پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

در شب قدر چه دعائي كنيم؟

*قسمت اول

 چه بخواهيم، چطور بخواهيم

 شب قدر قلب ماه مبارك رمضان است. ماه مبارك رمضان براي امت اسلامي معجزه اي قوي تر از معجزه سليمان پيامبر است. زيرا اعجاز آن حضرت در مسلط بودن بر باد بود كه غدوها شهر و رواحها شهر(1). راه يك ماهه را در بامداد يا در شامگاه طي مي كرد.سليمان پيامبر(ع) اين توان را داشت كه در يك بامداد راه يك ماهه را طي كند ولي اعجاز قرآن كريم در اين است كه سالك صالح در يك شامگاه در ليله القدر، راه هزار ماهه را طي مي كند. ليله القدر خير من الف شهر(2). با اين تفاوت كه او مسير «مكان» را مي پيمود و قرآنيان مي توانند مسير «مكانت» را طي كنند. همراهان سليمان نبي در يك بامداد راه ظاهري يك ماهه را طي مي كردند، ولي پيروان قرآن و عترت مكانت و راه معنوي هزار ماهه را يك شبه طي مي كنند. اگر گفته شد: كاين طفل يك شبه ره صد ساله مي رود(3)، يا كاين طفل يك شبه ره صد ساله مي رود، آن را مي شود در شب قدر تجربه كرد.طرح اين مقدمه براي آن است كه ما در كنار حرم كريمأ اهل بيت(سلام الله عليها) از خدا چه بخواهيم، در جوار قبور مراجع و صلحأ و صديقين و شهدأ چه مسألت كنيم. مسأله آمرزش گناه، مسأله حل مشكلات، مسأله شفاء بيماران، مسأله برقراري امنيت؛ همه اينها جزء فروعات خواسته ماست. ما يك مطلبي عظيم و مطلوب عزيز داريم كه در سايه آن مطلب و مطلوب، اين مقصدها و مقصودها هم حاصل مي شود. اين مقدمه براي آن است كه ما چه بخواهيم، چطور بخواهيم، با چه حالي بخواهيم كه با دست پر برگرديم. نظام ما، دولت و ملت ما در سايه اين دعاهاي ما از مشكلات برهند و به مقصد برسند.
استشمام رايحه قدر با قلب قرآني

مطلب ديگر اينكه وقتي ما مي توانيم يك شبه ره صد ساله را طي كنيم. چون هزار ماه تقريبا هشتاد سال است. وقتي اين توان را داريم كه يك شبه ره صد ساله را طي كنيم؛ پايان سير ما چه باشدو چطور بخواهيم؟!
در شب نزول قرآن كريم بركات فراواني نصيب جامعه بشري شده و الي يوم القيامه مي شود. يكي اينكه قرآن و عترت مرده ها را زنده مي كند. بعد از حيات يابي، اگر كسي بيمار بود؛ بيمارها را درمان مي كنند. و اگر كسي كور بود، به او چشم بينا مي دهند. كر بود، گوش شنوا مي دهند. اهل سهو و نسيان بود، به او ذاكره و حافظه مي دهند. اهل سفر نبود، به او زاد و راحله مي دهند. همراهان خوبي نداشت، به او همسفران خوبي مي دهند و مانند آن اگر قرآن براي اين معارف نازل شده است، ما چرا در شب نزول قرآن اين معارف را نگيريم؟! اگر آن مائده و مأدبه قرآني در كنارش اين غذاها تعبيه شده است، چرا استفاده نكنيم؟! چرا زنده نشويم، سالم نشويم، چشم و گوش پيدا نكنيم، همراهان و همسفراني نظير انبياء و اولياء پيدا نكنيم ووقتي از امام صادق(ع) سوال مي كنند علامت شب قدر چيست، فرمود: شب قدر رايحه خوبي دارد. از بوي آن شب معلوم است كه اين شب، شب قدر است. خوب عنايت كنيد؛ شب معطر است! و آنچه كه در اين روايت است، حقيقت است نه مجاز. شب، معطر است، نه هوا. گاهي مي گوئيم زمستان سرد است، تابستان گرم. اين سخن مجاز است، با قرينه همراه است؛ همه مي فهمند. وقتي گفتيم زمستان سرد است، زمان كه سرد نيست؛ هوا كه متزمن است، سرد است. مگر زمان سرد و گرم دارد؟! تابستان گرم است، يعني هوا در تابستان گرم است. چون با قرينه همراه است، قابل ادراك است. اما وقتي امام صادق(ع) مي فرمايد: شب قدر معطر است، نه هوا معطر است، نه آنچه كه در شب قدر است، معطر است! خود شب، زمان معطر است. اين را كه انسان با شامه و بيني استشمام نمي كند. عطر شب قدر را قلب قرآني درك مي كند. نه شامه! فرمود: شب قدر معطر است... آنها وقتي بوي بهشت را مي شنيدند، مي فهميدند امشب، شب قدر است.

كسب معرفت و اطاعت از قرآن و عترت

راه ديگر اين كه امور را از خدا بخواهيم؛ ما پيرو كسي هستيم كه اين ايام، ايام شهادت اوست و غير از ذات مقدس پيامبر اعظم(ص) مردي به عظمت او خلق نشد و خلق نمي شود و آن «علي مظلوم» است. و او امام ماست. ما او را با جان و دل به امامت پذيرفتيم. اما خودش يك مطلبي دارد كه به ما فرمود ميسور شما نيست، ولي پائين ترش را طلب بكنيد. آن مطلب كه عنصر محوري دعاي ماست، اين است؛ وجود مبارك امير بيان فرمود: من تا خدا را نبينم، عبادت نمي كنم. منتها خدا با چشم ديده نمي شود، با بصيرت و جان مشاهده مي شود؛ ما كنت اعبد ربا لم اره(4). بعد فرمود: لا تدركه العيون بمشاهده الابصار، بل تدركه القلوب بحائق الايمان(5). آن علي بود و اين كلام وقف او است. فرمود: من آن نيستم كه خداي نديده را عبادت كنم. با جان ديدم و او را مي پرستم. اين مقام ميسور ديگري نيست. اما پائين تر از اين مقام را مي شود تمنا داشت، و آن اين است كه ما تابع قرآنيم از يك سو، پيرو عترتيم از سوي ديگر. و ميراث گرانبهاي پيامبر اعظم(ص) به ما سپرده است؛ ما مطيع قرآن و عترتيم. اين معنا را در شب قدر از خدا بخواهيم كه بجائي برسيم كه بگوئيم: ما كنت اطيع قرآنا لم اره، ما كنت اطيع علياً لم اره، ما كنت اطيع اماماً لم اره. من تا قرآن را نبينم، از او اطاعت نمي كنم. من تا علي و خاتم اوصياء(ص) را نبينم، اطاعت نمي كنم. من تا امام زمانم را نبينم، اطاعت نمي كنم. نه با چشم ظاهر، كه با چشم دل! اين معنا را مي توان گفت، اين معنا را مي توان خواست، اين معنا را مي توان يافت.

رؤيت قلبي قرآن و عترت

اين معنا ميسور هر كسي نيست. ممكن است كسي چهل يا پنجاه سال درس حوزوي بخواند، در خدمت قرآن و عترت باشد؛ حكيم بشود، فقيه بشود، مفسر بشود، در تبيين آيات الهي كوشا باشد، ولي قرآن را نبيند! او امام شناس خوبي باشد، بر شافي سيدمرتضي و امالي شيخ طوسي ها مسلط بشود، قهرمان غديرنويسي باشد، اما امام را نبيند! آن كار در شب قدر ساخته است، آن هم با اعتكاف!
فضلاء، طلاب، جوانها! اين اعتكاف دهه سوم ماه مبارك رمضان را دريابيد. مي دانيد اگر كسي در سه شبانه روز، مهمان خدا، در خانه او بود؛ چه مي گيرد، به او چه مي دهند، به او چه حياتي مي دهند، چه سلامت مي دهند، چه چشم و گوشي مي دهند؟! آن مشكلات بعدي حل مي شود.
عمده آن است كه ما اماممان را با جان ببينيم، بعد علي وار بگوئيم: ما كنت اتولي اماماً لم اره، ما كنت افسر قرآناً لم اره، ما كنت اطيع قراناً لم اره، ما كنت تابعاً لقرآن لم اره. ما تا قرآن را نبينيم، از او اطاعت نمي كنيم. ما تا امام را نبينيم، از او اطاعت نمي كنيم. مگر كسي بايد امام را با چشم ظاهر ببيند؟ مگر ابي بصير در خدمت امام زمانش نبود؟ مگر اين ابي بصير نابينا نبود؟ مگر اين ابي بصير مورد وثوق امام زمانش نبود؟ مگر بسياري از احاديث فقهي، كلامي، تفسيري به وسيله ابي بصير به ما نرسيد؟! مگر ابي بصير با اين چشم امام زمانش را مي ديد؟ او كه نابينا بود. امام زمانش او را مي ديد، و او با جان، امام زماني بود. 
اين معنا با قرآن به سر كردن ها در كنار حرم كريمه اهل بيت از يك سو، و به اعتكاف از سوي ديگر حل مي شود. آن مطالب جزئي هدف ما نيست، گرچه به ما مي دهند. مشكلات حل معيشت و اداء قرض و شفاي مرض، اينها جزء ريزش هاي مائده قرآني است. ما بايد به جائي برسيم كه قرآن حافظ ما باشد، عترت حافظ ما باشد. ما هرگز رفتني را به جاي ماندني اشتباه نكنيم، فاني را به جاي باقي نبينيم، مجاز را به جاي حقيقت ننگريم؛ مجاز را مجاز بدانيم، حقيقت را حق. فاني را گذرا بدانيم، باقي را جاودانه و ماندني.

راه اشتباهي ما

تمام مشكلات دولت و ملت در اين است كه ما اشتباهي مي رويم. بارها به عرضتان رسيد؛ اگر در طي سال 8 ميليون پرونده به دستگاه قضائي مي رسد، بخش مهم اين 8 ميليون- كه يك ركن اساسي مملكت به دوش دستگاه قضائي است، بودجه اساسي را او جذب مي كند- براي آن است كه اكثر ما فاني را باقي مي دانيم، مجاز را حقيقت مي پنداريم، باطل را حق مي پنداريم. اين 8 ميليون پرونده، پرونده هاي علمي و حقوقي مرد افكن نيست. اينها درباره بديهيات و الفباي دين است. يعني مربوط به كم فروشي است، دروغ گفتن است، غيبت كردن است، تهمت زدن است، گران فروشي است، چك بي محل كشيدن است؛ همه اين 8 ميليون به استثناي موارد اندك مربوط به الفباي دين است!
آنچه كه اين مملكت را فلج كرده است براي آن است كه نماز ما تنهي عن الفحشاء(6) نيست! قرآن به سر ما، ما را به مقامي نمي رساند كه بگوئيم: ما كنت اطيع قرآناً لم اره! ما در الفباي دين مشكل داريم. اگر كسي دروغ نگويد، تجاوز نكند، تهمت نزند، كم فروشي نكند، گران فروشي نكند، هتك حرمت نكند، ما مشكل پرونده اي نداريم!
*سخنراني در مراسم احياي شب قدر - حرم حضرت معصومه (س)21 مهرماه 1385

 ----------------------------------------
*قسمت دوم
 

در نخستين بخش ازگفتار جايگاه و معناي حقيقي شب قدر مطالبي در خصوص استشمام رايحه قدر با قلب قرآني و امكان رؤيت قلبي قرآن و عترت در شب قدر بيان شد. اينك در دومين و آخرين بخش اين گفتار، موضوعاتي پيرامون مظلوميت علي(ع) و اولويت هاي دعا كردن در شب قدر مورد بحث قرار گرفته است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

ما در الفباي دين مشكل داريم

اين مشكلات دولت و ملت نه از قبيل مشكلات و شبهات ابن كومله است كه حكيم حل كند، نه از قبيل مشكلات ترتب است كه اصولي حل كند، نه شبيه مشكل شرط متأخر است كه فقيه حل كند! مشكلات 8 ميليون پرونده روي الفباي دين است. اين نماز شب ها، اين نماز وترها، اين نماز مستحبي ها، اين قرآن به سرها، اين توسل ها، اين دعاها، اين زيارت ها براي اينكه ما را بيدار كند، ما باطل را حق ننگريم!
در قرآن كريم فرمود: يك عده مرده اند، آنها كافرند؛ يك عده بيمارند. آنكه به نامحرم مي نگرد، بيمار است؛ فيطمع الذي في قلبه مرض(7). آنكه روابط با بيگانه را يك امر سياسي مي پندارد، بيمار است. فرمود: فتري الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم(8). قرآن براي آن است كه اين بيماري هاي سياسي، اخلاقي، رواني و مانند آن را حل كند. اگر جامعه اين بيماري ها را حل كرد و سالم شد، جامعه امام زماني است.
بنابراين شبي كه قرآن نازل مي شود، شب يهدي للتي هي اقوم(9) است. ما چرا خود قائم به قسط نشويم؟! چرا ما قلبمان را قرآني نكنيم و نگوئيم ما كنت افسر قراناً لم اره، ما كنت اتولي اماماً لم اره؟
اگر ديديم، به مقصد مي رسيم و بوي ليله قدر را استشمام مي كنيم. آنگاه هرگز باطل را حق نمي پنداريم، فاني را باقي خيال نمي كنيم، يحسب ان ماله اخلده(10) دامنگير ما نمي شود. دنيا مجاز است، ممر است براي مقر. ما بين مجوز، بين معبر، بين راه و مقصد اشتباه نمي كنيم. هرگز راه را مقصد و مقصود نمي دانيم. اگر در اوائل راهيم، مي فهميم در راهيم، نه مقصد! مقصدما آخرت است و اگر اين مراحل را گذرانديم؛ دنيا مجاز است، مجوز است در برابر حقيقت. اگر ما آن معنا را پشت سرگذاشتيم، بين راه و هدف فرق گذاشتيم؛ گفتيم: دنيا مجاز است، يعني مجوز است، يعني راه است، مقصد جاي ديگر است؛ يك مرحله جلو رفتيم.
وقتي به آن مرحله رسيديم، مي گوئيم: دنيا مجاز است، مجوز است؛ يك حقيقتي دارد. اين مجاز در قبال حقيقت است، نه اين مجوز در قبال هدف!
اينكه مي بينيد وقتي امام سجاد يا ائمه ديگر(ع) دستشان را به دعا برمي داشتند، وقتي پايين مي آوردند، اين دست را يا بر بالاي سر مي گذاشتند، يا مي بوئيدند، يا مي بوسيدند، يا به صورت مي كشيدند، مي گفتند: اين دست ما به دست بي دستي خدا رسيده است. اين از مجاز به حقيقت رسيدن است، نه از مجاز به مقصد رسيدن.
اگر وجود مبارك امام سجاد مالي را به سائل مي داد، اين دست را مي بوئيد و مي بوسيد و بر سر مي گذاشت، مي گفت: گيرنده اين صدقه خدائي است كه در سوره توبه فرمود: «هو الذي يقبل التوبه عن عباده و ياخذ الصدقات (11). اين كجا، آن كجا! هم مجازي است در برابر هدف، هم مجاز است در قبال حقيقت. 
اگر فرصت كرديد اعتكاف دهه سوم را از دست ندهيد. ممكن است شما 30 سال درس بخوانيد، مجتهد مسلم بشويد، اما راه شب قدر شب ديگر است! آن ليله القدر خير من الف شهر به شما شامه مي دهد كه بوي بد سياست بازي ها را، حزب بازي ها را، باند بازي ها را استشمام كنيد. در متن سياستيد مثل امام راحل و سيد حسن مدرس، نه بيراهه مي رويد، نه راه كسي را مي بنديد. در متن انتخاباتيد، اما نه فريب مي دهيد، نه فريب مي خوريد. اين بو كشيدن با درس و بحث حوزه و دانشگاه حاصل نمي شود! اين محصول شب قدر است و محصول اعتكاف است و محصول آن چشم باطني است. 
هدف همه ما اين باشد كه بگوئيم: خدايا! به بارگاه ولي ات پناهنده شديم، در كنار كوي تو آرميده ايم تا علي وار بگوئيم: ما كنت اطيع قرانا لم اره. ما كنت اطيع اماما لم اره. اگر او مي گفت: ما كنت اعبد ربا لم اره، ما مي گوئيم: ما كنت اطيع قرانا لم اره، ما كنت اطيع اماما لم اره. ما تا امام زمان ما را نبينيم، اطاعت نمي كنيم. اگر با جان امامي شديم، او را مي بينيم و پيروي مي كنيم. اگر با جان قرآني شديم، او را مي بينيم و اطاعت مي كنيم.

مظلوميت علي(ع)

مي دانيد مظلوميت علي چيست؟ اين در تاريخ هاي عادي نيست، اين در نهج البلاغه است. خيلي سخت است انسان اينها را نقل كند، تحملش سخت است. نامه اي معاويه براي علي بن ابيطالب نوشت، آن نامه در نهج البلاغه نيست، ولي جواب علي بن ابيطالب در نهج البلاغه هست. معاويه خواست علي بن ابيطالب(ع) را سرزنش كند. در آن نامه رسمي كه از شام به مدينه آمد، گفت: علي يادت هست كه تو را با طناب بستند و به مسجد بردند؟! اين علي همان كسي بود كه خاورميانه در اختيارش بود!
حضرت در جواب فرمودند: من كه انكار نمي كنم. بله مرا با طناب بردند. ولي معاويه! تو رفتي من را رسوا كني، خودت رسوا شدي! اين نشانه بطلان سقيفه است كه علي را بايد با طناب ببرند! من كه انكار نمي كنم، من باطل را امضاء نكردم و نمي كنم. ما كه انكار نكرديم، نگفتيم كه ما را با طناب نبردند! من كسي بودم كه آن وقتي شمشير به دست من بود، همه فرار مي كردند. هيچ كسي آن شهامت را نداشت كه در برابر من بايستد. اما براي حفظ اسلام من حاضر شدم دستم را ببندند. اردت ان تفضح فافتضحت ( نهج البلاغه نامه 28). رفتي ما را رسوا كني، خودت رسوا شدي اموي را رسوا كردي، اهل سقيفه را رسوا كردي...
ما شبي كه مربوط به اين ذات مقدس است، آمديم از خدا بخواهيم، آن مقام علي(ع) نه مقدور ماست، نه ميسور ما كه بگوئيم: «ما كنت اعبد ربا لم اره. ولي اين را مي خواهيم بگوئيم: تا علي را نبينيم، عبادت نكنيم! اين را مي خواهيم. تا امام مان را نبينيم، عبادت نكنيم. آن توفيق را به ما بده ما امام زمان شناس باشيم، علي شناس باشيم، اين چهارده ذوات قدسي را ببينيم و عبادت كنيم. آن گاه نه كسي را فريب مي دهيم، نه فريب كسي را مي خوريم. نه بيراهه مي رويم، نه راه كسي را مي بنديم...

مراقب جاذبه هاي بي باطن باشيم

مطلب ديگر اينكه رسول گرامي(ص) فرمود: اياكم و خضراء الدمن(12)، اين جزء جوامع الكلم است. تنها آن مطلب رقيق و نازلي نيست كه در كتاب هاي نكاح فقه آمده! فرمود: آن گل ها، رياحين كه از مزبله مي رويد، از آنها پرهيز كنيد. تنها معناي اين حديث نوراني اين نيست كه المراه الحسناء في منبت سوء(13). بيانات رسول گرامي جزء جوامع الكلم آن حضرت است. اگر انديشه خوب ديدي، ولي گوينده داراي قلب طيب و طاهر نبود، اين جزء خضراء الدمن است. اگر طرح خوبي ديديد، حرف خوبي ديديد اما از جان ناپاك برخاست، اين جزء خضراءالدمن است. هرجا كلمه حق يراد بها الباطل(14) بود، جزء خضراء الدمن است. به دنبال خضرا الدمن نرويم. مبادا آن مزبله را نديده، به جاذبه گل حركت كنيم! ديدن آن مزبله، باطن محصول نيايش هاي شب قدر است و اعتكاف دهه سوم! آن در كتاب ها نيست، آن در حوزه و دانشگاه نيست. اگر كسي بخواهد آن شامه را پيدا كند، راه ديگري دارد كه در شب هاي قدر بايد آنها را جستجو بكند.
و ذات اقدس اله در مجموعه نظام كيهاني، ما را به دو اصل آشنا كرد؛ يكي اينكه چيزي بالاتر از راه شيري و ستاره ها و شمس و قمر نيست. مگر ما از آفتاب، نوراني تر در نظام كيهاني خود داريم؟ از ماه تابنده تر در شب چيزي داريم؟ اگر از اين ستاره ها بپرسند نوراني تر داريد، مي گوئيم: نه.
همين خدائي كه فرمود: اين نجوم را من باعث زينت آسمان قرار دادم، سپهر را با نجوم مزين كرده ام؛ به ما فرمود: اين نجوم، اين آفتاب و ماه يك سابقه بدي دارد، يك لاحقه تلخي. مي دانيد اين شمس و قمر را من از چه درست كردم؟ از يك مشت دود خفه كن و مرگ بار درست كردم. شمس و قمر كه حقيقتي ندارد! يك مشت دود را من به ماه تبديل كردم، يك مشت دود را من آفتاب كردم. سوره اي در قرآن به نام سوره دخان است.
در سوره فصلت اين بخش را فرمود. ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين (15). آنگاه قضاهن سبع سماوات و زينا السماء الدنيا بمصابيح (16)
فرمود: بعد از اينكه كار زمين ساخته شد، بقيه دود را من ماه درست كردم؛ بقيه دود را من آفتاب درست كردم. اين ميليون ها ستاره هاي ثابت و سيار كه مي بينيد، يك مشت دود بود! ثم استوي الي السماء و هي دخان، بعد قضاهن سبع سماوات، زينا السماء الدنيا بمصابيح ومانند آن... اين سابقه تلخ شمس و قمر! بعد هم اذا الشمس كورت (17) هست، اذا النجوم انكدرت (18) هست، اين لاحقه تلخ سماوات!
به دنبال چه مي گرديم؟ به دنبال كه مي گرديم؟ ...هيچ موجودي عظمت انسان را ندارد. انسان نه قبلا دود بود، نه بعدا دود مي شود. حقيقت انسان نفخت فيه من روحي (19) بود، بعد الي الله برمي گردد كه يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه (20). ما نه قبلا سابقه تلخ دخاني داشتيم، نه بعدا داريم. ما روح بوديم، نفخه الهي بوديم؛ و همين نفخه الهي دوباره به همان جا برمي گردد.
به دنبال چه مي گرديم؟! در شب قدر اينها را از خدا بخواهيم، در ايام اعتكاف اينها را از ذات اقدس اله مسالت كنيم. هيچگاه شمس و قمر زينت ما نيست، هيچگاه راه شيري زينت ما نيست! اينها زينت آسمان است كه بعد فرسوده خواهد شد. ما هدف ديگري داريم؛ از كوي ابد آمده ايم، به كوي ابد مي رويم.
به ما گفتند: يك سليماني بود كه راه يك ماهه را يك بامداد طي مي كرد؛ ما به شما شب قدر داديم كه راه هشتاد ساله را يك شبه طي كنيد....

چه دعايي بكنيم؟

اينها دعاهاي ماست؛ خواسته هاي دولت و ملت، حل مشكلات، حل خواسته هاي فرعي و مانند آن زير مجموعه اين دعاهاي ما بايد باشد. طهارت دل مي خواهد، شرح صدر مي خواهد، كينه زدائي مي خواهد، عداوت زدائي مي خواهد، ده ها بيماري را كنار گذاشتن مي خواهد؛ آنگاه قرآن را به دست گرفتن مي خواهد، قرآن به سر گذاشتن مي خواهد و اين مطالب را از ذات اقدس اله مسالت كردن...
اگر خداي ناكرده كينه اي نسبت به ديگران داريم، بگوئيم: خدايا! من از او گذشتم، تو از او بگذر، حقي داريم، بگذريم تا با صفاي ضمير، با شرح صدر، دلي بخواهيم داشته باشيم كه جاي غير او نباشد تا او محبت خود را، ارادت مان را به قرآن كه ثقل اكبر است، ارادت مان را به عترت طاهرين(ع) كه ثقل اصغر است در قلب ما مستقر بكند كه حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم (12). بقيه حل است؟ ما ديگر فاني را باقي نمي پنداريم، يحسب ان ماله اخلده نمي شود، مجاز را حقيقت نمي دانيم، بيگانه را آشنا نمي دانيم، دشمن را دوست تلقي نمي كنيم، فاني را باقي تلقي نخواهيم كرد. در كنار اين هدف اعظم؛ آنگاه خواسته هاي همه مسلمان ها را در شرق و غرب عالم را هم بخواهيم، نجات جوامع بشري را از استكبار و صهيونيست بخواهيم، وحدت جهان اسلام را بخواهيم، عزت مسلمان ها را بخواهيم، فرزانگي و خردورزي جوامع بشري را بخواهيم كه ديگر هر از چند گاهي در دانمارك يا غير دانمارك كار سفيهانه نشود. از خدا عقل آنها را هم بخواهيم، حيات آنها را هم بخواهيم.
اگر پيامبراعظم(ص) نسبت به مشركان و وثني و صنمي حجاز دعا مي كرد، ما هم نسبت به بت پرستان و ثنوي و وثني و ملحدان عالم دعا كنيم و كه خدايا! اينها را از سفاهت برهان، به رشد برسان.
اولا خواسته هاي جوامع بشري را، ثانيا خواسته هاي جوامع اسلامي را، ثالثا پيروان قرآن و عترت كه از همه مظلوم ترند رو رابعا امنيت مناطق خاورميانه را از ذات اقدس اله مسالت بكنيم تا دشمن ديگر نه به هوس خاورميانه بزرگ باشد، نه به هوس خاورميانه جديد. حزب الله را دعا كنيم، مظلومان و مطرودان عراق و افغانستان و فلسطين و لبنان را دعا كنيم.

معامله خدا با بندگان

با اين شرح صدر به ضيافت خدا برويم. خدا در اين ماه با ما معامله ها كرده، با ما معامله مي كند. هم افطاري ما را قبول مي كند، هم ما را به افطاري دعوت كرده است؛ جمع هر دو ممكن است. فرمود: مرا بخواهي، مهمان توام. من تو را بخواهم، ميزبان توام. اين ماه مبارك رمضان فرصت خوبي است براي ضيافت؛ ماه مهماني است. يا ما مهمان اوئيم يا او مهمان ما.
فرمود: اگر مرا هم دعوت كني، من هم مي آيم. منتها من دعوتم نشان خاص دارد. آن سرزمين وحي، هر كسي به آن سرزمين وي در حج و عمره قدم گذاشت، جزء ضيوف الرحمان است. هر كسي در ماه مبارك رمضان به وظيفه اين ماه عمل كرد جزء ضيوف الرحمان است. اما هر كسي مرا دعوت كرد، من مهمان اويم، او ميزبان من است؛ انا عند المنكسره قلوبهم (22). هر جا دل شكسته اي هست، من مهمان آنم. فرمود: مرا بخوان من در كنار دلت مهمان توام! 
* سخنراني در مراسم احياي شب نوزدهم ماه مبارك رمضان. قم؛ حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) 21 مهر 1385 

پي نوشت ها:

(1) سبا . آيه 12
(2) قدر . آيه 3
(3) ديوان حافظ
(4) الكافي . ج1 . ص 98
(5) الكافي .ج.1 ص 98
(6) عنكبوت . 45
(7) احزاب . 32
(8) مائده . 52
(9) اسراء .9
(10) همزه . 3
(11) توبه . 104
(12) الكافي . ج .5ص 332
(13) الكافي . ج .5 ص 332
(14) نهج البلاغه . خطبه 40
(15) فصلت . 11
(16) فصلت . 12
(17) تكوير . 1
(18) تكوير . 2
(19) حجر . 9
(20) انشقاق . 6
(21) حجرات . 7
(22) منيه المريد . ص 123 
 .
.........................................

پدید آور: آیت الله عبدالله جوادي آملي

نشریه روزنامه كيهان

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

آخرین ویرایش در شنبه, 04 خرداد 1398 ساعت 07:20

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.