چاپ کردن این صفحه

شهود در قرآن

 

 

در این بخش از مقاله با بهره ‏گیری از آیات قرآنی، وظایف شاهد در دنیا را یاد می‏کنیم:

1.تذکر و یادآوری

«انّ هذه تذکرة فمن شاء اتّخذ الی ربّه سبیلا» 1

رسالت بازگشت به خویشتن

رسالت انبیا این است که«مردم به خویشتن بازگردند».مراد از«خود»مردم، فطرت، اندیشه و وجدان آنان است که هواهای نفسانی و طاغوت و شیطان، آن را از ایشان ستانده است.این بدان معناست که در جان آدمی، گنجینه‏ هایی از ارزش و شناخت رویکرد به خدا نهفته است که وظیفه شاهد رسیدن به همین گنجینه‏هاست.این آیه که از دل صحرای 1.مزمل/19؛«این تذکره‏ای است.پس کسی که بخواهد به سوی خدایش راهی می‏گزیند.»
جزیرة العرب رویید، توانست دو امپراتوری بزرگ تاریخ را در مدّت کوتاهی به شکست کشاند و البته نه با نیروی برتر نظامی یا امکانات مالی، بلکه در پرتو تلاش امّتی شاهد که توانستند در دل صحرا وجدان و فطرت مردم را که طاغوت بر آن چنگ افکنده بود، مخاطب قرار دهند.
این امّت توانست راه رسیدن به فطرت و وجدان مردم را که این دو امپراتوری می‏کوشیدند آن را تسخیر کنند، موار سازد.مردم تحت سیطره این دو امپراتوری نیز به دعوت دعوتگرانی لبّیک گفتند که با رسالت«بازگشت به خود»، به صحنه آمده بودند.
ما دعوتگران به سوی خدا پایگاهی در ژرفای فطرت آدمیان داریم که بر حسب وظیفه باید به این ژرفا ره یابیم و هر گاه توانستیم به گنجینه‏های فطری آدمیان برسیم، خواهیم دید که گروه گروه و یکان یکان به دعوت الهی پاسخ خواهند گفت.
ما از پذیرش این واقعیت سر باز نمی‏زنیم که گاهی فطرت و وجدان به پژمردگی می‏گرایند و هوی و هوس و شیطان، تمامی آن را می‏پوشاند و فطرت و وجدان از میان می‏روند و در این هنگام نه در فرد و نه در جامعه‏ای با این ویژگیها ریشه‏ای بر جای نمی‏ماند، چنان‏که در قوم نوح علیه السّلام چنین شد:«و قال نوح ربّ لا تذر علی الارض من الکافرین دیّارا انّک ان تذرهم یضلّوا عبادک و لا یلدوا الاّ فاجرا کفّارا» 1 ولی خداوند در فطرت و وجدان و اندیشه بشری، نیرویی را نهاده که می‏تواند به وسیله آن، مدّتی طولانی در برابر فشارهای شهوی و شیطانی و طاغوتی مقاومت کند و هرگاه دعوتگران الهی توانستند به جان مردم ره یابند و با نرمی و آرامی به فطرت و وجدانشان رسوخ کنند، خداوند نیز درهای قلب این جماعت را به روی حق خواهد گشود.

از پیمان تا شهادت

رسالت شاهدان و امّت شاهد در برابر فطرت مردم در رویکرد به«پیمان» 1.نوح/27؛«نوح گفت:خدایا!از کافران کسی را بر زمین باقی مگذار که اگر رهایشان کنی، بندگانت را گمراه می‏سازند و نمی‏زایند مگر تبهکار و کافر.»
خلاصه می‏شود.
هر انسانی از عمق فطرت خویش و با آگاهی و التزام با این«پیمان»پیوند می‏یابد، ولی عوامل فشار، گاهی شراره‏های فطرت را به خاموشی و کم سویی می‏کشند و بدین ترتیب فطرت در زندگی بشر، حضور خود را از دست می‏دهد و آدمی این پیمان را در طاق نسیان می‏نهد و دیگر به خاطر نمی‏ آورد که در برابر خدا بر خویش گواهی داده است:«و اشهدهم علی انفسهم»
در این جاست که نقش شاهد و امّت شاهد در باز گرداندن مردم به پیمان فطریشان ظهور می‏کند؛شاهدانی که پیمان بشر را که با آگاهی فطری با خدا بستند و سپس به کناری نهادند، به یاد این فراموشکاران می ‏آورند.
سخن امیرالمؤمنین علی علیه السّلام به پیوند میان پیمان و شهادت اشاره دارد آن جا که می‏فرماید:
«خداوند در میان آنان پیامبران و رسولانش را پیاپی فرستاد تا از آنان بخواهند به پیمان فطریشان وفا کنند و نعمت از یاد رفته را به خاطرشان آورند و به وسیله تبلیغ با آنان احتجاج کنند و گنجینه‏های اندیشه‏هایشان را برانگیزانند.»
این دریافت چنان‏که گفتیم، مسؤولیت آگاهانیدن و یادآوری مردم را نسبت به این پیش آگاهی و پیمان، بر دوش شاهدان می‏نهد.بازگشت به سوی خدا همچون خوراک و پوشاک و خواب، نیاز حقیقی هر انسان است و هیچ انسانی را نباید به خوردن و آشامیدن و خواب کافی وادار کرد.دین و بازگشت به خدا نیز نیازی فطری است که ریشه در جان آدمی دارد و نباید به زور و فشار توسّل جست:
«لا اکراه فی الدّین قد تبیّن الرّشد من الغیّ» 1
ولی آدمی، نیازمند کسی است که به او هشدار دهد و خدای را به یادش آورد.این نخستین وظیفه شاهد و امّت شاهد در گستره تاریخ است.
1.بقره/256؛«در دین هیچ اجباری نیست.هدایت از گمراهی مشخّص شده است.»

یادآوری، رسالت پیامبران در پهنه تاریخ

قرآن کریم صراحت دارد در این‏که رسالت تاریخی پیامبران علیه السّلام پیش از تعلیم، یادآوری است.
خداوند می‏فرماید:
«کلاّ انّه تذکرة فمن شاء ذکره» 1 ، «انّ هذه تذکرة فمن شاء اتّخذ الی ربّه سبیلا» 2 «ان هو الاّ ذکر للعالمین» 3 ، «و جاءک فی هذه الحقّ و موعظة و ذکری للمؤمنین» 4
خداوند به پیامبرش صلّی اللّه علیه و آله دستور یادآوری می‏دهد و تصریح می‏کند که او پیش از هر چیز«به یاد آورنده»است.
این حقیقت از حصر آیه فهمیده می‏شود:«فذکّر انّما انت مذکّر» 5 قرآن کریم نیز بیش از هر چیز دیگر یا حتّی می‏توان گفت تنها و تنها«ذکر»است و بس و مسائل دیگری که این کتاب مقدّس در بردارد، از مقتضیات و لوازم«ذکر»است:
«ان هو الاّ ذکر و قرآن مبین» 6 ، «هذا ذکر و انّ للمتّقین لحسن مآب» 7 ، «انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون» 8 ، «و هذا ذکر مبارک انزلناه افأنتم له منکرون» 9
وظیفه قرآن کریم و رسالت آن، یادآوری و آسان سازی آن است:
«و لقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مدّکر» 10 ،
1.مدّثّر/55؛«نه چنین است؛آن تذکره‏ای است و کسی که بخواهد یادش می‏آورد.»
2.مزّمّل/19؛«این تذکره‏ای است؛پس هر که بخواهد به سوی خدایش راهی برمی‏گزیند.»
3.ص/87؛«این نیست مگر یادی برای جهانیان.»
4.هود/120؛«بر تو در این، برای مؤمنان حقی آمده و پندی و یادی.»
5.غاشیه/21؛«پس به یاد آور که تو به یادآورنده‏ای.»
6.یس/69؛«نیست این مگر یادی و قرآنی آشکار.»
7.ص/49؛«این قرآن است و برای پرهیزکاران نیکو بازگشتنگاهی.»
8.حجر/9؛«ما خود، قرآن را فرو فرستادیم و خود، حافظ آنیم.»
9.انبیاء/5؛«این قرآنی است مبارک که آن را فرو فرستادیم.آیا شما آن را انکار می‏کنید؟»
10.قمر/54؛«ما قرآن را برای ذکر آسان گردانیدیم.آیا پند گیرنده‏ای هست؟»
«و انّه لتذکرة للمتّقین» 1 ،
«و لقد صرّفنا فی هذا القرآن لیذّکّروا» 2 .
خداوند به پیامبر ارجمندش می‏فرماید که قرآن را فرو نفرستاده تا پیامبر با انکار و دشمنی و ستیزه‏جویی مردم به سختی بیفتد، بلکه قرآن را آورده تا حضرت به وسیله آن به یادآوری به مردم بپردازد و دیگر مسؤولیتی ندارد؛خواه به ندایش پاسخ دهند یا خیر:
«طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشقی الاّ تذکرة لمن یخشی» 3

پاسخگویی یا فروبستگی در برابر یادآوری

مردم در برابر یادآوری، دو حالت دارند:
1.پاسخگویی و پذیرش؛
2.فروبستگی و نپذیرفتن و رو برتافتن.
اینک درباره این دو حالت به سخن می‏نشینیم:

پاسخگویی و پذیرش

گروهی از مردم به«ذکر»، پاسخ مثبت می‏دهند و قلبشان را در برابر پیامبران و انبیا می‏گشایند و«ذکر»را دریافت می‏نند و با آن همسویی می‏یابند.
بینش قرآنی درباره کسانی که«ذکر»را می‏پذیرند، یا از پذیرش آن سرباز می‏زنند، دقیق و شایسته درنگ است.
خداوند درباره کسانی که«ذکر»را می‏پذیرند، می‏فرماید:
«تبصرة و ذکری لکلّ عبد منیب» 4
1.حاقّه/48؛«قرآن تذکره‏ای است برای پرهیزکاران.»
2.اسراء/41؛«ما سخنان گونه‏گون در این قرآن آوردیم؛باشد که پند گیرند.»
3.طه/3؛«طا، ها، ما بر تو قرآن را فرو نفرستادیم تا خود را به رنج افکنی؛قرآن تنها پندی است برای آن‏که بهراسد.»
4.ق/8؛«بینش و پندی است برای هر بنده به حق بازگردنده‏ای.»
«انابة»به معنای بازگشت است و هر بازگشتی در بردارنده دوری و غفلت است.حال اگر این دوری و غفلت و عقب ماندن از کاروان پذیرش و فرمانبری، غیر عمدی و به دور از لجاجت باشد، صاحب آن در پرتو«ذکر»بسرعت باز می‏گردد و پذیرای«ذکر»می‏شود.
خداوند می‏فرماید:
«لنجعلها لکم تذکرة و تعیها اذن واعیة» 1
بیان قرآنی دقیق است:«گوشهایی شنوا»در حالی که گوشهای کر نمی‏توانند دریابند و درک کنند و از این رو، «تذکره»برای آنها سودی ندارد؛حال، ذکر هر چه می‏خواهد باشد و مذکّر گو هر کس می‏خواهد باشد.
خداوند می‏فرماید:
«انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السّمع و هو شهید» 2
«ذکر»است برای کسی که قلب دارد، امّا کسی که قلبش مشوّه گشته باشد، «ذکر» دیگر برای او سودی در بر نخواهد داشت؛«ذکر»است برای کسی که گوش فرا دهد، ولی کسی که گوش خود را فرو بندد و سر انگشتانش را در گوش نهد، دیگر از«ذکر»سودی نخواهد بود؛«ذکر»است برای کسی که شاهد و حاضر باشد، امّا کسی که جان و اندیشه‏اش غایب و تنها پیکرش حضور داشته باشد، از«ذکر»طرفی نخواهد بست.

حالت فروبستگی و دگماتیسم

در برابر حالت پذیرش و بازگشت، با وضعیت بیمارگونه‏ای روبرو هستیم که همان دگماتیسم و عدم پذیرش و به بیانی، رویگردانی از خداست.این عدّه از«ذکر»بهره‏ای نمی‏برند و«یادآوری»و«عدم یادآوری»برایشان یکسان است.
خداوند درباره این عدّه می‏گوید:
1.حاقه/12«تا آن را برای شما پندی قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را دریابند.»
2.ق/37؛«در این قرآن، البته پندی است برای کسی که قلب دارد و گوش فرا می‏دهد؛در حالی که شاهد است.»
«و اذا ذکّروا لا یذّکّرون»؛ 1 آنان از«ذکر»و«تذکر»اعراض می‏کنند و روی بر می‏تابند.
خداوند می‏فرماید:
«و ما یأتیهم من ذکر من الرّحمن محدث الاّ کانوا عنه معرضین» 2 ، «فما لهم عن التّذکرة معرضین» 3
خداوند در روز رستاخیز این رویگردانندگان را بشدّت کیفر می‏دهد و زندگیشان را در دنیا تنگ مقرّر می‏سازد و روز قیامت آنان را کور برمی‏انگیزد، آن سان که در دنیا از دیدن «ذکر»، خود را به کوری می‏زدند.
خداوند می‏فرماید:
«و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة اعمی» 4

عوامل رویگردانی و عدم پذیرش

در این میان، دو عامل را بیان می‏داریم که قرآن آنها را یادآور شده است:
نخست، شیطان:
«فانساه الشّیطان ذکر ربّه» 5 ، «استحوذ علیهم الشّیطان فانساهم ذکر اللّه» 6
شیطان از ذکر خدا باز می‏دارد:
«یصدّکم عن ذکر اللّه» 7
1.صافّات/13؛«و هر گاه پند داده شوند، پند نگیرند.»
2.شعراء/5؛«بر ایشان هیچ سخن تازه‏ای از خدای رحمان نازل نمی‏شود، جز آن‏که از آن روی برمی‏تابند.»
3.مدّثّر/49؛«چرا از پند روی برمی‏تابند؟»
4.طه/124؛«و هر که از یاد من روی برتابد، زندگی تنگی خواهد داشت و روز رستاخیز وی را کور برانگیزانیم.»
5.یونس/42؛«پس شیطان او را از یاد خدا به فراموشی افکند.»
6.مجادله/19؛«شیطان بر آنان غلبه یافت و یاد خدا را از خاطرشان زدود.»
7.مائده/91؛«شما را از یاد خدا باز می‏دارند.»
دوم، غرقه شدن در زیور و شهوات دنیوی:
«و لکن متّعتهم و آباءهم حتّی نسوا الذّکر و کانوا قوما بورا» 1
لحظه‏های برخورداری و رفاه، یاد خدا را از خدا می‏زداید و در برابر، لحظه‏های سختی و تنگی، خدای را به یاد می‏آورد:
«و اذا قال موسی لقومه اذکروا نعمة اللّه علیکم اذ نجّاکم من آل فرعون» 2 ، «و لقد اخذنا آل فرعون بالسّنین و نقص من الثّمرات لعلّهم یذّکّرون». 3

حالتهای رویگردانی آگاهانه و ناآگاهانه از خدا

روی برتافتن از خدا دو گونه است:
گاهی آدمی بدون اطّلاع و بی هیچ رهیافتگی، از خدای روی برمی‏تابد و از باطل و هوس پیروی می‏کند.
خداوند می‏فرماید:
«بل اتّبع الّذین ظلموا اهواءهم بغیر علم» 4
گونه دیگر از رویگردانی، که بدتر از مورد اول است، آن است که فرد و دیگران از روی اطلاع و آگاهی، از خدا روی برتابند.
خداوند می‏فرماید:
«و ما تفرّقوا الاّ من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم» 5 ، «ارأیت من اتّخذ الهه هواه و اضلّه اللّه علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة فمن یهدیه من بعد اللّه افلا 1.فرقان/18؛«تو خود آنان و پدرانشان را برخوردار ساختی؛چنان‏که یاد تو را فراموش کردند و مردمی شدند به هلاکت افتاده.»
2.ابراهیم/6؛«و هنگامی که موسی به قوم خود گفت:به یاد آورید نعمت خدا را بر خود هنگامی که از خاندان فرعون نجاتتان بخشید.»
3.اعراف/130؛«قوم فرعون را به قحط و نقصان محصول مبتلا کردیم؛شاید پند گیرند.»
4.روم/29؛«بل ستمکارانی که با ناآگاهی از هوسهاشان پیروی کردند.»
5.شوری/14؛«و پراکنده نشدند پس از یافتن آگاهی، مگر به سبب حسادتشان.»
تذکّرون» 1 ، «و جحدوا بها و استقینتها انفسهم». 2

کیفر رویگردانی از ذکر خدا

کیفر این گروه از جنس جنایت است و جنایت آنان همان رویگردانی از خدا و تظاهر به ناشنوایی و نابینایی در برابر خدا و آیات الهی است و کیفر آنان گمراهی و مهر بر دل خوردن و غفلت است.
خداوند می‏فرماید:
«و اضلّه اللّه علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة» 3 ، «و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتّبع هواه و کان امره فرطا» 4
انسان هنگام پیروی از هوس، امورش از یکدیگر گسسته می‏شود و عقل و وجدان و قلب و فطرت و آگاهی و دینش و تعادل و توازنش مختلف می‏گردد.بدین سان کسانی که از ذکر خدای روی برمی‏تابند و در مشاهده آیات الهی تظاهر به کوری می‏کنند، کیفرشان این است که خداوند هم آنان را به روز رستاخیز کور برمی‏انگیزد، چنان‏که در دنیا تظاهر به کوری می‏کردند و زندگیشان را در دنیا تنگ قرار می‏دهد که این هر دو کیفر، همسنگ جنایت است.
خداوند می‏فرماید:
«و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة اعمی قال ربّی لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا، قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی و کذلک 1.جاثیه/23؛«آیا دیده‏ای کسی را که هویتش را خدای خود گرفت و خدا با آگاهی او را گمراه ساخت و بر گوشش و قلبش مهر نهاد و بر چشمش پرده کشید و پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؛آیا پند نمی‏گیرید؟»
2.نمل/14؛«با آن‏که در دل به آن یقین آورده بودند، ولی از روی ستم و برتری‏جویی انکارش کردند.»
3.جاثیه/23؛«خدا با آگاهی او را گمراه کرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر چشمش پرده کشید.»
4.کهف/28؛«پیروی مکن از کسی که دلش را از یاد خود غافل کرده‏ایم و از هوسش پیروی می‏کند و امورش زیاده‏روی است.»
نجزی من اسرف و لم یؤمن بآیات ربّه و لعذاب الآخرة اشدّ و ابقی» 1
کیفر دیگر این گروه، آن است که خداوند شیطان را بر آنان چیره و همنشین آنان قرار می‏دهد و این بدان سبب است که خود آنان شیطان را به درون خود کشانده‏اند.
خداوند می‏فرماید:
«و من یعش عن ذکر الرّحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین» 2 ، و کسی که خدا او را گمراه کند و قلبش را به غفلت کشاند، دیگر هدایتگری نخواهد داشت:«و من یضلل اللّه فماله من هاد» 3
این گمراهی که الزامی بوده و درمانی ندارد، کیفر است نه جنایت، ولی کیفری است همسنگ جنایت خود آنان.از این رو، خداوند به پیامبرش دستور می‏دهد که از آنان روی برتابد.
خداوند می‏فرماید:
«فاعرض عمّن تولّی عن ذکرنا و لم یرد الاّ الحیوة الدّنیا» 4

شیوه یادآوری

کلید دل مردمان، دوتاست:صداقت و مهربانی.
هنگامی که سخنی از روی صداقت بر زبان کسی جاری می‏شود و شخص به آنچه 1.طه/127-124؛«کسی که از یاد من روی برتابد، زندگیش تنگ خواهد بود و روز قیامت او را کور برانگیزیم.او گوید:خدایا!چرا مرا کور برانگیختی در حالی که بینا بودم؟خدا می‏گوید:آیات ما تو را چنین رسید و تو آنها را فراموش کردی و امروز فراموش شدی و چنین کیفر دهیم کسی را که زیاده‏روی کند و به آیات خدایش ایمان نیاورد و البته کیفر رستاخیز سخت‏تر و پایدارتر است.»
2.زخرف/36؛«و کسی که از یاد خدا چشم فرو بندد؛شیطان را بر او مسلّط گردانیم و او همنشینش باشد.»
3.مؤمن/33؛«کسی که خدا او را گمراه کند؛دیگر هدایتگری نخواهد داشت.»
4.نجم/29؛«پس تو نیز از کسی که از سخن ما رویگردان می‏شود و جز زندگی دنیوی را نمی‏جوید، اعراض کن.»
می‏گوید باور دارد، کلامش در دلها نفوذ می‏کند، چون سخن از ژرفای جان برون می‏آید، اما سخنان سطحی که عمق و گستره‏ای ندارند، بی تأثیر هستند.
خداوند از ما می‏خواهد آنچه را عمل نمی‏نیم، بر زبان نیاوریم:
«یا ایّها الّذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون، کبر مقتا عند اللّه ان تقولوا ما لا تفعلون» 1
«مهربانی و نرمی»کلید دیگری است برای ره بردن به ژرفای جان.کسانی که خداوند این کلید را در اختیارشان نهاده، بخوبی می‏توانند با یادآوری و موعظه به قلب دیگران راه یابند و آن گاه در برابر ایشان، دلهای سخت به نرمی می‏گراید و قلبهای سرکش رام می‏شود. وظیفه وعظ، نرم کردن قلبهاست و هر گاه دلها نرمی پیدا کرد، به یادآوری، پاسخ مثبت می‏دهد.در حالی که اگر دل کور گردد، دیگر ذکر نمی‏توواند به درون آن راه یابد.بدین سان یادآوران و دعوتگران الهی باید برای نفوذ به قلب مردم، با مهربانی رفتار کنند، زیرا دلها در برابر مهربانی پاسخگو هستند و در برابر شدّت و سختی، مقاوم و رویگردان و از همین رو نباید به مردم وعظ و تذکری را تحمیل کنیم که آن را برنمی‏تابند و نسبت بدان هیچ گونه آگاهی ندارند.
امام صادق علیه السّلام می‏فرماید:
«با مردم در آنچه می‏دانند، آمیزش کنید و آنچه را از آن رویگردانند، رها کنید.» 2
امام رضا علیه السّلام به یونس(ره)می‏فرماید:
«ای یونس!با مردم از آنچه می‏دانند، سخن بگو و آنچه را نمی‏دانند، ترک گو.» 3
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‏فرماید:
«ما گروه پیامبران، با مردم به قدر عقولشان سخن می‏گوییم.خدایم به من فرمان داده تا با مردم مدارا کنم، چنان‏که دستور داده تا واجبات را برپا داریم.» 4
1.صف/3-2؛«ای کسانی که ایمان آورده‏اید!چرا می‏گویید آنچه را که عمل نمی‏کنید؟چه بسیار منفور است نزد خدا که چیزی را بگویید و عمل نکنید.»
2.محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 71.
3.رجال کشی، ص 487.
4.محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 69.

نرمی و شدّت در اسلام

نرمی و شدّت، دو چهره جنبش تبلیغاتی است و هیچ دعوتی نمی‏تواند بدون آن به دل مردمان راه باز کند و در راه دعوت، مسیرهای دشوار و موانع را پشت سر نهد.نخستین این دو، مهربانی و نرمی در دعوت مردم به سوی خدا و یاد آوردن خدا و روز واپسین است:
«اذهبا الی فرعون انّه طغی، فقولا له قولا لیّنا لعلّه یتذکّر او یخشی» 1 ، «و اذا سمعوا اللّغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین» 2
ولی چهره دوم، کاملا متفاوت است و آن چهره سختی و شدّت می‏باشد.
قرآن کریم می‏فرماید:
«و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم» 3 ، «فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم» 4 ، «فإمّا تثقفنّهم فی الحرب فشرّد بهم من خلفهم» 5
این دو شکل از تبلیغ و دعوت با یکدیگر ناسازگاری ندارند.در وجه نخست، دعوت تنها با نرمی، تفاهم، حکمت و پند نیکو می‏تواند دلهای مردم را به سوی خود جلب کند و بدان ره یابد، اما طاغوتها نمی‏گذارند این دعوت در میان مردم گسترش یابد. طاغوتها می‏کوشند در برابر این دعوت، فتنه و موانعی ایجاد کنند تا مردم را از آن باز دارند.
این دعوت برای آن‏که بتواند به راه خود ادامه دهد، باید از خود و طالبان خود دفاع کند.در این جا دیگر نرمی و نیکی به کار نمی‏آید، زیرا زبان مهربانی برای مردم مفید است و آنان را در کنار دعوت الهی قرار می‏دهد و قفلهای دلشان را می‏گشاید، در حالی که 1.طه/43؛«به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است و با او بنرمی سخن بگویید؛باشد که پند گیرد یا بهراسد.»
2.قصص/55؛«و هر گاه سخن بیهوده‏ای را بشنوند، از آن روی گردانند و گویند:برای ما کارهای ماست و برای شما کارهای شما، درودتان باد، ما طالب نادانان نیستیم.»
3.بقره/190؛«هر جا که آنان را بیابید، بکشید و از آن جا که شما را رانده‏اند، آنان را برانید.»
4.نساء/91؛«هر کجا آنان را یافتید، آنان را بگیرید و بکشید.»
5.انفال/57؛«پس اگر آنان را در جنگ بیابی، ایشان را پراکنده ساز تا پیروانشان نیز پراکنده شوند.»
طاغوت تنها با زبان زور، ستیزه‏گویی، مکر، حیله و سختی آشنایی دارد.از این رو، باید بشدّت موانع را کنار بزنند.این چهره دیگر دعوت است و بدون آن، دعوت الهی نمی‏تواند به حرکت خود ادامه دهد، ولی باید نیک بدانیم که این وجه بدون شکل اول نخواهد توانست راه خود را بگشاید و دلهای مردم را تسخیر کند.بی گمان عاملی که در صدر اسلام توانست مردم را به سوی اسلام جلب کند و فتوحات اسلامی را به ارمغان آورد، نه نیروی نظامی و شمشیر که نرمی و لطف بود و تنها هنگامی مسلمانان زور را به کار گرفتند که می‏خواستند ابهّت طاغوت را در هم شکنند و موانع را از برابر این جنبش تبلیغی برچینند.

2.الگو بودن

دومین وظیفه شاهد در دنیا، الگو بودن است:
«لقد کان لکم فیهم اسوة حسنة لمن کان یرجو اللّه و الیوم الآخر و من یتوّل اللّه فانّ اللّه هو الغنیّ الحمید» 1

شاهد:«یادآورنده»و«الگو»

نقش دوم شاهد، این است که خود را به عنوان الگوی مردم معرفی کند تا مردم از او پیروی کنند.در این مرحله، شاهد دیگر به موضعگیری معتدل فرا نمی‏خواند، بلکه خود با رفتارش موضعگیری میانه را تجسّم می‏بخشد.
«الگو»همان کسی است که با عملکرد و شیوه خود«موضعگیری میانه»را عینیت می‏بخشد و در رفتار و گفتار از آن روی برنمی‏تابد و به انحراف کشیده نمی‏شود و از افراط و تفریط می‏پرهیزد.مردم در او تبلور واقعی و حقیقی«موضعگیری میانه»را می‏یابند. «الگو»در این جا به آینه‏ای می‏ماند که آدمی در آن تمامی نهاده‏های خدایی اعم از یقین، 1.ممتحنه/6«در آنان برای شما(و)کسانی که به خدا و روز واپسین امید می‏برد، الگوست و کسی که خدای را دوست بدارد، پس خدا بی نیاز و ستوده است.»
شناخت، توحید، ارزشها، جدیّت، عزم، قدرت، شجاعت، مقاومت و دوستی را می‏یابد.
این«الگو»از جنس خود مردمان است و آدمی همه ارزشها و شایستگیهای«الگو»را در خود نیز می‏بیند، با این تفاوت که«الگو»می‏تواند این تواناییها را عملا فرا خواند، در حالی که دیگران نمی‏توانند.
اگر پیامبران از جنس فرشتگان بودند، دیگر آدمی در آنان آینه‏ای برای بازتاب خویش نمی‏دید.مشرکان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را انکار می‏کردند، زیرا که او را از جنس بشری می‏دیدند که می‏خورد و می‏آشامد و در بازار رفت و آمد می‏کند و از این رو، خواهان آن بودند که پیامبری باشد غیر انسان و از جنس فرشته.قرآن پاسخی بلیغ به این گروه می‏دهد و می‏فرماید:
«و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الاّ انّهم لیأکلون الطّعام و یمشون فی الاسواق و جعلنا بعضکم لبعض فتنة اتصبرون و کان ربّک بصیرا و قال الدّین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربّنا لقد استکبروا فی انفسهم و عتو عتوّا کبیرا» 1 ، «و قالوا ما لهذا الرّسول یأکل الطّعام و یمشی فی الاسواق لو لا انزل الیه ملک فیکون معه نذیرا» 2
پاسخ این اشکال روشن است، زیرا فرشته نمی‏تواند الگوی انسان قرار گیرد و هرگز آینه‏ای برای بازتاباندن شخصیت، ارزش و شایستگیهای انسانی به شمار نمی‏آید، در حالی که یک الگوی بشری می‏تواند آینه مردم باشد و شخصیتشان را باز تاباند و اموری را به ایشان بنمایاند که باید آنها را کسب کنند، چنان‏که می‏تواند میزان عقب افتادگی و ناتوانی مردم را نشان دهد و مردم را در جبران اشتباهاتشان و برآوردن نقاط ضعف و کاستیهای رفتاری و تعدیل اندیشه و عملشان بیاگاهاند.
1.فرقان/21-20؛«پیش از تو پیامبرانی را نفرستاده‏ایم؛جز آن‏که طعام می‏خوردند و در بازارها راه می‏رفتند و شما را وسیله آزمایش یکدیگر قرار دادیم.آیا صبر توانید کرد؟و پروردگار تو بیناست. کسانی که به دیدار ما امید ندارند، گفتند:چرا فرشتگان بر ما نازل نمی‏شوند؟یا چرا پروردگار خود را نمی‏بینیم؟براستی که خود را بزرگ شمردند و طغیان کردند؛طغیانی بزرگ.»
2.فرقان/7؛«گفتند:چیست این پیامبر را که غذا می‏خورد و در بازارها راه می‏رود؟چرافرشته‏ای بر او فرود نمی‏آید، تا با او بیم‏دهنده‏ای باشد؟»

دو شیوه در دعوت

میان شیوه«شاهد»در دعوت به سوی خدا و دعوتگران دیگر، تفاوت روشنی است.
دعوتگران عمومی، مردم را به موضعگیری معتدل فرا می‏خوانند و برای رسیدن بدان ارشادشان می‏کنند، در حالی که شاهد«الگو»از آن جا که موضعگیری معتدل را با گفتار و رفتارش تجسّم می‏بخشد، مردم را با خود به موضعگیری میانه می‏کشاند و مردم بیشتر جذب کسی می‏شوند که می‏گوید:«با من به سوی خدا بیایید»و این جذب، البته بیش از کسی است که به آنان سفارش می‏کند:«به سوی خدا بروید.»
دعوت امام حسین علیه السّلام از نوع دعوت نخست است.او در حالی مردم را به رویارویی با ستمکاران فرا می‏خواند که خود و اهل بیت و کسانش در پیشاپیش آنان قرار داشتند و به آنها می‏فرمود:
«من با شمایم و خانواده‏ام همراه خانواده‏تان.»
امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره جنگهای خود در کنار پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‏فرماید:
«در بحبوحه جنگ در پشت پیامبر پناه می‏گرفتیم و هیچ یک از ما به دشمن نزدیکتر از او نبود.»
در عملکرد علمای شاهدمان، نمونه‏های فراوانی را می‏بینیم که پیش از دعوت مردم، نماد پایداری و شکیبایی در سختی و شدّت به شمار می‏آمده‏اند.آیت اللّه اصفهانی رحمهم اللّه با آن که سالیانی از عمر شریفش گذشته بود، شخصا در جنگ با انگلیسیها شرکت می‏جست و در پادگانها همراه مجاهدان به سر می‏برد.فرمانده ترک عثمانی می‏گفت:
«هر گاه چادر ژنده او را در مرکز پادگان می‏بینم، نیرو و اعتماد و آرامشم فزونی می‏یابد.اگر یکی از مجاهدان او را نجات نداده بود، در رودی که بدان سقوط کرده بود، غرق می‏شد.»

آماده سازی برای شهادت

خداوند می‏فرماید:
«ان یمسسکم قرح فقد مسّ القوم قرح مثله و تلک الایّام نداولها بین النّاس و لیعلم اللّه‏ الّذین آمنوا و یتّخذ منکم شهداء و اللّه لا یحبّ الظالمین» 1
هر انسانی می‏تواند شاهد باشد، ولی شهادت تنها به خواستن و آرزو ممکن نیست. آمادگی یافتن برای شهادت از دشوارترین امور است، زیرا شهادت تنها با این دیدگاه که باید موضع معتدل داشت، به دست نمی‏آید، بلکه باید در این موضع معتدل حضور داشت.
حضور در جایگاه معتدل، از شاهد پایداری و مقاومت را می‏طلبد، زیرا این جایگاه و موقعیت، آدمی را در برابر فشار و ناهمسو قرار می‏دهد که اگر آدمی پایداری و مقاومت بسیار نداشته باشد، دیگر نخواهد توانست در این جایگاه باقی بماند و این مقاومت و پایداری را نخواهد یافت مگر با طی کردن دوره‏ای دشوار و سخت از آزمون و تحمّل رنج.آزمون و تحمّل رنج و شکیبایی کردن بر آن، آدمی را برای انجام این رسالت آماده می‏سازد.می‏بینیم که خداوند متعال، امّت و دعوتگران شاهد را در معرض آزمون و سختی بسیار قرار می‏دهد و اگر آنان توانستند از این آزمون سربلند بیرون آیند، خداوند وظیفه شهادت در میان مردم را به آنان واگذار خواهد کرد و شاهدشان خواهد گرفت.
خداوند متعال می‏فرماید:
«ان یمسسکم قرح فقد مسّ القوم قرح مثله و تلک الایّام نداولها بین النّاس و لیعلم اللّه الّذین آمنوا و یتّخذ منکم شهداء و اللّه لا یحبّ الظّالمین»
امّت شاهد نخواهد توانست در راه دعوت پایداری کند و در رویارویی و گونه‏ای مختلف مکرر و حیله موفّق گردد مگر آن‏که دشواریها و رنجها را به جان بخرد و از سر بگذارند و همین دشواری و رنج است که امتن را برای شهادت در میان مردم آماده می‏سازد و به بهشت درمی‏آورد.
خداوند می‏فرماید:
«ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یأتکم مثل الّذین خلوا من قبلکم مسّتهم البأساء و 1.آل عمران/140؛«اگر بر شما آسیب رسید، به آن قوم همچنان آسیبی رسیده است و این روزگار است که هر دم آن را به مراد کسی می‏گردانیم تا خدا کسانی را که ایمان آورده‏اند، بشناسد و از شما گواهان گیرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد.»
الضرّاء و زلزلوا حتّی یقول الرسول و الّذین آمنوا معه متی نصر اللّه الا انّ نصر اللّه قریب» 1

پایداری و بینش

رنج و عذاب به انسان، قدرت پایداری می‏بخشد و پایداری به آدمی بینش می‏دهد.
خداوند می‏فرماید:
«و الّذین جاهدوا فینا لنهدیّنهم سبلنا و انّ اللّه لمع المحسنین» 2
آیه کریمه صراحت دارد در این‏که جهاد به آدمی هدایت و بینش می‏دهد، چنان‏که همراهی خدا را در راهی دشوار بدو می‏بخشد:«و انّ اللّه لمع المحسنین»

3.حفظ کتاب و شریعت الهی

سومین وظیفه شاهد، نگاهبانی از کتاب و شریعت الهی است:
«انّا انزلنا التّوارة فیها هدی و نور، یحکم بها النّبیّون الّذین اسلموا للّذین هادوا و الرّبّانیّون و الاحبار بما استحفظوا من کتاب اللّه و کانوا علیه شهداء» 3
این سومین وظیفه شاهد است، زیرا تحریف قرآن و حدود و شریعت الهی از ابزارهایی است که دشمنان، آن را به کار می‏گیرند تا نقش دین را خنثی و مشوّه سازند و آن را از شناسه مبارزاتی بزدایند و البته این پس از زمانی است که طرف مقابل در ریشه‏کن کردن دعوت الهی با شکست روبرو شده است.این صحنه در شریعتهای گذشته الهی در 1.بقره/214؛«می‏پندارید که به بهشت خواهید رفت؟آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده‏اند نشنیده‏اید؟به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند تا آن جا که پیامبر و مؤمنانی که با او بودند، گفتند:پس یاری خدا کی خواهد رسید؟بدان که یاری خدا نزدیک است.»
2.عنکبوت/69؛«به آنانی که در راه ما کوشیده‏اند راه خود را بنمایانیم و خداوند هر آینه با نیکوکاران است.»
3.مائده/44؛«ما تورات را که در آن، هدایت و روشنایی است نازل کردیم.پیامبرانی که تسلیم فرمان بودند.بنابرآن برای یهود حکم کردند و نیز خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مأمور بودند و بر آن گواهی دادند.»
طول تاریخ دعوتها و رسالتهای آسمانی تکرار شده است.خداوند متعال از شاهدان خواسته است قرآن و شریعت و حدود الهی را از تحریف و تشویه حفظ کنند. شایسته‏ترین مردم به واگذاری این وظیفه، تنها شاهدان هستند، زیرا شاهدان نسبت به شریعت الهی آگاهی بیشتری دارند و بر سلامت آن تأکید بیشتری می‏کنند.

شرایط شهادت:عصمت و عدالت

وظیفه‏ای که خداوند متعال بر دوش شاهد نهاده، وظیفه‏ای بس گران است، زیرا او از یک سو یادآورنده و آموزگار است و از سوی دیگر الگو و نمونه و در سومین مرحله، مسؤول حفظ قرآن و شریعت.این سه وظیفه از یک سو با قرآن و شریعت در ارتباطند و از سوی دیگر با زندگی مردم و وظیفه شاهد، تطبیق زندگی مردم بر هدایت قرآن و شریعت است و انجام این وظیفه دشوار از شاهد می‏طلبد که از استقامت و اعتدال و تعهد بالایی برخوردار باشد.پیشتر درباره الگو بودن و تجسّم موضع میانه سخن گفتیم.این استقامت در پیامبران به مفهوم عصمت و در امّت شاهد و دعوتگران، به معنای عدالت است که همان تعهّد نسبت به حدود خدا در حلال و حرام می‏باشد.
این شرط در حقیقت، در دل مفهوم شهادت نهفته است و نیازی به شرح ندارد.

شهادت از صحنه‏های روز رستاخیز

از صحنه‏های روز قیامت، «شهادت»است که صحنه‏ای دهشتناک معرفی شده و با حضور پیامبران و دیگر شاهدان مؤمن برگزار می‏شود و داوری با شهادت پیامبران و شاهدان صورت می‏پذیرد.
خداوند می‏فرماید:
«و اشرقت الارض بنور ربّها و وضع الکتاب و جیئ بالنّبیین و الشّهداء و قضی بینهم‏ بالحقّ و هم لا یظلمون» 1
چرا داوری در روز رستاخیز با حضور پیامبران و شاهدان انجام می‏شود؟زیرا این شاهدان در دنیا در حق و باطل الگوی مردم بوده‏اند و از این رو، در آخرت مقیاس قرار می‏گیرند و ملاک هر گونه انحراف یا درستکاری به شمار می‏آیند و بر اساس همین ملاک میان مردم داوری می‏شود.به همین سبب شاهد در روز رستاخیز شهادتش را ادا می‏کند.
پیامبران و شاهدان در دنیا مسؤول یادآوری و راهنمایی و دعوت مردم به سوی حق هستند و از این رو در روز قیامت، گواه مردم خواهند بود، چرا که آنان وظیفه خود را در یادآوری و دعوت ادا کرده و حجّت را بر مردمان تمام کرده‏اند.از آن جا که این گواهان، مسؤولان راهنمایی و یادآوری به این مردمند و این مردم هم امّت و برادران آنان به شمار می‏آیند، از این رو در گواهی خود بر مردم از دیگران مهربانتر خواهند بود، چنان‏که یک دانش‏آموز ترجیح می‏دهد امتحان خویش را نزد معلم خود دهد که درسش را نزد او خوانده، زیرا او در بیشتر موارد مهربانتر از کسی خواهد بود که نقشی در آموزش این دانش‏آموز نداشته است.

حضور گواهان در دنیا و ادای گواهی در آخرت

پیشتر گفتیم که گواهی دو مرحله دارد:مرحله دریافت و مرحله ادا.پیش از ادا باید دریافتی در کار باشد و بدون دریافت، ادایی در کار نخواهد بود و در هر دریافتی باید حضور داشت و مادامی که گواه در میان مردم حضور نداشته باشد، نخواهد توانست عملکرد مردم را دریافت کند.
قرآن کریم تصریح دارد که شاهدان در زندگی و عملکرد مردم حضور دارند و اعمال آنان را می‏بینند.
خداوند می‏فرماید:
1.زمر/69؛«و زمین به نور پروردگارش روشن شود و نامه‏های اعمال را بنهند و پیامبران و گواهان را بیاورند و در میان مردم بحق داوری شود و بر کسی ستمی نرود.»
«و قل اعملوا فیسری اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردّون الی عالم الغیب و الشّهادة فینبّئکم بما کنتم تعملون» 1
بر اساس این آیه، گواهانی که در این دنیا شاهد اعمال مردمند، عبارتند از:خدا، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مؤمنان:
«و قل اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون»
در روز رستاخیز، گواه و داور و حاکم کسی نیست، جز خدا:
«و ستردّون الی عالم الغیب و الشهادة فینبّئکم بما کنتم تعملون»
این بار در قیامت، خود انسان به این دو مهم می‏پردازد:
«و کلّ انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا» 2
«طائر»عمل انسان است و تعبیر از عمل انسان به«طائر»از آن روست که عمل پس از اقدام صاحبش از انسان جدا می‏شود و از محدوده اختیار او خارج می‏گردد.عمل مادامی که آدمی به انجام آن نپرداخته، در محدوده اختیار اوست، ولی همین که آن را انجام داد، از محدوده اختیارش خارج می‏شود.تعبیر«فی عنقه»از آن روست که عمل انسان به حساب او گذارده می‏شود و ثبت می‏گردد و دیگر نمی‏تواند از آن رهایی یابد و این همان مرحله ادای شهادت است:
«اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»
در این آیه کریمه، شاهد و قاضی یکی می‏گردد و آدمی بر خود گواهی می‏دهد و کارنامه‏اش را که خدا بر گردنش نهاده، می‏خواند.بدون آن‏که بتواند آن را نفی کند یا در آن تردیدی راه دهد یا از شرّش رهایی یابد و خود، خویش را محاسبه می‏کند.
1.توبه/105؛«بگو هر چه می‏خواهید بکنید که خدا و پیامبر و مؤمنان کارهاتان را خواهند دید و به جهان پنهان و پیدا بازگردانده می‏شوید و از آنچه کرده‏اید، آگاه خواهید شد.»
2.اسرا/14-13؛«کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویخته‏ایم و در روز قیامت برای او نامه‏ای گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد.بخوان نامه‏ات را، امروز تو خود برای حساب کشیدن از خود بسنده‏ای.»

شاهدان روز رستاخیز همان شفیعان هستند

رحمت خدا نسبت به انسان این است که شاهدان انسان را شفیعان او قرار داده و اگر چه وظیفه شاهد، شهادت و دادن گواهی است، ولی اگر شاهد در پیشگاه قاضی و به اجازه او شفیع نیز باشد، بیشتر بر مزایای انسان پای می‏فشارد تا معایب و صفحات سیاه زندگی او و البته مهرورزی شاهد و شفاعت او در پرتو رحمت خدای جهانیان است.
خداوند می‏فرماید:
«و لا یملک الّذین یدعون من دونه الشّفاعة الاّ من شهد بالحقّ و هم یعلمون» 1
در روز رستاخیز هیچ کس بدون اذن الهی نمی‏تواند از کسی سخنی بگوید و در این روز دهشتناک هیچ کس را نرسد که سخنی بر زبان جاری کند.
خداوند می‏فرماید:
«ربّ السّموات و الارض و ما بینهما الرّحمن لا یملکون منه خطابا یوم یقوم الرّوح و الملائکة صفّا لا یتکلّمون الاّ من اذن له الرّحمن و قال صوابا» 2
موقعیت شگفتی است، جلال و عظمت الهی با رحمت در آمیخته است:
«ربّ السّموات و الارض و ما بینهما الرّحمن لا یملکون فیه خطابا»
فرشتگان و روح الامین در این روز دهشتناک به صف ایستاده‏اند و هیچ کس جز به اذن الهی سخنی بر زبان نمی‏راند.
در این روز، هیچ کس در برابر خدا جز به اجازه الهی سخن نمی‏گوید و البتّه این اجازه، بر اساس نظام و قانونی است و قانونش چنین است که تنها کسی اجازه شهادت و شفاعت بندگان خدا را دارد که شهادت به حق دهد:
1.زخرف/86؛«کسانی که سوای او را به خدایی می‏خوانند، قادر به شفاعت نیستند، مگر کسانی که از روی علم به حق شهادت داده باشند.»
2.نبأ/38؛«رحمان، خداوند آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست؛هیچ کس نمی‏تواند در روزی سخن بگوید که روح‏الامین و فرشتگان به صف ایستاده‏اند و کسی می‏تواند سخن بگوید که خدا به او اجازه دهد و سخن حق گوید.»
«و لا یملک الّذین یدعون من دونه الشّفاعة الاّ من شهد بالحقّ» 1

گواهانی که«کتاب مرقوم»نظر می‏کنند

از جمله این گواهان کسانی هستند که در صحنه عملکرد مردم حضور دارند و در کتاب مرقومی نظر می‏کنند که اعمال نیکان را ثبت می‏کند.
خداوند می‏فرماید:
«کلاّ انّ کتاب الابرار لفی علّیّین و ما ادراک ما علّیّون کتاب مرقوم یشهده المقرّبون» 2
شاهدان به این کارنامه نظر می‏کنند که در آن اعمال نیکان ثبت است و این کارنامه چون دیگر کارنامه‏ها نیست، بلکه اعمال بندگانی است که مقرّبان درگاه الهی بدان نظر می‏کنند و پیامبر اکرم نیز بنا به نصوص صریحی که در این زمینه به دست رسیده، در اعمال امّتش نظر می‏کند.
خداوند می‏فرماید:
«فکیف اذا جئنا من کلّ امّة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا» 3 ، «و یوم نبعث فی کلّ امّة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکلّ شئ و هدی و رحمة و بشری للمحسنین» 4
این آیات صراحت دارند در این‏که پیامبر خدا روز قیامت گواه امتش خواهد بود، چنان‏که پیامبران دیگر نیز در این روز گواه امّت خود خواهند بود و شهادت جز با نگاه 1.زخرف/86؛«کسانی که دیگری را در برابر او به خدایی می‏گرفتند، شفاعت نتوانند کرد، مگر کسی که به حق شهادت دهد.»
2.مطفّفین/22-18؛«نه چنین است.نامه ابرار در«علّیّون»است و تو چه دانی که«علّیّون»چیست؟ نامه‏ای نگاشته شده است که مقرّبان بدان گواهی دهند.»
3.نساء/4«پس چگونه است هرگاه از هر امّتی گواهی فراپیش نهیم و تو را گواه اینان بگیریم.»
4.نحل/89؛«روزی که در هر امتی از خودشان بر آنها گواهی برانگیزیم و تو را گواه اینان بگیریم و ما قرآن را برای تو فرو فرستاده‏ایم که تبیان است برای هر چیزی و هدایت و رحمت و بشارت است برای نیکوکاران.»
پیامبران علیهم السّلام به اعمال امّتهاشان صورت نمی‏پذیرد.
در نصوص صریح آمده است که همه روزه اعمال این امت بر پیامبر خدا عرضه می‏شود.در تفسیر قمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است:
«اعمال بندگان نیکوکار و تبهکار هر بام و شام بر پیامبر عرضه می‏شود.پس بپرهیزید و شرم دارید از این‏که کار زشتی از شما بر حضرتش صلّی اللّه علیه و آله عرضه شود.».

..................................

نویسنده : محمدمهدی آصفی 
آدرس اینترنتی : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=19981