احسن الحدیث

راهبردهاي قرآني تربيت ديني

 

انسان در وجود خود، از دو گونه دارايي برخورداراست؛ دارايي‌هاي مادي و دارايي‌هاي معنوي. همچنين، آنچه انسان از بيرون با تعليم، آموزش، تفكر، مشاهده و... دريافت مي‌كند، مي‌تواند با دو نگاه دنبال شود؛ يكي نگاه معنوي و ديگري نگاه مادي. هرگاه دريافت‌هاي انسان با نگاه مادي دنبال شود، دارايي‌هاي ماديِ انسان تحريك شده، اين دو از درون و بيرون با تلاقيِ يكديگر سِير تصاعديِ حركت انسان به‌سمت ماديّت و هواي نفس را به وجود ‌مي‌آورد. همچنين، اگر دريافت‌هاي انسان با نگاه معنوي دنبال شود، بر اثر تلاقي دريافت‌ها و دارايي‌هاي معنوي، حركت تصاعديِ انسان به سمت معنويت و خدامحوري شكل خواهد گرفت.
ابتدا، بشر نيازمند دريافت‌هاي بيروني است تا دارايي‌هاي دروني‌اش تحريك شده و به‌حركت درآيد، تا جايي‌كه به درجه‌اي از رشد برسدو خودانگيخته و مستقل شود؛ در اين‌صورت، عنان را به‌دست‌گرفته و ازهمان زاويه‌اي كه به آن شكل گرفته است ادامة راه را دنبال مي‌كند؛ خواه اين گرايش مادي باشد و خواه معنوي، همان سِير را دنبال خواهد كرد. اگرچه عقل هميشه و در همه‌حال چراغ روشن‌گري است براي اينكه انسان، گرايش مادي به خود نگيرد، ولي در بسياري از مواقع، شدت گرايش مادي در دريافت‌هاي اوليه و شدت تحريك دارايي‌هاي مادي از درون، سايه بر عقل افكنده، تا مدت‌ها و يا براي هميشه، انسان را از روشناييِ عقل محروم خواهد ساخت؛ ازاين‌رو، مي‌توان گفت پيش از رسيدن انسان به بلوغ فكري و تشكيل شاكله در وي ـ كه در افرادِ متفاوت، مختلف است ـ جهت‌گيري و نگاه حاكم در دريافت‌ها، عامل مؤثر در تربيت خواهد بود و پس از اين مرحله، عقل مهم‌ترين عامل در اصلاح و تكميل راه است و شواهد بيروني نيز، همياري عقل را برعهده خواهد داشت. در اصطلاح ديني، به اين همياري، «تذكّر» گفته مي‌شود و هر لحظه مي‌تواند عقل را بيدار و انحراف انسان را گوشزد كند.
با توجه به آنچه كه مطرح شد، مي‌توان گفت:
1. داده‌هاي بيروني، به ويژه پيش از شكل‌گيري شاكلة انسان، بر تربيت انسان اثرگذارند؛
2. نگاه حاكم در اين داده‌ها، نقش تعيين‌كننده در هدايت انسان دارد؛
3. دارايي‌هاي دروني انسان در برابر داده‌هاي همتاي خود تحريك مي‌شوند؛
4. تلاقي داده‌ها و دارايي‌هايِ همتا، حركت تصاعدي در انسان ايجاد مي‌كند؛
5. اين سِير، تا سرحدّ تشكيل شاكلة انسان ادامه خواهد يافت؛
6. شاكلة انسان، با يكي از دو نگاه (معنوي؛ مادي) شكل خواهد گرفت؛ حتي اگر نزاع اين دو نگاه سال‌ها به طول بينجامد.
7. در ادامة راه و پس از شكل‌گيري شاكله، عنان در اختيار هندسه و گرايشي كه در انسان به‌وجود‌آمده، خواهد بود؛
8 . عقل مهم‌ترين چراغ هدايت براي انسان به‌شمار مي‌آيد كه حتي پس از شكل‌گيري هندسة فكري انسان (شاكله)، تلاش مي‌كند از روشن‌گري خود نكاهد؛
9. شواهد بيروني به‌گونة تذكر، مرتّب و بارها انسان را براي هدايت، راهنمايي مي‌كنند.

شاكله

واژة «شاكله» در قرآن كريم اشاره به موضوعي دارد كه مي‌توان از آن به هويت و شخصيت تعبير كرد: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي سَبِيلاً (اسرا:84 )؛ تو به خلق بگو كه هركس برحَسَب ذات و طبيعت خود، عملي انجام خواهد داد و خداي شما بر آنكه راه هدايت يافته، از همه كس آگاه‌تر است.

چيستي شاكله

علامه‌طباطبايي شاكله را به روحي كه در بدن ساري است و در اعضا و جوارح، و اعمال انسان تَمثُّل مي‌يابد، تشبيه كرده و بيان مي‌كند كه در اين آية كريمه، عمل انسان مُترتِّب بر شاكله شده است؛ به اين معنا كه؛ عمل انسان مناسب و موافق شاكلة اوست.

چگونگي تشكيل شاكله

علامه در پاسخ به اين پرسش بيان مي‌كند كه «نوعي ارتباط بين اعمال، ملكات، اوضاع و احوال انسان، و عوامل خارج از ذات انسان در ظرف حيات و محيط زندگي او وجود دارد؛ مثل آداب، سنن، رسوم و عادات تقليدي؛ اين عواملِ خارج از ذات، انسان را به‌سمت آنچه با آن موافق باشند دعوت مي‌كنند و به‌سوي آن مي‌كشانند و او را از آنچه با آن مخالف باشند، مُنزجِر ساخته و دور مي‌سازند». در اين بيان، علامه تصريح دارد كه شاكله، از دريافت‌هاي بيروني اثر گرفته و تشكيل مي‌شود.

تأثير شاكله بر انسان

علامه پس از بحث دربارة چيستي و چگونگي شكل‌گيري شاكله، دربارة تأثير آن بر انسان مي‌فرمايد: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ، يعني اينكه عمل شما از شاكلة شما و مطابق با آن صادر مي‌شود؛ پس هركس داراي شاكلة عادله باشد، هدايتش به حق و حقيقت و عمل صالح آسان است و از دعوت حق نفع خواهد برد و هركس شاكلة او ظالمه باشد، واداشتن او به قول حق و عمل صالح سخت است و از شنيدن دعوت حق، غير از خسارت، چيز ديگري نصيبش نمي‌شود».
براين‌اساس، مي‌توان گفت: شاكله، جوهره‌اي است كه پس از ورود دريافت‌هاي بيروني و تلاقي آن با برخورداري‌هايي دروني در وجود انسان شكل مي‌گيرد و تمام تصميم‌گيري‌ها و رفتارهاي انسان را از اين پس، مديريت مي‌كند؛ به‌گونه‌اي‌برمبناي يك خطِ مشي مشخص، حركت كند.
دارايي‌هاي دروني انسان، از وجود او ريشه مي‌گيرد و چون وجود انسان، هم جنبة مادي و خاكي دارد و هم جنبة فطري و الهي ، ازاين‌رو، انسان داراي هردو ويژگي است. دريافت‌هاي بيروني او نيز كه به شكل‌هاي مختلفي، از جمله ديدن، خواندن، شنيدن، فكركردن، تحليل كردن و الهام نصيب انسان مي‌شوند، از هردو جنبة مادي و معنوي برخوردارند.
به‌عبارت‌ديگر، انسان، هم قابليت گرايش به شاكلة مادي را دارد و هم قابليت گرايش به شاكلة معنوي. اين موضوع به زاوية دريافت‌هاي انسان كه از بيرون هدايت مي‌شود بستگي دارد.

مَجراي دريافت

قرآن كريم در آية «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»(اسرا: 36) «سمع و بصر» يعني دو مَجراي عمدة دريافت‌هاي انسان را حسّاس دانسته و انسان را در برابر آنچه مي‌بيند و آنچه مي‌شنود مسئول مي‌داند؛ ولي فقط به اين دو عنصر حياتيِ دريافت‌ها بسنده نكرده و «فؤاد» را نيز در كنار آنها و پس از ذكر اين دو، همچنان حسّاس و مورد سؤال برشمرده است؛ اين امر نشان دهندة آن است كه آنچه ديده و شنيده مي‌شود بايد با ميزان و معيار عقل سنجيده و تحليل شود تا بينشي كه در وراي آن نصيب انسان مي‌شود، گمراه‌كننده نباشد. فؤاد يا همان قلب، حلقة پيوند داده‌ها و دارايي‌هاست؛ به‌تعبيري، نگاهبان دارايي‌هاي دروني انسان است و پس از دريافت داده‌ها با تحليل و طبقه‌بندي آن، سمت‌وسوي تلاقي داده و دارايي را مشخص مي‌كند و هرگز اجازه نمي‌دهد داده‌ها به‌صورت ضربدر و غيرهمتا، دارايي‌ها را تحريك كنند.
فؤاد را مي‌توان با گرايشي خاص تربيت كرد تا به‌گونه‌اي شكل بگيرد كه از ورود داده‌هاي غيرهمگرا جلوگيري كند و همچون پاسباني، ورود نااهل را به درون انسان ممنوع سازد و به‌طور كلي، مي‌توان فضايي ايجاد كرد تا انساني كه تحت آموزش و دريافت‌هاي مختلف قرار دارد، به‌جاي كنترل از بيرون، خود از درونِ خويش توسط فؤاد، كنترل‌گر دريافت‌هاي خويش باشد. در عصر كنوني كه كنترل داده‌ها از بيرون در همة شرايط محيطي توسط بشر، تقريباً ناممكن است، لازم است براي تربيت انسان‌ها