احسن الحدیث

نظامهای تربیتی در مدرسه وحی

 

تربیّت انسان، جزء از راه فکر میسّر نیست؛ زیرا انسان تا فکرش اصلاح نشود، قابل هدایت نیست. بنابراین جوانان اگر بخواهند هدایت شوند از راه اندیشه و فکر هدایت مى‏شوند و اگر بخواهند منحرف شوند، از همین راه منحرف مى‏شوند. بسیارى از لغزش‏ها و خطاها با تدبّر و عاقبت ‏اندیشى پیشگیرى مى‏شوند. شرط موفقیّت در مسیر تربیّت قرآنى، این است که: بر اساس توانایى و استعداد متربّى و با حرکتى تدریجى و مناسب با کمالات الهى انجام گیرد. از آنجا که دوران جوانى دوران سازندگى و طى مسیر کمال براى انسان است و در این سنین هنوز شخصیت انسان شکل ثابتى به خود نگرفته و صفات و خصوصیّات مذموم و عادات زشت در زمینه‏ ى روحى انسان رسوخ کامل نیافته است، بنابراین با زحمت کمترى مى‏توان آن عادات مذموم را تضعیف کرد و در جهت تزکیّه به موفقیّت‏ هاى شایانى دست یافت. یکى از ارزش ‏هایى که نقش بنیادى و اساسى در تربیت جوانان دارد و رمز رستگارى و راز پیروزى انسان در همه ‏ى شئون معنوى و مراتب حیات وابسته به آن است، صبر مى ‏باشد. حوادث سهمگین و شکست‏هاى سخت زندگى، اغلب روحیه‏ ى جوانان را مى‏شکند. اگر جوانى بر اثر تربیت ناپسند خانوادگى و محیط فاسد اجتماعى بار آمده باشد، نمى‏تواند با جامعه سازش کند و براى همیشه آسیب‏ زده و شکست خورده خواهد بود.
بنابراین روى آوردن به تربیّت صحیح جوانان، پرداختن به ضرورى‏ترین امور انسان و جامعه انسانى است. سؤال اصلى این است که براى برقرارى ارتباط تربیتى با جوان از دیدگاه قرآن چه مراحل و روش‏هایى را مى‏توان اجرا نمود؟ براى پاسخ به این سؤال، مباحثى به شرح زیر بیان مى‏شود: 1. تربیّت عقلانى 2. تربیّت تدریجى 3. نقش تربیّتى صبر 4. روش‏هاى تربیّتى در قرآن. این نوشتار در پى بررسى روش‏هاى تربیّتى قرآن است که شامل روش الگویى تکریم شخصیّت، روش محبّت و مهرورزى، روش مراقبت و محاسبه، روش تشویق و تنبیه و روش ابتلاء مى‏باشد.

مقدمه

این نوشتار در صدد آن است که موضوع شیوه‏ هاى تربیت جوانان در قرآن و تفاسیر را مورد بررسى قرار دهد؛ بدان جهت که مکتب تربیت اسلام موافق با مقتضیات فطرت انسانى مى‏باشد و براى تربیت هر قشرى از افراد جامعه، شیوه ‏هاى تربیتى را در نظر گرفته و دستورات آن همیشگى و جاویدان مى‏باشد. از آنجایى که خداوند انسان‏ها را با استعدادها و توانایى‏ هایى گوناگون آفریده است، جامعه موظف است به شناسایى استعدادها و توانایى‏هاى افراد بکوشد. بنابراین روى کردن به تربیت صحیح جوانان، پرداختن به ضرورى‏ترین امور انسان و جامعه ‏ى انسانى است.

تربیت عقلانى

تعقّل و شکوفا نمودن و پرورش عقل از هدف‏هاى اصلى تربیت انبیا بوده است؛ زیرا عقل انسان از راه پرورش به کمال مى‏رسد. در تربیت عقلانى، قواى آدمى تسلیم عقل که همان پیامبر درونى انسان است، مى‏شود و انسان به طریق عقل هدایت مى‏شود. «در تربیت عقلانى این زمینه فراهم مى‏گردد که عقل در قدرت غربال کنندگى شکوفا گردد و بتواند حق را از باطل، خیر را از شرّ، و راه را از بیراهه تمییز دهد و قدرت جدا کردن سخن راست از دروغ و سخن منطقى از غیر منطقى را بیابد و به صفت تمییز و ویژگى جدا کنندگى صحیح از سقیم متّصف شود. بعضى‏ ها که تربیت عقلانى در آنها تحقّق نیافته است، خاصیّت ضبط صوت را دارند، و از آنچه دیگران مى‏گویند پر مى‏شوند و در جاى دیگر تحویل مى‏دهند، بدون آنکه تشخیص دهند که آنچه مى‏شنوند صحیح است یا غلط».(1)
شیطان اگر بخواهد در انسان راه پیدا کند، تنها راه نفوذ شیطنت، اندیشه اوست، فرشته اگر بخواهد در انسان راه پیدا کند، تنها عامل نفوذى فرشتگان، راه اندیشه‏ ى اوست. خدا اگر بخواهد شیطان را بر یک انسان تبه کار مسلّط کند، از راه افکار و اندیشه ‏اش، شیطنت را نسبت به او اغرا مى‏کند، و اگر خواست فرشتگان را به حمایت از مؤمن پارسا اعزام کند، آنها را از راه فکر و اندیشه به حمایت مؤمن وارسته اعزام مى‏کند. انسان را جز قلمرو فکر و فهم و اندیشه راهى براى تکامل نیست. لذا خداى سبحان، تأیید فرشته ‏ها را از راه اندیشه بیان مى‏کند و دشمنى شیطان‏ها را هم از راه اندیشه معرّفى مى‏کند، و استدلال ‏هاى قرآن کریم را هم ضامن هدایت مردم از راه اندیشه تبیین مى‏کند.(2)
فرشتگان و شیاطین براى انسان ملموس و محسوس نیستند؛ ولى پیوسته در تعامل با انسانند و در تربیت انسان به نحو اقتضا مؤثرند. آنان در سعادت و شقاوت انسان نقش دارند و رابطه ‏شان با انسان رابطه طولى است. بدین معنا که چون انسان اراده و فکر شرّ کند، شیاطین در آن امتداد یارى‏اش مى‏کنند.

فضایل عقل

الف. عقل مهم‏ترین منبع شناخت است. رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله فرمودند: خداوند چیزى را با فضیلت‏ تر از عقل میان بندگانش تقسیم ننموده است.(3)
ب. عقل از شرایط تکلیف است و کسى که فاقد عقل است، تکلیفى ندارد.
ج. از امام على علیه ‏السلام نقل است: جبرئیل بر آدم علیه ‏السلام فرود آمد و گفت مأمورم تو را میان سه چیز مخیّر سازم تا یکى را برگزینى و دو تا را واگذارى، آن سه چیز، عقل، حیا و دین ‏اند. آدم گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت شما برگردید. گفتند: اى جبرئیل ما دستور داریم که همراه عقل باشیم، هر جا که باشد. گفت: اختیار با شما است و بالا رفت.(4)
قرآن کریم و سنت پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ما را به تفکّر در خداشناسى، انسان ‏شناسى، جهان‏ شناسى، تاریخ ‏شناسى، آزاداندیشى و گزینش بهترین راه براى حل مسائل مختلف ندگى و رسیدن به سعادت و سیر به سوى نور دعوت مى‏کند.

تربیّت یک واقعیّت تدریجى

اصل تدریج، سنّت الهى در تربیّت و آموزش پیامبران، فرمان جهاد، نزول قرآن، تحدّى یا مبارزه ‏طلبىِ قرآن، آفرینش انسان، ارسال رسولان، ابلاغ رسالت پیامبر در اجراى احکام دین و اصلاح فساد، به تدریج انجام گرفته است.
مبارزه با یک صفت مذموم اخلاقى و ترک کامل آن، چه بسا سال‏ها به طول مى ‏انجامد. بنابراین نمى‏ توان انتظار داشت که با مختصر کوششى به مقام وارستگى و جذبه ‏هاى روحى واقعى دست یافت. از آنجا که دوران جوانى بهترین دوران سازندگى و طى مسیر کمال براى انسان است و در این سنین هنوز شخصیّت انسان شکل ثابتى به خود نگرفته است و صفات و خصوصیات مذموم و عادات زشت در زمینه ‏ى روحى انسان رسوخ کامل نیافته است، با زحمت کمترى مى‏توان آنها را تضعیف کرد و در جهت تزکیه به موفّقیّت‏ هاى شایانى دست یافت.
شرط موفّقیّت در مسیر حق و حقیقت آن است که: بر اساس توانایى و استعداد متربّى و با حرکتى تدریجى و مناسب با کمالات الهى انجام گیرد و در این مسیر ثابت قدم ماندن در سایه ‏ى ایمان متکى بر آگاهى و بصیرت، لازمه ‏ى اساسى این موفّقیّت مى‏باشد.
شیطان براى رسیدن به هدف خود و گمراه کردن مردم به صورت تدریجى در انسان نفوذ مى‏کند. در سوره‏ ى نور آیه ‏ى 21 آمده است.
یَا اَیّها الَّذینَ آمنوا لَاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشّیطانِ وَ مَنْ یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَانَّه یَأمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ؛
«اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، از گام‏هاى شیطان پیروى نکنید، هر کس پیرو شیطان شود [گمراهش مى‏سازد] زیرا او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد.»
«اگر شیطان را به معنى وسیع کلمه، یعنى هر موجود موذى و تبهکار و ویران‏گر، تفسیر کنیم، گستردگى این هشدار در تمام ابعاد زندگى روشن مى‏شود. هرگز یک انسان پاکدامن و با ایمان را نمى‏شود یک مرتبه در آغوش فساد پرتاب کرد، بلکه گام به گام این راه را مى‏پیماید. گام اول: معاشرت و