احسن الحدیث

راه های شناخت زبان قرآن

 

یکی از موضوعات درخور اهمیت و از نقاط کلیدی در ارتباط با زبان و فهم قرآن، متدولوژی کشف زبان قرآن است. به عبارت دیگر، وقتی ما درصدد شناخت زبان قرآن که از مبانی فهم قرآن است، بر می‏آییم نخست باید پاسخ این مسأله برای ما معلوم باشد که چگونه و با کدام روش و بر چه اساسی می‏خواهیم زبان قرآن را بشناسیم، آیا با روش پیشینی در جستجوی زبان هستیم، یا با استمداد از خود متن می‏خواهیم مطالعه خویش را دنبال کنیم؟ آیا با روش تجربی و به گفته بعضی، پدیدارشناسی تاریخی و مطالعه پسینی و از طریق کارکردهای متن در حیات عینی جامعه، می‏توان این هدف را دنبال نمود و یا به وسیله تلفیق این روش‏ها به تناسب موضوعات گوناگون؟

شناخت عقلی زبان از راه شناخت گوینده

با پذیرش وجود خدای عینی و کمال مطلق که آفریدگار جهان هستی و انسان است، در این مبنای عقلی نمی‏توان مناقشه کرد که فلسفه ضرورت وحی و پیام هدایت نبوی، همان فلسفه پیدایش وجود انسان یعنی تکامل آگاهانه و اختیاری اوست.
بدین روی می‏توان به صورت تئوریکال از طریق تأملات پیشینی عقلی در صفات و افعال خداوند، راهی به سوی شناخت چگونه بودن کلام خدا و زبان وحی گشود. وقتی پذیرفتیم قرآن سخن خداست بالطبع، این سخن انعکاسی از ویژگی‏های گوینده است، هرچند مخاطب آن انسان است. از همین روست که استواری قرآن و تنزیه آن از تناقض و تهافت، به عنوان دلیل خدایی بودن قرآن برشمرده می‏شود «افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً آیا در قرآن تدبر نمی‏کنند و اگر از سوی غیر خدا بود، در آن اختلاف بسیاری می‏شد» (نساء/82).
از سوی دیگر، همین موضوع را از طریق خود متن قرآن نیز می‏توان پی‏گیری کرد. حضرت امام خمینی(ره) می‏نویسند: ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات عقلی برهانی، از خود کتاب خدا اخذ کنیم، مصنف کتاب، مقصد خود را بهتر می‏داند... مصنف این کتاب، آن را کتاب هدایت خوانده (بقره/2)... این کتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، کتاب هدایت و راهنمای سلوک انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی‏الله است... مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه می‏فرماید، هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور، و هدایت به طریق مستقیم است.1
علامه طباطبایی(ره) نیز در تفسیر آیه مربوط به انحاء وحی، در سوره شوری آیه 51 می‏نویسد: وصف «علی حکیم» در ذیل آیه، به منزله تعلیل مضمون آیه است. خداوند متعال بدان لحاظ که از آفریدگان و نظام حاکم بر آن‏ها برتر است، از این رو برتر از آن است که همانند گفتگوی میان خود انسان‏ها با یکدیگر با ایشان تکلم نماید، از این رو راه وحی را برای راهنمایی آنان به سوی سعادت برگزیده است، زیرا هدایت هر نوعی از موجودات، به سعادت واقعی از شوءون خداوند متعال است؛ چنانکه فرموده است: «اعطی کلی شی‏ء خلقه ثم هدی» (طه / 50) و نیز فرموده است: «وعلی الله قصد السبیل» (نحل/9). از آن جا که سعادت انسان در پرتو شعور و دانش تحقق می‏یابد، و عقل و اندیشه انسان با وجود [نارسایی‏ها] و خطاهایی که در آن رخ می‏دهد، برای رساندن انسان به سرمنزل سعادت وی کافی نیست؛ از این رو، خدای سبحان راه وحی نبوی را که خطابردار نیست برای هدایت انسان برگزید.2
ایشان نظیر همین بیان را در وصف «تنزیل من حکیم حمید» - که در ذیل آیه «لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه...» (فصلت / 42) آمده است - نیز می‏آورند.3

شناخت زبان از راه شناخت هدف متن

وقتی طراح و سازنده‏ای، پروژه‏ای را طرح و اجرا می‏نماید، قاعده عقلایی حکم می‏کند که از خود طراح و سازنده، سوال کنیم که هدف او از کارش چیست؟ و معنا ندارد که از دیگران پرسش کنیم، ولی از خود وی سوال نکنیم.
بنابراین، وقتی محرز است که معمار و آفریننده متن قرآن، خداوند است، عقلایی خواهد بود اگر در پی این باشیم که خداوند درباره هدف ارسال قرآن چه فرموده است؛ چه اینکه شناخت هدف قرآن، نقش قابل توجهی در معرفی زبان قرآن ایفا خواهد کرد. از همین روی، محقق فرزانه «شهید مطهری» با توجه به آیاتی که هدف قرآن را معرفی می‏کند، نتیجه می‏گیرد که زبان قرآن هم دارای بعد «معرفت بخش» و «تعلیمی» است و هم دارای جنبه «تعهد برانگیزی» و «تحول آفرینی»؛ معظم‏له می‏نویسد:
قرآن رسالت خود را بیرون بردن مردم از ظلمات و تاریکی‏ها به نور معرفی کرده است: «الر کتاب انزلنا الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور... کتابی بر تو نازل کردیم که مردم را از تاریکی به روشنایی در آوری» (ابراهیم / 1)؛ «کتاب انزلنا الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب» (ص / 29).
قرآن، هم تعلیم و هم تزکیه را هدف خود قرار داده است؛ پس هم زبان تعلیم دارد، هم زبان تزکیه. یک وظیفه قرآن تعلیم دادن است، در این جهت، مخاطب قرآن، «عقل» انسان خواهد بود، و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می‏گوید. اما جز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست، بلکه دل است واین زبان دوم، «احساس» نام دارد. آن که می‏خواهد با قرآن آشنا گردد و با آن انس بگیرد باید با هر دو زبان آشنایی داشته باشد و هر دو را در کنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفکیک این دو از هم، مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود.4

شناخت زبان از راه ویژگی‏های متن

از جمله شیوه‏هایی که می‏توان در جهت کشف زبان قرآن از آن استمداد جست، آگاهی از ویژگی‏ها و خصوصیات حاکم بر متن است. که قرآن ویژگی‏های متعددی را برای خود برشمرده است. از جمله این که: قرآن راهنمای تمام مردم به سعادت (بقره/ 185)، کتاب روشنگر (یوسف / 1)، سخن سنگین الهی(مزمل / 5)، موعظه (یونس / 57)، بینه و نشانه روشن (انعام/ 157)، برهان (نسا/ 173)، بصیرت (جاثیه / 20)، آیت (آل عمران / 58)، حق (فاطر/ 31)، تردیدناپذیر (بقره / 2)، سخن نهایی (طارق/13)، مهیمن و چیره بر تمام کتب (مائده / 48)، کتاب فرازمند و کلام جاودانه خدا(فصلت/41-42) است. بی‏گمان این ویژگی‏ها - که به تصریح خود قرآن برای این کتاب الهی برشمرده شده است - کمک بسیاری خواهد کرد تا گامی به سوی شناخت زبان قرآن برداریم.
وقتی قرآن راهنمای همه مردم است، یعنی قلمرو مخاطب خود را نوع انسان می‏داند و پیام خود را جهت دهنده سعادت و نیکبختی همه می‏داند، نه قشر و گروه و صنف خاص. از این رو زبان و سطح پیام آن باید برای همه قابل استفاده باشد.
قرآن در پرتو معارف الهی که با خود دارد روشن کننده راه دیگران است.5 از این رو نمی‏توان حیرت‏آفرینی و ایجاد سردرگمی یا خاموشی را بر زبان قرآن بست. بلکه در عین روشنگر بودن و نورانیت، سخن سنگین و گرانبار الهی، مشتمل بر حقایق بلندی است؛ از این رو دریافت و فهم و عمل به آن،6 هریک مستدعی ظرفیت‏هایی مناسب، جان‏هایی مستعد و اراده‏هایی استوار است. بنابراین، قرآن در عین آن که از لحاظ وضوح و گویایی، حد نصاب هدایت را بر همگان ارزانی می‏دارد، ظرفیتی بی‏کران برای کمال جویان خستگی‏ناپذیر دارد که می‏تواند آنان را به سوی کمالات لایتناهی پیش برد، بدین جهت زبانی سنگین و ژرف دارد.
وقتی قرآن بصیرت‏زا، موعظه، بینه و نشانه روشن و آیت و برهان پروردگار است، یعنی زبان استدلالی و اثربخشی دارد که عقل و اندیشه و قلب انسان را اقناع و آرام می‏کند، و معرفت‏بخشی آن منشأ بیداری اندیشه‏ها و ب