• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

مسؤلیت در قبال ائمه طاهرین،آیت الله العظمی

دریافت فایل

حجم: 7 MB

زمان: 15 دقیقه

بیشتر...

یک پله تا تکمیل پرونده اتحادیه مدغم قرآنی

بحث ادغام دو اتحادیه تشکل‌های قرآنی و مؤسسات قرآنی

بیشتر...

حقایق آسمانی در الفاظ زمینی

 

در میان معارف وسیع و بزرگ قرآن کریم، موضوعاتی هستند

بیشتر...

شرح نهج البلاغه،خطبه 86، استاد مفسر دکترمحمدعلی

آثار سلوک بر روح و جان آدمی،مرحوم آیت الله

دریافت فایل صوتی

حجم: 3.4 MB

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
62284
74153
85492725
امروز یکشنبه, 10 اسفند 1399
اوقات شرعی

اهداف قرآن از مسایل طبیعی

 

زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم نازل شد، انسان‏ها در میان باورهای خرافی زیادی متحیر و سرگردان بودند. خدایان بسیاری معبود انسان بودند و اقوام مختلف هر یک بر پای بتی بوسه می‏زدند. هیچ تمدنی از آلودگی شرک تهی نبود و مظاهر طبیعی در جایگاه خویش قرار نداشت.
قرآن می‏بایست به تصحیح باورها پرداخته، غل و زنجیرهای خرافی را از پای عقلِ بشر بگسلد. نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت، و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیر محسوس و متعالی بر عهده قرآن بود. قرآن از محسوسات کمک می‏گرفت و با بیان ضعف و ناتوانی و تغییر و تحول مدام آن‏ها ذهن انسان را از خدا فرض نمودن آن‏ها باز می‏داشت و در عین حال، وجود این عناصر را دلیلی بر اثبات حقایق عالم هستی قرار می‏داد تا بیندیشند و با عبور از ماده به معنا رسند و با گذر از پوست، مغز را دریابند.
از دید قرآن، هدف غایی طبیعت‏ شناسی افزودن معرفت انسان‏ها به خداوند و تقرب به اوست، اما به عنوان اهداف متوسط می‏توان یک رشته مسایل دیگر را ذکر کرد که پی بردن به آن‏ها مقدمه رسیدن به آن هدف نهایی می‏باشد.
با بررسی و مطالعه آیات قرآنی، این نکته به دست می‏ آید که قرآن از پرداختن به پدیده‏ های طبیعی، اهدافی چند را ـ اعم از هدف غایی و هدف متوسط ـ تعقیب کرده است که عبارت ‏اند از:

1ـ اثبات خالق و صانع متعال

بدون شک یکی از اهداف قرآن رهنمون ساختن بشر به خداوند متعال و توجه دادن او به پروردگار بزرگ عالم هستی است. قرآن برای این که خدا را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت خدا نگاه دارد به چگونگی آفرینش موجودات و انواع آفریده‏ها پرداخته و سترگی حکمت‏هایی که خدا در آفرینش به کار برده است را به او یادآور شده است، تا انگیزه‏ای باشد برای شکر وحق‏شناسی. نیز این هدف منظور بوده است که انسان با نگرش به عالم از آن جهت که آفریده خداوند است و در چنبره تدبیر او قرار دارد، معرفت فطری و شناخت خود را شکوفایی دهد وتعالیِ بیشتری بخشد.
آیا در قرآن کریم برای اثبات وجود خدا (اثبات صانع) استدلال شده است؟ برخی از مفسران بر این عقیده‏اند که آیات زیادی از قرآن از جمله بسیاری از آیاتی که به پدیده‏های طبیعی پرداخته است، ناظر به اثبات وجود خداوند بوده و از این رو سعی کرده‏اند مفاد آن آیات را به صورت برهان‏هایی درآورند که بازگشت بیشتر آن‏ها به «برهان نظم» است. فخر رازی از این دسته از مفسران است که مسأله «اثبات صانع» را هدف بسیاری از آیات مشتمل بر آیات تکوینی می‏داند. ولی برخی دیگر از مفسران معتقدند که قرآن کریم اصل وجود خداوند را بی‏نیاز از استدلال دانسته و درصدد اثبات آن برنیامده است و تنها برای اثبات توحید و یگانگی خداوند ونفی هرگونه شریک برای او به استدلال پرداخته است.
به نظر می‏رسد استدلال دسته اول که بسیاری از آیات را برهان بر اثبات خالق دانسته‏اند، مخدوش باشد؛ چرا که با دقت نظر و بررسیِ عمیق‏تر آن آیات به روشنی دانسته می‏شود که هدف آیات یاد شده «اثبات صانع» نیست و بیشتر درصدد نفی شریک و اثبات توحید و یا تبیین دیگر معارف قرآنی هستند.
نظر مفسران دسته دوم نیز قابل پذیرش نیست؛ چرا که ممکن است قرآن کریم مستقیماً درصدد اثبات وجود خدا برنیامده باشد و یا وجود خدا را قریب به بدیهی و بی‏نیاز از استدلال می‏دانسته و یا با منکران قابل توجهی مواجه نبوده است تا مسأله اثبات صانع را مطرح کند، ولی به هر حال، می‏توان از بیانات قرآنی استدلال‏هایی برای این مطلب به دست آورد و حتی بعید نیست بگوییم که خود قرآن نیز به طور غیرمستقیم به این استدلال‏ها توجه داشته است. مثلاً منافاتی ندارد که آیه‏ای مستقیماً درصدد اثبات یگانگی خدا باشد، ولی به طور غیرمستقیم اصل وجود خدا را هم ثابت کند، یا آیه‏ای در مقام احتجاج با مشرکان یا منکران نبوت پیامبر اسلام باشد، ولی در ضمن مطلبی بیان کند که مثبِت وجود خدا باشد. برای نمونه، آیه 35 از سوره طور را در نظر می‏گیریم. این آیه در مقام احتجاج با کافرانی است که از ایمان به پیغمبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سرباز می‏زدند. در این آیه دو پرسش به صورت استفهام انکاری مطرح شده است:
«أم خلقوا من غیر شی‏ء أم هم الخالقون»
«آیا آنان بدون خالق پدیدار شده‏اند یا خود خالق خویش هستند؟»
بدون شک این آیه آشکارا در مقام اثبات وجود خدا نیست، ولی در ضمن می‏توان برهانی برای این مطلب از آن استنباط کرد، به این صورت که: مقصود از «شی‏ء» در آیه شریفه یا ماده قبلی است (که در این فرض معنای آیه چنین می‏شود: آیا ایشان بدون ماده قبلی آفریده شده‏اند یا خود خالق خویش‏اند؟) و یا منظور از شی‏ء هدف و غایت است (یعنی آیا ایشان بی‏هدف آفریده شده‏اند یا خود خالق خویش‏اند؟) و یا مقصود از شی‏ء آفریننده است. فرض اول و دوم با ذیل آیه سازگار نیست؛ به این معنی که پرسش اول آیه با پرسش دوم هماهنگ نیست. همسنگ پرسش دوم، که آیا ایشان خود آفریننده خویش‏اند، این پرسش است که آیا ایشان بدون آفریننده آفریده شده‏اند؟
بر این اساس، چنین استدلال می‏شود: انسان یا بدون آفریننده و خود به خود به وجود آمده است یا باید خود آفریننده خویش باشد یا باید آفریننده دیگری داشته باشد، و از آن جا که بطلان احتمال اول و دوم روشن است، پس ناچار احتمال سوم صحیح است و آن این که «آفریننده» دارد.
نکته ظریف در آیه این است که به جای گفتن «ألیس لهم خالق أم هم الخالقون» فرموده است: «أم خلقوا من غیر شی‏ء أم هم الخالقون» تا روی مخلوق بودن ایشان تکیه شود (خلقوا) و بطلان هر دو احتمال روشن‏تر شود.(1)
بنابراین، می‏توان از قرآن اشارات ضمنی به مسأله اثبات صانع را نیز دریافت کرد و یا دست کم از مطالب قرآنی، مقدماتی برای استدلال به وجود خالق به دست آورد. از این دست آیات، نمونه‏های زیر را می‏توان نام برد:

الف:

«إنّ فی السموات و الأرض لآیاتٍ للمؤمنین و فی خلقکم و ما یبثّ من دابّةٍ آیاتٌ لقومٍ یوقنون»(2)
«بدون شک در آسمان‏ها و زمین نشانه‏های فراوانی است برای آن‏ها که اهل ایمان‏اند وهم‏چنین در آفرینش شما و جنبندگانی که در سراسر زمین منتشر ساخته نشانه‏هایی است برای جمعیتی که اهل یقین‏اند.»
علامه طباطبایی نوشته است:
«نشانه هر چیز، علامت اوست که بر او دلالت کرده و به او اشاره می‏کند و معنی آیه این است که در وجود آسمان‏ها و زمین جهاتی وجود دارد که دلالت می‏کند خداوند متعال خالق آن‏هاست؛ زیرا آسمان‏ها و زمین ذاتاً نیازمند صانعی هستند که آن‏ها را به وجود آورد ... و نیز در وجود انسان‏ها و تمامی جنبندگان، از این جهت که مخلوق می‏باشند، نشانه‏هایی ـ بر این مطلب ـ وجود دارد.»(3)
زمخشری نیز نوشته است:
«اگر کسی با دیده انصاف و نظر صحیح به آسمان‏ها و زمین بنگرد، می‏داند که این‏ها همه آفریده هستند و به صانع و خالق نیاز دارند، پس به وجود خداوند اقرار خواهد کرد.»(4)
مرحوم طبرسی نوشته است:
«در آسمان‏ها و زمین و در آفرینش بدیع شما و جانوران نشانه‏هایی است که بر وجود صانع مدبر دلالت دارد.»(5)
فخر رازی نوشته است:
«در ذات آسمان‏ها و زمین احوالی وجود دارد که بر وجود خداوند دلالت می‏کند، همانند حجم و کیفیت و حرکات آن‏ها و نیز خورشید و ماه و ستارگان و کوه‏ها و دریاها همگی نشانه‏اند ... زمین و آسمان جسم است که از تغییر و تحول خالی نیست و هر چیزی که از تغییر و تحول خالی نباشد حادث است و هر حادثی نیاز به محدث دارد. هم‏چنین حرکت هر فلکی مختص به جهت معینی است و نیز حرکت افلاک از جهت سرعت یکسان نیست. از آن جا که هر فلکی نسبت به جهت حرکت و سرعت سیر خود دارای نسبت امکانی است ـ یعنی ممکن بود که به جهت دیگری و با سرعت دیگری سیر کند ـ پس در تعیین این جهت خاص و آن سرعت ویژه نیاز به فاعلی مختار است که از بین جهات مختلف، جهت موجود و از بین سرعت‏ها، سرعت موجود را به هر فلکی بخشیده است وگرنه تعیین جهت و سرعت خاصّ ترجیح بلامرجح است.»(6)
شیخ محمد سبزواری نیز نوشته است:
«آیات آسمانی همان سیارات و ستارگان هستند و آیات زمینی کوه‏ها و درختان و حیوانات و دریاها و نهرها و چشمه‏ها و گیاهان و مراتع که هر یک نشانه‏ای هستند بر صانع مقتدر حکیم.»(7)

ب:

«وفی الأرض آیاتٌ للموقنین»(8)
«در زمین نشانه‏هایی است برای آنان که اهل یقین‏اند.»
احمد مصطفی مراغی نوشته است:
«یعنی در زمین دلایلی بر وجود خالق متعال و قدرت عظیم او موجود است و هر کس در صنوف نباتات و حیوانات و کوه‏ها و دشت‏ها و دریاها و دره‏ها تفکر کند آن را مشاهده می‏کند.»(9)
زمخشری نیز نوشته است:
«در زمین نشانه‏هایی وجود دارد که بر وجود صانع و نیز بر قدرت و حکمت و تدبیر او دلالت می‏کند؛ چرا که زمین را گسترانیده و در آن راه‏ها قرار داده است و قطعه‏هایی از زمین‏های سخت و نرم آفریده و انواع درختان با میوه‏های مختلف که در رنگ و طعم و رایحه متفاوت می‏باشند قرار داده و همگی این نعمت‏ها با نیاز ساکنان زمین، سازگار است و نیز معادن و چشمه‏ها و حیوانات مختلف همگی دلایلی هستند برای کسانی که به دنبال برهان بوده و راه اعتدال می‏پیمایند.»(10)

ج:

«وهو الذی أنزل من السماء مآءً ... انظروا إلی ثمره إذا أثمر»(11)
«او همان کسی است که از آسمان آبی فرود فرستاد ... به طرز رسیدن میوه آن چون ثمر دهد بنگرید ... .»
طبرسی نوشته است:
«به رسیدن میوه‏ها به دیده عبرت بنگرید و آن را از ابتدا تا انتها ملاحظه کنید که چگونه طعم و رنگ و بوی و حجم‏شان از حالتی به حالت دیگر انتقال می‏یابد تا از آن بر وجود صانع مدبر پی ببرید.»(12)
آلوسی در ذیل همین آیه نوشته است:
«اگر به دیده عبرت نگریسته شود آیات فراوان و نشانه‏های سترگی بر وجود قادر حکیم و نیز وحدت او نمایان می‏شود.»(13)
اسماعیل حقی نوشته است:
«در این آیه نشانه‏های بزرگی بر وجود قادر حکیم و وحدت او یافت می‏شود.»(14)
فخر رازی نوشته است:
«میوه‏ها از اول ایجاد تا به آخر بر حالت ثابت قرار ندارند و از حالی به حال دیگری منتقل می‏شوند. مثلاً رنگ سبز آن‏ها به سیاهی یا به سرخی می‏گراید و طعم آن‏ها از ترشی به شیرینی. این تحولات به سبب نیاز دارد و سبب نمی‏تواند تأثیر طبیعت یا فصل‏های سال یا ستارگان باشد؛ زیرا نسبت این حالات به این اجسام مساوی است، پس ناچار باید مستند به خداوند قادری باشد که [وجود دارد و [تدبیرکننده این عالم است.»(15)

2ـ اثبات توحید و ربوبیت مطلقه خداوند بر تمامی هستی

به هنگام نزول قرآن، شرک عالم را فراگرفته بود و دشمنان اسلام در عین پذیرش خلقت آسمان‏ها و زمین توسط خداوند متعال، ربوبیت‏اللّه بر تمام هستی را منکر بودند. اگر از آنان پرسیده می‏شد خالق آسمان‏ها و زمین کیست؟ بلافاصله می‏گفتند: اللّه، ولی در عین حال برای او در پرستش شریک قایل می‏شدند و تدبیر عالم را به دست موجودات دیگری می‏دانستند.(16)
قرآن بیشتر از همه به این مسأله توجه نشان داده و از راه‏های مختلف سعی کرده است بشر را به پرستش خداوند یکتا سوق داده و بند خرافات را از وی بگسلد. بسیاری از آیات تکوینی در قرآن چنین هدفی را پی می‏گیرد.
نمونه را بنگرید:

الف:

«ءَآللّهُ خَیْرٌ أَمّا یُشرکون أَمَّنْ خَلَقَ السمواتِ والأرضَ و أَنْزَلَ لکم مِنْ السَّماءِ ماءً فأنبتنا به حدائقَ ذاتَ بهجةٍ ...»(17)
«آیا خدا بهتر است یا آنچه با او شریک می‏گردانند؟ [آیا آنچه شریک می‏پندارند بهتر است] یا آن کس که آسمان‏ها و زمین را خلق کرد و برای شما آبی از آسمان فرود آورد، پس به وسیله آن باغ‏های بهجت‏انگیز رویاندیم ... .»

ب:

«أَمَّنْ جعل الأرض قراراً و جعل خلالها أنهاراً و جعل لها رواسی و جعل بین البحرین حاجزاً أَإِلهٌ مَعَ اللّه بل أکثرهم لا یعلمون»(18)
«[آیا شریکانی که می‏پندارند بهتر است] یا آن کس که زمین را قرارگاهی ساخت و در آن رودها پدید آورد و برای آن کوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد و میان دو دریا برزخی گذاشت، آیا معبودی با خدا هست؟ [نه] بلکه بیشترشان نمی‏دانند.»

ج:

«أمّن یهدیکم فی ظلمات البرّ والبحر و من یرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته أَإِلهٌ مع اللّه تعالی اللّه عمّا یشرکون»
«[آیا شریکانی که می‏پندارند بهتر است] یا آن کس که شما را در تاریکی‏های خشکی و دریا راه می‏نماید و آن کس که بادها را پیشاپیش رحمتش بشارتگر می‏فرستد؟ آیا معبودی با خدا هست؟ خدا برتر است از آنچه [با او] شریک می‏گردانند.»
در آیات بالا توحید در خلقت و توحید در ربوبیت پایه‏ای برای توحید معبود شمرده شده است؛ یعنی این آیات پس از آن که خلقت عناصر مختلفی را به خداوند نسبت می‏دهد و بیان می‏کند که تدبیرکننده همه آن عناصر [پس از خلقت] نیز کسی جز او نیست نتیجه می‏گیرد که پس تنها باید به پرستش ذات او پرداخته شود و نباید معبودی غیر او مطرح باشد.
در این آیات نخست به خلقت آسمان‏ها و زمین و نزول باران و برکات ناشی از آن پرداخته وبیان می‏کند که مبدأ این همه زیبایی و حسن و جمال در عالم حیات کسی جز خداوند نیست وباغ‏های زیبا و سرورانگیز آفریده اوست.
سپس به موهبت آرامش و ثبات زمین و قرارگاه انسان در این جهان پرداخته [که در عین حرکت سریع به دور خود و به دور خورشید، آن‏چنان یکنواخت و آرام است که ساکنانش به هیچ وجه آن را احساس نمی‏کنند] و نیز به نعمت وجود کوه‏ها در زمین اشاره کرده که همچون زرهی قشر زمین را از لرزش نگاه می‏دارد. آن گاه به حجاب و حایل طبیعی که میان آب شیرین و آب شور اقیانوس‏ها وجود دارد، پرداخته و نیز به جاری شدن نهرها در روی زمین که سرچشمه طراوت و خرمی و مزارع آباد می‏باشند و می‏فرماید: آیا این نظام دقیق و مستحکم می‏تواند مولود تصادف کور و کر و مبدیی فاقد عقل و حکمت باشد؟ حتی بت‏پرستان نیز چنین ادعایی نکرده ونمی‏کنند.
سرانجام به نعمت هدایت بشر در تاریکی‏ها به وسیله ستارگان اشاره کرده، از موهبت فرستادن بادهای باران‏زا خبر داده که رطوبت هوا و ابرها را از صفحه اقیانوس‏ها برداشته و به نقاط خشک و تشنه می‏برند و از قدوم باران خبر می‏دهند. آیا با این همه باز برای او شریکی وجود دارد و می‏توان معبودی غیر او گرفت؟

د:

«إنّ فی خلق السموات والأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما أنزل اللّه من السماء من ماءٍ فأحیا به الأرض بعد موتها و بثّ فیها من کلّ دابّةٍ و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیاتٍ لقومٍ یعقلون»(19)
«در آفرینش آسمان‏ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی‏هایی که در دریا به سود مردم در حرکت‏اند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ زنده کرده است و انواع جنبندگان را در آن گسترده و نیز در تغییر مسیر بادها وابرهایی که در میان زمین و آسمان معلق‏اند نشانه‏هایی است برای مردمی که اندیشه کنند.»
خداوند متعال در این آیه شریفه چند مورد از جلوه‏های ذات پاک خود را در پهنه هستی بیان کرده و به شش بخش از آثار نظم در جهان هستی اشاره کرده است که هر کدام نشانه‏ای از آن مبدأ متعال است. بدیهی است هر جا نظم و انسجام وجود داشته باشد، دلیل بر وجود علم و دانش است و همه جا هماهنگی، دلیل بر وحدت و یگانگی است.
آفرینش این آسمان پرشکوه و کرات عالم بالا و میلیون‏ها ستاره درخشان با نظام دقیق وعجیب خود و نیز آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات که در لباس صدها هزار نوع گیاه و حیوان جلوه‏گر شده است، همه و همه آیینه‏های درخشان علم و یکتایی ذات پاک خداوندی است.
آمد و شد شب و روز و آمد و رفت روشنایی و تاریکی با نظم خاص و به صورت تدریجی که به کمک آن فصول چهارگانه به وجود می‏آید و موجودات زنده مراحل تکامل خود را می‏پیمایند، نشانه دیگری از خداوند است که اگر تغییری نبود و یا تدریجی نبود بساط حیات از روی کره زمین برچیده می‏شد.
حرکت کشتی‏های بزرگ و کوچک در پهنه اقیانوس‏ها به وسیله بادها و خاصیت طبیعی چوب یا فشار مخصوصی که از ناحیه آب به اجسام وارد می‏شود و آن‏ها را بر سطح آب شناور می‏سازد، نعمت و موهبتی دیگر است و نشانه‏ای از او.
نزول باران از آسمان که زندگی و حیات را به زمین ارزانی می‏دارد و آن همه موجودات که از این مایع بی‏جان، جان می‏گیرند همه پیام‏آور قدرت و عظمت اویند.
حرکت و وزش منظم بادها که سهم مهمی در گرده افشانی گیاهان دارند و با جا به‏جا ساختن هوای آلوده به تصفیه آن می‏پردازند، نشانه دیگری از وجود خداست.
ابرهای متراکمی که در بالای سر ما در گردش‏اند و با وزن سنگین خود برخلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان معلق مانده‏اند، نشانه‏ای دیگر از عظمت اویند.
قرآن پس از یادآوری این جلوه‏های بدیع و نشانه‏های آشکار می‏فرماید:
«ومن الناس من یتّخذ من دون اللّه أنداداً یحبّونهم کحبّ اللّه ...»
«برخی از مردم معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‏کنند و آن‏ها را همچون خدا دوست می‏دارند ... .»

3ـ نشان دادن عظمت، قدرت، حکمت، علم و رحمت الهی

نظام متقن و پیچیده طبیعت شاهد صادقی است بر عظمت خالق متعال و علم بی‏پایان و قدرت سترگ او. قوانین دقیق حاکم بر هستی و سازگاری آن‏ها با زندگی بشر گویای حکمت و رحمت الهی است.
اگرچه انس بشر با طبیعت و تکراری بودن حوادث طبیعی همانند طلوع وغروب خورشید و آمد و شد شب و روز وبه بار نشستن درختان و... باعث فراموشی و غفلت انسان می‏شود.
یکی از اهداف قرآن بیدار کردن انسان از این خواب غفلت است. قرآن همیشه حوادث روزمره را طرح و انسان را به تأمل در آن‏ها فرا می‏خواند وهمه این پدیده‏ها را به عنوان آیات ونشانه‏ها معرفی می‏کند. قرآن برای نشان دادن عظمت خالق متعال می‏فرماید:
«تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمراً منیراً هو الذی جعل اللیل و النهار خِلْفَةً لمن أراد أن یذّکّر أو أراد شکوراً»(20)
«[فرخنده و] بزرگوار است آن کسی که در آسمان برج‏هایی نهاد و در آن چراغ قرار داد و ماه نوربخش را، اوست که برای هر کس که بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزاری نماید، شب و روز را جانشین یکدیگر گردانید.»
خداوند در این آیه پاسخ مشرکان را می‏دهد که می‏گفتند «رحمن چیست» و آن را از روی تمسخر ادا می‏کردند. قرآن می‏فرماید: با عظمت و پربرکت است کسی که در آسمان‏ها منزلگاه‏ها و برج‏ها قرار داده است. برج در اصل به معنی ظهور است و برج شهر را برج می‏نامند؛ زیرا بلندتر وآشکارتر است. برج بر قصرهای بلند نیز به همین دلیل اطلاق می‏شود. مقصود از برج‏های آسمان صورت‏های مخصوص فلکی است که خورشید و ماه در هر فصل و هر موقع از سال در برابر آن‏ها قرار می‏گیرند. مثلاً وقتی می‏گویند «خورشید در برج حمل قرار گرفته»؛ یعنی محاذی صورت فلکی حمل است، و یا «قمر در عقرب است»؛ یعنی کره ماه برابر صورت فلکی عقرب واقع شده است.(21)
آیه، اشاره به منزلگاه‏های آسمانی خورشید و ماه دارد و از خورشید به عنوان چراغ یاد کرده است؛ زیرا نور او از درون خودش سرچشمه می‏گیرد، ولی ماه را «نور دهنده» توصیف می‏کند؛ یعنی روشنایی‏بخشی او از دیگری گرفته شده است، از این آیه نظم دقیق سیر خورشید وماه در آسمان دانسته می‏شود.
به راستی که نظام دقیق سیر ماه و خورشید در طول سالیان سال نشانی از عظمت والای پروردگار بزرگ هستی است و هم‏چنین نظام بدیع حاکم بر شب و روز که متناوباً جانشین یکدیگر می‏شوند و اگر این نظام شگفت نمی‏بود زندگی انسان بر اثر شدت نور و حرارت یا تاریکی و ظلمت به تباهی کشیده می‏شد و این خود، دلیل جالبی بر عظمت خالق و عنایت او به انسان است. قرآن برای نشان دادن رحمت خداوند و قدرت او می‏فرماید:
«هو الذی یسیّرکم فی البرّ و البحر حتّی إذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریحٍ طیّبةٍ وفرحوا بها جاءتها ریحٌ عاصفٌ و جاءهم الموج من کل مکانٍ ...»(22)
«او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می‏دهد تا وقتی که در کشتی‏ها باشید و آن‏ها با بادی خوش [باد موافق] پیش روند، ایشان شاد شوند [ولی اگر [بادی سخت بر آن‏ها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین کنند که در محاصره افتاده‏اند در آن حال خدا را پاکدلانه می‏خوانند ... پس چون آنان را رهانید، ناگهان در زمین سرکشی می‏کنند. ای مردم سرکشی شما فقط به زیان خود شماست ... .»
قسمت نخستین آیه نشانه قدرت خداوند در فراهم آوردن زمینه‏های مسافرت در خشکی و دریا است و در عین حال نشان رحمت و عنایت او که در مواقع سختی به فریاد انسان می‏رسد، اما افسوس که انسان فراموشکار و ستمگر است.
این آیه مخصوص بت‏پرستان نیست، بلکه اصل کلی درباره همه افراد دنیاپرست وکم‏ظرفیت و فراموش‏کار است که به هنگام قرار گرفتن در میان امواج بلاها که دستشان از همه جا کوتاه است دست به درگاه خداوند بر می‏دارند و هزار عهد و پیمان و نذر و نیاز می‏کنند که در صورت رهایی چنین و چنان خواهند کرد، اما این بیداری و آگاهی که انعکاسی از توحید فطری است، چندان به طول نمی‏انجامد و همین که طوفان بلا فرونشست و مشکلات حل شد، پرده‏های غفلت بر قلب آن‏ها فرو می‏افتد؛ پرده‏هایی سنگین که جز طوفان بلای مجدد نمی‏تواند آن‏ها را جا به جا کند! این بیداری موقت گرچه اثر تربیتی برای این قبیل افراد ندارد ولی حجت الهی را بر آن‏ها تمام می‏کند و دلیلی خواهد بود بر محکومیت آنان. قرآن برای نشان دادن قدرت الهی می‏فرماید:
«وَاللّه خلق کلّ دابّةٍ من ماءٍ فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رِجْلَیْنِ و منهم من یمشی علی أربعٍ یخلق اللّه ما یشاء إنّ اللّه علی کلّ شی‏ءٍ قَدیرٍ»(23)
«خداست که هر جنبنده‏ای را از آبی آفرید، پس برخی از آن‏ها بر روی شکم راه می‏روند و پاره‏ای از آن‏ها بر روی دو پا و بعضی از آن‏ها بر روی چهار [پا] راه می‏روند. خدا هر چه بخواهد می‏آفریند و خدا بر هر چیزی تواناست.»
در این آیه خداوند می‏فرماید: با این که اصل همه حیوانات به آب باز می‏گردد با این حال دارای خلقت‏های بسیار متفاوت و شگفت‏انگیزی هستند. برخی بر شکم راه می‏روند (خزندگان)، برخی بر دو پا (انسان و پرندگان) و گروهی بر روی چهار پا (چهارپایان).
نیز گونه‏های دیگر حیات که در دریا وجود دارند یا حشرات که هزاران نوع می‏باشند، همه از قدرت لایزال و توانایی سترگ او بر آفرینش موجودات خبر می‏دهند.
زمخشری نوشته است:
«خداوند اول از خزندگان نام برد؛ زیرا نشان دهنده قدرت بیشتری از ناحیه خالق هستند؛ چرا که بدون وسیله راه رفتن راه می‏روند و سپس راه رفتن بر روی دو پا را که سخت‏تر است از چهار پا بیان کرد. بر این اساس چهارپایان در آخر ذکر شدند.»(24)
قرآن برای نشان دادن حکمت الهی می‏فرماید:
«و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما لاعبین ...»(25)
«آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است به بازیچه نیافریدیم.»
خداوند در این آیه آفرینش آسمان و زمین و تمامی مخلوقات همانند حیوانات، گیاهان، انسان‏ها، کوه‏ها، دریاها و... را به خود نسبت داده و فرموده است: در خلقت و آفرینش این‏ها اهدافی والا در نظر گرفته شده و حکمت عظیمی در پس این همه وجود دارد، مقصود از آفرینش این مخلوقات نه بازیچه بوده و نه بیهوده آفریده شده‏اند.
زمخشری نوشته است:
«یعنی ما این سقف برافراشته (آسمان) و این گهواره گسترده (زمین) و اصناف و انواع موجودات که غرق در شگفتی هستند را بیهوده نیافریدیم و چون حاکمان جابر که قصرها می‏سازند و فرش‏ها می‏گسترانند و به لهو و لعب می‏گذرانند، نیستیم. این همه را به جهت سودمندی‏های فراوان آن‏ها انجام دادیم و حکمت‏هایی در آفرینش آن‏ها قرار دادیم تا مورد مطالعه و دقت انسان‏ها قرار گیرند و به آن‏ها به دیده عبرت بنگرند.»(26)
قرآن در مورد گستردگی علم و دانش خداوند می‏فرماید:
«و یعلم ما فی البرّ و البحر و ما تسقط من ورقةٍ إلاّ یعلمها ...»(27)
«آنچه در خشکی و دریاست را می‏داند و هیچ برگی [از درخت] نمی‏افتد مگر این که آن را می‏داند.»
قرآن کریم برای بیان دانش گسترده خداوند از محسوسات کمک می‏گیرد و برای نشان دادن علم بی‏منتهای او به همه معلومات هستی، برگ‏های درختان و آنچه را در دریا و خشکی است نام می‏برد.
آگاهی خدا از آنچه در خشکی و دریاست به معنی احاطه علمی او بر همه چیز است؛ یعنی او از جنبش میلیاردها موجود زنده در اعماق دریاها و لرزش برگ‏های درختان در تمام جنگل‏ها وکوه‏ها و جریان امواج نسیم در بیابان‏ها و خمیدگی دره‏ها و از شمار واقعی سلول‏های بدن هر انسان و گلبول‏های خون‏ها و زمان باز شدن گلبرگ‏ها و حرکات مرموز تمام الکترون‏ها درد ل اتم‏ها و بالاخره از تمام اندیشه‏هایی که از لابه‏لای پرده‏های مغز ما می‏گذرد و ... باخبر است واین‏ها همه گوشه‏هایی از علم بی‏منتهای اوست.

4ـ ردّ اتهام فرزند داشتن خداوند

انتساب فرزند به خداوند، از نقطه‏های اوج ظلم بشری نسبت به ساحت خداوندی است. یهودیان، عُزَیْر را پسر خدا می‏خواندند و گاه آن را به فرزند معنوی نه حقیقی توجیه می‏کردند.
مسیحیان به فرزند بودن حقیقی عیسی مسیح معتقد شده و آن پیامبر بزرگ الهی را ناخواسته و بدون رضایت خود او، فرزند خدا دانسته و به الوهیت او سر سپردند و اعراب جاهلی نیز فرزندان بسیاری برای خداوند قایل بودند. آنان ملائکه را دختران خدا فرض می‏کردند. قرآن می‏فرماید:
«قالت الیهود عزیز ابن اللّه و قالت النصاری المسیح ابن اللّه ذلک قولهم بأفواههم یضاهئون قول الذین کفروا من قبل قاتلهم اللّه أنّی یؤفکون»
«یهود گفتند عزیز پسر خداست و نصاری گفتند مسیح پسر خداست. این سخنی (باطل) است که به زبان می‏آورند و به گفتار کافران پیشین شباهت دارد. خدا آنان را بکشد! چگونه [بازگردانده] می‏شوند؟»
سخن مسیحیان در مورد عیسی برخلاف اعتقاد خود عیسی است. قرآن می‏فرماید:
«إذ قال اللّه یا عیسی بن مریم ءأنت قلت للناس اتّخذونی و أمّی إلهین من دون اللّه قال سبحانک ما یکون لی أن أقول ما لیس لی بحقٍّ ... ما قلتُ لهم إلاّ ما أمرتنی به أن اعبدوا اللّه ربّی و ربّکم ...»(28)
«(یاد کن) هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟ گفت: منزهی تو، مرا نشاید که چیزی بگویم که حق من نیست. اگر آن را می‏گفتم قطعاً می‏دانستی ... من جز آنچه بدان فرمان دادی نگفتم. گفته‏ام که خدا پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید.»
اعراب جاهلی نیز از سر جهل برای خداوند دخترانی فرض می‏کردند. قرآن می‏فرماید:
«و یجعلون للّه البنات سبحانه»(29)
«برای خدا دخترانی می‏پندارند. منزه است او (از داشتن فرزند).»
«و خرقوا له بنین و بنات ...»(30)
«برای خداوند بی‏هیچ دانشی پسران و دختران تراشیدند. او منزه است از آنچه وصف می‏کنند.»
خداوند برای ردّ این اتهام ناروا (داشتن فرزند اعم از دختر یا پسر) از جمله به پدیده‏های طبیعی استدلال کرده و فرموده است:
«بدیع السموات و الأرض أنّی یکون له ولدٌ و لم تکن له صاحبة و خلق کلّ شی‏ء ...»(31)
«(خداوند) پدید آورنده آسمان‏ها و زمین است. چگونه او را فرزندی باشد در صورتی که برای او همسری نبوده و هر چیزی را آفریده ... .»
در این آیه خداوند از ابداع و آفرینش آسمان و زمین و این که ایجاد کننده این مخلوقات عظیم‏الجثه نیاز به فرزند نخواهد داشت، سخن به میان آورده است.
در آیه دیگری می‏فرماید:
«و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحانه بل له ما فی السموات و الأرض»(32)
«گفتند: خدا فرزند برگزیده است. او منزّه و برتر است (که فرزند انتخاب کند) بلکه هر چه در آسمان‏ها و زمین است از آنِ اوست.»
خداوند در این آیه می‏فرماید همه مخلوقات در ملکیت ما قرار داشته و تدبیرکننده همه موجودات ما هستیم و دیگر چه نیازی به داشتن فرزند است و اساساً کدامین موجود می‏تواند هم‏جنس خداوند باشد، چرا که فرزند باید مجانس با پدر باشد.(33)
زمخشری نوشته است: در آیه «بدیع السموات ...» باطل بودن فرزند داشتن خداوند از سه راه اثبات می‏شود:
1ـ آفریننده آسمان‏ها و زمین که اجسام بزرگی هستند با توصیف به فرزند داشتن سازگار نیست؛ زیرا فرزند داشتن از صفات اجسام است نه خالق اجسام.
2ـ ولادت در بین دو زوج هم‏جنس اتفاق می‏افتد و خداوند برتر است از داشتن هم‏جنس، پس همسری متجانس با او نیست، پس فرزند هم پیدا نخواهد شد.
3ـ چون خداوند خالق همه موجودات است، بی‏نیاز از فرزند است.(34)
خداوند هم‏چنین برای ردّ تهمت فرزند داشتن می‏فرماید:
«ولئن سألتهم من خلق السموات و الأرض لیقولنّ خلقهنّ العزیز العلیم الذی جعل لکم الأرض مهداً و جعل لکم فیها سبلاً لعلکم تهتدون والذی نَزَّلَ مِنَ السماء ماءً ... وجعلوا له من عباده جزءاً إنّ الإنسان لکفورٌ مبینٌ أم اتّخذ ممّا یخلق بناتٍ و أصفاکم بالبنین»(35)
«اگر از آن‏ها بپرسی چه کسی آسمان‏ها و زمین را آفریده است گویند آن‏ها را آن بی‏همتا توانای دانا آفریده است. همان که زمین را آرامگاه شما کرد و برایتان در آن راه‏ها پدید آورد. باشد که راه یابید ـ به مقصد برسید یا به شناخت خداوند راهنمایی شوید ـ آن کس که آبی به اندازه فرستاد ... از بندگانش، برای او جزیی قرار دادند. به راستی که آدمی ناسپاسی آشکار است. آیا از آفریدگان خود دختران را برگرفت وشما را به پسران ویژه ساخت؟»
خداوند در این آیه کریمه پس از ذکر نعمت‏های مادی و یادآوری پدیده‏های طبیعی می‏فرماید: آیا چنین کسی فرزند انتخاب کند؟ و انسان‏ها را توبیخ می‏کند که چرا برای او از میان مخلوقاتش فرزند و جزء قرار داده‏اند. زمخشری نوشته است:
«جمله «وجعلوا له من عباده جزءاً» متصل است به جمله «لئن سألتهم ...»؛ یعنی اگر از مشرکان بپرسی خالق آسمان‏ها و زمین کیست اعتراف به وجود اللّه دارند، ولی با وجود این اعتراف او را به صفات مخلوق‏ها توصیف می‏کنند و برایش فرزند قائل می‏شوند، و مقصود از جزء، فرزند است؛ زیرا فرزند پاره و جزیی از پدر خویش است.»(36)

5ـ اثبات معاد و حیات دوباره

مسأله معاد و زندگی دوباره و حشر و نشر انسان از مسایل پیچیده‏ای است که همواره در طول تاریخ ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. وجود روز واپسین از مسایل غیبی است که قرآن سعی در اثبات آن دارد.
در زمان نزول قرآن دهریّون و مادی‏گرایان عرب منکر قیامت بودند. قرآن سخن آنان را نقل می‏کند که می‏گفتند:
«ما هی إلاّ حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و ما یهلکنا إلاّ الدهر»(37)
«جز زندگی دنیایی ما هیچ نیست. می‏میریم و زنده می‏شویم و ما را جز دهر (روزگار) هلاک نکند.»
قرآن یکی از اهداف مهم خود را، توجه انسان به حیات دوباره قرار داده و از راه‏های مختلف سعی کرده است بین انسان و عمل او در دنیا از سویی و بین نتیجه در روز واپسین از طرف دیگر ارتباط برقرار کند.
قرآن حیات دنیایی را مقدمه حیات دیگری می‏داند که روزی انسان آن را ملاقات خواهد کرد و در آن روز مورد محاسبه قرار گرفته و به بهشت یا دوزخ خواهد رفت. در آن روز اعمال وکردارهای او در دنیا، سرنوشت ابدی او را رقم می‏زند و سعادت یا شقاوت نتیجه عمل‏های خود اوست.
قرآن از جمله از مثال‏های طبیعی برای اثبات معاد بهره جسته و از این راه بر ذهن انسان تأثیر نهاده و وی را به تأمل در معاد واداشته است.
قرآن خلقت آسمان‏ها و زمین را مطرح و به آفرینش این کرات عظیم بر معاد استدلال کرده است؛ چرا که خالقی با چنان قدرت، مسلماً قدرت زنده کردن دوباره مردگان را داشته و بر زنده کردن دوباره آن‏ها تواناست. قرآن می‏فرماید:
«لخلق السموات و الأرض أکبر من خلق الناس و لکنّ أکثر الناس لا یعلمون ... إنّ الساعَة لآتیةٌ لا ریب فیها و لکنّ أکثر الناس لا یؤمنون»(38)
«آفرینش آسمان و زمین از آفرینش مردم بزرگ‏تر است ولی بیشتر مردم نمی‏دانند ... قیامت می‏آید و در آن تردیدی نیست ولی بیشتر مردم ایمان نمی‏آورند.»
«أولم یروا أنّ اللّه الذی خلق السموات و الأرض ولم یعی بخلقهنّ بقادرٍ علی أن یحیی الموتی بلی إنّه علی کلّ شی‏ءٍ قدیرٍ»(39)
«آیا نمی‏بینند که خدای یکتاست آن که آسمان‏ها و زمین را بیافرید و در آفریدن آن‏ها درنماند. او می‏تواند مردگان را زنده کند. بلی او بر هر کاری تواناست.»
«وقالوا أ إذا کنّا عظاماً و رفاتاً أإنّا لمبعوثون خلقاً جدیداً أولم یروا أنّ اللّه الذی خلق السموات و الأرض قادر علی أن یخلق مثلهم ...»(40)
«گفتند آیا چون ما استخوان شدیم و خاکی، ما را به صورت تازه‏ای زنده می‏کنند؟ آیا نمی‏دانند که خدایی که آسمان‏ها و زمین را آفریده است قادر است که همانند آن‏ها را بیافریند ... .»
خداوند در این آیات می‏فرماید: شما که به خلقت آسمان و زمین به دست خالق متعال معترف هستید، دیگر نباید در توانایی او بر زنده کردن دوباره انسان‏ها شک داشته باشید و منطقاً کسی با آن توانایی برای آفرینش دوباره انسان ناتوان نخواهد بود.
«أ أنتم أشدّ خلقاً أم السماء بناها»(41)
«آیا شما به خلقت سخت‏ترید یا این آسمانی که او بنا نهاده؟»
قرآن هم‏چنین از پدیده بارش باران و سرسبز شدن دوباره دشت و صحرا کمک می‏گیرد ومی‏فرماید:
«واللّه أنزل من السماء ماءً فأحیی به الأرض بعد موتها إنّ فی ذلک لآیةً لقومٍ یسمعون»(42)
«خداوند از آسمان باران فرستاد و زمین مرده را با آن زنده کرد. برای مردمی که گوش شنوا دارند در این عبرتی است.»
«فانظر إلی آثار رحمة‏اللّه کیف یحیی الأرض بعد موتها إنّ ذلک لمحیی الموتی و هو علی کلّ شی‏ءٍ قدیرٌ»(43)
«پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مردنش زنده می‏کند. چنین خدایی زنده کننده مردگان است و بر هر کاری تواناست.»
«و من آیاته أنّک تری الأرض خاشعةً فإذا أنزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت إنّ الذی أحیاها لمحیی الموتی إنّه علی کلّ شی‏ء قدیر»(44)
«از آیات قدرت او آن که تو زمین را خشک می‏بینی، چون آب بر آن بفرستیم به جنبش آید و گیاه برویاند، آن کس که آن را زنده می‏کند، زنده کننده مردگان است که او به هر چیزی تواناست.»
ابوالحسن ماوردی نوشته است:
«قرآن با استفاده از شاهد [چیزی که محسوس است و مشاهده می‏شود] برای غایب استدلال کرده است.»(45)
ابن عاشور نوشته است:
«احیای زمین، رویاندن مرتع و گیاه از زمین است. این آیه ضمن تذکر نعمتی از نعمت‏های خداوند استدلالی نیز بر معاد است.»(46)

6ـ دلداری دادن به پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم

پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، این پیامبر رحمت، از هدایت نشدن کافران و مشرکان حسرت می‏خورد که چرا حق و حقیقت را باور نمی‏کنند و چرا بدبختی و شقاوت را به جان می‏خرند و چرا در مقابل نشانه‏های روشن خداوند سر تسلیم فرود نمی‏آورند.
خداوند با تعابیر مختلف به دلداری حضرت می‏پردازد. روحیه عالی وی را می‏ستاید وعلاقه‏مندی وی به هدایت همه انسان‏ها را تمجید می‏کند و برای تسکین خاطر شریف آن حضرت نمونه ‏هایی از اقوام گذشته را یاد می‏کند که آنان نیز چون قریش از سر لجاجت و تعصب به پیامبران الهی توجهی نکردند و به مبارزه با آن‏ها برخاسته و به آزار و اذیت و حتی قتل آنان اقدام کردند.
قرآن برای دلداری پیامبر اکرم از روشی منحصر به فرد نیز استفاده کرده است و آن بهره‏گیری از پدیده‏ های طبیعت است. قرآن کریم بیان می‏کند آن گاه که قوم موسی علیه ‏السلام به اصرار از وی خواستار دیدن خداوند با چشم ظاهری شدند، به موسی گفته شد:
«لکن انظر إلی الجبل فإنّ استقرّ مکانه فسوف ترانی ...»(47)
«به کوه بنگر، اگر در جای خود ثابت ماند مرا خواهی دید. امّا پس از تجلی خداوند کوه متلاشی شد و موسی بی‏هوش بر زمین افتاد.»
این که مقصود از تقاضای رؤیت الهی چه چیزی بوده و تجلی خداوند در این آیه به چه معنی است؟ بحثی است که در جای خود مطرح شده است. مسلماً این آیه در مقام دلداری پیامبر بزرگ خدا، حضرت موسی علیه‏السلام صادر شده که وقتی کوهی با این عظمت و صلابت نمی‏تواند تحمل جلوه خداوند را داشته باشد، پس انسان با این همه ضعف سزاوارتر است به ناتوانی از دیدن ذات پاک الهی. ابو حیان اندلسی نوشته است:
«در این آیه دلداری و تسکین قلب موسی است تا سنگینی منع از رؤیت خداوند را تحمل کند.»(48)
در مورد موسی علیه‏السلام اضطراب و عدم استقرار کوه در برابر عظمت جلوه الهی ابزاری برای دلداری موسی قرار گرفت، ولی برای دلداری پیامبر اسلام، این روش به کار گرفته نشده است، بلکه برعکس، قرآن با بیان نعمت‏های گسترده خویش در پهنه هستی درصدد دلداری و تسلی قلب پاک پیامبر اسلام است. قرآن می‏فرماید:
«و إذا رأوک إن یتّخذونک إلاّ هزواً أهذا الذی بعث اللّه رسولاً ... أرأیت من اتّخذ إلهه هواه أفأنت تکون علیه وکیلاً أم تحسب أنّ أکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضلّ سبیلاً ألم تر إلی ربّک کیف مدّ الظلّ و لو شاء لجعله ساکناً ثمّ جعلنا الشمس علیه دلیلاً ثمّ قبضناه إلیه قبضاً یسیراً و هو الذی جعل اللیل لباساً و النوم سباتاً و جعل النهار نشوراً و هو الذی أرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته و أنزلنا من السماء ماءً طهوراً لنحیی به بلدة میتاً و نسقیه ممّا خلقنا أنعاماً و أناسیّ کثیراً و لقد صرّفنا بینهم لیذکّروا فأبی أکثر الناس إلاّ کفوراً و لو شئنا لبعثنا فی کلّ قریة نذیراً فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات وهذا ملح أجاج ...»(49)
«چون تو را دیدند مسخره‏ات کردند که آیا این است آن پیامبری که خدا بر ما مبعوث کرده است ... آیا آن کس را که هوای نفس را به خدایی گرفته بود، دیدی؟ آیا تو ضامن او هستی؟ یا گمان کرده‏ای که بیشترینشان می‏شنوند و می‏فهمند؟ اینان چون چارپایانی بیش نیستند بلکه از چارپایان هم گمراه‏ترند. ندیده‏ای که پروردگار تو چگونه سایه را می‏کشد؟ اگر می‏خواست در یک جا ساکنش می‏گرداند، آن گاه آفتاب را بر او دلیل گردانیدیم، سپس سایه را اندک اندک برگرفتیم. اوست که شب را پوشش شما کرد و خواب را آرامشتان و روز را زمان برخاستنتان. اوست که پیشاپیش رحمت خود بادها را به مژده فرستاد و از آسمان آبی پاک نازل کردیم تا سرزمین مرده را بدان زندگی بخشیم و چارپایان و مردم بسیاری را که آفریده‏ایم بدان سیراب کنیم وقطعاً آن [پند] را میان آنان گوناگون ساختیم تا توجه پیدا کنند ولی بیشتر مردم جز ناسپاسی نکردند. اگر می‏خواستیم به هر قریه‏ای بیم دهنده‏ای (پیامبری) می‏فرستادیم. از کافران اطاعت مکن و به حکم خدا با آنان جهاد کن، جهادی بزرگ. اوست که دو دریا را به هم بیامیخت، یکی شیرین و گوارا و دیگری شورابی سخت گزنده و میان آن دو مانعی و سدی استوار قرار داد.»
در این آیات کریمه پس از بیان این نکته که مشرکان بر پیامبر اسلام می‏خندیدند و آن بزرگوار را به باد تمسخر می‏گرفتند، برای تسلی قلب آزرده پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نشانه‏ هایی از نعمت‏های الهی برشمرده شده است:
1ـ نعمت ایجاد روز و شب که بر اثر گردش زمین ایجاد شده و به تدریج تاریکی به روشنایی تبدیل می‏شود در حالی که اگر همیشه شب یا روز بود مشکلات طاقت‏فرسایی ایجاد می‏شد؛
2ـ نعمت خواب و بیداری؛
3ـ نعمت بادها و نزول باران؛
4ـ نعمت سرسبزی سرزمین‏ها پس از باران؛
5ـ نعمت وجود دریاهای آب شیرین و شور و عدم مخلوط شدن آن‏ها با یکدیگر و ... .
خداوند با بیان این نعمت‏ها پیامبر را دلداری(50) داده و می‏فرماید: ای پیامبر! در برابر مشرکان محکم بایست و تسلیم هوس‏های آنان مشو و به وسیله قرآن به پیکاری بزرگ با آنان مشغول شو.
از آن جا که این سوره مکی است مفسران مقصود از جهاد در این آیه را پیکار بی‏امان فکری و فرهنگی دانسته‏اند که پیامبر به آن دست زد، امّا فرمان جهاد مسلحانه با کافران پس از هجرت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مدینه صادر شده است.(51)
ادامه دارد

پی نوشت ها:

1- معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 25.
2- سوره جاثیه (45) آیه 4.
3- المیزان، ج 18، ص 157.
4- الکشاف، زمخشری، ج 4، ص 285.
5- مجمع البیان، قم، مکتبة آیت‏الله مرعشی، ج 5، ص 72.
6- التفسیر الکبیر، فخر رازی، بیروت، دار الاحیاء، ج 27، ص 257.
7- الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1406 ق، ج 6، ص 400.
8- سوره ذاریات (51) آیه 20.
9- تفسیر مراغی، بیروت، دار الاحیاء، ج 27، ص 180.
10- الکشاف، زمخشری، ج 4، ص 399.
11- سوره انعام (6) آیه 99.
12- مجمع البیان، ج 2، ص 342.
13- روح المعانی، ج 7، ص 240.
14- روح البیان، ج 3، ص 74.
15- التفسیر الکبیر، ج 13، ص 111.
16- ر.ک: تفسیر المیزان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 14، ص 267.
17- سوره نمل (27) آیه 59 ـ 60.
18- همان، آیه 61.
19- سوره بقره (2) آیه 164.
20- سوره فرقان (25) آیه 61 ـ 62.
21- ر.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 15، ص 143.
22- سوره یونس (10) آیه 22.
23- سوره نور (24) آیه 45.
24- الکشاف، زمخشری، ج 3، ص 247.
25- سوره انبیاء (21) آیه 18.
26- الکشاف، ج 3، ص 107.
27- سوره انعام (6) آیه 59.
28- سوره مائده (5) آیه 116 ـ 117.
29- سوره نحل (16) آیه 57.
30- سوره انعام (6) آیه 100.
31- همان، آیه 101.
32- سوره بقره (2) آیه 116.
33- الکشاف، ج 1، ص 181.
34- همان، ج 2، ص 53.
35- سوره زخرف (43) آیه 9 ـ 16.
36- الکشاف، ج 4، ص 241.
37- سوره جاثیه (45) آیه 24.
38- سوره غافر (40) آیه 57 ـ 59.
39- سوره احقاف (46) آیه 33.
40- سوره اسراء (17) آیه 98 ـ 99.
41- سوره نازعات (79) آیه 27.
42- سوره نحل (16) آیه 65.
43- سوره روم (30) آیه 50.
44- سوره فصلت (41) آیه 39.
45- تفسیر ماوردی، ج 5، ص 184.
46- التحریر و التنویر، ابن عاشور، ج 13، ص 158.
47- سوره اعراف (7) آیه 143.
48- البحر المحیط، ابی حیان اندلسی، بیروت، دارالفکر، 1412 ق، ج 5، ص 164.
49- سوره فرقان (25) آیات 41 ـ 53.
50- برخی از مفسران این آیات را در جهت اثبات توحید تلقی کرده‏اند. علامه آن را مخالف سیاق آیات می‏داند. المیزان، ج 15، ص 224.
51- ر.ک: فتح القدیر، شوکانی، ج 4، ص 83؛ المیزان، طباطبایی، ج 15، ص 227
.

.............................

عنوان مقاله : اهداف قرآن از مسایل طبیعی  
 نویسنده : محمدحسن رستمی
  آدرس اینترنتی:   http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=29121&SubjectID=74579  
 منبع: فرهنگ جهاد : تابستان 1381، شماره 28

 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟