• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

زمینه سازی مشارکت عمومی در یک رویداد آموزشی قرآنی

"آموزش قرآن" به عنوان یکی از ارکان زیربنایی توسعه فرهنگ

بیشتر...

فواید وجود تواضع و فروتنی، آیت الله مکارم شیرازی

دریافت فایل

زمان: 57 دقیقه

بیشتر...

فلسفه عبادات اسلامی، آیت الله مکارم شیرازی

دریافت فایل

زمان: 60 دقیقه

بیشتر...

قرآن، مائده آسمانى


قرآن، حيات روشن دلهاست قرآن فروغ و شمع محفل هاست دل از

بیشتر...

تئاتر مشارکتی بهترین شیوه در تولید نمایش قرآنی

در مواجهه با یک تئاتر مناسبتر آن است که کودک و نوجوان، خود

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
22172
59663
85587254
امروز یکشنبه, 17 اسفند 1399
اوقات شرعی

شیطان، خطرناک ترین دشمن انسان،آیت الله مکارم شیرازی

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب ویژه در خصوص قرآن مجید و یا نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه اعلام میگردد مطلب ذیل شرح نهج البلاغه ، خطبه قاصعه بخش اول تا سوم برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی تقدیم می گردد.

ألْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ; وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمىً وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ، وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ. وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ. ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذلِکَ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ، وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُیُوبِ: (إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّنْ طِین * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاَّ إِبْلِیسَ) اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ، وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لاَِصْلِهِ. فَعَدُوُّ اللّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ، وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّةِ، وَ نَازَعَ اللّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّةِ، وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ، وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ. ألاَ تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الاْخِرَةِ سَعِیراً؟!

حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و این دو را ویژه خویش ـ نه مخلوقش ـ ساخته، و آن را حد و مرز و حرم میان خود و دیگران قرار داده و براى جلال خویش برگزیده است، لعن و نفرین را بر بندگانى که با او در این دو صفت به منازعه و ستیز بر مى خیزند قرار داده (و آنها را از رحمتش دور ساخته است). سپس بدین وسیله فرشتگان مقرّب خود را در بوته آزمایش قرار داد تا متواضعان آنها را از متکبران جدا سازد و با اینکه از همه آنچه در دلهاست با خبر و از اسرار نهان آگاه است، به آنها فرمود: «من بشرى از گل مى آفرینم آنگاه که آفرینش او را کامل کردم و از روح خود در او دمیدم همگى براى او سجده کنید»، فرشتگان همه بدون استثنا سجده کردند جز ابلیس که تعصب و نخوت او را فرا گرفت و به جهت خلقتش (از آتش) بر آدم افتخار کرد و به سبب اصل و ریشه اش نسبت به آدم تعصب ورزید، از این رو این دشمن خدا، پیشواى متعصبان و سر سلسله مستکبران شد که اساس تعصب را بنا نهاد و با خداوند در رداى جبروتیش به ستیز برخاست و لباس بزرگى و تکبر بر تن نمود و پوشش تواضع و فروتنى را از تن در آورد. آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به سبب تکبّرش کوچک شمرد و بر اثر خود برتر بینى اش وى را پست و خوار گردانید و به همین جهت او را در دنیا طرد کرد و در آخرت آتش فروزان دوزخ را برایش آماده ساخت؟

وَ لَوْ أَرَادَ اللّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُور یَخْطَفُ الاَْبْصارَ ضِیَاؤُهُ، وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ، وَ طِیب یَأْخُذُ الاَْنْفَاسَ عَرْفُهُ، لَفَعَلَ. وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الاَْعْنَاقُ خَاضِعَةً، وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ. وَ لکِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ، تَمْیِیزاً بِالاِخْتِبَارِ لَهُمْ، وَ نَفْیاً لِلاِسْتِکْبارِ عَنْهُمْ، وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلاَءِ مِنْهُمْ. فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللّهِ بِإبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ، وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَ کَانَ قَدْ عَبَدَاللّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ یُدْرَى أَمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ، عَنْ کِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة. فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ؟ کَلاَّ، مَا کَانَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بأَمْر أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً. إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الاَْرْضِ لَوَاحِدٌ. وَ مَا بَیْنَ اللّهِ وَ بَیْنَ أَحَد مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِی إِبَاحَةِ حِمىً حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ.

اگر خدا مى خواست مى توانست آدم را از نورى بیافریند که روشنایى اش دیده ها را برباید و زیبایى و جمالش عقول را مبهوت کند و عطرش شامّه ها را مسخر سازد و اگر چنین مى کرد گردنها در برابر آدم خاضع مى شد و آزمایش براى فرشتگان بسیار آسان بود; ولى خداوند سبحان خلق خود را با امورى مى آزماید که از فلسفه آن آگاهى ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبّر را از آنان بزداید و آنها را از کبر و غرور دور سازد، بنابراین، از کارى که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید، زیرا اعمال طولانى و کوششهاى بسیارش را بر باد داد در حالى که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود، سالهایى که معلوم نیست از سالهاى دنیا بود یا آخرت (آرى) همه آنها را به سبب ساعتى تکبّر نابود ساخت. چگونه ممکن است کسى بعد از ابلیس همان نافرمانى او را انجام دهد ولى در برابر (خشم) خدا سالم بماند؟ نه، هرگز چنین نخواهد بود هیچ گاه خدا انسانى را با داشتن صفتى وارد بهشت نمى کند که بر اثر همان صفت فرشته اى را از بهشت بیرون کرده است. حکم او درباره اهل آسمان و زمین یکسان است و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستى خاصى ندارد تا به سبب آن چیزى را که بر همه جهانیان تحریم کرده است بر وى مباح سازد.

فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللّهِ عَدُوَّ اللّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ بِدَائِهِ، وَ أَنْ یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدَائِهِ، وَ أَنْ یُجْلِبَ عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ. فَلَعَمْرِی لَقَدْ فَوَّقَ لَکُمْ سَهْمَ الْوَعِیدِ، وَ أَغْرَقَ إِلَیْکُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِیدِ، وَ رَمَاکُمْ مِنْ مَکَان قَرِیب، فَقَالَ: (رَبِّ بِمآ أَغْوَیْتَنِی لاَُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَْرْضِ وَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ)، قَذْفاً بِغَیْب بَعِید، وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَیْرِ مُصِیب، صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ، وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّةِ، وَ فُرْسَانُ الْکِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّةِ. حَتَّى إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْکُمْ، وَ اسْتَحْکَمَتِ الطَّمَاعِیَّةُ مِنْهُ فِیکُمْ، فَنَجَمَتِ الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِیِّ إِلَى الاَْمْرِ الْجَلِیِّ، اسْتَفْحَلَ سُلْطَانُهُ عَلَیْکُمْ، وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحْوَکُمْ، فَأَقْحَمُوکُمْ وَ لَجَاتِ الذُّلِّ، وَ أَحَلُّوکُمْ وَرَطَاتِ الْقَتْلِ، وَ أَوْطَؤُوکُمْ إِثْخَانَ الْجِرَاحَةِ، طَعْناً فِی عُیُونِکُمْ، وَ حَزًّا فِی حُلُوقِکُمْ، وَ دَقًّا لِمَنَاخِرِکُمْ، وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِکُمْ، وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَى النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَکُمْ. فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِی دِینِکُمْ حَرْجاً، وَ أَوْرَى فِی دُنْیَاکُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِینَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِینَ، وَ عَلَیْهِمْ مُتَأَلِّبِینَ. فَاجْعَلُوا عَلَیْهِ حَدَّکُمْ، وَ لَهُ جَدَّکُمْ.

اى بندگان خدا! از این دشمن خدا (ابلیس) بر حذر باشید. نکند شما را به بیمارى خویش (کبر و غرور و تعصّب) مبتلا سازد و با نداى خود شما را تحریک کند و لشکریان سواره و پیاده اش را فریاد زند و بر ضد شما برانگیزد. به جانم سو گند! او تیر خطرناک را براى شما آماده نموده، در کمان گذارده و با قدرت تا آخرین حدّ کشیده و از مکانى نزدیک به سوى شما پرتاب نموده است و گفته است : پروردگارا! بدین جهت که مرا اغوا کردى (و از رحمت خود محروم ساختى) زرق و برق زندگى دنیا را در چشم آنها جلوه مى دهم و همه را اغوا مى کنم (و از رحمتت محروم مى سازم) او در این سخن تیرى در تاریکى به سوى هدفى دور دست انداخت و گمانى نادرست داشت (زیرا خواسته اش درباره همه انسانها صورت نپذیرفت، ولى) فرزندان تکبّر و برادران تعصب و سواران بر مرکب غرور و جهل، او را عملا تصدیق کردند و این وضع همچنان ادامه یافت تا افراد سرکش و سست ایمان لذت را در برابر خود تسلیم کرد و طمع خویش را بر شما مستحکم نمود و اسرار پنهانى آشکار شد. در این هنگام سلطه اش بر شما قوت گرفت و با سپاه خویش به شما حملهور شد. تا شما را به پناهگاه ذلت کشاندند و در مهلکه هاى قتل وارد کردند، و زخم خوردگان شما را در زیر پاها له کردند، نیزه هاى خود را در چشمان شما فرو بردند، گلوى شما را بریدند، بینى شما را کوبیدند، و قصد هلاکت شما کردند و (سرانجام) شما را با قهر و غلبه به سوى آتش (غضب الهى) که برایتان آماده شده بود، کشاندند. بنابراین ابلیس بزرگترین مشکل براى دین شما و آتش افروزترین دشمن براى دنیاى شماست و خطرناک تر از همه انسانهایى است که با آنها دشمنى مىورزید و براى در هم شکستن آنان عدّه و عُده گرد مى آورید، از این رو قوت و قدرت خود را در برابر او به کار گیرید و پیوند خویش را با او قطع کنید.

شیطان بنیانگذار اساس تعصب!

همان گونه که در شأن ورود خطبه اشاره شد، هدف اصلى از بیان این خطبه طولانى و مملو از اندرزهاى عالى و انسان ساز، مبارزه با کبر و غرور و تعصبهاى جاهلى و طائفى بوده که در عصر آن حضرت، سرچشمه نزاعهاى خونین قبایل و افراد شده است. بدین جهت امام(علیه السلام)خطبه را با حمد و سپاس الهى، همان خدایى که عظمت و کبریا مخصوص ذات اوست آغاز مى کند و مى فرماید: «حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و این دو را ویژه خویش ـ نه مخلوقش ـ برگزیده است و آن را حد و مرز و حرم میان خود و دیگران قرار داده، و براى جلال خویش برگزیده، و لعن و نفرین را بر بندگانى که با او در این دو صفت به منازعه و ستیز بر مى خیزند قرار داده (و آنها را از رحمتش دور ساخته است)»; (ألْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ، وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمىً(۱) وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ، وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ. وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ).

بى شک عزّت (شکست ناپذیرى) عظمت (بزرگى)مخصوص ذات پاک خداوند است، زیرا غیر او در برابرش موجوداتى ضعیف و ناتوانند، افزون بر اینکه هر چه دارند از او دارند، هر زمان اراده کند به آنها مى بخشد و هر لحظه اراده کند از آنان مى گیرد.

جمله هاى پنجگانه اى که در عبارت بالا آمده که مى فرماید: لباس عزت و عصمت برازنده غیر او نیست و این دو صفت را مخصوص خود قرار داده و گاه از آن تعبیر به حمى و حرم (منطقه ممنوعه اى که غیر، حق ورود در آن را ندارد) و گاه تعبیر به گزینش براى ذات پاک خود مى کند و گاه لعنت را نثار کسانى که راه کبر و برترى جویى را در پیش مى گیرند، عبارات مختلفى است که یک حقیقت را دنبال مى کند و همه این عبارات مى گوید: بندگان خدا جز تواضع و فروتنى در برابر خداوند و نسبت به یکدیگر، راهى ندارند.

حقیقت این است که خداوند نه نیازى به بزرگ نمایى دارد، نه احتیاجى که او را به بزرگى بستایند; ذات مقدّس او از هر نظر داراى بزرگى و عظمت است; ولى از آنجا که تکبّر و خود برتربینى در بندگان، سرچشمه اکثر نابسامانیها و بدبختیها و ظلم و ستم انسانها به یکدیگر است در جمله هاى بالا آنها را از این موضوع بر حذر داشته و همگان را به تواضع و فروتنى دعوت مى کند.

به همین دلیل در ادامه این سخن درباره نخستین آزمون تواضع به هنگام آفرینش آدم اشاره کرده، مى فرماید: «سپس بدین وسیله فرشتگان مقرّب خود را در بوته آزمایش قرار داد تا متواضعان آنها را از متکبران جدا سازد و با اینکه از تمام آنچه در دلهاست با خبر و از اسرار نهان آگاه است به آنها فرمود: من بشرى از گل مى آفرینم آن گاه که آفرینش او را کامل کردم و از روح خود در او دمیدم همگى براى او سجده کنید، فرشتگان همه بدون استثنا سجده کردند جز ابلیس»; (ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذلِکَ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ، وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُیُوبِ: (إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّنْ طِین * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاَّ إِبْلِیسَ)).

به یقین، آزمون خدا با آزمون بندگان متفاوت است; ما هنگامى که چیزى یا کسى را مى آزماییم مى خواهیم جهل خود را درباره آن تبدیل به علم کنیم، لذا از آن تعبیر به اختبار (خبر گرفتن و خبردار شدن) مى کنیم; ولى خداوند که طبق جمله هاى بالا عالِم به مکنونات دلها و محجوبات غیوب است هرگز نمى خواهد با آزمایشهاى خود چیزى بر علمش بیفزاید، بلکه آزمایش او براى این است که نیات باطنى و خلقیات درونى و اسرار مخفى بندگانش در لباس افعال ظاهر گردد تا مستحقّ جزا شوند، زیرا نیّت به تنهایى براى این معنا کافى نیست، آنچه براى ثواب و عقاب لازم است انجام اعمال است.

این همان چیزى است که امام(علیه السلام) در جایى دیگر مى فرماید: «انّه یَخْتَبِرُهُمْ بِالاَْمْوالِ وَ الاَْوْلادِ لِیَتَبَیَّنَ السّاخِطُ لِرِزْقِهِ وَ الرّاضى بِقِسْمِهِ وَ إنْ کانَ سُبْحانَهُ أعْلَمُ بِهِمْ مِنْ أنْفُسِهِمْ لکِنْ لِتُظْهِرَ الاَْفْعالُ الَّتى بِها یَسْتَحِقُّ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ; خداوند انسان ها را با اموال و فرزندانشان مى آزماید تا آن کس که از روزى خود ناخشنود است از آن کس که خرسند است شناخته شود هر چند خداوند به احوالشان از خودشان آگاهتر است (آرى! او بندگان خود را مى آزماید) تا افعالى که سبب استحقاق پاداش یا کیفر است آشکار گردد».(۱)

سپس به شرح حال ابلیس پرداخته و دلیل مخالفت او را با فرمان قطعى خداوند چنین بیان مى کند: «تعصب و نخوت او را فرا گرفت و به جهت خلقتش (از آتش) بر آدم افتخار کرد و به سبب اصل و ریشه اش نسبت به آدم تعصب ورزید، از این رو این دشمن خدا، پیشواى متعصبان و سر سلسله مستکبران شد که اساس تعصب را بنا نهاد و با خداوند در رداى جبروتیش به ستیز برخاست و لباس بزرگى و تکبّر بر تن نمود، و پوشش تواضع و فروتنى را در آورد»; (اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ، وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لاَِصْلِهِ. فَعَدُوُّ اللّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ، وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّةِ، وَ نَازَعَ اللّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّةِ، وَ ادَّرَعَ(۲) لِبَاسَ التَّعَزُّزِ(۳)، وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ).

در واقع سبب اصلى مخالفت آشکار ابلیس نسبت به فرمان قطعى خداوند همان تعصّب و غرور بود که از یک محاسبه غلط و سرچشمه گرفته از خودبینى و خودخواهى ناشى شده بود او تنها از آفرینش آدم جنبه خاکى او را مى دید و لذا اصل خود را که از آتش است از او برتر مى دانست: (خَلَقْتَنِى مِنْ نَّار وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِین)(۴) و بخش مهم وجود آدم را که همان روح الهى بود (وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ)(۵) به کلّى نادیده مى گرفت.

آرى! خودبینى و خودخواهى بدترین حجاب است که انسان را از درک واضح ترین حقایق باز مى دارد. ابلیس حتى در برترى آتش بر خاک نیز گرفتار خطا و اشتباه شد، زیرا خاک منبع اصلى حیات، نمو گیاهان، پرورش گلها و میوه ها و انواع برکات است در حالى که آتش موجود خطرناکى است که تنها در بخشى از زندگى انسان به کار مى آید.

به هر حال تعبیر امام درباره ابلیس به «عدوّ الله» اشاره به این است که او تنها دشمن آدم نبود، بلکه دشمن خالق آدم و معترض به فرمان او بود. او سنگ نخستین تعصب را بنا نهاد و آیین استکبار و تکبّر را آغاز کرد; کارى که در واقع جنگ با خدا محسوب مى شود، زیرا عزّت و بزرگى تنها شایسته ذات پاک اوست و زیبنده بندگان تنها تواضع و فروتنى

است و به گفته بزرگان علماى اخلاق امّ الرذائل تکبّر و غرور است.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که یکى از یارانش مى گوید: از آن حضرت سؤال کردم کمترین مرحله الحاد و کفر چیست؟ فرمود: «إنَّ الْکِبْرَ أَدْناهُ; تکبّر نخستین مرحله آن است».(۶)

در حدیث دیگر از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) مى خوانیم: «لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ کِبْر; کسى که به اندازه ذره اى تکبر در قلبش باشد وارد بهشت نخواهد شد».(۷)

آن گاه امام روى سخن را به مخاطبین کرده و از سرنوشت شوم شیطان براى هشدار به آنان بهره بردارى کرده مى فرماید: «آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به سبب تکبّرش تحقیر کرد و کوچک شمرد و بر اثر خود برتر بینى اش وى را پست و خوار گردانید و به همین جهت او را در دنیا طرد کرد و آتش فروزان دوزخ را در آخرت برایش آماده ساخت؟»; (ألا تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً(۸)، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الاْخِرَةِ سَعِیراً؟).

این تعبیرها اشاره به آیات قرآن مجید است، در یکجا مى فرماید: «(فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ); از بهشت بیرون رو! که تو رانده شده درگاه مایى و لعنت من بر تو تا روز قیامت باد».(۹)

در جایى دیگر مى فرماید: «(قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ); فرمود به حق سوگند! و حق مى گویم که جهنم را از تو و پیروان تو پر خواهم کرد».(۱۰)

از سرنوشت ابلیس عبرت بگیرید!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه در ادامه آزمایش ابلیس که در بخش قبل گذشت به نکته مهمى اشاره مى کند و آن اینکه خداوند بندگانش را با امورى آزمایش مى کند که فلسفه آن بر آنها پوشیده است و گاه تحمل آن بر آنها سخت و سنگین است مى فرماید: «اگر خدا مى خواست مى توانست آدم را از نورى بیافریند که روشنایى اش دیده ها را برباید و زیبایى و جمالش عقلها را مبهوت کند و عطرش شامّه ها را مسخر سازد و اگر چنین مى کرد گردنها در برابر آدم خاضع مى شد و آزمایش براى فرشتگان بسیار آسان بود»; (وَ لَوْ أَرَادَ اللّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُور یَخْطَفُ(۱) الاَْبْصارَ ضِیَاؤُهُ، وَ یَبْهَرُ(۲) الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ(۳)، وَ طِیب یَأْخُذُ الاَْنْفَاسَ عَرْفُهُ(۴) لَفَعَلَ. وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الاَْعْنَاقُ خَاضِعَةً، وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ).

اشاره به اینکه اگر امتحانات الهى هماهنگ با خواسته دل افراد باشد، امتحان عملا بى اثر خواهد شد، زیرا همه بر طبق آن عمل مى کنند; هم خداپرستان و هم هواپرستان و چنین امتحانى بى نتیجه خواهد بود; ولى اگر بر خلاف میل افراد بود صفوف مؤمنان خداپرست و مخلص از خود خواهان هواپرست و غیر مخلص جدا خواهد شد.

امتحان مغروران و متکبّران باید با امورى باشد که غرور و تکبّر را بشکند همان گونه که در امتحان فرشتگان و ابلیس واقع شد.

به همین دلیل امام در ادامه این سخن مى افزاید: «اما خداوند سبحان خلق خود را با امورى مى آزماید که از فلسفه آن آگاهى ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبّر را از آنان بزداید و آنها را از کبر و غرور دور سازد»; (وَ لکِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ، تَمْیِیزاً بِالاِخْتِبَارِ لَهُمْ، وَ نَفْیاً لِلاِسْتِکْبارِ عَنْهُمْ، وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلاَءِ(۵) مِنْهُمْ).

از اینجا روشن مى شود چرا فلسفه همه احکام شرع، آشکار نیست. درست است که فلسفه بسیارى از آنها به حکم عقل یا به توضیح آیات و روایات بر ما آشکار شده ولى قسمت قابل ملاحظه اى از آن همچنان در پرده ابهام باقى مانده، این براى آن است که مطیعان مخلص از متمردان و گردنکشان شناخته شوند. البتّه مخفى بودن اسرار این احکام غیر از آنچه گفته شد دلایل دیگرى نیز مى تواند داشته باشد.

سپس امام(علیه السلام) عاقبت کار ابلیس مستکبر و گردنکش را به منظور این که درس عبرتى براى همگان باشد مطرح مى کند و به آنها هشدار مى دهد که راه ابلیس را نپویند تا به سرنوشت او گرفتار نشوند مى فرماید: «از کارى که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید، زیرا اعمال طولانى و کوششهاى بسیارش را بر باد داد در حالى که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود سالهایى که معلوم نیست از سالهاى دنیا بود یا آخرت (آرى) همه آنها را به سبب ساعتى تکبّر نابود ساخت»; (فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ، وَ جَهْدَهُ(۶) الْجَهِیدَ، وَ کَانَ قَدْ عَبَدَاللّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ یُدْرَى أمِنْ سِنِی(۷) الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ، عَنْ کِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة).

تدبیر «لا یُدرى أمِنْ سِنِى الدُّنْیا أمْ مِنْ سِنی الاْخِرَةِ». مفهومش این نیست که امام از این مسئله خبردار نبود، بلکه اشاره به این است که توده مردم از آن آگاه نیستند و منظور از سالهاى دنیا همین سالهایى است که بر ما مى گذرد که مقدارش معلوم است و منظور از سالهاى آخرت آن است که در قرآن به طور مکرر به آن اشاره شده است: «(وَإِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَة مِّمَّا تَعُدُّونَ); و یک روز نزد پروردگار تو (در جهان آخرت) مانند هزار سال است از آنچه مى شمارید».(۸)

در اینجا این سؤال پیش مى آید که چگونه ممکن است شش هزار سال عبادت با تکبّر یک ساعت از میان برود؟پاسخ آن روشن است، چون سازندگى کارى است پیچیده و طولانى; ولى تخریب کارى ساده و سریع است; یک خانه بزرگ را ممکن است سالها صرف ساختن آن کنند ولى در یک آتش سوزى چند ساعته نابود شود; یک سد عظیم را سالها مى سازند ولى با چند دینامیت و مواد منفجره در مدتى بسیار کوتاه متلاشى مى شود.

مسئله «حبط اعمال» بر اثر پاره اى از گناهان مطلب مهمى است که در پایان همین بخش در نکته ها خواهد آمد.

آن گاه امام در ادامه به این نکته اشاره مى کند که متکبّران از انسانها نیز سرنوشتى همچون ابلیس دارند، مى فرماید: «چگونه ممکن است کسى بعد از ابلیس همان نافرمانى او را انجام دهد ولى در برابر (خشم) خدا سالم بماند، نه، هرگز چنین نخواهد بود هیچ گاه خدا انسانى را با داشتن صفتى وارد بهشت نمى کند که بر اثر همان صفت فرشته اى را از بهشت بیرون کرده است»; (فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ؟ کَلاَّ، مَا کَانَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بأَمْر أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً).

سپس در تأکید بر این معنا مى فرماید: «حکم او درباره اهل آسمان و زمین یکسان است و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستى خاصى ندارد تا به سبب آن چیزى را که بر همه جهانیان تحریم کرده است بر وى مباح سازد!»; (إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الاَْرْضِ لَوَاحِدٌ. وَ مَا بَیْنَ اللّهِ وَ بَیْنَ أَحَد مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ(۹) فِی إِبَاحَةِ حِمىً(۱۰) حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ).

اشاره به اینکه همه مکلفان در برابر خداوند یکسانند و هیچ کس را بر دیگرى امتیاز نیست، خداوند با کسى خویشاوندى ندارد، گناه براى همه گناه و طاعت براى همه طاعت است. مبادا بعضى تصور کنند مجازات سنگین ابلیس در برابر تکبرش از ویژگیهاى او بوده و دامان دیگران را نخواهد گرفت.

نکته ها

۱ـ مسئله حبط اعمال

در این بخش از خطبه آمده بود که عبادات شش هزار ساله ابلیس به سبب یک ساعت تکبر بر باد رفت.

مسئله احباط و تکفیر، و به تعبیر دیگر بر باد رفتن اعمال نیک یا جبران اعمال سوء با توبه و اطاعت، از مسائل مهمى است که در میان متکلمان و مفسران و ارباب حدیث مورد بحث و گفتگوست.

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که بعضى از اعمال سوء، آن قدر اهمیّت دارد که مى تواند آثار اعمال نیک را از بین ببرد، از جمله کفر به خداوند و پیامبر و یوم المعاد است که در آیه ۸۸ سوره انعام مى خوانیم: «(وَلَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ); هر گاه مشرک شوند اعمالى را که انجام دهند از بین مى رود و در آیه ۱۴۷ سوره اعراف مى فرماید: «(وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِایَاتِنَا وَلِقَاءِ الاْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ); کسانى که آیات ما و روز قیامت را انکار کردند اعمالشان بر باد مى رود».

در مورد تکفیر نیز قرآن مجید در آیه ۷ سوره عنکبوت مى فرماید: «(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ(۱۱)); کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند گناهان آنها را مى پوشانیم (و مى بخشیم)».

البتّه این به آن معنا نیست که روز قیامت مجموعه حسنات و سیئات را در برابر هم قرار دهند، اگر حسنات بیشتر بود، سیئات مورد نظر قرار نگیرد و اگر سیئات بیشتر بود، حسنات به طور کلى نادیده گرفته شود، این نوع احباط و تکفیر مورد قبول نیست و با آیات قرآن نیز نمى سازد. در آیه ۷ و ۸ سوره زلزال مى خوانیم: «(فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَه وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَهُ); هر کس به مقدار ذره اى کار نیک انجام دهد آن را مى بیند و هر کس به اندازه ذره اى کار بد انجام دهد آن را خواهد دید».

کوتاه سخن اینکه هر یک از کار نیک و بد اثر خاص خود را عنداللّه در قیامت خواهد داشت; ولى این مطلب استثنائاتى دارد که بعضى از کارهاى نیک، خطاها را مى پوشانند و بعضى از کارهاى زشت، حسنات را از میان مى برند.(۱۲)

2ـ آیا ابلیس فرشته بود؟

در این بخش از خطبه آمده بود که ابلیس فرشته اى بود که خدا او را به جهت گناه سنگینش از بهشت بیرون راند و مطرود درگاه حق شد.

این تعبیر ممکن است این تصور را ایجاد کند که ابلیس واقعاً از فرشتگان بوده است، در حالى که قرآن با صراحت مى گوید: «(کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ); او از جن بود سپس از طاعت فرمان پروردگارش خارج شد».(۱۳) از سوى دیگر قرآن به وضوح مى گوید: فرشتگان معصوم اند و هرگز گناه نمى کنند: «(بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ); آنها بندگان گرامى خدا هستند در هیچ سخنى بر او پیشى نمى گیرند و فرمان او را به گردن مى نهند».(۱۴)

چگونه ممکن است فرشته معصوم نه تنها نافرمانى کند، بلکه راه کفر و معارضه با پروردگار را بپوید؟!

از اینجا روشن مى شود که ابلیس به موجب داشتن عبادات فراوان در صفوف فرشتگان جاى گرفته بود; نه اینکه واقعاً جزء فرشتگان بود. این تعبیر گرچه تعبیرى مجازى است; ولى با وجود قرائن روشن نباید جاى تردید باشد.

۳ـ تکبّر ابلیس سرچشمه کفر او شد!

از آیات قرآن و روایات اسلامى و خطبه بالا به خوبى استفاده مى شود که تکبّر ابلیس سرانجام به کفر او انجامید، آن هم بالاترین درجه کفر، زیرا به حکمت خدا اعتراض کرد و دستور پروردگار را درباره سجده بر آدم(علیه السلام) غیر حکیمانه پنداشت و به همین دلیل به شدیدترین مجازاتها گرفتار شد و آن طرد ابدى از درگاه خدا و حبط عبادات شش هزار ساله بود.

این سخن پیامى به همه ما دارد که تکبّر و تعصب را کوچک نپندارید که گاه ممکن است به کفر و حبط اعمال و طرد از درگاه خداوند بیانجامد. البتّه ابلیس مى توانست باز گردد و توبه کند; ولى نخستین شرط توبه او این بود که فرمان خدا را در مورد سجده بر آدم(علیه السلام) اطاعت کند، لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که: «وَاللهِ لَوْ أنّ إبْلیسَ سَجَدَ للهِِ بَعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَ التَّکَبُّرِ عُمْرَ الدُّنْیا، ما نَفَعَهُ ذلِکَ وَ لا قَبِلَهُ اللهُ مِنْهُ ما لَمْ یَسْجُدُ لاِدَمَ کَما أمَرَاللهُ أَنْ یَسْجُدَ لَهُ ; به خدا سوگند اگر ابلیس به اندازه عمر دنیا بعد از آن معصیت، سجده براى خدا مى کرد، سودى به حال او نداشت و خدا از او نمى پذیرد جز اینکه باز گردد و بر آدم سجده کند. آن گونه که خدا به او دستور داده بود».(۱۵)

4ـ یکسان بودن حکم خدا درباره همگان

از پیام هاى مهم این بخش از خطبه این است که رابطه خلق با خالق رابطه اطاعت و بندگى است و همه انسانها، بلکه همه مخلوقاتى که در شرایط یکسان قرار دارند، در احکام او یکسانند و آن گونه که جمعى از یهود و نصارا خود را فرزندان خدا و خاصّان او مى پنداشتند و مجازاتى جز اندک براى خود در برابر اعمالشان قائل نبودند: (وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللهِ وَأَحِبَّاؤُهُ)(۵) خیالى باطل و فکرى بى اساس است.

بنابراین هرگاه تکبّر و تعصّب و نافرمانى سبب رانده شدن کسى از درگاه خدا شود و هرکس در هر جا آلوده به چنین صفتى گردد، سرنوشتى غیر از آن نخواهد داشت. نژادها، اقوام، انسانها و غیر انسانها همه مشمول همین قاعده اند.

او خطرناک ترین دشمن شماست

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به نتیجه گیرى از داستان گمراهى و طرد شیطان بر اثر تکبّر و عصیان مى پردازد و به همگان هشدار مى دهد که گرفتار سرنوشت او نشوند. مى فرماید: «اى بندگان خدا! از این دشمن خدا (ابلیس) بر حذر باشید نکند شما را به بیمارى خویش (کبر و غرور و تعصّب) مبتلا سازد و با نداى خود شما را تحریک کند و لشکریان سواره و پیاده اش را فریاد زند و بر ضد شما گردآورد»; (فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللّهِ عَدُوَّ اللّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ(۱) بِدَائِهِ، وَ أَنْ یَسْتَفِزَّکُمْ(۲) بِنِدَائِهِ، وَ أَنْ یُجْلِبَ(۳) عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ(۴)).

این گفتار مولا برگرفته از آیه قرآن است که مى فرماید: «(وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ); هر کدام از آنها را مى توانید با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده ات بر آنها گسیل دار».(۵)

«خیل» هم به معناى اسبهاست و هم به معناى اسب سواران و در اینجا به معناى لشکر سواره است و «رِجِل» به معناى لشکر پیاده است و اشاره به دستیاران فراوانى است که شیطان از جنس خود و از جنس آدمیان دارد که براى گمراه ساختن مردم به او کمک مى دهند; بعضى سریع تر (همچون لشکر سواره) و بعضى آرام تر همچون لشکر پیاده.

البتّه صفات رذیله و عوامل گناه و مراکز فساد و تبلیغات و گمراه کننده و ابزار گناه نیز به نوعى لشکر پیاده و سواره شیطانند که امام بندگان خدا را از همه این امور بر حذر مى دارد.

سپس براى تأکید این سخن به جان خود سوگند مى خورد و مى فرماید: «به جانم سوگند! او تیر خطرناک را براى شما آماده نموده، در کمان گذارده، و با قدرت تا آخرین حدّ کشیده و از مکانى نزدیک به سوى شما پرتاب نموده است»; (فَلَعَمْرِی لَقَدْ فَوَّقَ(۶) لَکُمْ سَهْمَ الْوَعِیدِ، وَ أَغْرَقَ(۷) إِلَیْکُمْ بِالنَّزْعِ(۸) الشَّدِیدِ، وَ رَمَاکُمْ مِنْ مَکَان قَرِیب).

آن گاه شاهد این سخن را از کلام خود ابلیس (طبق آیه هاى قرآن) چنین بیان مى کند: «شیطان گفته است پروردگارا! بدین جهت که مرا اغوا کردى (و از رحمت خود محروم ساختى) زرق و برق زندگى دنیا را در چشم آنها جلوه مى دهم و همه را اغوا مى کنم (و از رحمتت محروم مى سازم)»; (فَقَالَ: (رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لاَُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَْرْضِ وَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ)).

اینکه امام به جان خود سوگند مى خورد نشان مى دهد که مطلب فوق العاده جدّى است; چه چیز شریف تر از جان امام است و اینکه مى فرماید: «شیطان تیر تهدید را در چلّه کمان گذارده و آن را تا به آخر کشیده و از مکانى نزدیک شما را نشانه گرفته است» اشاره به این است که خطر شیطان در شدیدترین صورت که کمتر خطا مى کند متوجّه شماست و راه نفوذ خویش را این بدبخت بى نوا نیز نشان داده است و آن آرایش مظاهر مادّى دنیا و زیبا سازى زرق وبرق مواهب مادّى و غرق ساختن در گرداب شهوات است.

تعبیر امام(علیه السلام) به اینکه شیطان تمام قوا و نیروهاى خود را براى حمله به شما آماده ساخته و از مکان نزدیکى شما را نشان گرفته و از هر نظر در تیر رس او قرار دارید اشاره به این است که عوامل وسوسه هاى شیطانى در درون و برون انسان فراوان است ،هواى نفس از یک طرف و عوامل بیرونى گناه از سوى دیگر جمله (لاَُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ) که با «لام» قسم شروع شده و با «نون» تأکید ثقیله و تصریح به واژه «اجمعین» پایان گرفته شاهد بر این است که او در اهداف شوم خود بسیار جدّى است و به همین دلیل انسانها باید کاملا بیدار و هوشیار باشند تا در دامهاى رنگارنگ او نیفتند.

لازم به ذکر است که جمله «رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی…; پروردگارا به سبب آنکه مرا گمراه ساختى…» از دروغها و افتراهاى شیطان به ساحت قدس پروردگار است و نشان مى دهد که او تا چه حد جسور و بى پرواست که چنین دروغ بزرگى را به خدا مى بندد، خداوندى که هدایتگر همگان است و اسباب هدایت را در اختیار آنها گذارده و چون سخن شیطان واضح البطلان بوده قرآن اشاره اى به بطلان آن نمى کند. خداوند کدام عامل گمراهى براى شیطان فراهم ساخت آیا به او و فرشتگان نفرمود: (فَاِذا نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِى فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ) شرافت آدم به جهت روح ویژه الهى اوست; ولى شیطان حسود و خودخواه آن را نادیده گرفت و به مسئله آفرینش او از طین (گل) بسنده کرد! آیا سبب گمراهى از ناحیه خود او نبود؟!

سپس امام در ادامه این سخن مى فرماید: «او در این سخن (همه را گمراه مى کنم) تیرى در تاریکى به سوى هدفى دور انداخت و گمانى نادرست داشت زیرا خواسته اش درباره همه انسانها صورت نپذیرفت»; (قَذْفاً بِغَیْب بَعِید، وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَیْرِ مُصِیب).

جمله «رَجْماً بِظَنِّ غَیْرِ مُصِیب» به همین صورت در بسیارى از نسخه هاى نهج البلاغه آمده است و گاه تصور مى شود که با آیه شریفه «(وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِیقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ); به یقین ابلیس گمان خود را درباره آنها محقّق یافت، همگى از او پیروى کردند مگر گروهى از مؤمنان»(۹) سازگار نیست، در حالى که این آیه درباره قوم سبأ است نه درباره همه انسانها وگرنه مؤمنان در میان امت پیامبران تعدادشان کم نیست.

جمعى از شارحان نهج البلاغه، نسخه دیگرى را که بدون کلمه «غیر» و به صورت «رَجْماً بِظَنِّ مُصِیب» است ترجیح داده اند، زیرا گمان شیطان را درباره انسانها مطابق واقع دانسته اند، چون فقط اندکى از انسانها از وساوس او برکنار مانده اند آن گونه که قرآن مجید مى گوید: (وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّکُورُ)(۱۰) و در جاى دیگر مى فرماید: (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَّا هُمْ).(۱۱)

افزون بر این با جمله بعد همین خطبه نیز سازگارتر است که مى فرماید: «فرزندان تکبّر و برادران تعصب و سواران بر مرکب غرور و جهل او را عملا تصدیق کردند»; (صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ، وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّةِ، وَ فُرْسَانُ الْکِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّةِ).

تعبیر به «أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ» کنایه از این است که آنها به قدرى آلوده به تکبر هستند که گویى فرزندان تکبرند همچنین تعبیر «برادران عصبیّت» کنایه از ارتباط تنگاتنگ آنها با تعصّبات قومى و قبیلگى و مانند آن است و نیز «وَ فُرْسَانُ الْکِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّةِ» کنایه از آن است که آنها آن قدر گرفتار کبر و جهل و غرورند که گویى بر مرکبى از جهل و کبر سوار شده و به پیش مى تازند.

سپس مى افزاید : «این وضع همچنان ادامه یافت تا افراد سرکش و سست ایمان از شما را در برابر خدا تسلیم کرد و طمع خویش را بر شما مستحکم نمود و اسرار پنهانى آشکار شد. در این هنگام سلطه اش بر شما قوت گرفت و با سپاه خویش سوى به شما حملهور شد»; (حَتَّى إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ(۱۲) مِنْکُمْ، وَ اسْتَحْکَمَتِ الطَّمَاعِیَّة(۱۳) مِنْهُ فِیکُمْ، فَنَجَمَتِ(۱۴) الْحالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِیِّ إِلَى الاَْمْرِ الْجَلِیِّ. اسْتَفْحَلَ(۱۵) سُلْطَانُهُ عَلَیْکُمْ، وَ دَلَفَ(۱۶) بِجُنُودِهِ نَحْوَکُمْ).

اشاره به اینکه ابلیس نخست مى کوشد افرادى را که در برابر او سرکشى مى کنند تسلیم خود گرداند و پایگاه خویش را در میان آنان محکم کند، آن گاه سلطه خود را بر آنان گسترش مى دهد و با لشکر خویش به آنان حملهور مى شود، در حالى که قدرت دفاع از خود را ندارند و بدترین صورت گرفتار انواع مصائب مادى و معنوى مى شوند، همان گونه که در ادامه این سخن در هشت جمله کوتاه و پر معنا آثار حمله گسترده لشکر شیطان را برشمرده مى فرماید: «آنها شما را به پناهگاه ذلت کشانند و در مهلکه هاى قتل وارد کردند، و زخم خوردگان شما را در زیر پاها له کردند، نیزه هاى خود را در چشمان شما فرو بردند، گلوى شما را بریدند، بینى شما را کوبیدند، و قصد هلاکت شما کردند و (سرانجام) شما را با قهر و غلبه به سوى آتش (غضب الهى) که برایتان آماده شده کشاندند» (فَأَقْحَمُوکُمْ(۱۷)وَلَجَاتِ(۱۸) الذُّلِّ، وَ أَحَلُّوکُمْ وَرَطَاتِ(۱۹) الْقَتْلِ، وَ أَوْطَؤُوکُمْ(۲۰) إِثْخَانَ(۲۱) الْجِرَاحَةِ، طَعْناً فِی عُیُونِکُمْ ، وَ حَزًّا(۲۱) فِی حُلُوقِکُمْ، وَ دَقًّا لِمَنَاخِرِکُمْ(۲۲)، وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِکُمْ، وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ(۲۳) الْقَهْرِ إِلَى النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَکُمْ).

این تعبیرات بسیار دقیق و حساب شده که با بلاغت فوق العاده اى همراه است، نهایت بدبختى شکست خوردگان در برابر شیطان را مجسّم مى کند: اگر از برابر لشکرش بگریزید و به پناهگاهى پناهنده شوند جز پناهگاه ذلت نخواهد بود و اگر مقاومت کنند جز مرگ و نابودى سرنوشتى نخواهند داشت. مرگ آنها نیز ساده نخواهد بود، مرگى است آمیخته با لگدمال شدن مجروحان و فرو رفتن نیزه ها در چشم ها; بریده شدن گلوها و خرد شدن بینى ها و سرانجام همچون شترى که ریسمان در سوراخ بینى او کرده باشند به سوى آتش قهر و غضب الهى کشیده مى شوند.

آن گاه امام در یک نتیجه گیرى قاطع مى فرماید: «بدین ترتیب ابلیس بزرگترین مشکل براى دین شماو آتش افروزترین دشمن براى دنیاى شماست خطرناک تر از همه انسانهایى است که با آنها دشمنى مىورزید و براى در هم شکستن آنان عده و عُده گردآورى مى کنید، بنابراین قوت و قدرت خود را در برابر او به کار گیرید و پیوند خویش را با او قطع کنید»; (فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِی دِینِکُمْ حَرْجاً(۲۴)، وَ أَوْرَى(۲۵) فِی دُنْیَاکُمْ قَدْحاً(۲۶) مِنَ الَّذِینَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِینَ(۲۷)، وَ عَلَیْهِمْ مُتَأَلِّبِینَ(۲۸). فَاجْعَلُوا عَلَیْهِ حَدَّکُمْ(۲۹)، وَ لَهُ جِدَّکُمْ).

اشاره به اینکه با توجه به آنچه در بخش هاى قبل این خطبه گفته شد ابلیس بزرگترین دشمن دین و دنیاى شماست; و از هر دشمنى خطرناکتر است; باید تمام نیروهاى خود را براى دفع او بسیج کنید.

در این عبارت، امام(علیه السلام) از فساد و تباهى تعبیر به «حرج» یعنى دشوارى، نموده (و در بعضى از نسخه ها جرح به معناى جراحت و زخم آمده که تعبیر مناسب تر به نظر مى رسد) و از وسوسه هاى گمراه کننده شیطان تعبیر به قدح (چیزى که با آن آتش مى افروزند) فرموده است، زیرا یک آتش زنه کوچک ممکن است خانه یا محله اى را به آتش بکشاند; وسوسه هاى شیطانى نیز گاه باعث اختلاف و از هم پاشیدگى جامعه ها مى شود مخصوصاً تعصبهاى کور و کبر و غرور که خطبه، بیشتر ناظر به آن است مى تواند آتش جنگل هاى قبیلگى را روشن سازد و زمین را از خون افراد بى گناه رنگین کند.

تعبیر به «جَدّ» (با فتح جیم) به معناى قطع، اشاره به قطع رابطه و عدم اطاعت از فرمان ابلیس است. (در بعضى از نسخه ها «جدّ» با کسر جیم آمده که به معناى تلاش و کوشش است و با جمله قبل تناسب بیشترى دارد; بعضى در مبارزه با ابلیس نهایت جد و جهد را بنمایید.



آخرین ویرایش در یکشنبه, 10 خرداد 1394 ساعت 10:50

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟