پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خاطره استاد مطهری از آیت الله بروجردی

اعتماد عجیبى به خدا داشت

آیة اللَّه بروجردى (اعلى اللَّه مقامه) قبل از اینکه به قم بیایند، من از نزدیک خدمت ایشان ارادت داشتم. بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسیده بودم. مردى بود در حقیقت باتقوا و به راستى موحد. توحید هم مراتب دارد. … وقتى من مى‏گویم موحد، یک درجه خیلى عالى را مى‏گویم. او کسى بود که اساساً توحید را در زندگى خودش لمس مى‏کرد، یک اتکا و اعتماد عجیبى به دستگیری هاى خدا داشت. سال اولى بود که ایشان به قم آمده بودند. تصمیم گرفته بودند به مشهد بروند. مثل اینکه نذرگونه‏اى داشتند؛ در آن وقت که بیمار شده بودند. در دلشان نذر کرده بودند که اگر خداوند به ایشان شفا عنایت بفرماید، به زیارت حضرت رضا علیه السلام بروند. بعد از شش ماه که در قم ماندند و تابستان پیش آمد، تصمیم گرفتند به مشهد بروند. یک روز در جلسه دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح مى‏کنند که من مى‏خواهم به مشهد بروم، هرکس همراه من مى‏آید اعلام کند. اصحابشان عرض مى‏کنند: بسیار خوب، به شما عرض مى‏کنیم..

یکى از اصحاب خاصشان که هم اکنون یکى از مراجع تقلید است براى من نقل کرد که ما دور هم نشستیم، کنکاش کردیم، فکر کردیم که مصلحت نیست آقا بروند مشهد، چرا؟ چون آقا را ما مى‏شناختیم ولى در آن زمان هنوز مردم تهران ایشان را نمى‏شناختند، مردم خراسان نمى‏شناختند و به طورکلى مردم ایران نمى‏شناختند.

بنابراین تجلیلى که شایسته مقام این مرد بزرگ هست، نمى‏شود. بگذارید ایشان یکى دو سال دیگر بمانند. براى نذرشان هم که صیغه نخوانده‏اند که نذر شرعى باشد.

در دلشان این نیت را کرده‏اند. بعد که معروف شدند و مردم ایران ایشان را شناختند، با تجلیلى که شایسته‏شان است بروند. تصمیم گرفتیم که اگر دوباره فرمودند، ایشان را منصرف کنیم. بعد از چند روز باز در جلسه گفتند: از آقایان کى همراه من مى‏آید؟

هر کدام از دوستانشان حرفى زدند و بهانه‏اى تراشیدند. یکى گفت: اى آقا! شما تازه از بیمارى برخاسته‏اید (آن وقت فقط اتومبیل بود و هواپیما نبود)، ناراحت مى‏شوید، ممکن است بخیه‏ها باز شود. دیگرى چیز دیگرى گفت. ولى از زبان یکى از رفقا درز کرد که چرا شما نباید به مشهد بروید. جمله‏اى گفت که آقا درک کرد اینها که مى‏گویند به مشهد نرو، به خاطر این است که مى‏گویند هنوز مردم ایران شما را نمى‏شناسند و تجلیلى که شایسته شماست به عمل نمى‏آید. آن آقا براى من نقل مى‏کرد: آقا تا این جمله را شنید تکانى خورد (آن وقت ایشان هفتاد سالشان بود) و گفت: هفتاد سال از خدا عمر گرفته‏ام و خداوند در این مدت تفضّلاتى به من کرده است و هیچ یک از این تفضّلات تدبیر نبوده است، همه تقدیر بوده است. فکر من همیشه این بوده که ببینم وظیفه‏ام در راه خدا چیست. هیچ وقت فکر نکرده‏ام که من در راهى که مى‏روم ترقى مى‏کنم یا تنزل، شخصیت پیدا مى‏کنم یا پیدا نمى‏کنم؛ فکرم همیشه این بوده که وظیفه خودم را انجام بدهم. هرچه پیش آید، تقدیر الهى است. زشت است در هفتاد سالگى، خودم براى خودم تدبیر کنم. وقتى که خدایى دارم، وقتى که عنایت حق را دارم، وقتى که خودم را به صورت یک بنده و یک فرد مى‏بینم، خدا هم مرا فراموش نمى‏کند. خیر، مى‏روم.

و دیدیم این مرد از روزى که فوت کرد، روز به روز خداوند بر عزت او افزود. آیا آیت اللَّه بروجردى- نعوذباللَّه- با خدا قوم و خویشى داشت که مورد تفضّل و یا عنایت حق باشد؟ ابداً. امدادهاى الهى به افراد، به اجتماعات و به بشریت حسابى دارد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری