پیامبر اکرم (ص) : ای مسلمان بر تو باد خواندن قرآن زیرا به درستی که قرائت قرآن کفاره گناهان است.

احسن الحدیث

ملبوبی ، محمّد باقر

ملبوبی

، محمّد باقر

موطن: اراک

نام پدر : شیخ محمد تقی

تاریخ وفات: ۱۹۱۵ قمری

 
 

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۴

ولادت

محمدباقر در خانواده ای روحانی، دوم تیر ۱۳۰۸ ش. در شهر ارک دیده به جهان گشود. پدرش شیخ محمد تقی ملبوبی از علمای بزرگ ارک و مردی عابد، متدیّن، از اساتید حوزه علمیه ارک و معلّم قرآن و اخلاق بود.

این کودک به همراه سه برادر و یک خواهر در دامن پدر و مادر رشد کرد. پدر به تربیت فرزندانش بسیار توجه می کرد و می کوشید فرزندانی خدمت گزار جامعه به بار آورد.

دوران تحصیل

محمدباقر از کودکی علاقه فراوانی به یادگیری داشت و همواره وقتی که برادرانش به انجام تکالفی شان مشغول بودند، او نیز بر روی کاغذی تمرین می کرد. این کودک در شش سالگی به مدرسه ابتدایی در شهر ارک وارد شد و

صفحه ۱۰۴

با جدّیت و موفقیّت این دوران را تا ششم قدیم به پایان رساند.

محمدباقر در کودکی، پدر را از دست داد و دست نوازشگر او از سرش کوتاه شد. با از دست دادن پدر، زندگی سخت او هم شروع شد؛ چون در این دوران دو برادر خویش را نیز از دست داد.

ورود به حوزه ارک

محمدباقر که شوق آموختن علوم دینی را داشت، باوجود این دشواری ها، در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه ارک شد. او مقدّمات دروس حوزه را در مدرسه حاج آقا ضیاءالدین، زیر نظر آیة الله صدرا با موفقیت به پایان رساند.

ورود به حوزه علمیه قم

پس از اتمام مقدمات، برای ادامه تحصیل، در سال ۱۳۲۴ ش. وارد حوزه علمیه قم گردید و مقطع سطح را در مدرسه دارالشفاء، حجّتیه و فیضیّه پشت سرنهاد. وی سپس در درس خارج آیةالله فیض، آیة الله شیخ عبدالنبی عراقی، آیة الله العظمی بروجردی، امام خمینی(قدس سره)، آیة الله مرعشی نجفی، آیةالله گلپایگانی، آیةالله مجاهدی و آیة الله سلطانی طباطبایی(ره) حاضر شد.

تألیفات

شیخ محمدباقر همواره در کنار تحصیل، به کار تحقیق و تألیف نیز مشغول بود که قسمتی از آثارش چاپ شده و بخشی دیگر به چاپ نرسیده است. آثار چاپ شده عبارت است از:

۱ – شرع دعای کمیل. که به همّت مؤسسه دارالعلم چاپ گردید؛

صفحه ۱۰۵

۲ – کتاب الوقایع و الحوادث. ۹ جلدی است که ۷ جلد آن بارها چاپ شده است. در این اثر وقایع و رویدادهای محرّم و صفر به طور مفصّل بیان شده است؛ از جمله: امتناع امام حسین(ع) از بیعت با یزید، شجاعت امام، امام در میدان جنگ، شجاعت و شهادت حضرت عباس(ع) پرچمدار کربلا، کرامات امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل العباس(ع) و…؛

۳ – حقیقت جاویدان (۲ جلد)؛

۴ – شرح خطبه حضرت زهرا(س)؛

آثار چاپ نشده به شرح زیر است:

۱ – نبرد صفّین؛

۲ – جلد هشتم و نهم کتاب الوقایع؛

۳ – جلد دوم کتاب حقیقت جاویدان؛

۴ – تقریرات درس خارج حضرت آیة الله العظمی بروجردی؛

۵ – دست نوشته هایی در زمینه های مختلف.

تذکر:

حجةالاسلام ملبوبی در تمام زمینه ها فعالیت داشت؛ ولی او بیشتر در زمینه تاریخ تخصّص داشته است.

تشکیل خانواده

وی به سال ۱۳۳۴ ش. با یکی از خانواده های نجیب و متدیّن شهر ارک وصلت کرد. ثمره این ازدواج، پنج پسر و چهار دختر می باشد. فرزندان پسر این عالم وارسته عبارتند از:

۱ – محمدصادق ملبوبی، که کنون بازنشسته سپاه است و در تهران سکن می باشد؛

صفحه ۱۰۶

۲ – محمدتقی ملبوبی، که به کسوت روحانیت در آمده و در اداره فرهنگ و ارتباطات، مسئول اعزام روحانیون به خارج از کشور است؛

۳ – محمدعلی ملبوبی، پزشک ژنتیک و در مؤسّسه تحقیقاتی در تهران به کار مشغول است؛

۴ – محمّد جواد ملبوبی، پزشک؛

۵ – محمدکاظم ملبوبی؛ طلبه سال ششم در مدرسه امام محمدباقر(ع) به تحصیل مشغول است.

خصوصیات اخلاقی

زهد و تقو

او هیچ گاه احتیاط در زمینه های مختلف را از دست نمی داد و در مسئولیت هایی که بر عهده داشت، نهایت پرهیزگاری را رعایت می نمود. می گفت: «انسان نباید برای رسیدن به دنیا، از دین خود بگذرد و آخرت خود را به چند روز خوشی این دارفانی بفروشد و در آخرت کوله بار ذلّت را به دوش کشد.»

تضرّع در پیشگاه خداوند

هنگام راز و نیاز با خدای خویش چنان با خضوع و خشوع می گریست که هرکس او را می دید، گمان می کرد که او چند لحظه ای بیش زنده نخواهد بود. یکی از اعضای خانواده گفته است: ما در محیط خانه وقتی او را با آن حالت می دیدیم که گریه می کند، فکر می کردیم که اتفاقی برایش افتاده است. لذا با دیدن حالت او به گریه می افتادیم؛ ولی ایشان با نهایت مهربانی به ما دلداری می دادند: «گریه من برای اعمال خودم است. می ترسم مبادا در پیشگاه خدا

صفحه ۱۰۷

اعمالم مورد قبولش واقع نشود و مرا گرفتار کند.»

کنترل زبان

حجةالاسلام محمدباقر ملبوبی بسیار کم حرف بود و سعی می کرد هنگام سخن گفتن، سخنان مفید بر زبان جاری کند و از سخنان بیهوده و لغو دوری می نمود. در این باره می فرمود: «عزیزان من! زبان خویش را کنترل کنید تا به بلاهای عظیم و معصیت های بی شمار که با این زبان به وقوع می پیوندد، مبتلا نشوید. زبان، نعمت بسیار بزرگی است که خداوند با آن قدرت بیان را به انسان داده است. این عضو اگر در مسیر حق استفاده شود، بسیار با ارزش است و اگر انسان او را کنترل ننماید، بسیار خانمان سوز است. پس همواره آن را به کنترل خویش در آورید و در این راه نهایت تلاش خود را بکنید.»

توسّل و علاقه به اهل بیت(ع)

این عالم وارسته به پیامبرکرم و اهل بیت، مخصوصاً حضرت فاطمه زهرا(ع)، عشق بی پایان داشت و از حریم ولایت امیرالمؤمنین(ع) و حقّانیت اهل بیت عصمت و طهارت، با قاطعیت دفاع می کرد. عشق به امام عصر(عجّ) در وجودش موج می زد و همواره به خانواده اش توصیه می کرد که دست از دامان امامان معصوم(ع) برندارند و در تمام کارها با توکل برخداوند و استعانت از ائمّه اطهار، سعی در جلب رضایت خدا و ائمه داشته باشند.

رعایت زی طلبگی

وی به زی طلبگی بسیار مقیّد بود و به لباس و شغل روحانیت عشق می ورزید؛ به طوری که در طول حیاتش بدون این لباس مشاهده نشد و در این زمینه به طلاّبی که به ایشان رجوع می کردند، تذکراتی می داد.

احترام به روحانیت

صفحه ۱۰۸

او به روحانیان و عالمان بسیار احترام می گذاشت و می گفت: «من از مجالست با علما و روحانیان لذّت می برم؛ چرا که ایشان ورثه انبیا هستند و بار سنگینی را بر دوش دارند. زخم زبان مردم را به جان و دل می خرند و آن را تحمّل می کنند. پس بر ما است تا احترام آنان را نگه داریم.» و خودش نیز نمونه بارز و شاخص این احترام بود.

آقای باقر گلپایگانی فرزند ارجمند حضرت آیة الله گلپایگانی و چند تن دیگر، اشاره کرده اند که او بسیار متین، خوش اخلاق و خوش برخورد بود. شاید شاخص ترین صفت این عالم وارسته، این باشد که او عصبانی نمی شد و اگر عصبانی می شد، بسیار اندک و گذرا بود و با طلاب برخورد بسیار شایسته ای داشت.

علاقه به مطالعه تاریخ گذشتگان

مرحوم ملبوبی به مطالعه تاریخ گذشتگان بسیار علاقه مند بود و در این باره می گفت: «بند بندِ تاریخ برای ما درس است. ما باید تاریخ گذشتگان را مطالعه کنیم؛ چرا که تاریخ، انسان را از خطراتی که در مسیر حق وجود دارد (و گذشتگان دچار آن شدند)، آگاه می کند.»

فروتنی، خوش قلبی و دلسوز بودن، انجام مستحبّات، دائم الذّکر بودن، تقدّم در سلام و… از دیگر ویژگی های این عالم ربانی است.

فعالیت های فرهنگی و اجتماعی

استاد ملبوبی در امور اجتماعی حضوری چشمگیر داشت. جهت تبلیغ معارف اسلامی به شهرها مسافرت می کرد. به نشر و عرضه کتب علوم دینی توجّهی درخور داشت و در جلسات علمی مدارس علمیه مروی و مسجد

صفحه ۱۰۹

چهل ستون بازار و سایر مدرسه ها شرکت می کرد. همچنین کلاس درسی برای بانوان تشکیل داده بود و در آن با بیانی شیوا و ساده به طرح معارف و احکام می پرداخت. او چند سال در تهران به فعالیت فرهنگی، اجتماعی اشتغال داشت که بیشتر آن در مساجد بزرگ تهران مثل مسجد امام(قدس سره)، مسجد حاج سید عزیزالله، مسجد سعادت و مساجد اطراف بازار معطوف بود.

همچنین فعالیت های مختلفی در شهر قم داشت که فهرست وار چنین است:

۱ – همکاری در بیت حضرت آیة الله گلپایگانی؛

۲ – تصدّی امور شهریه طلاب بویژه طلاب خارجی حوزه های علمیه و رسیدگی به مشکلات آنها؛

۳ – تصدّی امور امتحانات رتبه های بالای طلاب حوزه علمیه قم، در سال های پس از انقلاب؛ زیر نظر مدیریت حوزه؛

۴ – تحقیق و پژوهش در متون اسلامی خصوصاً درتاریخ، در حدود چهل سال؛

۵ – نظم بخشیدن به کتابخانه مسجد اعظم، تأسیس آیة الله بروجردی؛

۶ – همکاری جهت نظم بخشیدن به کتابخانه مدرسه فیضیّه و مدرسه آیة الله گلپایگانی؛

۷ – کمک به اعزام طلاب علوم دینی به نقاط مختلف کشور؛

۸ – تشویق طلاب به حضور در جبهه های جنگ در دوران دفاع مقدس؛

۹ – امامت جماعت مسجد حاج سیدعبدالوهاب، واقع در میدان شهید سعیدی.

صفحه ۱۱۰

فعالیت های سیاسی

محمدباقر ملبوبی بخصوص در سال های آغازین نهضت اسلامی ایران، که مبارزات همه جانبه اسلام خواهان روز به روز گسترش می یافت و دستگاه طاغوت هر فریادی را در نطفه خفه می کرد، به همراه دوستانش وارد عرصه مبارزات سیاسی شد. در چنین زمانی او در سخنرانی هایی که در مناطق مختلف داشت، چهره ضدّ دینی شاه را برای مردم بازگو می کرد و آنها را دعوت به اتحاد می کرد. در یکی از سخنرانی های خود در سال ۱۳۴۲ ش. حکومت شاه را به حکومت معاویه تشبیه کرد و اعمال زشت او را برای مردم بازگو نمود؛ به طوری که پس از آن، او را به سازمان امنیت ساوک احضار نمودند و به او تذکر دادند که از این گونه سخنرانی ها بپرهیزد؛ ولی با این حال، او همچنان در چنین جلساتی شرکت می کرد و به سخنرانی می پرداخت.

ملبوبی پرتلاش در آن دوران در محلّ فعلی هلال احمر، کتاب فروشی کوچکی به نام «کتاب فروشی خِرَد» داشت، که در آن به توزیع اعلامیه ها و کتاب های مختلف بر ضدّ رژیم اقدام می ورزید. به همین علت در سال ۱۳۴۸ ش. این کتاب فروشی به وسیله عوامل رژیم شاه به کلّی تخریب گردید. این کار، وی را با مشکلات عدیده ای مواجه کرد؛ ولی با پشتکار و سخت کوشی بر مشکلات فائق آمد و از حضور او در صحنه های انقلاب نکاست؛ چنان که در قیام ۱۵ خرداد چند بار به ساوک قم احضار گردید.

خاطراتی از دوران مبارزه

استاد ملبوبی نقل می کرد: «من به همراه آیةالله گلپایگانی و چند نفر از دوستان در روز ۲۵ شوّال در مدرسه فیضیه بودیم که عوامل رژیم شاه

صفحه ۱۱۱

باتوم هایی که در دست داشتند، وارد مدرسه فیضیه شدند و هر طلبه ای را که می دیدند، مورد ضرب و شتم فراوان قرار می دادند. چون آیة الله گلپایگانی با ما بود و نمی خواستیم به ایشان آسیبی برسد، با دوستان تصمیم گرفتیم که ایشان را در محلّ امنی مخفی کنیم و بعد از خوابیدن سر و صدا، او را به منزل انتقال دهیم. به همین دلیل ایشان را در حجره ای که پستو داشت، مخفی نمودیم. بعد از آن که عوامل رژیم جنایت های به یادماندنی خود را، که عبارت بود از قتل و کشتار یک عده طلبه بی دفاع، انجام دادند و رفتند، ما ایشان را از محلّی امن به منزلشان بردیم و معظم له در آن حال بسیار ابراز تأسّف می کردند و گریه می نمودند و ما را نیز به گریه می انداختند.»

حجةالاسلام ملبوبی از قول پدرش نقل کرده است: «یادم نرفته است شب ۲۱ ماه رمضان ساعت ۳۰ /۱۱ شب از مسجد شاه خراسان به مسجد عشقعلی می آمدم. اواسط کوچه نزدیک منزل آیة الله العظمی آقای گلپایگانی مرتب برادران می رسیدند و ضمن تأثّر از ستم و جنایت مأموران دژخیم، مرا از رفتن به مسجد عشقعلی بر حذر می داشتند؛ اما من گفتم به مردم قول داده ام و باید بروم.

به خیابان که رسیدم، مأمور با غلظت ایست داده، دو سه قدم پیش رفتم. او هم جلو آمد، مسلسل را روی سینه من نهاد و با خشم گفت: کجا می روی؟ من هم با کمال خون سردی گفتم: به مسجد عشقعلی می روم. گفت: نمی شود، برگرد. گفتم: این قرآن است و من هم باید بروم، مردم مسلمان شب قدر را احیا گرفته اند. می خواهند به دعا و مراسم شب قدر بپردازند. و اشاره به مسجد کردم. مأمور ناراحت تر شد و با عصبانیت گفت: بیا برو! من هم حرکت کردم و با بدرقه او به مسجد رفتم.

صفحه ۱۱۲

خدایا! تو می دانی وقتی وارد مسجد شدم با چهره های درهم، افسرده و خشمگین از اعمال و جنایات و به گلوله بستن جوانان رو به رو شدم. با بغض و عقده ها که در گلو گره خورده، ناراحت نشسته اند. همگان در مسجد بودند؛ اما دل درجای دیگر بود. دعای جوشن کبیر می خواندند؛ اما نفرین بر قاتلان مردم می کردند.

یکی از رفقا نزد من آمد و گفت: با این حال چه می کنید؟ گفتم: بدیهی است، منبر می روم؛ منتها با توجه به حال و وضع روحی جمع و خود، مراسم را فشرده به انجام می رسانم. به لطف پروردگار و توکل بر خدای منتقم، با وجود سربازان صف بسته جلو مسجد، به منبر رفتم. شروع به صحبت کردم. اواسط منبر یکباره جمعیت فراری از رگبار گلوله از صحن مطهّر تا خیابان چهارمردان به مسجد هجوم آوردند؛ ولی سخن ادامه یافت و مراسم با سوز و گداز و نفرین و انزجار از جنگ افروزان و آدم کشان رژیم پهلوی خونخوار، پایان یافت.»

خاطره ای دیگر

«غروب روز ۲۹ محرّم، منزل آیة الله العظمی گلپایگانی بودم. پس از نماز می خواستم به منزل بروم، صدای گلوله به گوش می رسید. به تدریج آوای گلوله ها بیشتر شده، کسانی که از دم گلوله فرار کرده بودند، تک تک رسیدند. خبر حمله مأموران چنگیز عصر را رسانیدند. آن گاه یکی از رفقا و سادات دامغانی (مرحوم آقای موسوی) با آستین های خون آلود، منزل آیة الله گلپایگانی آمد و گفت: فرمان آتش به وسیله معاون شهربانی داده شد و مردم را به گلوله بستند. آن بدبختان به جای دشمن، برادران دینی خود را چون

صفحه ۱۱۳

برگ خزان به زمین ریختند. من هرچه توانستم با کمک برادران مسلمان زخمی ها را روانه بیمارستان کردم و اینک آمده ام جریان را به عرض رسانم و…

آن گاه آیة الله زاده، رضوان به جایگاه حاجی سید مهدی گلپایگانی، سراسیمه بدون عبا از اندرون بیرون آمد، با دیده اشکبار و فریادی آمیخته به تأثّر به کارمندان گفت: درهای بیرونی را باز کنید، افراد به خانه بیایند، دژخیمان آنان را می کشند. گروه ها، طلاب، مردم مسلمان و مدافعان از حریم قرآن خون آلود و ناراحت به خانه آیة الله ریختند و کشتار ناجوان مردانه مأموران را بیان کردند.

چند لحظه ای گذشت، سر و صداها خاموش شد. افراد کم کم به خانه خود باز گشتند. من هم به اتفاق سه چهار نفر از بیراهه عازم منزل شدم. با رسیدن به خانه از فرط تأثّر و ناراحتی، تب عارضم شد و قریب یک روز بستری و از خود بی خود بودم و همه اش به یاد خاطره شب گذشته و جنایت خونخوار عصر ناراحت و اسیر بستر بودم.»

خاطراتی از عنایات اهل بیت(ع) به ایشان

فرزندش می گوید: «روزی برادرم محمدعلی به سختی مریض می شود؛ به نحوی که پدرم او را به نزد هر دکتری می برد، از مریضی او سردرنمی آورند. لذا پدرم به توصیه پزشکان، او را در بیمارستان نکویی بستری کردند. پس از قطع امید از بیمار، پدرم نقل می کرد که در آن حال به آقا امام

صفحه ۱۱۴

رضا(ع) متوسّل شدم. بعد از آن، لحظاتی خوابیدم. به هنگام صبح دیدم پرستاری آمد و گفت: حاج آقا! دیشب شما چه کار کردید؟ گفتم: من به آقا امام رضا(ع)

متوسّل شدم. گفت: من دیدم آقایی وارد بیمارستان شد. گفتم: کجا می روید؟ اینجا چکار دارید؟ گفتند: ما برای ملاقات محمدعلی آمدیم. بعد وارد اطاقش شدند و دستی بر صورت و سر او کشیدند. بعد از آن واقعه، او شفا می یابد و سلامتی خود را به دست می آورد.»

دعای مستجاب

پسرش می گوید: «پدرم نقل می کرد که: در سال ۱۳۸۹ ق. به سبب تخریب کتاب فروشی، دچار وضعیت مالی آشفته ای شدم و بدهی زیادی داشتم، برای استمداد از حضرت امام رضا(ع) به آستان قدس رضوی رهسپار شدم. وقتی به حرم مشرّف شدم، نخست شفای بیماری از بستگان را که سفارش مخصوص نموده بود، خواستم. سپس به آن حضرت عرض کردم که: یابن رسول الله! اوّلاً، گرفتار وام خارج توانایی ام شده ام… تقاضا دارم کمکم کنید. ثانیاً، از پروردگار عالم بخواهید هرساله توفیق زیارت و کسب نیرو از مقام ولایت به من عطا فرماید…

پس از ده روز به قم مراجعت کردم. به لطف الهی و عنایت آقا امام رضا(ع) مریض مورد نظر شفا یافت؛ به طور غیر عادی و به خواست خدا وسیله پرداخت قرض ها فراهم شد؛ ثالثاً، هرساله وسیله تشرّف مرا فراهم فرمود و باز هم لطف خواهد کرد و لله الحمد و الشکر.

اجازه از مراجع

این عالم پرهیزگار، از تعدادی از مراجع، اجازه نقل روایت و تصدی امور حسبیّه داشت؛ از جمله آیات عظام: آیة الله میلانی، آیة الله گلپایگانی، آیةالله مرعشی نجفی، آیةالله عراقی.

صفحه ۱۱۵

از دیدگاه بیت آیةالله گلپایگانی

حجةالاسلام محمدی: «ایشان بسیار انسان شریفی بود. هنگام برخورد با طلبه ها به نحوی با آنها با آرامش صحبت می کرد که گویا انسان با پدر خویش گفت و گو می کند.»

حجةالاسلام آقا سیدباقر گلپایگانی فرزند آیة الله گلپایگانی: «ایشان انسان متدیّن و دارای اخلاق حسنه بود. هیچ وقت در مدّتی که در دفتر حضور داشت، کسی را از خود نرنجاند. ایشان انسانی بسیار خوش حافظه، خیلی مهربان، خوش اخلاق، خوش برخورد و مقیّد به شئون طلبگی بود.»

وفات

این عالم وارسته پس از عمری تلاش و کوشش، بعد از چند سال بیماری، با توجه با صدمات روحی و جسمی در مدّت عمر پربرکت خویش، در تاریخ هفتم ربیع الاوّل ۱۹۱۵ ق. مصادق با ۲۵/۳/۱۳۷۳ ش. در بیمارستان آیةالله گلپایگانی دعوت حقّ را لبیک گفت و پس از تشییع باشکوه و نماز آیةالله مجتبی عراقی، در قبرستان باغ بهشت، رو به روی گلزار شهدا در بقعه علما، دفن گردید.*

روحش شاد و راهش پررهروباد

منابع:

۱ – چکیده از زندگانی معظم له؛.

۲ – مصاحبه با بیت آیة الله گلپایگانی؛.

۳ – مصاحبه با خانواده ارجمند ایشان؛.

۴ – جلد هشتم کتاب الوقایع که مربوط به خاطرات دوران انقلاب ایشان است و هنوز به چاپ نرسیده است .

نویسنده : ولی عباس زاده

 
 
 

آثار:

  1. شرع دعای کمیل.
  2. کتاب الوقایع و الحوادث. ۹ جلد
  3. حقیقت جاویدان (۲ جلد)؛
  4. شرح خطبه حضرت زهرا(س)؛
  5. نبرد صفّین؛
  6. جلد هشتم و نهم کتاب الوقایع؛
  7. جلد دوم کتاب حقیقت جاویدان؛
  8. تقریرات درس خارج حضرت آیة الله العظمی بروجردی؛
  9. دست نوشته هایی در زمینه های مختلف.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری