احسن الحدیث

ممجّد لنگرودی، شیخ علیرضا

ممجّد لنگرودی، شیخ علیرضا

نام های دیگر: آیت اللّه حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی ،آیت اللّه ممجّد

 موطن: لنگرود

 نام پدر : آیت الله حاج شیخ عبدالله

تاریخ وفات: ۱۴۱۵قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۲

تولّد

عالم جلیل القدر و روحانی وارسته حضرت آیت الله حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی – رضوان الله علیه – فرزند فقیه عظیم الشأن مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالله ممجّد لنگرودی – رضوان الله علیه – به سال ۱۲۹۳ شمسی در خاندان تقوا و فضیلت و فقاهت در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشودند.

خاندان

خاندان حضرت آیت الله ممجّد لنگرودی همگی در سلک روحانیت و فقاهت بوده اند. والد بزرگوارش مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله لنگرودی یکی از عالمان برجسته شهرستان لنگرود به شمار می رفتند. او که از شاگردان آخوند خراسانی، و شریعت اصفهانی، میرزای نائینی و… به شمار می رفت، بعد از اخذ حدود ۱۴ اجازه اجتهاد به قصد صله ارحام به لنگرود

صفحه ۱۱۶

آمده و در این شهر مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت و به اصرار مرحوم آیت الله حاج شیخ علی کبر لنگرودی که اعلم علمای لنگرود به شمار می رفت، در لنگرود ماندگار شد و در این مدت علاوه بر تدریس، مشغول وعظ و خطابه و ارشاد و هدایت مردم گردید.

جایگاه علمی خاندان

۱ – حضرت آیت الله ممجّد لنگرودی درباره والد بزرگوارش این گونه می فرماید: «مرحوم والد از علمای برجسته بود و حدود چهارده اجازه اجتهاد و روایت داشت. گاهی با خودم می گفتم حیف از ایشان که در شهرستان کوچکی مانند لنگرود بماند! این، نه از این جهت که پدرم بود، بلکه از این جهت که در حقیقت، جای ایشان در حوزه بود با آن سابقه علمی. مرحوم شریف العلماء(لنگرودی) مدعی بود که در گیلان در علم هندسه و ریاضی، کسی بمانند شیخ عبدالله(مرحوم والد) وجود ندارد. مرحوم والد، در علم ریاضی ید طولایی داشت با این که سه ماه بیش تر درس ریاضی نخوانده بود. ایشان برای ماندن در گیلان از سامرا نیامده بود بلکه برای صله ارحام و دیدار آشنایان و اقوام آمده بود و از این روی، کتاب ها و مقداری از اثاثیه را در سامرا گذاشته بود. به لنگرود که می آید، وی را بزرگان شهر نگه می دارند با اصرار مرحوم حاج شیخ علی کبر فتیدهی (۱) لنگرودی که از نظر علمی و اخلاقی، خیلی بالا و والا بود؛ پدرم راضی می شود که در لنگرود بماند. ایشان بعدهإ؛ ّّ به خاطر مخالفت با رضاخان، مدتی به قریه ای به نام دریاسر و بعد هم به رشت تبعید شد.»(۲)

از تاریخ تولد و نیز مراحل تحصیلی، غیر از حوزه نجف اشرف و سامرا،

صفحه ۱۱۷

اطلاعی در دست نیست ولی به ظنّ نزدیک به یقین معظم له بایستی مراحل ابتدایی تحصیل را در شهر لنگرود و در رشت که دارای مرکزیت علمی بیشتری بوده، به اتمام رسانیده باشند. در کتاب خطی بیت الاحزان که هم کنون در پیش یکی از نوادگان دختری آن مرحوم است، صورت اجازات و نیز اسامی اساتیدی که وی از آن ها اجازه اجتهاد، روایت و… دریافت کرده اند بدین شرح آمده است: آیات و حجج الاسلام: ملا عبدالله مازندرانی(اجتهاد – روایت)، آخوند خراسانی، حاج شیخ شعبان رشتی، حاج سید اسدالله اشکوری، شریعت اصفهانی، صدر کاظمینی، حاج شیخ اسماعیل محلّاتی، شیخ محمدعلی خوانساری، شیخ محمدعلی رشتی، سید ابوالحسن اصفهانی و…

مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله ممجّد لنگرودی به علت مخالفت با رضاخان، مورد غضب عمّال رضاخانی قرار گرفته و مدتی را به صورت تبعید در رشت و یکی از دهات لنگرود به نام «دریاسر» که حتی فاقد هر گونه امکانات اولیه بود، زندگی کردند.

۲ – مرحوم میرزا عبدالباقی لنگرودی یکی از برجستگان برخاسته از این خاندان است. از تاریخ تولد و تحصیلات وی اطلاعی در دست نیست وی بسیار از قبالجات و اوراق و اسناد و املک قدیمی به خطّ خوش آن مرحوم هنوز موجود است.(۳)

۳ – آیت الله العظمی حاج سید مرتضی مرتضوی لنگرودی یکی دیگر از برجستگان علمی و معنوی این خاندان بود که در سال ۱۳۸۳ ق. در قم وفات یافت و در جوار حرم مطهّر فاطمه معصومه(س) به خک سپرده شد.

صفحه ۱۱۸

موقعیت فرهنگی و علمی لنگرود

شهرستان لنگرود در ۶۰ کیلومتری رشت، در شرق استان گیلان واقع شده است. این شهرستان به علت مزایای فراوان (کوه و جلگه و دریا و جنگل و…) یکی از زیباترین و دلپذیرترین شهرهای شمال ایران و مصداق کلام خداست: قریة کانت آمنة مطمئنة یأیتها رزقها رغداً من کلّ مکان (۴)

از لحاظ جغرافیایی، منطقه آبادی است که امن و آرام و مطمئن بوده و روزیش به وفور از هر سو و مکانی فرا می رسد و از لحاظ فرهنگی، شخصیت های فراوانی را در دامن پُرمهر خود پرورش داده است که شرح بسیاری از آنان در کتب تراجم و رجال مفصل آمده است. سابقه، علمی شهرستان لنگرود و وجود علمای برجسته و نامدار همانند آیات عظام: میرزا حبیب الله رشتی، ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی، شیخ شعبان رشتی، شریف العلمای لنگرودی و… در این شهر و خارج از آن، از افتخارات این دیار به شمار می رود. مرحوم آیت الله ممجّد در این باره می فرمود: «لنگرود در اوائل حکومت رضاخان، سه مدرسه علمیه داشت؛ یکی در کنار مسجد جامع، یکی در کنار بقعه آقا سید حسین کیا و سومی در کنار مسجد گلشن.

در دوران رضاخان هر سه مدرسه را خراب کردند و به خانه روستا تبدیل کردند و همه موقوفات مدرسه ها هم از بین رفت. لنگرود با این که شهر کوچکی بود امّا هفتاد، هشتاد عالم برجسته داشت که بیش تر آنان، مجتهد مسلم بودند. رضاخان بیش تر علمای بزرگ این شهر را به روستاها و اطراف تبعید کرد و بعضی هم به شهرهای بزرگ رفتند و بیش تر به لاهیجی و رشتی ملقّب شدند و به این لقب شهرت یافتند. زیرا رشت و لاهیجان در آن زمان و هم کنون نیز از شهرهای بزرگ گیلان هستند و حتی بسیاری از علمای

صفحه ۱۱۹

رودسر، اشکور، املش و حتی تنکابن و رامسر، فامیلی آنان پسوند لاهیجی و رشتی داشت.»(۵)

خانواده

آیت الله شیخ عبدالله لنگرودی دارای دو فرزند عالم و دانشمند بوده است:

۱ – حجة الاسلام و المسلمین شیخ محمد جواد ممجّد لنگرودی که در سال ۱۲۸۳ شمسی در نجف اشرف متولد و در همان اوان کودکی به همراه والد بزرگوارش به گیلان هجرت نموده و در شهرستان لنگرود اقامت گزید. وی دروس مقدماتی را در نزد پدر مجتهدش شروع کرد. مرحوم والدشان معتقد بودند که فرزندان قبل از تدریس هر کتابی، در ابتدا بایستی در محضر باتقواترین عالمان فرزندشان را ببرند تا از نفس قدسی آن عالم ربانی، فرزندانشان توشه رشد و ترقی علمی و معنوی برگیرند.

وی تحصیلات خود را در شهرهای لنگرود و قم در نزد اساتید بزرگواری همچون آیات عظام: صدر، حجّت و سیّد محمد تقی خوانساری و مقدار کمی نیز در نزد آیت الله بروجردی تلمّذ کرد و از همین بزرگواران اجازه اجتهادی داشت. وی به علت ناسازگاری آب و هوای قم به لنگرود مهاجرت کرده، و تا آخر عمر در راه اعتلای اسلام و ترویج احکام نورانی آن و ارشاد و هدایت جامعه، سعی و کوشش کرد و سرانجام در همان شهر وفات کرده و در مدخل ورودی مسجد امینی لنگرود به خک سپرده شد.

۲ – آیت الله حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی(ره) دومین فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله است. حاج شیخ علیرضا ممجّد در سال ۱۲۹۸ ش.

صفحه ۱۲۰

در حالی که پنج ساله بود، وارد حوزه علمیه قم گردید ولی به علت ناسازگاری آب و هوای قم مدتی در تهران بستری و پس از درمان به لنگرود بازگشته و در همان جا در خدمت والد بزرگوارش و آیت الله آقا شیخ علی کبر لنگرودی به تحصیل علوم پرداخته است. و در سال ۱۳۰۵ ش. برای ادامه تحصیل به همراه برادرش به قم آمده و تا سال ۱۳۱۹ ش. در این حوزه کهن مشغول تحصیل علوم متداول آن عصر بوده اند. سیوطی و شمسیه و جامی و گلستان سعدی و… را در نزد مرحوم آقا شیخ محمدحسین ساوجی و نیز مطوّل و معالم و قوانین را در محضر آیت الله شیخ محمدعلی ارکی تلمّذ کرده و با فرزند بزرگ معظم له مباحثه می کردند.

توسل به حضرت معصومه(س) برای فهم دروس

آیت الله ممجّد به جهت روزگار سخت معیشتی و تنگدستی و روزگار خفقان رضاخانی، دوران سختی را سپری کرده است ولی خودش از اوضاع آن عصر و نیز توسل به ذیل عنایت فاطمی(س) چنین می فرماید: «من کمتر از ده سال داشتم که عمامه می گذاشتم، این در روزگاری بود که مأموران رضاخان عمامه ها را برمی داشتند و من هم خیلی علاقه داشتم که عمامه داشته باشم. از این روی آن قدر نماز جعفرطیّار خواندم که خداوند عنایتی بفرماید و مأموران عمامه مرا برندارند که برنداشتند. در آن روزگار سخت با همه مشکلات آنچه بیش از همه مرا رنج می داد و در ابتدای تحصیل، خوب نفهمیدن درس ها بود. چندین درس می رفتم و هر چه زحمت می کشیدم و به خود فشار می آوردم آن گونه که باید درس ها را نمی فهمیدم تا این که روزی از شدت ناراحتی به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شدم و بسیار گریستم به

صفحه ۱۲۱

گونه ای که چشم هایم می سوخت. برگشتم به حجره مدرسه خان و دراز کشیدم که یک مرتبه به قلبم الهام شد که این طوری نباید درس بخوانی، روزی دو درس، یکی صبح و یکی بعدازظهر کافی است و با هر جان کندنی باید آن را یاد بگیرم. احساس کردم سوزش چشمم خوب شده با نشاط بلند شدم و همین شیوه را به کار بستم. شش ماه درس خواندم، کار به جایی رسید که پس از شش ماه، تدریس هم می کردم و از همان زمان به بعد این شیوه را به کار بستم، هم درس می گفتم و هم درس می خواندم و در همه امتحانات رایج حوزه با نمره عالی قبول می شدم.»(۶)

تحصیل در حوزه علمیه مشهد مقدس

به خاطر سخت گیری کارگزاران رضاخانی بر حوزه قم و آزار و اذیت ها، مرحوم والدش پیشنهاد کرد: اگر بخواهی، می توانی به حوزه مشهد بروی و در آن جا ادامه تحصیل بدهی.

آیت الله ممجّد در این باره می گوید: «به یاد دارم پیش از عزیمت به مشهد مقدس، در لنگرود خدمت مرحوم والد بودم و عده ای دیگر هم حضور داشتند. به ایشان گفتم: آقا! من مشهد رفتم چقدر برایم شهریه خواهید فرستاد. مرحوم والد از این سخن من خیلی عصبانی شد و گفت: من خیال می کردم در این مدت که در قم تحصیل می کردی، چیزی یاد گرفتی. معلوم شد چیزی نفهمیدی؟ گفتم: آقا! من که چیز بدی نگفتم! گفت: چطور؟ تو داری می روی خدمت امام رضا(ع)، امام واسطه فیض خداوند به مخلوقات است؛ آن وقت تو چشم طمع به من داری که برای تو چقدر شهریه خواهم فرستاد! من چه کاره ام همه چیز آن جاست. آری ایشان درست می گفت و من

صفحه ۱۲۲

اشتباه کرده بودم».(۷)

اوضاع حوزه مشهد

حوزه علمیه مشهد در زمان حضور آیت الله ممجّد لنگرودی دارای دو وضع کاملاً متفاوت از هم بوده است. در سال ۱۳۱۹ شمسی که معظم له وارد این حوزه شد، این حوزه به خاطر جریان مسجد گوهرشاد و قیام مردم مسلمان به رهبری مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی و مسائل بعد از آن، مورد هجوم کینه توزانه عمّال رضاخانی بود. وضع حوزه مشهد خیلی به هم ریخته بود و بیش تر علما و بزرگان حوزه به اطراف مشهد پناه برده بودند و درس و بحثی در این حوزه به چشم نمی خورد. آیت الله ممجّد در این باره می فرماید: «در حوزه قم به خاطر سیاست های درست مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، رضاخان نتوانست به اهداف شوم خود برسد، ولی در حوزه مشهد رضاخان به خاطر جریان مسجد گوهرشاد و مبارزات مرحوم حاج آقا حسین قمی حساس بود و کینه داشت و به خاطر نداشتن شخصیتی مانند حاج شیخ عبدالکریم در رأس کار، حوزه مشهد شیرازه اش از هم گسیخت و تا اندازه ای رضاخان به اهداف شوم خویش رسیده بود. علما همگی یا تبعید بودند یا به روستاهای اطراف مشهد پناهنده شده بودند. مدارس خالی بود. زمانی بود که در مدرسه «دودَر» که من حجره گرفته بودم پیرمردی، عده ای را دور خود جمع کرده بود و تجوید یاد می داد.»(۸)

امّا بعد از سقوط رضاخان در سال ۱۳۲۰ به بعد اوضاع کمی بهتر شد، علما یکی یکی از اطراف به مشهد می آمدند و مورد استقبال پرشور مردم قرار می گرفتند و وضع کاملاً مناسب، و حوزه مشهد رونق گرفت و بزرگانی

صفحه ۱۲۳

همچون آیات عظام: مرحوم کفایی، حاج شیخ علی کبر نوقانی، حاج شیخ مجتبی و حاج شیخ هاشم قزوینی به حوزه مشهد گرمی بخشیدند و مدرسه ها را یکی پس از دیگری، طلبه ها از دست عمّال رضاخان بازپس گرفتند و شور و نشاطی در این حوزه به وجود آمد و حیات مجدد به این حوزه بازگشت.

مرحوم آیت الله ممجّد لنگرودی از سال ۱۳۱۹ تا سال ۱۳۲۵ در این حوزه به تحصیل و تدریس اشتغال داشته است. خود وی در این باره می فرماید:

«من حدود شش سال در حوزه مشهد ماندم؛ در این مدت، کار اصلی من، تدریس بود. عده ای از طلبه ها خدمت آقا شیخ مجتبی قزوینی رفته بودند که درس مکاسب برای آنان شروع کند. ایشان گفته بود: اگر آقای ممجّد هم در درس شرکت کند، من برای شما مکاسب می گویم. اینان پیش من آمدند و گفتند: آقا چنین گفته است. به این آقایان عرض کردم اگر آقا برای من شوارق بگوید در مکاسب ایشان شرکت می کنم. آقا پذیرفت که برای من شوارق بگوید و من هم در مکاسب ایشان شرکت کردم.»(۹)

آیت الله ممجّد درس شوارق و قسمتی از مکاسب را در نزد آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، و مابقی مکاسب را در نزد آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی و جلد اول کفایه را در نزد آیت الله حاج شیخ علی کبر نوقانی تلمّذ کرده و خود نیز لمعه را برای عده ای تدریس می کردند.

ورود به حوزه علمیه قم

در سال ۱۳۲۵ شمسی آیت الله ممجّد دوباره راهی حوزه علمیه قم شد. در این دوران، تحول در حوزه قم نسبت به گذشته چشم گیرتر بود. وی پس از ورود به حوزه علمیه قم در امتحانات حوزه شرکت جسته و در نزد مرحوم

صفحه ۱۲۴

آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری امتحان داده و معظم له در ذیل ورقه امتحانی ایشان نوشته بود: «آقای ممجّد از عهده امتحان خوب برآمده و شایستگی تدریس دارد».(۱۰) و ماهی صد تومان شهریه برای وی مقرر داشتند. ورود معظم له به قم در سال ۱۳۲۵ شمسی بود که تا سال ۱۳۴۵ شمسی به مدت ۲۰ سال ادامه داشت. در این دوران نسبتاً طولانی معظم له از محضر آیات بزرگواری تلمذ کرده اند. در این باره می فرماید:

۱ – آقا شیخ شعبان چافی(چاف از قرای لنگرود است) در نزد وی کفایه جلد اول را دوبار، خواندم. او، مرد ملایی بود و خیلی مسلط بر درس، ولی از نظر مادی خیلی فقیر و تهی دست بود و به طور معمول از پول نماز و روزه استیجاری، امرار معاش می کرد. در سنین جوانی هم به رحمت خدا رفت.(۱۱)

۲ – آیت الله آقا شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی؛ ایشان هم اهل «دَیْوسْل» از قرای لنگرود بود. پدرش به نام آقا شیخ شعبان رشتی از عالمان بزرگ بود که عده ای از مردم خطه گیلان از ایشان تقلید می کردند.(۱۲) جلد دوم کفایه را در نزد ایشان خواندم و پس از اتمام کفایه، در درس خارج ایشان هم شرکت می کردم.(۱۳)

۳ – آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی؛(۱۴) ایشان در سال ۱۳۷۳ق. وارد حوزه علمیه قم شدند. و به مدت ۱۰ سال یعنی تا زمان رحلت شان در درس خارج فقه و اصول ایشان در مسجد عشقعلی شرکت می کردم. با این بزرگوار فامیل هم هستیم. از نظر علم و فضل به حدّی بود که وقتی می خواست حوزه نجف را ترک و به ایران بیاید، مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی راضی نمی شد، ولی به علت ناسازگاری آب و هوای نجف، به ایران آمد و در تهران سکن شد و آن وقت به دعوت آیت الله

صفحه ۱۲۵

بروجردی به قم تشریف آورد و درس و بحث را شروع کرد و جزو بزرگان و مراجع تقلید به شمار می رفت.(۱۵)

۴ – آیت الله بروجردی: ایشان فقیه توانایی بود و در تربیت شاگردان بسیار موفق بود. توفیق داشتم از بدو ورود ایشان به قم تا آخر عمر شریف آن بزرگوار، از محضرشان استفاده کنم.(۱۶)

۵ – حضرت امام خمینی: من از ارادتمندان حضرت امام بودم. رفتار، منش و دانش ایشان برای من خیلی جاذبه داشت. در درس خارج فقه ایشان شرکت می کردم و علاوه بر آن، درس منظومه ای هم برای ما می گفت. ابتدای آشنایی من با حضرت امام از طریق حاج آقا مصطفی بود ؛ من برای حاج آقا مصطفی «شمسیه» می گفتم. روزی که این آیه شریفه مطرح بود، سیقولون ثلاثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم رجماً بالغیب و یقولون سبعة و ثامنهم کلبهم قل ربّی اعلم بعددهم… من گفتم: عدد اصحاب کهف هفت نفر بودند و هشتمین، سگ آنان بود. تا همین جمله را گفتم، حضرت امام از دَر وارد شد. فرمود: از کجا می گویی که اصحاب کهف هفت نفر بودند؟ گفتم: به خاطر حرف «واو» چون خداوند در آن دو احتمالِ قبل «واو» نفرموده ولی در احتمال سوم، «واو» فرمود و این نشان می دهد سخن قبل تمام است و جمله بعدی، جدای از آن است. امام از این سخن و برداشت من خوشش آمد و از آن به بعد، اصرار داشت که آقامصطفی منطق را در نزد من بخواند.

به یاد دارم ماه رمضانی بود و من به خاطر مریضی یکی از فرزندانم نتوانستم به تبلیغ بروم. روزی به منزل حضرت امام رفتم، امام فرمود: آقای ممجّد! چرا به تبلیغ نرفته ای؟ عرض کردم: فرزندم مریض بود، نتوانستم. ایشان استکان آبی را تبرّک کرد و به من داد و فرمود: این آب را به مریض بده،

صفحه ۱۲۶

ان شاءالله خوب می شود. آب را بردم به فرزند مریضم دادم، شفا پیدا کرد و این قضیه بر ارادت من به ایشان افزود.

امام شخصیت بسیار بزرگی بود. ویژگی هایی داشت و از خصالی برخوردار بود که در کمتر کسی وجود داشت. بسیار متواضع بود؛ در برابر طلبه ها، خیلی تواضع می کرد. چه در جلسات خصوصی و چه در جلسات عمومی وقتی طلبه ای، هر چند ساده و معمولی، وارد می شد و جناب ایشان متوجه می گردید، به تمام قد بلند می شد و احترام می کرد. از دیگر خصوصیات امام، پرهیز از اسراف بود. شاهد بودم روزی پس از درس، به اشکال طلبه ای پاسخ می داد که متوجه شد آن طرف مسجد، لامپی بی جهت روشن است، بدون این که از اطرافیان بخواهد فوراً رفت لامپ را خاموش کرد و آن گاه، جواب اشکال طلبه را داد. اتفاقاً در زمان جنگ برخی اشکال می کردند و بر ادامه جنگ خُرده می گرفتند، من همین خاطره را برای ایشان نقل می کردم و می گفتم: این چیزی است که من به چشم خودم دیدم. شخصی که این قدر در امور شرعی مقیّد می باشد چگونه در برابر این مسائل که به نظر شما اشکال می آید، بی توجه می تواند باشد؟ حتماً مصلحت اسلام و نظام را این می بیند. همین علاقه و ارادت ما به امام و آقامصطفی، سبب شد تا پس از شهادت ایشان که در سراسر ایران، مجالس عزا برپا شد و ما هم به نوبه خود با جدّیت در این جهت کوشا باشیم، تصمیم گرفتیم برای آن مرحوم مجلس ترحیم برگزار کنیم. اطلاعیه ای تهیه کردیم و با تیتر درشت نوشتیم: «حضرت آیت الله آقامصطفی خمینی فرزند برومند مرجع عالیقدر جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی حاج آقا سید روح الله خمینی» ساوکی ها متوجه شده بودند به چاپخانه رفته بودند تا جلوی چاپ را بگیرند، مدیر چاپخانه

صفحه ۱۲۷

آنان را خام کرده بود و گفته بود: اعلامیه چاپ شده و دارد منتشر می شود. با همه این مزاحمت های ساوک، اعلامیه چاپ و منتشر شد و برای اولین بار در لنگرود مجلس باعظمتی برای فرزند امام برگزار شد و مرحوم آیت الله دکتر ضیایی سخنرانی داغ و پرشوری کردند.(۱۷)

۶ – آیت الله گلپایگانی، پس از تبعید حضرت امام به ترکیه و رحلت آیت الله لنگرودی، مدت کمی در درس حضرت آیت الله گلپایگانی شرکت کرده و پس از آن به لنگرود رفت و سکن شد.(۱۸)

هجرت به گیلان

آیت الله ممجّد لنگرودی در سال ۱۳۴۵ شمسی تا آخر عمر شریف شان در لنگرود سکن و مشغول تدریس سطوح مختلف، تألیف، تربیت شاگرد، ارشاد و هدایت مردم و… بود. معظم له از اوّل بنای سکونت در آن شهر را نداشتند و به علت مسائل پیش آمده و تکید فراوان بزرگانی همانند آیات عظام: گلپایگانی، نجفی مرعشی و فقیهی رشتی که معظم له تا آخر عمر در شهرستان لنگرود ماندند. او درباره هجرتش به لنگرود فرمود: «مرحوم آیت الله آقا شیخ یحیی ذکی مدرسه ای را در لنگرود بنا کردند و بنده تابستان ها وقتی به لنگرود می رفتم در همین مدرسه برای طلاب درسی را شروع می کردم. یک سال دیدم طلبه ها خوب درس نمی خوانند و روش درستی در فراگیری ندارند تصمیم گرفتم چهار ماهی بمانم و اینان را وادارم که با روش درستی درس بخوانند؛ همین کار را کردم. شاگردان مدرسه را تا کتاب صمدیه رساندم خواستم به قم برگردم، رفتم با متولّی مدرسه خداحافظی کنم. یکی از متدیّنان در آن جا حضور داشت و ناراحت شد از این که من دارم مدرسه را با

صفحه ۱۲۸

این وضع ترک می کنم و آن را به حال خود رها می سازم. رو به من کرد و گفت: «آقای ممجّد! من با هزینه خودم برای شما ماشین کرایه می کنم و شما را به قم می فرستم ولی شما جواب امام زمان(عج) را چه خواهی داد؟!» چنان این سخن از سر سوز و اخلاص بود که مرا به شدت منقلب کرد و هنوز هم هر وقت یادم می آید، گریه ام می گیرد. از این روی قول دادم یک سال دیگر هم بمانم تا وضع مدرسه سر و سامان بیابد. اَلآن بیست و پنج سال – یعنی سال ۱۳۷۴ (موقع مصاحبه با ایشان) – است که آن سخن مرا ماندگار کرده است».(۱۹)

فعالیت های درسی

آیت الله ممجّد لنگرودی از ابتدای تحصیل، خود نیز سطوح پایین تر را تدریس می کردند و از امثله تا کفایه را بارها برای شاگردان مختلف تدریس کرد و شاگردان فراوان را تربیت نمود. به طوری که حضرت آیت الله محمدی گلپایگانی چندین سال قبل به مناسبتی در لنگرود و در بالای منبر خطاب به آقای ممجّد فرمود: «آقای ممجّد، استاد من بود. برای ما خیلی زحمت کشیده است و من الآن هیچ طلبه فاضلی را در قم نمی شناسم مگر آن که در نزد آقای ممجّد درس خوانده باشد. بنده در نزد ایشان منطق و حاشیه ملاعبدالله را خوانده ام.»

آیت الله ممجّد فعالیت عمده خود را این گونه برشمرده است: «فعالیت عمده من در این مدت اقامت در لنگرود عبارتند از:

۱ – سر و سامان دادن مدرسه؛ با این که تنها بودم و هیچ کس در امور تحصیلی و تدریسی و مدیریت حوزه مرا یاری نمی داد ولی به لطف

صفحه ۱۲۹

پروردگار هر روز به صورت تمام وقت، روزانه هفده درس از امثله تا کفایه می گفتم که در این اواخر بر اثر فشار زیاد و کهولت سن، سکته کرده و از کار افتادم.

۲ – اوایل انقلاب اسلامی، هجوم جوانان و گرایش آنان برای طلبگی زیاد بود ولی ما از نظر ساختمان در تنگنا بودیم. با کمک های متولیان مدرسه لنگرود حضرات آیات: فقیهی رشتی(ره) و سید محمدحسین لنگرودی (مدّظله العالی) مدرسه بازسازی و حجرات زیادی احداث گردید و از نظر امکانات وضع مدرسه ما خوب و بر تعداد طلبه ها افزوده شد. اگر حمل بر خودستایی نشود، ما در مدرسه خودمان شاید از نظر امکانات و شهریه نسبت به سایر مدارس گیلان خیلی قوی نبودیم ولی از لحاظ وضع درسی طلاب، از مدارس نمونه گیلان به شمار می رفتیم. به طوری که طلبه های مدرسه ما در امتحانات حوزه قم موفق بودند. به روزی مرحوم آیت الله دکتر ضیایی – دبیر وقت شورای مدیریت حوزه علمیه قم – سرّ موفقیت طلبه های مدرسه لنگرود را پرسید؛ عرض کردم: ما اوّلاً نمی گذاریم وقت طلبه ها بیهوده بگذرد. ثانیاً اگر طلبه ای را ببینیم خوب درس نمی خواند، علت را پی گیری می کنیم تا مانع را برطرف سازیم و اگر قابل اصلاح نباشد، عذرش را می خواهیم و در این جهت مصلحت اندیشی نمی کنیم و سفارش هم نمی پذیریم؛ معیار، خوب درس خواندن است.

۳ – یک جلسه تفسیر داشتیم که در سه سطح انجام می شد: هفته ای یک روز برای عموم مردم بود، یک روز برای فرهنگیان و تحصیل کرده ها و روزهای پنج شنبه برای طلاب که در کنار تفسیر، به مسائل ادبی و نکات فقهی و اصولی هم می پرداختیم»(۲۰)

صفحه ۱۳۰

معظم له با اشتغالات دیگری همچون حضور مستمر در شورای روحانیت شهر، اعزام نیروهای رزمنده به جبهه، سخنرانی ها و شرکت در محافل گوناگون مذهبی در سطح شهر و یا شهرهای دیگر استان، لحظه ای از طلاب غافل نبود. او به طلاب درس خوان عشق می ورزید و همواره آنان را نصیحت می کرد و از ضعف و سستی و از به هدر دادن عمر و نشاط جوانی و غفلت از این موقعیت استثنایی و خدادادی، آنان را بیم می داد.

خاطره ای زیب

آیت الله ممجّد چنین نقل می کند:

«روزی در همین مدرسه لنگرود، سه نفر پیش من آمدند و گفتند: ما آمده ایم برای تحصیل. من به خاطر کثرت مشغله و تا حدودی کمبود ظرفیت و امکانات، از پذیرش آنان سر باز زدم و آنان را نپذیرفتم. آنان هر چه اصرار کردند، اعتنایی نکردم؛ به گونه ای که با ناراحتی مدرسه را ترک گفتند. شب در عالم رؤیا دیدم در یک باغ پُر از گل ایستاده ام و مشغول آبیاری گل هإ؛ّّ هستم. ناگهان متوجه شدم در میان همه گل ها، سه گُل پژمرده شده اند. شگفت زده شدم که چطور این ها را من ندیده ام و آن ها را آبیاری نکرده ام که چنین پژمرده شده اند؟

در همان عالم رؤیا کسی به من گفت: چرا این سه گل را آب ندادی؟ گفتم: متوجه نشدم. گفت: نه، شما عمداً به این ها آب نداده ای تا پژمرده شوند! من سوگند خوردم که اصلاً این ها را ندیدم. در حال گفت و گو از خواب بیدار شدم. به فکرم آمد، این خواب، بی ارتباط با نپذیرفتن آن سه جوان نیست. صبح به سراغ آنان رفتم با خواهش و اصرار، موفق شدم دو نفر از آنان را به

صفحه ۱۳۱

مدرسه بیاورم، ولی یک نفر آنان را هر چه اصرار کردم نیامد. خلاصه متوجه شدم که طلبه، گلی از گلستان مهدی است، خیلی باید به وقت و موقعیت آنان ارزش داد».

اوصاف

مرحوم آیت الله ممجّد لنگرودی دارای اوصاف و خصوصیات و فضائلی بوده است که حجة الاسلام و المسلمین صاحب علی محبّی مسؤول محترم مؤسسه تحقیقاتی احسن الحدیث و از شاگردان معظم له – در این باره می گوید:* حضرت آیت الله ممجّد(ره) یکی از استوانه های علمی استان به شمار می رفت که به برخی از ویژگی های آن استاد فرزانه اشاره می کنم.

۱ – روش تدریس ایشان در زمان تصدّی شان، زبانزد عام و خاص بوده است.

۲ – شاگردان ایشان از جمله کسانی بوده اند که به ثمره و نتیجه خوبی رسیده اند. موفقیت هایی که کنون خودم دارم، مرهون زحمات ایشان می دانم.

۳ – ایشان هم مدرس بود و هم به منزله پدر و برادر طلبه. زیرا مسائل گوناگون یک طلبه را زیر نظر داشت؛ در واقع هم مدرّس، هم مربّی و هم مشاور بود ایشان معتقد بود که برای به نتیجه رسیدن یک طلبه باید تا سطح به طور دقیق، روش خاصی را با استاد راهنما طی کرد.

۴ – ایشان از نظر علمی مسلط بر تدریس بودند، گاهی کتابهایی چون مکاسب را بدون مطالعه قبلی تدریس می کردند… من مکاسب محرمه را در فصل تابستان که در سپاه لنگرود مشغول بوده ام، پیش ایشان خوانده ام و این

صفحه ۱۳۲

نکته را در آن جا از ایشان دیدم.

۵ – ایشان برای پذیرش طلبه یک دوران آموزشی داشتند که پس از آن دوران به او یا ولیّ او تذکر می دادند که ایشان استعداد این رشته تحصیلی را دارند یا نه؟ در صورت منفی بودن، رشته دیگری را که وی استعداد و زمینه آن را داشته به او متذکر می شد.

۶ – ایشان تکید داشتند هر طلبه ای که مثلاً مشغول پایه دوم هست پایه اول را به دیگران تدریس نماید.

۷ – سفارش و تکید فراوان به مباحثه کردن هر یک از دروس به صورت دو نفری یا سه نفری را داشتند.

۸ – سعی می کرد شاگردان را ضمن آموزش قرآن و تجوید آن ها را با مباحث کلی مربوط به قرآن آشنا نمایند و هر روز اول صبح جلسه ای با همه طلاب در همه سطوح در زمینه قرآن داشتند؛ از آموخته های ادبی و نحوی طلاب در آن جلسه به صورت تجزیه و ترکیب امتحان عملی می گرفتند و آیاتی را در زمینه های گوناگون و مناسب و مورد نیاز روز طلاب، برای آنان توضیح و تفسیر می کردند.

۹ – در ضمن تدریس دروس اصلی، درس اصلی تر از همه، یعنی اخلاق را نیز خود به عهده داشتند و آن را در ضمن دروس مختلف به مناسبت هایی که پیش می آمد، مطرح می کردند.

۱۰ – یکی از روش های بسیار جالب ایشان که من در این حد از کسی سراغ ندارم، نظارت دقیق و مستمر بر دروس و اخلاق طلاب بود. گاهی از شب ها به مدرسه سرکشی می کرد که نکند طلاب مشکلاتی داشته باشند.

۱۱ – نقش ایشان در جبهه و جنگ؛ در زمان جنگ بنده به اتفاق برخی از

صفحه ۱۳۳

دوستان در فرماندهی تبلیغات واقع در اهواز، در این جهت در خدمت بودم که مقاله های مختلف و مناسب با ایام جنگ تهیّه می کردم و به طلاب اعزام به جبهه ارائه می شد. در همین راستا از علمای دیگر شهرستان ها استفاده می کردیم؛ از جمله وقتی بنده به ایشان پیشنهاد کردم که در این رابطه ما را یاری نمایند، ایشان دست به قلم بُرده و مقاله ای بسیار جالب و علمی در زمینه قرآن برای ما ارسال داشتند که نشان می داد ایشان در تفسیر قرآن کار زیادی کرده اند.(۲۱)

ساده زیستی

مرحوم آیت الله حاج شیخ غلامرضا ممجّد لنگرودی در طول زندگانی از زیّ طلبگی خارج نشد و عمری را در نهایت سادگی و صفا زندگی کرد. بارها فرمود: من به اتفاق دوستم حضرت آیت الله شمس لنگرودی – که الآن امام جمعه لنگرود است و از لحاظ سِنّی شیخ العلمای گیلان به شمار می رود – از نزدیک شاهد زندگانی بسیار ساده خیلی از بزرگان و اعاظم حوزه قم بودیم. یادم هست که ما بچه بودیم و هنوز از لحاظ درسی در موقعیتی نبودیم که در درس مرحوم آیت الله حائری شرکت کنیم ولی درس او را تماشا می کردیم و به منزل آن بزرگوار رفت و آمد داشتیم. روزی در محضر آن بزرگوار بودیم که یک طلبه ای آمد و اظهار داشت: آقا! این شهریه ای را که شما می دهید کفاف زندگی ام را نمی دهد. من عیالوارم و خیلی در تنگنا زندگی می کنم. حاج شیخ فرمود: «خدا می داند و شاهد است من هم به اندازه شما شهریه دارم و به همان اندازه ای که به شما شهریه می دهم، خودم هم برداشت می کنم.» حالا شما در کجای دنیا سراغ دارید شخصیتی به عظمت حاج شیخ و با آن نفوذ و

صفحه ۱۳۴

علاقه مندی مردم به او، که مرجع علی الاطلاق بودند، مانند یک طلبه گمنام زندگی کنند و حقوق او مساوی باشد با یک طلبه. و به راستی این ها الگو بودند و زندگانی کردن آنان با این سختی ها و رنج ها باعث کاهش رنج و اندوه طلاب بوده و طلاب می دیدند که اگر آنان مشکل دارند، زُعمای آنان نیز همان سختی و مشکل را نیز دارند.

آن وقت آقاشیخ جعفر شمس لنگرودی که انسان باصفایی است، یک جمله ای تاریخی در این باره داشتند و آن این است که می فرمود: آقای ممجّد! تا وقتی که زندگی آقای حائری، آقاشیخ مهدی پایین شهری، آقا سید محمدتقی خوانساری و… را از نزدیک ندیده بودم و سادگی زندگی آنان را به چشم خودم مشاهده نکرده بودم، فکر می کردم آخوندی هم یک راهی برای امرار معاش است ولی از آن وقتی که زندگی این بزرگان را از نزدیک دیدم، فهمیدم «رسالت روحانیت» خیلی بالاتر از مطامع دنیوی است.»(۲۲)

اوضاع حوزه در دوران سیاه رضاخان

دوران رضاخان، دوران بسیار بدی بر حوزه های علمیه به شمار می آید آن قدر فشار بر حوزه ها زیاد بود و آن قدر نسبت به اهل علم بد می گذشت و آینده مبهم و تاریک بود که حتی خیلی از آقایان اهل علم حاضر نبودند فرزندان خود را در سلک روحانیت در آورند. مرحوم آیت الله ممجّد از اوضاع حوزه های علمیه قم و مشهد – که معظم له در آن دوران از هر دو آن دیدن کرده و در آن درس خوانده و از نزدیک شاهد وقایع و حوادث آن ها بوده است – از اُوضاع آن دوران و این که بر سر حوزه های علمیه و اهل علم چه آمده است، سخن های بسیاری داشت که نمونه ای از آنان را ذیلاً

صفحه ۱۳۵

می آوریم:

در دوران پر اختناق رضاخان، تحصیل در حوزه علمیه قم، بسیار دشوار بود. یادم هست روزی در مدرسه خان برای عده ای معالم تدریس می کردم که به من خبر دادند مأموران آمده اند که شما را ببرند. یا درس را آن قدر طول بدهید که این ها بروند و یا این که آماده باشید. من هم در آن موقع کم سن و سال بودم. دیدم چاره ای نیست باید همراه این ها بروم، طول دادن فایده ای ندارد. درس را تمام کردم مأموران وقتی آمدند مرا ببرند، دیدند من خیلی کوچک و کم سن و سال هستم. یکی به دیگری گفت: این بچه است او را کجا ببریم؟ از بردن من منصرف شدند و شرمشان آمد که بچه ای را به کلانتری ببرند و مورد بازخواست قرار بدهند. طلبه ها به خاطر عمامه ای که بر سر داشتند، خیلی زجر می کشیدند و افراد لاابالی و مأموران دستگاه، آنان را خیلی آزار می دادند. من کم تر از ده سال داشتم که عمامه گذاشته بودم و همین، سبب می شد که در جامعه خیلی وقت ها از حقّ طبیعی خود محروم بمانم و یا آزار ببینم.

ارادت و عشق به خاندان پیامبر(ص): یکی از صفات برجسته و بارز آیت الله ممجّد)، عشق و اخلاص آن مرد بزرگ به خاندان عصمت و طهارت بود. نگارنده شاهد بودم در ماه رمضان که ایشان در مسجد کنار حوزه علمیه وقتی منبر می رفت، وقتی جملات روضه را می خواند بی اختیار و با صدای بلند گریه می کرد. آن چنان اشعار عربی را سوزنک می خواند – مخصوصاً اشعار مربوط به حضرت علی اصغر(ع) – که سخت ترین قلب، شکسته و اشک از چشمان همه مردم سرازیر می شد. اینجانب روزی به اتفاق ایشان در سال ۱۳۷۱ از صحن مدرسه فیضیّه در حال قدم زدن بودیم که روضه خوانی در زیر

صفحه ۱۳۶

مدرس کتابخانه فیضیّه به مناسبت ایام فاطمیّه شروع به روضه خوانی کرد. ایشان روی سکویی نشست. در حالی که عصای خود را به زمین می زد آن چنان گریه کرد که تکنون از هیچ کس و در هیچ محفلی چنین گریه کردنی را ندیده بودم.

حجة الاسلام عباسی – مدیر حوزه علمیه لنگرود به نگارنده فرمود: در سالی آقا در ماه رمضان در بیمارستان بستری بودند. یک شب به عیادت ایشان رفتم و ایشان تازه عمل جراحی نموده بودند. دیدم خیلی ناراحت است و اشک از دیدگانش جاری است؛ شروع کردم ایشان را دلداری دادن که ان شاءالله عمل مهمی نیست، به زودی خوب می شوید و دوباره مشغول تدریس خواهید شد، ناراحت نباشید؟ یک نگاهی به من کرد و فرمودند: ناراحتی من برای عمل جراحی نیست بلکه فردا شب، ۱۹ ماه رمضان شب احیاء و شب ضربت خوردن مولایمان علی(ع) است و من می بایست در آن مراسم شرکت می کردم، در حالی که نمی دانم چه خطایی از من سرزده است که دارم این گونه تنبیه می شوم. امسال از گریه کردن در عزای آن حضرت محروم شده ام! و این جملات را وقتی می فرمود، اشک در صورتش جاری بود.

تکریم میهمان

یکی از دختران آن مرحوم این باره می گوید:

پدرم بسیار مهمان نواز و مهمان دوست بودند، گاهی اوقات با رفتن مهمان گریه می کردند. او معتقد بود وارد شدن مهمان بر هر منزلی باعث نزول برکات بر میزبان است. یکی از دخترانش برای آوردن آب به داخل آب انبار سقوط

صفحه ۱۳۷

می کند و چند ساعت بعد او را زنده از آب در می آورند که زنده بودن این دختر شبیه معجزه بود که وی آن را به برکت قدوم مهمانانش می دانست. پدرم عاشق بچه ها بود. عشق و علاقه زیادی به بچه ها داشت و گاهی طوری آن ها را سرگرم می کرد که باعث حیرت و تعجّب همگی مان می شد. بچه ها را احترام می کرد و آن ها را هم به آقا عشق می ورزیدند.(۲۳)

تألیفات

مرحوم آیت الله ممجّد لنگرودی تألیفات فراوان در ادبیات عرب، فقه و اصول و شرح بر رسائل، شرح بر مکاسب، شرحی بر کفایه، شرحی بر قوانین، شرحی بر لمعتین و… دارند که متأسفانه هیچ کدام آنان به طبع نرسیده است.

رحلت

آیت الله ممجّد لنگرودی در سال ۱۳۷۴ شمسی در حالی که مشغول تدریس بود، دچار سکته مغزی شد و بعد از قریب به سه سال از این بیماری در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۷۶ در شهرستان لنگرود دار فانی را وداع گفت و با شرکت انبوهی از مردم متدین لنگرود، علما ائمه جمعه و جماعات استان، تشییع و پیکر پکش به قم انتقال یافت و بعد از نماز توسّط حضرت آیت الله آقای بهجت – دامت برکاته – در قبرستان آیت الله حائری (قبرستان نو) در جوار قبر پدر بزرگوارش به خک سپرده شد. به دنبال رحلت آن عالم ربّانی، مجالس متعدّدی از سوی اقشار و اصناف در لنگرود و توابع و نیز حوزه علمیه قم برگزار گردید.

عاش سعید و مات سعیداً محمدتقی ادهم نژاد لنگرودی

پی نوشت ها:

۱ – «فتیده» روستایی است در ۶ کیلومتری شرق شهرستان لنگرود که سابقاً حوزه علمیه کوچکی در آن وجود داشت و علمای بزرگی همانند آیات عظام: شیخ علی کبر و شیخ عیسی فتیدهی از این روستا برخاسته اند سیمای لنگرود، رفیعی لاهیجی .

۲ – مجلّه حوزه شماره ۸۷، ص ۳۶ .

۳ – نمونه های زیادی از دست خطّ آن مرحوم در نزد فرزند وی آیت الله حاج سیدمحمدحسن مرتضوی لنگرودی از علمای قم – سلّمه الله – موجود است .

۴ – نحل / ۱۱۲ .

۵ – مجلّه حوزه، شماره ۸۷، ص ۳۲ .

۶ – حوزه ش ۸۷، ص ۲۴ .

۷ – همان، ص ۲۵ .

۸ – مصاحبه این جانب با معظم له .

۹ – حوزه، ش ۲۶ .

۱۰ – مصاحبه این جانب با معظم له .

۱۱ – حوزه، ص ۲۸ .

۱۲ – شرح حال مرحوم آیت الله فقیهی رشتی در گنجینه دانشمندان ج ۲، ص ۲۲۲ و آثار الحجه آمده است و نیز شرح حال پدر بزرگوارش نیز در سایر کتب تراجم و رجال مثل الذریعه آمده است .

۱۳ – حوزه، ص ۲۸ .

۱۴ – شرح حال آیت الله لنگرودی در مجموعه چهره از زندگانی آیت الله لنگرودی نوشته محمد واصف در سال ۱۳۸۳ ق به طبع رسیده است .

۱۵ – حوزه، ص ۲۸ و ۲۹ .

۱۶ – همان .

۱۷ – مجله حوزه، ص ۳۰ و ۳۱ و مصاحبه این جانب با معظم له .

۱۸ – حوزه، ص ۲۹ .

۱۹ – حوزه، ص ۳۳ .

۲۰ – مصاحبه با معظم له و حوزه ص ۳۳ .

۲۱ – مصاحبه حجة الاسلام و المسلمین صاحب علی محبی با رادیو گیلان، ۷۶/۲/۲۷ .

۲۲ – حوزه، ص ۲۲ .

۲۳ – نوشتجات زلیخا ممجّد، دختر آن مرحوم .

نویسنده : محمّد تقی ادهم نژاد لنگرودی

آثار:

  1. شرح بر رسائل
  2. شرح بر مکاسب
  3. شرحی بر کفایه
  4. شرحی بر قوانین
  5. شرحی بر لمعتین

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری