احسن الحدیث

إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (بخش ششم)

إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (بخش ششم)


تنها تو را مي‎پرستيم و تنها از تو ياري مي‎جوييم.


نكتۀ ديگرى كه از آيه برداشت مي شود آن است كه تصور عبادت به معناى واقعىِ آن براى غيرخداوند سبحان محال است؛ لذا بعضي از محققان در تفسير آيات شريفۀ: «وَ قَضىَْ رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ» (و پروردگار تو حکم قطعي نمود كه جز او را مپرستيد) و «امَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیّاهُ» (فرمان داده كه جز او را نپرستيد) ميگويند خداوند حكم كرده است كه جز او پرستش نشود و حكم خدا هم تخلف ندارد. پس اگر فرموده است كه جز او پرستش نشود، جز او هم پرستش نمي‌شود؛ يعنى اصلاً پرستش و عبادتِ موجودي ديگر، شدني نيست؛ زيرا چنين عملي هرگز عبادت نيست.
اين سخن صحيح است؛ اما در ادامه، گروهي از متصوفه تفسيرى از آيه ارائه مي‌دهند كه با منطق شريعت سازگار نيست. ايشان مي‌گويند كه چون اين حكم خداوند به طور قهري و جبري در وجود جارى است، اگر هم وجودي جز خداوند عبادت شود، عبادتِ غير خدا نيست؛ بلکه درواقع، همان عبادت خداوند است؛ گرچه به ظاهر عبادت بت باشد.
اين مطلب، با موازين قرآنى و كلمات معصومان(ع) همخوانى ندارد. آنچه از آيۀ شريفه دريافت مي‌شود آن است كه حكم الهى بر وحدت عبوديت است و بندگى، اختصاص و انحصار به حضرت حق دارد و اگر در ماوراى آن چنين ارتباطى برقرار شد، رابطه‌اي دروغين و عبادتي متوهّم و خيالى است:

بر خيالى صلحشان و جنگشان
وز خيالى فخرشان و ننگشان

عبادت به معناى پرستش و بندگىِ خداوند همان است كه در ذات تمام هستى نهفته است. اين آيۀ شريفه هم مؤيّد همين معناست: «إِنْ كُلُّ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْْأََرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمـَْنِ عَبْداً» (نيست آنكه در آسمان‌ها و زمين است، مگر آنکه در حالت بندگي به نزد رحمان مي‌آيد)؛ يعني هرآنچه در تمام وجود مي‌بينيم، بندۀ خداوند است و تمام هستى عبادالله هستند: کيهان، منظومۀ شمسي، خورشيد، ماه، زمين، گياه، حيوان و انسان بندگان خداوندند. اين موجودات به طور کلي، عبد آفريده شده‌اند و در اصل وجود و در ادامۀ وجود، وابسته به مقام معبودند.پس همۀ موجودات ذاتاً عبد خداوندند. اين عبوديت قهري و ذاتى كه در علم كلام از آن به «عبوديّت بالتّسخير» تعبير مي‌شود، در تمام هستى محقق است و مفهوم عبوديت خداوند در آيۀ «وَ قَضىَْ رَبُّك اَلاّ تَعبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ» نيز به همين معناست.
حال، وقتى مي‌گوييم «اِیّاكَ نَعْبُدُ»، يعنى همان گونه كه همپاى تمام هستى، عبوديت قهرى را پذيرفته‌ايم، اكنون به اراده و ميل خويش به آن اقرار مي‌كنيم و مي‌گوييم خدايا، ما نمي‌خواهيم فقط عبد قهرى تو باشيم؛ بلكه مي‌خواهيم عبد اختياري تو نيز باشيم و با انتخاب و ارادۀ خويش، كوى تو را بر هر برزن ديگرى برگزينيم.
درحقيقت، شكوه و عظمت و كرامت انسان از همان جايي شروع مي‌شود كه به ميل و اختيار، بندگى خداوند را بر هر عبادت ديگرى برمي‌گزيند. اگر پرستش و بندگى ذره‌اى در پاى غيرخداوند ريخته شود، شرك است. در پرستش، هيچ‌كس شراكتى با ذات الهى ندارد: «أَلَا لِلهِ الدِّینُ الْخَالِصُ» (آگاه باشيد، دين سِرِه از آنِ خداست) و خلوص در پرستش خداوند سبحان همان توحيد عبادى است.

منبع : بخش هایی از کتاب مشکاة، جلد1، تفسیر سوره مبارکه حمد، استاد و مفسّر دکتر محمد علی انصاری

 

Telegram.me/Ahsanalhadis

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری