احسن الحدیث

إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (بخش سیزدهم)

إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (بخش سیزدهم)


تنها تو را مي‎پرستيم و تنها از تو ياري مي‎جوييم.


یاری‌جستن از غیر خداوند(قسمت چهارم)


انحصار استعانت در خداوند

در فهم اين مطلب كه مراد از منحصربودن استعانت به خداوند در (إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ) چيست، بايد به خود قرآن مراجعه كرد؛ زيرا از ويژگي‌هاى زيباي قرآن كريم آن است كه هر آيه ارتباط زنجيره‌اى خاصى با آيه قبل يا بعد خود دارد كه در تبيين و روشن ‏شدن مفاهيم آن بسيار راهگشاست. به فرمايش امير مؤمنان(ع):

«كِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض»..
كتاب خدا كه بدان راه حق را می‌بينيد و بدان از حق سخن می‌گوييد و بدان حق را می‌شنويد، بعض آن بعض ديگر را تفسير كند و پاره‌اى بر پاره ديگر گواهى دهد.

در اينكه ابتدا عبارت (إِیَّاكَ نَعْبُدُ) آمده و سپس (إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ)، نکات بسياري نهفته است. درواقع انسان مسلمان پس از روي آوردن به عبادت، به خداوند ابراز مي‌دارد كه استفاده از فيوضات بندگى فقط با يارى و مدد او ممکن است و اگر لحظه‌اى و كمتر از آنى، فيضِ استعانت از جانب او تابش نکند، هيچ توانى بر عبادت و بندگى نخواهد يافت. به بيان خواجه شيراز:

بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
اين همـــه قول و غزل تعبيه در منقارش

و:

ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند

قطعاً عبادت خداوند به معناي واقعي و در اندازه حقيقي آن، در توان ما نيست؛ ازاين رو دست يارى به سوى حضرتش دراز کرده و مي‌گوييم: خدايا، در اين راه دشوار فقط از تو يارى مي‌جوييم و بس؛ زيرا مي‌دانيم تا لطف و ياري تو نباشد، هيچ گونه عبادتي به درگاهت ميسّر نيست:

ما چو ناييم و نوا در ما ز توست
ما چو کوهيم و صدا در ما ز توست

گويا اين مطالب، خود، شيوۀ تأديب و تربيت الهى است كه در سلوك عبادت، اين حقيقت مهم به آدمي يادآوري شود که پيمودن مسير عبادت به تنهايي ممکن نيست و حاجت به يارى خداوند است؛ به عبارتي ديگر، مي‌توان اينجا رگه‏‌هايى از «أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ» و همان حكايت نه جبرِ محض و نه اختيارِ محض را مشاهده کرد.
نكتۀ ديگري که درباره اين آيه وجود دارد آن است كه استعانت از والاترين نمادهاي عبادت است؛ بدين معنا که اگر بخواهيم خدا را بندگى كنيم، نمونۀ عالى عبادت همين است كه ياري خواستن از ديگران را رها كرده و فقط متوجه او باشيم. البته اين معنا همان مفهوم توکل و مراتب فزون‌تر آن است. کسيکه به خداوند توکل مي‌کند، خدا براي او کافي است و به هيچ‌کس ديگر حاجت و نيازي ندارد. البته توکل مبتني بر معرفت است؛ زيرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت او آگاه‌تر گردد، دلبستگي او به آن ذات بي همتا افزونتر مي‌شود.

هرچه انسان در مسير سلوک الي الله پيشرفت کند و به درجات والاتري برسد، بيشتر خود را نيازمند و وابسته به خداوند مي يابد. اين همان مراتب توکل و تفويض و تسليم است که درجات معنايي متفاوتي از يکديگر دارند. در توکل، انسان سهم خويش را انجام مي‌دهد و در انتظار سهم الهي مي‌نشيند، در تفويض، آدمي سهم خويش را به حضرت حق واگذار مي‌کند؛ اما در تسليم، ديگر من و مايي باقي نمي ماند که انسان بگويد سهم من يا سهم تو. اين همان مقامي است که در آن، انسان ديگر حيثيتي در مقابل خداوند براي خويش قائل نيست. به تعبير شاعر:

بيا و هستي حافظ ز پيش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

بنابراين، فقط خداوند هدايتگر مطلق مجموعه عالم هستى است و او تنها صاحب ‏اختيار توفيق در ره‏ جستن به كوى سعادت و نيكبختى است؛ اما در بقيۀ مسائل مادىِ زندگىِ اجتماعى، بنابر دستور شريعت و قاعده خلقت، استعانت از ديگران هيچ ايرادي ندارد؛ همان‏گونه كه انبيا و اوليا نيز در رسيدن به مقاصدشان از مؤمنان و انسان‏‌هاى پاك يارى مي‌جستند.

منبع : بخش هایی از کتاب مشکاة، جلد1، تفسیر سوره مبارکه حمد، استاد و مفسّر دکتر محمد علی انصاری

 

Telegram.me/Ahsanalhadis

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری