احسن الحدیث

اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (بخش پنجم)

اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (بخش پنجم)

ما را به راه راست رهنمون فرما.


مفهوم هدايتِ هدايت‌يافتگان(قسمت چهارم)

معناي سوم(قسمت دوم)
اما نوع دوم از هدايت، هدايت خاصّه است كه به معناي گام برداشتن و تلاش و کوشش کردن براي ترقّي در وادي هدايت است. به تعبير قرآن کريم، کساني که مشغول تلاش در راه خدا باشند، آن به آن و لحظه به لحظه هدايت الهي برايشان محقق مي شود:

(وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ)
و كسانى كه در راه ما كوشيده‏ اند، به يقين آنان را به راه هاى خود هدايت مىنماييم و درحقيقت، خدا با نيكوكاران است.

اين هدايت که پس از هدايت عامّه نصيب انسان مي شود، همان هدايتي است که موجب مي شود انسان حقايق عالم را درک کند و حجاب زمان و مکان را درنوردد. اگر کسي هدايت عامه تشريعي را بپذيرد و خالصانه در آن مسير حرکت کند، به هدايت خاصّه نيز نائل خواهد شد. البته پيش شرط اين مرحله، تقوا و احسان و ايمان است: (هُدًی لِلْمُتَّقین) ، (هُدًی لِلْمُحْسِنینَ) و (هُدًی وَ بُشْریَْ لِلْمُؤْمِنینَ).
به عبارتي در اين مرحله دريچه هايي فراروي انسان گشوده مي شود و او به مرتبه اي والاتر گام مي نهد. در اين مرحله خداوند فقط راه را نشان نمي دهد و ديگر تعليم از طريق کسب علم حاصل نمي شود؛ بلکه جان و دل انسان گشوده شده و به جاي دانش، بينش کسب مي کند و به جاي گوش، چشمانش باز مي شود.
نمونه هاي بسياري از انسان ها وجود دارند که دانش صِرف، آن ها را نجات نداده است. خداوند درباره قوم ثمود مي فرمايد:

(وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمىَْ عَلَى الْهُدىَْ فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَۀُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ)
و اما ثمود، پس آنان را هدايت كرديم پس كوردلى را بر هدايت ترجيح دادند، پس به سبب آنچه مرتكب مي شدند صاعقه عذابِ خفت‏ آور آنان را فروگرفت.

يعني آنها دانش را يافتند، اما بينش پيدا نکردند؛ علم داشتند، اما بينايي نداشتند.
هدايت عامه تشريعي درواقع همان دانش است؛ اما هدايت خاصّه بينش به همراه مي آورد و چشم دل انسان را بر هستي و عالم وجود مي گشايد. به بيان قرآن کريم:

(كَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ)
مرده[دل‏] بود و زنده ‏اش گردانيديم و براى او نورى قرار داديم تا به وسيله آن، در ميان مردم راه برود.

اين نور، نور خورشيد و نور فيزيکي نيست؛ بلکه نور جان و ضمير مؤمني است که با آن همه چيز را تشخيص مي دهد.
اينکه انسان از سَمّ کشنده گريزان است و مردار گنديده را به کناري مي زند، به اين دليل است که به خطر آن بينش دارد؛ و الّا صِرف دانش براي پرهيز کفايت نمي کند. انساني هم که به اين مرحله از هدايت مي رسد، حقيقت گناهان و معاصي را مشاهده مي کند و نقص و سقوط آنها را درمي يابد؛ ازاين رو فکر ارتکاب معاصي و شکستن حدود الهي را حتي از سر به در مي کند، چه رسد به عمل کردن به آن ها.
اوج اين بينش در وجود مقدّس انبياي الهي و امامان معصوم(ع) تجلّي مي يابد و تفسير صحيح مفهوم عصمت نيز چيزي جز اين نيست. علت دوري اين بزرگان از گناه اين نيست که دستي جبراً مانع حرکت آن ها به گناه مي شود، بلکه بينش ايشان است که موجب خودداري آنان از گناه است. معصومين(ع) ماهيت و حقيقت گناه را مي بينند و همانگونه که انسان هاي عادي از خوردن سَم پرهيز مي کنند و خود را به پرتگاه نمي اندازند، آن ها نيز از گناه مي پرهيزند.
اين بينش، حاصل هدايت خاصّه است و همان است که خداوند درباره حضرت ابراهيم(ع) فرمود:

(كَذَْلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْْأََرْضِ)
و اين گونه، ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم.

به تعبير شاعر:

ز مُلک تا ملکوتش حجـاب بردارند
هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند
ادامه دارد...

منبع : بخش هایی از کتاب مشکاة، جلد1، تفسیر سوره مبارکه حمد، استاد و مفسّر دکتر محمد علی انصاری

 

Telegram.me/Ahsanalhadis

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری