پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و نود و هفت، بخش اول


وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّد ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ  ـ أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللّهِ وَ لاَ عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ. وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْکُصُ فِیهَا الاَْبْطَالُ، وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الاَْقْدَامُ، نَجْدَةً أَکْرَمَنِی اللّهُ بِهَا.
اصحاب و ياران راز دار محمّد(صلى الله عليه وآله) به خوبى مى دانند که من هرگز به معارضه با (احکام و دستورات) خدا و پيامبرش بر نخاستم (بلکه پيوسته چشم بر امر و گوش بر فرمان بودم) من با جان خود در صحنه هاى نبردى که شجاعان فرار مى کردند و گام هايشان به عقب بر مى گشت او را يارى کردم. اين شجاعتى است که خداوند مرا به آن اکرام فرمود.

 

شرح و تفسیر

پیوسته گوش بر فرمان بودم!

امام(علیه السلام) در آغاز این خطبه اشاره به دو نکته مهم مى کند: نخست این که همیشه و در همه جا و بدون هیچ قید و شرط، مطیع فرمان خدا و پیامبر بوده است، در حالى که گاه و بى گاه بعضى از افراد عادى یا سرشناسِ یاران پیامبر بر آن حضرت خرده مى گرفتند، مى فرماید: «اصحاب و یاران راز دار محمد(صلى الله علیه وآله) به خوبى مى دانند که من هرگز به معارضه با (احکام و دستورات) خدا و پیامبرش بر نخاستم (بلکه پیوسته چشم بر امر و گوش بر فرمان بودم)»; (وَ لَقَدْ(1) عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّد ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ  ـ أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللّهِ وَ لاَ عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ).

«مستحفظون» (به صورت صیغه اسم مفعول) اشاره به آن گروهى است که اسرار پیامبر و تاریخ صحیح اسلام به آنها سپرده شده بود و این به خوبى نشان مى دهد که تنها گروهى از یاران آن حضرت بودند که به دقّت و خالى از هر گونه غرض و سوء نیّت، حافظ اسرار اسلام و حوادث تاریخى بودند و مردم آنها را به دقّت و امانت مى شناختند. در برابر گروهى در دوران معاویه که دین خود را به دنیا فروختند و احادیثى جعل کردند و با فضایل على(علیه السلام) به مبارزه برخاستند و حتى نقایصى را به کذب و دروغ به آن حضرت نسبت دادند، تا دنیاى خود را با این گناهان آباد کنند.

این جمله در عین حال اشاره به کسانى دارد که گاهى زبان اعتراض مى گشودند، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: «(وَمِنْهُمْ مَّنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَّمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ); و در میان آنها کسانى هستند که در تقسیم غنایم به تو خرده مى گیرند. اگر از آن غنایم سهمى به آنها داده شود راضى مى شوند و اگر داده نشود خشم مى گیرند».(2)

نیز اشاره به افراد سرشناسى مانند عمر است که در روایات اهل سنّت نیز آمده که در روز حدیبیّه ـ طبق نقل مصنّف عبدالرزّاق صنعانى، عالم معروف اهل سنّت ـ به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اعتراض کرد و گفت: آیا تو رسول بر حقّ خدا نیستى؟! پیامبر فرمود: آرى! عمر گفت: آیا ما بر حق نیستیم و دشمنان ما بر باطل نیستند؟ پیامبر فرمود : آرى! گفت: چرا ما در دین خود تسلیم پستى شویم (و صلحى که شبیه تسلیم است با دشمن داشته باشیم)؟ پیامبر فرمود : من رسول خدا هستم و گوش به فرمان او و او مرا یارى خواهد کرد، عمر اعتراض خود را ادامه داد و عرض کرد: مگر نفرمودى ما به زیارت خانه خدا مشرّف مى شویم؟ فرمود: آیا من گفتم امسال مشرّف مى شوید؟ عرض کرد: نه! فرمود: الآن هم مى گویم به زودى مشرّف خواهید شد».(3)

از روایت استفاده مى شود تنها خلیفه دوم نبود که زبان به اعتراض گشود. گروه هاى دیگرى نیز با وى همراهى کردند.

ولى در هیچ تاریخى نمى خوانیم که در جایى على(علیه السلام) نسبت به یکى از کارهاى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اعتراض کرده باشد، بلکه همه جا تابع آن حضرت و سر بر فرمانش بود.

امام در ادامه سخن، به شرح فداکارى هاى خود در راه اسلام و پیامبر پرداخته، مى فرماید: «من با جان خود او را یارى کردم، در صحنه هاى نبردى که شجاعان فرار مى کردند و گامهایشان به عقب بر مى گشت; این شجاعتى است که خداوند مرا به آن اکرام فرمود»; (وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ(4) بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْکُصُ(5) فِیهَا الاَْبْطَالُ، وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الاَْقْدَامُ، نَجْدَةً أَکْرَمَنِی اللّهُ بِهَا).

این جمله هاى کوتاه اشاره به فداکاریهاى آن حضرت در غزوات مهم اسلامى، همچون احد و خیبر و احزاب و حنین است.

مى دانیم در احد طبق تصریح مورّخین هنگامى که دشمن خبر دروغین کشته شدن پیامبر را منتشر کرد و عده زیادى از مسلمانان شهید شدند باقى مانده لشکر عقب نشینى کردند تنها کسى که در کنار پیامبر باقى ماند و همچون پروانه گرد شمع وجود او مى گشت و دفاع مى نمود على(علیه السلام) بود.(6)

نیز مى دانیم در جنگ احزاب همه در برابر «عمرو بن عبدود» به اصطلاح، سپر انداختند و هیچ کس جز امیرمؤمنان على(علیه السلام) آماده مبارزه با او نشد.(7)

در جنگ خیبر پیامبر هر روز پرچم جنگ را به دست یکى از مدّعیان مى داد; ولى کارى از پیش نمى برد تا اینکه در آخرین روز پرچم را به دست على(علیه السلام) سپرد و قلعه هاى خیبر به دست مبارک او یکى پس از دیگرى فتح شد.(8)

در جنگ حنین هنگامى که لشکر اسلام مورد هجوم غافلگیرانه دشمن قرار گرفت بسیارى از ترس و وحشت فرار کردند. یکى از کسانى که محکم ایستاد و از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دفاع کرد، على(علیه السلام) بود.(9)

به یقین فداکارى هاى على(علیه السلام) منحصر به میدان نبرد نبود، بلکه در موارد دیگرى که کمتر کسى جرأت مى کرد در آن گام نهد، على(علیه السلام) بود که شجاعانه وارد مى شد; مانند داستان «لیلة المبیت» (شبى که على(علیه السلام) در بستر پیامبر خوابید و سبب نجات آن حضرت از چنگال دشمنان خونخوار شد).

1. در اين خطبه پنج بار تعبير «و لقد» آمده است که هر کدام
 براى تأکيد بر مطلب تازه اى است. بعضى از شارحان نهج البلاغه معتقدند که واو در اينجا واو قسم است; ولى بعضى
 از اساتيد فن ادب عربى «واو» را مستأنفه دانسته و لام را لام جواب قسم گرفته اند و معتقدند که قسم، محذوف آن است.
 در تقدير «و أقسم بالله لقد...» بوده است. در کتاب مغنى اللبيب آمده است: مشهور اين است که در اين گونه موارد لام،
 لام قسم است; ولى از ابوحيان نقل مى کند که در آيه (و لقد علمتم...) لام را لام ابتدا دانسته که براى تأکيد است و
 ممکن است قبل از آن قسم محذوفى باشد. (مغنى اللبيب، حرف «لام»). اين احتمال نيز وجود دارد که اساساً اينجا قسمى در
 کار نباشد، بلکه «لام» و «قد» هر دو براى تأکيد است و لذا غالب مترجمان در ترجمه هاى خود معناى قسم را نياورده اند.
2. توبه، آيه 58 .
3. مصنّف عبدالرزاق صنعانى، جلد 5، صفحه 339. همين حديث را سيوطى در درالمنثور، جلد 6،
 صفحه 77 ذيل آيه 26 سوره فتح و طبرى در تاريخ معروف خود در جلد 2، صفحه 280 در حوادث سنه شش هجرى نيز آورده اند.
4. «واسيت» و «آسيت» هر دو از يک ريشه و به يک معناست; هر دو از «أسْى» بر وزن «سعى» گرفته
 شده و به معناى شرکت دادن ديگرى در چيزى است و «مواسات» به معناى شريک ساختن ديگران در مال و امکانات زندگى است.
5. «تنکص» از ريشه «نکص» بر وزن «عکس» يعنى به عقب بازگشتن 
و در ميدان جنگ به عقب نشينى لشکر اطلاق مى شود. «نجده» به معناى شجاعت و ايستادگى در برابر دشمن يا حادثه است.
6. تاريخ طبرى، جلد 2، صفحه 197 (حوادث سال سوم).
7. همان، صفحه 239 (حوادث سال پنجم).
8. همان، صفحه 300 (حوادث سال هفتم).
9. همان، صفحه 347 (حوادث سال هشتم).

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری