• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

حضور مستمر حکمت و فلسفه در تاریخ ایران/ قرآن اصل

اعوانی با بیان اینکه قرآن اصل ادیان را حکمت می‌داند و

بیشتر...

فرصت شب‌های قدر را از دست ندهیم/ بازگرداندن

حجت‌الاسلام مصطفی‌پور معتقد است شب‌های قدر فرصت‌های

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه نبأ، جلسه چهارم، آیت الله

دریافت فایل
زمان: 27 دقیقه
بیشتر...

اسامی خادمان قرآن اعلام شد

اسامی 13 نفر برگزیده بیست و یکمین دوره مراسم تجلیل از

بیشتر...

ستایش و ثناى خداى عزوجل

 

الحمدلله الاول بلا اول کان قبله ، و الاخر بلا اخر یکون

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
80477
95405
108124167
امروز جمعه, 03 ارديبهشت 1400
اوقات شرعی

خطبه دویست و پنج، بخش اول


لَقَدَ نَقَمْتُمَا یَسِیراً، وَ أَرْجَأْتُمَا کَثِیراً. أَلا تُخْبِرَانِی، أَیُّ شَیْء کَانَ لَکُمَا فِیهِ حَقٌّ دَفَعْتُکُمَا عَنْهُ؟ أَمْ أَیُّ قَسْم اسْتَأْثَرْتُ عَلَیْکُمَا بِهِ؟ أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ضَعُفْتُ عَنْهُ، أَمْ جَهِلْتُهُ، أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ!
وَ اللّهِ مَا کانَتْ لِی فِی الْخِلاَفَةِ رَغْبَةٌ، وَ لاَ فِی الْوِلاَیَةِ إِرْبَةٌ، وَ لَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا، وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا، فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَیَّ نَظَرْتُ إلَى کِتَابِ اللّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا، وَ أَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ، وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله)، فَاقْتَدَیْتُهُ، فَلَمْ أَحْتَجْ فِی ذلِکَ إِلَى رَأْیِکُمَا، وَ لاَ رَأْیِ غَیْرِکُمَا، وَ لاَ وَقَعَ حُکْمٌ جَهِلْتُهُ; فأَسْتَشِیرَکُمَا وَ إِخْوَانِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ; وَ لَوْ کَانَ ذلِکَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْکُمَا، وَ لاَ عَنْ غَیْرِکُمَا.

شما (طلحه و زبير) براى امور ناچيزى خشم گرفتيد; ولى وظايف مهمّى را که داشتيد به تأخير انداختيد. به من بگوييد: چه حقّى داشته ايد که شما را از آن باز داشته ام يا کدام سهم متعلق به شما بوده که آن را متصرّف شده ام يا کدام شکايت و حقّى را يکى از مسلمانان پيش من آورده و من نسبت به آن ضعف نشان داده يا از حکم آن بى خبر بوده و يا راه حلّ آن را به خطا پيموده ام. به خدا سوگند! من به خلافت (ظاهرى) رغبتى نداشتم و نسبت به زمامدارى شما علاقه اى نشان ندادم. اين شما بوديد که مرا به آن دعوت کرديد و به اصرار مرا به آن واداشتيد و آنگاه که حکومت به من رسيد به کتاب خدا و دستوراتى که براى ما قرار داده و فرمان به اجراى آن صادر کرده، نظر افکندم و از آن پيروى نمودم و نيز به سنّت و روش پيغمبر(صلى الله عليه وآله) توجّه نموده و به آن اقتدا کردم (به يقين) در اين امر (عمل به کتاب و سنّت) نيازى به رأى شما و رأى ديگران نداشتم (چون حکم خدا و رسول الله صراحت داشت) و مسئله اى پيش نيامده که آن را ندانم تا با شما و برادران مسلمانم به مشورت بنشينم به يقين اگر چنين چيزى پيش مى آمد (يا بيايد) از مشورت با شما و ديگران روى گردان نبودم (و نخواهم بود).

 

شرح و تفسیر

بهانه جویى طلحه و زبیر

هنگامى که مشکلات مسلمانان در حکومت عثمان بالا گرفت و مردم بر او شوریدند که چرا مقامهاى حسّاس حکومت اسلامى و بیت المال را در میان بستگان و خویشاوندان خود تقسیم کرده و توده هاى مردم نیازمند را نادیده گرفته است; گروهى از صحابه معروف نیز به حمایت از شورشیان برخاستند که در صف مقدّم طلحه و زبیر بودند، همانها که اصرار داشتند امام حکومت را بپذیرد. آنها از نخستین بیعت کنندگان با امام بودند; ولى این گونه افراد همانند همه کسانى که سیاسى فکر مى کنند; نه الهى و رحمانى، همواره انتظار دارند سهم مهمّى در حکومت داشته باشند; گاه آن را صریحاً بر زبان مى آورند و گاه متوسّل به بهانه هاى واهى مى شوند تا هدف خود را به طور کنایى بیان کرده باشند.

طلحه و زبیر نیز چنین انتظارى را از امام داشتند; طلحه مى خواست حکومت بصره به او واگذار شود و به زبیر حکومت کوفه و بعضى گفته اند: طلحه انتظار حکومت یمن را داشت و زبیر انتظار حکومت عراق را; ولى از آنجا که این گونه رشوه هاى سیاسى علاوه بر اینکه مخالف روح عدالتخواهى اسلامى است، گاه منجّر به تجزیه حکومت مى شود و از همه اینها گذشته مخالف چیزى است که مردم به سبب آن بر عثمان شوریدند، امام به این پیشنهادها تن در نداد.

هنگامى که طلحه و زبیر از رسیدن به مقصود خود مأیوس شدند نخست زبان به انتقاد و خرده گیرى بر امام گشودند. سپس آتش جنگ جمل را بر افروختند; آتشى که هر دو در کام آن سوختند. مى فرماید: «شما (طلحه و زبیر) براى امور ناچیزى خشم گرفتید; ولى وظایف مهمّى را که داشتید به تأخیر انداختید»; (لَقَدْ نَقَمْتُمَا(1) یَسِیراً، وَ أَرْجَأْتُما(2) کَثِیراً).

منظور از ناچیز، ترک مشورت با آنهاست و منظور از امور مهم و فراوان مصالح مسلمان است، زیرا طلحه و زبیر براى رسیدن به اهداف خود به بهانه هاى واهى متوسّل شدند و مصالح مسلمین را که از وحدت و یکپارچگى صفوف و ایستادن پشت سر رهبر نشأت مى گرفت به فراموشى سپردند و این راه و رسم همه عیب جویان کوتاه بین است که مصالح جامعه را براى رسیدن به منافع شخصى فدا مى کنند.

سپس در ادامه سخن مى فرماید: «به من بگویید: چه حقّى داشته اید که شما را از آن باز داشته ام یا کدام سهم متعلق به شما بوده که آن را متصرّف شده ام یا کدام شکایت و حقّى را یکى از مسلمانان پیش من آورده و من نسبت به آن ضعف نشان داده یا از حکم آن بى خبر بوده و یا راه آن را به خطا پیموده ام»; (أَلاَ تُخْبِرَانِی، أَیُّ شَیْء کَانَ لَکُمَا فِیهِ حَقٌّ دَفَعْتُکُمَا عَنْهُ؟ أَمْ أَیُّ قَسْم اسْتَأْثَرْتُ(3) عَلَیْکُمَا بِهِ؟ أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ضَعُفْتُ عَنْهُ، أَمْ جَهِلْتُهُ، أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ!).

در واقع امام(علیه السلام) مى خواهد با این سخن همه راههاى خرده گیرى و انتقاد را بر طلحه و زبیر ببندد، زیرا انتقاد یا مربوط به حقوق شخصى آنان است یا مربوط به سایر مسلمین، و مطالبات شخصى آنان یا مربوط به ضایع شدن حقّى است یا تصرّف کردن سهمى و آنچه مربوط به سایر مسلمین است یا مربوط به کوتاهى در احقاق حقوق است یا ناآگاهى نسبت به حق و یا خطا در مسیر اجرا.

امام(علیه السلام) مى فرماید: درباره هر یک از این امور ایراد دارید آشکارا به من بگویید و چون آنها نمى توانستند انگشت روى نقطه خاصّى بگذارند، از دادن جواب درمانده شدند.

این راه و رسم همه خرده گیران زیادت خواه است که به جاى اینکه انگشت روى جزئیات بگذارند به کلّى گویى قناعت کرده و جنجال به راه مى اندازند.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ شفاف و روشنى از ایراد آنها درباره ترک مشورت سخن گفته با مقدّمه چینى دقیق و روشن به آن مى پردازد و مى فرماید: «به خدا سوگند! من به خلافت (ظاهرى) رغبتى نداشتم و به زمامدارى شما علاقه اى نشان ندادم. این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و به اصرار مرا به آن واداشتید و چون حکومت به من رسید به کتاب خدا و دستوراتى که براى ما قرار داده و فرمان به اجراى آن صادر کرده، نظر افکندم و از آن پیروى نمودم و نیز به سنّت و روش پیغمبر(صلى الله علیه وآله) توجّه نمودم و به اقتدا کردم (به یقین) در این امر (عمل به کتاب و سنّت) نیازى به رأى شما و رأى دیگران نداشتم (چون حکم خدا و رسول الله صراحت داشت) و مسئله اى پیش نیامده که آن را ندانم تا با شما و برادران مسلمانم به مشورت بنشینم به یقین اگر چنین چیزى پیش مى آمد از مشورت با شما و دیگران روى گردان نبودم»; (وَ اللّهِ مَا کانَتْ لِی فِی الْخِلاَفَةِ رَغْبَةٌ، وَ لاَ فِی الْوِلاَیَةِ إِرْبَةٌ(4)، وَ لَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا، وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا، فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَیَّ نَظَرْتُ إلَى کِتَابِ اللّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا، وَ أَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ، وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله)، فَاقْتَدَیْتُهُ، فَلَمْ أَحْتَجْ فِی ذلِکَ إِلَى رَأْیِکُمَا، وَ لاَ رَأْیِ غَیْرِکُمَا، وَ لاَ وَقَعَ حُکْمٌ جَهِلْتُهُ; فأَسْتَشِیرَکُمَا وَ إِخْوَانِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ; وَ لَوْ کَانَ ذلِکَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْکُمَا، وَ لاَ عَنْ غَیْرِکُمَا).

در واقع امام(علیه السلام) در این عبارت به دو نکته اشاره مى کند; نخست اینکه او پیش دستى در قبول خلافت ظاهرى نکرده و اصرار مردم، به ویژه افرادى مانند طلحه و زبیر حجّت را بر وى تمام کرده و پذیراى این مقام شده است، بنابراین هرگونه انتظارى از آن حضرت داشتن غیر از رعایت حقوق مردم نابجاست.

البتّه دنیاپرستان طالب مقام قبل از رسیدن به آن افرادى را به حمایت خویش دعوت مى کنند و به آنها وعده هایى در زمینه پیروزى خود مى دهند; ولى این سخن درباره مردان الهى که جز به اصرار مردم تکیه بر مقامات ظاهرى نمى زنند، مفهومى ندارد.

دیگر اینکه مسئله مشورت صحیح است; ولى «هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد» به یقین، مشورت در مسائل قطعى اسلام و فرمانهاى صریح خدا و پیامبر، مفهومى ندارد. البتّه در مسائل اجرایى که گونه هاى مختلفى بر آن تصوّر مى شود دامنه مشورت باز است. امام(علیه السلام) مى فرماید: انتظار نداشته باشید که در مسائل مهمى مانند اجراى عدل، برگرداندن اموال مغصوبه در زمان عثمان به بیت المال و تقسیم عادلانه بیت المال با شما مشورت کنم. هر زمان موردى براى مشورت پیدا شد به یقین کوتاهى نخواهم کرد.

1. «نقمتما» از ريشه «نقم» بر وزن «قلم» يا بر وزن «نقب» در اصل به معناى انکار کردن يا ايراد گرفتن بر شخص يا
 چيزى است; خواه 
با زبان باشد يا با عمل (از طريق مجازات) انتقام نيز همين ريشه است و در جمله بالا به معناى ايراد گرفتن لفظى است.
2. «أرجأتما» از ريشه «ارجاء»
 به معناى به تأخير انداختن گرفته شده است و ريشه اصلى آن «رجاء» به معناى اميدوارى است و از آنجا که انسان
 در بسيارى از مواقع کارى را به اميد رسيدن به هدفى به تأخير مى اندازد، اين واژه در اين معنا استعمال شده است.
3. «استأثرت» از ريشه «استيثار» يعنى چيز خوبى را به
 خود اختصاص دادن. گاه نيز به معناى استبداد و انحصارطلبى تفسير شده و ريشه اصلى آن «اثر» به معناى علامت است.
4. «إربة»
 از ريشه «أرب» بر وزن «عرب» در اصل به معناى شدّت احتياج است که انسان براى برطرف ساختن آن چاره جويى مى کند.

 

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟