پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه دویست و پنج، بخش دوم


وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الاُْسْوَةِ، فَإِنَّ ذلِکَ أَمْرٌ لَمْ أَحْکُمْ أَنَا فِیهِ بِرَأْیِی، وَ لاَ وَلِیتُهُ هَوًى مِنِّی، بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قَدْ فُرِغَ مِنْهُ، فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَیْکُمَا فِیَما قَدْ فَرَغَ اللّهُ مِنْ قَسْمِهِ، وَ أَمْضَى فِیهِ حُکْمَهُ، فَلَیْسَ لَکُمَا، وَ اللّهِ، عِنْدِی وَ لاَ لِغَیْرِکُمَا فِی هذَا عُتْبَى. أَخَذَ اللّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِکُمْ إِلَى الْحَقِّ، وَ أَلْهَمَنَا وَ إِیَّاکُمُ الصَّبْرَ.
ثم قال(علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ رَجُلاً رَأَى حَقًّا فَأَعَانَ عَلَیْهِ، أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ، وَ کَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ.

اين حکم، حکم خداست
امّا اعتراضى که شما در امر «تقسيم بيت المال به طور مساوى» (بر من) داشتيد اين حکمى نبوده که به رأى خود صادر کرده باشم يا مطابق خواسته دلم باشد; بلکه من و شما مى دانيم اين همان دستورى است که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) آورده و انجام داده است، بنابراين من در چيزى که خداوند آن را روشن ساخته و حکمش را صادر فرموده نيازى به مشورت با شما نداشتم. به خدا سوگند! نه شما و نه غير شما نمى توانند در اين موضوع اعتراضى به من داشته باشند (تا لازم باشد رضايتتان را جلب کنم) خداوند دلهاى ما و شما را به حق متوجّه سازد و شکيبايى و استقامت را (براى تحمّل حق) به ما الهام کند.
سپس امام(عليه السلام) فرمود: خدا رحمت کند کسى را که هرگاه حقى را ببيند آن را يارى کند و اگر ستمى را مشاهده کرد آن را دفع نمايد و به يارى صاحب حق برخيزد (و بر ضدّ ستمگر قيام کند).

 

شرح و تفسیر

این حکم حکم خداست

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بر یکى از خرده هاى عمده طلحه و زبیر و امثال آنها که در مورد تقسیم مساوى بیت المال بر آن حضرت مى گرفتند، انگشت گذارده و مى فرماید: «امّا اعتراضى که شما در امر «تقسیم بیت المال به طور مساوى» (بر من) داشتید این حکمى نبوده که به رأى خود صادر کرده باشم و یا مطابق خواسته دلم باشد; بلکه من و شما مى دانیم این همان دستورى است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آورده و انجام داده است»; (وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الاُْسْوَةِ، فَإِنَّ ذلِکَ أَمْرٌ لَمْ أَحْکُمْ أَنَا فِیهِ بِرَأْیِی، وَ لاَ وَلِیتُهُ هَوًى مِنِّی، بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قَدْ فُرِغَ مِنْهُ).

واژه «اسوه» گرچه غالباً به معناى اقتدا و پیروى به کار مى رود و در بعضى از منابع لغت غیر از این، معناى دیگرى براى آن ذکر نکرده اند(1); ولى جمعى از اهل لغت تصریح دارند که یکى از معانى آن مساوات است، لذا در مورد کسانى که ورشکست شده اند، گفته مى شود: «المال أُسوة بین الغرماء; مال را باید به طور مساوى (بر حسب سهام) در میان طلبکاران تقسیم کرد».

اگر «أسوه» را را مطابق معناى معروفش (اقتدا کردن) بدانیم مفهوم عبارت بالا این مى شود که طلحه و زبیر و امثال آنها اعتراض بر امام داشتند که چرا اقتدا به سیره عمر و عثمان نکردى؟ آنها در تقسیم بیت المال شئون و شخصیت و اسم و رسم افراد را ملاحظه مى کردند و هرگز بیت المال را مساوى بین مسلمانان  تقسیم نمى نمودند.

لذا امام(علیه السلام) در پاسخ آنها مى گوید: من به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اقتدا کردم و سیره او را عمل نمودم.

در ادامه این سخن مى فرماید: «در چیزى که خداوند آن را روشن ساخته و حکمش را صادر فرموده نیازى به مشورت با شما نداشتم. به خدا سوگند! نه شما و نه غیر شما نمى توانند در این موضوع اعتراضى به من داشته باشند (تا لازم باشد رضایتتان را جلب کنم)»; (فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَیْکُمَا فِیَما قَدْ فَرَغَ اللّهُ مِنْ قَسْمِهِ، وَ أَمْضَى فِیهِ حُکْمَهُ، فَلَیْسَ لَکُمَا، وَ اللّهِ، عِنْدِی وَ لاَ لِغَیْرِکُمَا فِی هذَا عُتْبَى(2)).

در پایان این سخن امام به خودش و آنها دعا مى کند که همیشه طرفدار حق و در برابر آن شکیبا باشند و عرضه مى دارد: «خداوند دلهاى ما و شما را به حق متوجّه سازد و شکیبایى و استقامت را (براى تحمّل حق) به ما الهام کند»; (أَخَذَ اللّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِکُمْ إِلَى الْحَقِّ، وَ أَلْهَمَنَا وَ إِیَّاکُمُ الصَّبْرَ).

روشن است که در بسیارى از مواقع، حق تلخ است و تحمّل آن مشکل، و همین امر گاه سبب مى شود که انسان حق را نبیند و اگر آن را دید تحمّل نکند، لذا امام(علیه السلام) از خدا دو چیز مى طلبد; یکى اینکه حق را آنچنان که هست به او و سایرین ارائه دهد و پس از آن تحمّل وشکیبایى در برابر تلخى حق، عنایت فرماید.

در یکى از کلمات قصار نهج البلاغه مولا(علیه السلام) مى فرماید: «إنَّ الْحَقَّ ثَقیلٌ مَریءٌ وَ إنَّ الْباطِلَ خَفیفٌ وَبیءٌ; حق، سنگین امّا گواراست و باطل، سبک ولى بیمارى زاست».(3)

سپس امام(علیه السلام) در تأیید و تکمیل این سخن فرمود: «خدا رحمت کند کسى را که هرگاه حقى را ببیند آن را یارى کند و اگر ستمى را مشاهده کرد آن را دفع نماید و به یارى صاحب حق برخیزد (و بر ضدّ ستمگر قیام کند)»; (ثم قال(علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ رَجُلاً رَأَى حَقًّا فَأَعَانَ عَلَیْهِ، أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ، وَ کَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ).

نکته ها

1. چرا اموال بیت المال به طور مساوى تقسیم مى شود؟

هرگاه خلافت ظاهرى امیرمؤمنان على(علیه السلام) بلافاصله بعد از پیامبر اکرم صورت گرفته بود مشکلى در کار نبود، زیرا آن حضرت دقیقاً همان برنامه عصر رسول الله(صلى الله علیه وآله) را ادامه مى داد; ولى مشکل بزرگ این بود که امام، زمانى روى کار آمد که مردم به انواع تبعیضهاى دوران خلیفه دوم و از آن بیشتر دوران عثمان، خو گرفته بودند و تغییر این عادت بسیار مشکل مى نمود و قسمت عمده تلاش آن حضرت متوجه از بین بردن تبعیضات نابجا بود و عامل اصلى جنگهایى همچون جمل و صفّین همان طرفداران تبعیض بودند.

بى شکّ طلحه و زبیر از پیشگامان اسلام بودند و سهم مهمّى در پیروزیهاى مسلمین در جنگها داشتند و دفاع آنها از پیامبر اکرم در غالب جنگهاى اسلامى محرز و مسلّم است; ولى انحرافى که از مسیر پیامبر اکرم در دوران خلیفه دوم و سوم به وجود آمد و سهم مهمّى براى این دو امثال آنها از بیت المال قائل شدند، آنها را به ویژه خوارى و رانت خوارى عادت داد، لذا در همان گام نخست که على(علیه السلام) بر ضدّ این تبعیضها برداشت فریاد اعتراضشان بلند شد، درست همان گونه که مردم عصر جاهلیت از تبدیل بتهاى متعدد به خداى واحد قادر متعال، تعجب مى کردند آنها نیز از این تغییر روش شگفت زده شدند و به امام ایراد گرفتند که چرا با آنها در این امر مشورت نشده است. نه تنها در تقسیم اموال بیت المال، بلکه در تقسیم پستها و مقامهاى مهم نیز منتظر مشورت و در نهایت خواهان سهمى بودند و باور نمى کردند امام با این قاطعیت مردم را به روش پیامبر اکرم بازگرداند. هنگامى که رؤیاهاى خود را بدون تعبیر یافتند، آتش خشم در دل آنها شعلهور شد و افکار شیطانى همه وجودشان را فرا گرفت و دست به آتش افروزى و جنگ زدند و سرانجام خودشان در آن آتش سوختند.

این نیز حائز اهمیّت است که اموال بیت المال دو گونه بود; بخشى از آن مانند زکات مصارف مختلفى داشت و ممکن بود بعضى بر بعضى دیگر (متناسب با زحماتشان) در آن ترجیح یابند; مثلا «مُؤَلَّفَةَ قُلُوبُهُمْ» (کسانى را که مى خواستند با محبّت به اسلام وارد کنند) و همچنین «عامِلینَ عَلَیْها» (آنها که براى گردآورى زکات تلاش مى کردند) و یا قضات و مانند آنها، هر یک متناسب زحمات و موقعیتشان، سهمى از زکات را دریافت مى داشتند و نیز در غنائم جنگى، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) میان پیاده و سواره تفاوت قائل مى شد; ولى بخش مهمى از درآمد بیت المال; مانند خراجى که از اراضى خراجیه(4) گرفته مى شد و رقم بسیار مهمى را در مجموع تشکیل مى داد، مى بایست میان همه مسلمانان به طور مساوى تقسیم شود.

درست مانند چیزى که وقف بر اولاد است که همه فرزندان در هر مقام و رتبه اى باشند به طور مساوى مى برند و مانند یارانه هایى که در عصر ما از بیت المال پرداخت مى شود که رئیس جمهور و افراد عادى در آن یکسانند و هرگونه تبعیض را به عنوان رانت خوارى و امتیاز ویژه محکوم مى کنند.

در عصر خلیفه اوّل همان روش پیامبر در این گونه موارد دنبال مى شد و همه

یکسان بودند; ولى تبعیضها از زمان عمر ـ به شهادت تواریخ معتبر ـ آغاز شد و در زمان عثمان به اوج خود رسید و 22 سال بر این منوال گذشت و تدریجاً این عمل ناپسند به صورت سنّتى درآمد.

در اینجا رشته سخن را به دست ابن ابى الحدید مى سپاریم که نکات جالبى را با تکیه بر تواریخ و روایات، در این زمینه بیان کرده و پرده از روى بسیارى از اسرار دوران خلفا و حکومت امیرمؤمنان على(علیه السلام) برداشته است. او در این زمینه گفتار مفصّلى دارد که خلاصه اش چنین است:

«امام(علیه السلام) در روز دوم خلافت خویش منبر رفت و اعلام کرد راه و رسم من همان روش پیغمبر است.

هیچ کس بر دیگرى برترى ندارد و اگر سابقه و کوشش بیشترى در اسلام داشته باشد پاداش او در قیامت با خداست. وى اضافه کرد: فردا کسى نگوید فرزند ابوطالب ما را از حقوق خود محروم کرد، زیرا همه بنده خدایند، و بیت المال مال خداست و به طور مساوى بین همه تقسیم مى شود، فردا همه حاضر شوند تا اموالى که موجود است بین آنها تقسیم گردد. عرب را بر عجم امتیازى نیست.

امام(علیه السلام) فرداى آن روز به «عبیدالله ابن ابى رافع» کاتب خویش، دستور داد از مهاجران شروع کند. سپس به انصار و سایر مسلمانان هر کدام سه دینار بدهد.

از این تقسیم جز «طلحه»، «زبیر»، «عبدالله بن عمر»، «سعید بن عاص» و «مروان حکم» کسى سرباز نزد، عبیدالله جریان را به امام(علیه السلام) گزارش داد.

هنگامى که مردم در مسجد بودند این گروه در گوشه اى از مسجد کنار یکدیگر نشستند و با هم آهسته صحبت کردند پس از آن «ولید بن عقبه» نزد امام(علیه السلام) آمد و گفت تو در روز «بدر» بستگان نزدیک ما را کشتى، امّا امروز ما با تو بیعت مى کنیم به شرط اینکه همان مقدار که زمان عثمان به ما پرداخت مى شد بپردازى و کشندگان عثمان را به قتل رسانى و اگر از تو بیمناک شویم به شام و معاویه ملحق مى گردیم!

امام(علیه السلام) فرمود:

امّا مسئله «بدر» وظیفه الهى بود، و امّا مسئله مال در اختیار من نیست تا کم و زیاد کنم. آنچه خدا فرموده انجام مى دهم و در مورد کشندگان عثمان اگر ملزم بودم آنها را بکشم همان وقت این کار را مى کردم، و اگر شما از من بیم داشته باشید به شما تأمین مى دهم براى چه بیم داشته باشید؟

«ولید» داستان را براى رفقایش بازگو کرد آنها با ناراحتى از هم جدا شدند. «عمار یاسر» و گروهى به امام(علیه السلام) خبر دادند که اینها پنهانى مردم را دعوت به برکنارى شما از خلافت و نقض بیعت مى کنند.

امام(علیه السلام) به مسجد آمد منبر رفت و اعلام کرد که خداوند براى هیچ کس جز به تقوا برترى قائل نشده و متقى پاداش آن را در آخرت خواهد یافت. من روشى جز قرآن و سنّت پیغمبر انتخاب نخواهم کرد، هر کس به آن راضى نیست هر کجا مى خواهد برود، کسى که خدا را اطاعت کند و به حکم او حکم نماید از هیچ کس وحشت ندارد.

سپس از منبر فرود آمد و دو رکعت نماز خواند و عمار یاسر را با «عبدالرحمن» به سوى طلحه و زبیر که در گوشه مسجد نشسته بودند، فرستاد آنها نزد امام(علیه السلام) آمدند:

فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آیا این طور نبود که من از بیعت کراهت داشتم و شما با رغبت بیعت نمودید؟

گفتند: چرا؟

فرمود: پس این چه وضعى است که از شما مشاهده مى شود.

گفتند: بیعت کردیم که بدون مشورت ما کارى نکنى و ما را بر دیگران برترى بخشى; امّا اموال را بالسویه تقسیم کردى و بدون مشورت ما این عمل را انجام دادى.

امام(علیه السلام) فرمود: استغفار کنید که من (چنین شرطى را از شما برخلاف رضاى خدا پذیرفته باشم) هم اکنون بگویید آیا حقى از شما گرفته ام؟ یا به شما ستم نموده ام؟

گفتند: معاذ الله.

فرمود: آیا حکم و یا حقى مربوط به یکى از مسلمانها بوده که من جاهل به آن بوده ام و یا از گرفتن آن عاجز مانده ام؟

گفتند: نه.

فرمود: آیا از بیت المال براى خود چیزى ذخیره کرده ام؟

گفتند: نه!

فرمود: پس چرا مخالفت مى کنید؟

گفتند: زیرا در قسمت کردن بیت المال برخلاف عمر بن خطّاب قدم بر مى دارى و ما را با دیگران مساوى قرار مى دهى با اینکه غنائم با شمشیر ما به دست آمده است.

باز امام(علیه السلام) فرمود:

امّا در مشورت با شما، من به حکومت رغبتى نداشتم، مرا به سوى آن فراخواندید و اصرار ورزیدید ترسیدم اگر رد کنم اختلاف افتد. پس از قبول مسئولیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر نظر افکندم آنچه مرا راهنمایى کردند عمل نمودم، احتیاج به نظر و رأى شما ندیدم، چنانچه (فرضاً) حکمى در کتاب خدا نباشد و در سنّت پیامبر دلیلى بر آن نیابم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم کرد.

امّا در مورد تقسیم به طور مساوى; همه مى دانیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین دستور داده و کتاب خدا همین را مى گوید.

امّا اینکه گفتید: ما بیشتر زحمت کشیده ایم، مى دانید عده اى از همه بیشتر اسلام را یارى کرده اند، پیامبر در تقسیم بیت المال آنان را با دیگران به یک چشم مى نگریست».

ابن ابى الحدید سپس مى گوید:

«اگر گفته شود ابوبکر اموال را به طور مساوى تقسیم مى کرد، پس چرا کسى اعتراض نکرد؟ در پاسخ باید گفت: او بعد از پیغمبر بود و مردم با تقسیم پیغمبر عادت کرده بودند; امّا هنگامى که عمر سر کار آمد عده اى را برترى داد، و پس از او عثمان این برترى را بیشتر کرد.

این عمل، 22 سال ادامه پیدا کرد و مردم به این وضع عادت کردند. برگرداندن مردم از این وضع این مشکلات را به وجود مى آورد».(5)

2. جایگاه واقعى مشورت

بى شک مشورت از اصول شناخته شده اسلام و همه عقلاى جهان است و همان گونه که در روایات وارد شده، عقل واحدى را به عقول کثیره پیوند مى زند «مَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَهُمْ فی عُقُولِهِمْ»(6) ولى مشورت ارکان و شرایطى دارد که اگر از آنها دور شود نه تنها مفید نخواهد بود; بلکه گاه نتیجه معکوس مى دهد. از جمله مشورت باید در امورى باشد که مورد تردید و نفى و اثبات واقع مى شود و اگر مردم بخواهند احکام و موضوعات مسلّم را تحت مشورت قرار دهند چه بسا باعث تردید در اساس احکام الهى و وظایف مسلّم عقلى مى گردد.

فى المثل کسى بخواهد مسئله وجوب حج یا حجاب اسلامى را به آراى عمومى یا مشورت واگذار کند، چه بسا افرادى پیدا شود که بگویند: چه لزومى دارد در این عصر و زمان مردم هزینه هاى سنگینى را براى رفتن به زیارت خانه خدا تخصیص دهند و یا در اجتماع فعلى، حجاب براى زنان مسلمان، دست و پا گیر است!

ولى بعد از آنکه مسئله حج یا حجاب را به عنوان دستورى قاطع و مورد اجماع مسلمین بلکه ضرورت دینى پذیرفتیم مى توانیم به شورا بنشینیم که نحوه برگزارى حج و طرز پوشیدن حجاب چگونه باشد بهتر است؟ و باید پذیرفت بخشى از مشکلاتى که امروز دامان مسلمین را گرفته براى این است که جایگاه واقعى مشورت را فراموش کرده اند.

آنچه امام(علیه السلام) در خطبه بالا فرموده نمونه روشنى از این مطلب است و آنچه طلحه و زبیر دنبال آن بودند انحراف واضحى از این است; آنها مى خواستند سنّت رسول خدا در تقسیم مساوى اموال خراجیه، به رأى گذارده شود و امام(علیه السلام)با این امر مخالف بود.

3. طلحه و رؤیاى خلافت

از منابع مختلف تاریخى چنین بر مى آید که علاقه طلحه به زمامدارى و خلافت سابقه طولانى داشت که به زمان ابوبکر بر مى گشت.

طبرى مورّخ معروف ـ طبق گفته ابن ابى الحدید ـ در تاریخش چنین آورده که طلحه حتى در زمان حیات ابوبکر درباره خلافت خود مى اندیشید و انتظار داشت ابوبکر او را بعد از خود به عنوان خلیفه مسلمین معرّفى کند، زیرا پسر عموى ابوبکر بود و هنگامى که اطلاع یافت ابوبکر مى خواهد عمر را به عنوان خلیفه معرفى کند به او اعتراض کرد و گفت: تو مرد خشن و سخت گیرى را بر ما حکومت دادى. در زمان عمر نیز با گروهى از طرفدارانش درباره خلافت بعد از او سخن مى گفت و اطرافیانش به او قول مى دادند که بعد از مرگ عمر با تو بیعت خواهیم کرد و هنگامى که این سخن به گوش عمر رسید در خطبه اى آنها را تهدید به مرگ کرد تا دست از کار خود بردارند.

ابن ابى الحدید در جاى دیگر از سخنانش مى نویسد: بعداً طلحه و زبیر در صف ستایش کنندگان عمر قرار گرفتند چرا که پیشگامان مهاجر و انصار را بر دیگران برترى بخشیده (و سهم بیشترى از بیت المال براى آنها قائل شده بود).

از سوى دیگر عمر تأکید کرده بود که قریش و مهاجران سابقه دار اسلام، از مدینه مطلقاً خارج نشوند، زیرا معتقد بود اگر بیرون روند گروههاى اطراف آنها را مى گیرند و اموال زیادى به دست مى آورند; هم به سوى خوشگذرانى پیش مى روند و هم به فکر زمامدارى و تجزیه طلبى خواهند افتاد و در برابر اعتراضهایى که از گوشه و کنار به این امر شد او در خطبه اى صریحاً اعلان داشت که این سیاست قطعى من است.

طبرى ـ طبق نقل ابن ابى الحدید ـ مى گوید: این کار عمر قریش را سخت رنجیده خاطر ساخت حتى هنگامى که عمر درخواست کردند به آنها اجازه دهد در جنگهاى اسلامى شرکت کنند به آنها گفت: بدترین چیزى که بر این امت از آن مى ترسم این است که شما ـ قریش ـ در بلاد اسلامى پخش شوید; براى شما همین بس که در غزوات رسول خدا شرکت کردید و نیازى به بیشتر از این نیست.

ولى هنگامى که عثمان به خلافت رسید ورق برگشت. قریش را آزاد گذاشت و آنها به شهرهاى مختلف سفر کردند و به جمع آورى مال و ثروت پرداختند و این اوّلین فتنه در اسلام و در میان توده مردم بود.

ابن ابى الحدید مى افزاید: متأسفانه عمر رأى هوشمندانه خود را در محدود ساختن قریش بعد از ضربت خوردن به وسیله «ابولؤلؤ» نقض کرد (زیرا طلحه و زبیر و مانند آنها را به شوراى شش نفرى خود راه داد که مفهومش شایستگى همه آنها براى خلافت بود). سپس مى افزاید: این سبب هر فتنه اى بود که در میان مسلمین واقع شد و تا دامنه قیامت واقع مى شود».(7)

با توجّه به این سابقه تاریخى روشن مى شود که چرا طلحه و زبیر از خلافت على(علیه السلام)ناراحت شدند در حالى که بیشترین تلاش را براى تحریک مردم به کشتن عثمان داشتند به گمان اینکه بعد از عثمان نوبت به طلحه مى رسد و هنگامى که على(علیه السلام) پست و مقامى به آنها نداد (زیرا مى دانست مقدّمه تجزیه کشور اسلام مى شود) بلکه عطاى نامساوى آنها را از بیت المال قطع کرد و مطابق روش پیامبر، مساوات در میان مسلمین برقرار ساخت بر آن حضرت شوریدند و با دستیارى عایشه ام المؤمنین، آتش جنگ جمل را برافروختند و پس از شکست جمل و کشته شدن آن دو، طرفدارانشان آتش جنگ صفّین را شعلهور ساختند و سرانجام بنى امیّه را بر جهان اسلام حاکم ساختند و بعد از آن بنى مروان روى کار آمدند و آن فسادهاى عظیم را در جهان اسلام برپا ساختند. از اینجا روشن مى شود که مشکل طلحه و زبیر تنها مشکل عدم مشورت نبود و حتى مساوات در بیت المال هم مسئله اى فرعى بود; آنها طمع در خلافت داشتند و اینها را بهانه خود قرار داده بودند.

1. به کتاب العين و لسان العرب و مجمع البحرين ماده «أسو» رجوع شود. مرحوم طبرسى
 در مجمع البيان در ذيل آيه 21 سوره احزاب (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) مى گويد: «أي قدوة صالحة يقال: لي
 فى فلان أُسوة اى لي به اقتداء... اسم وضع موضع المصدر» طبق اين بيان «اسوه» به معناى اقتداست و جنبه اسم مصدرى 
دارد و تعبير قرآن که مى فرمايد: (فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ) و نمى فرمايد: «رسول الله اسوة» نيز شاهد بر اين معناست. از آنجا
 که اقتدا به کسى نوعى مساوات با او را ايجاد مى کند اسوه به معناى مساوات نيز آمده و در عبارت بالا مقصود همين است.
2. «عتبى» از ريشه «عتب» بر وزن «خطب» در اصل به
 معناى ناراحتى باطنى است و هنگامى که به باب افعال برده شود به معناى زايل کردن اين ناراحتى است و چون سرزنش کردن
 طرف مقابل يکى از اسباب فرونشاندن خشم درونى است، عُتْبى به معناى سرزنش کردن مى آيد و در جمله بالا منظور همين است.
امام(عليه السلام) به طلحه و زبير مى فرمايد: شما حق ايراد و سرزنش نسبت به من نداريد.
3. نهج البلاغه، کلمات قصار، 376 .
4. «اراضى خراجيه» زمينهايى
 بود که در فتوحات اسلامى به دست مسلمين افتاد و آنها را در اختيار کشاورزان مى گذاشتند و در مقابل، مالياتى
 به نام «خراج» از آنها مى گرفتند که با توجّه به گستردگى آن اراضى، ماليات مزبور رقم مهمّى را تشکيل مى داد.
5. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 43-45.
6. نهج البلاغه، کلمات قصار، 161 .
7. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 11-13.

 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.