احسن الحدیث

خطبه دویست و نه، بخش دوم


فقال له العلاء: یا أَمیرالمؤمنین، أشکو إِلیک أَخی عاصمَ بنَ زیاد. قال: و ما لَهُ؟ قال: لبِس الْعَبآءَةَ و تَخَلَّى عن الدنیا. قال: عَلیَّ به. فلما جآء قال:
یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ! أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ! أَتَرَى اللّهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ، وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا! أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اللّهِ مِنْ ذلِکَ!
قال: یا أَمیرالمؤمنین، هذا أَنْتَ فی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وجُشُوبَةِ مأکَلِکَ!
قال: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ.

(هنگامى که سخن امام(عليه السلام) با علاء بن زياد به اينجا رسيد) علاء گفت: اى اميرمؤمنان از برادرم «عاصم بن زياد» نزد تو شکايت مى آورم. امام(عليه السلام) فرمود: مگر چه کرده؟ عرض کرد عبايى پوشيده و از دنيا کناره گيرى کرده است، امام(عليه السلام)فرمود: او را نزد من آور، هنگامى که «عاصم» نزد امام(عليه السلام) آمد حضرت به او فرمود: اى دشمن حقير خويشتن! شيطان تو را (فريب داده و در بيابان زندگى) سرگردان ساخته (اگر بر خود رحم نمى کنى) چرا به خانواده و فرزندانت رحم نکردى؟ تو گمان مى کنى خداوند طيبات را بر تو حلال کرده ولى دوست ندارد که از آنها بهره ببرى؟! تو در پيشگاه خدا بى ارزش تر از آن هستى که اين گونه با تو رفتار کند. عاصم گفت: اى اميرمؤمنان(عليه السلام) تو خود با اين لباس خشن و آن غذاى ناگوار به سر مى برى! امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: واى بر تو، من مانند تو نيستم (و وظيفه اى غير از تو دارم، زيرا) خداوند بر پيشوايان حق و عدالت واجب کرده که بر خود سخت بگيرند و همچون افراد ضعيف مردم زندگى کنند تا فقر، آنها را به طغيان و سرکشى (در برابر فرمان خدا) وادار نکند.

 

شرح و تفسیر

نکوهش از دنیاگریزى

در بخش دوم این کلام مى خوانیم هنگامى که امیرمؤمنان على(علیه السلام) اندرزهاى بالا را به علاء بن زیاد داد علاء توجّه امام را به وضع برادر خود که در مسیرى بر ضدّ او گام بر مى داشت جلب کرد: «علاء به آن حضرت عرض کرد: اى امیرمؤمنان از برادرم عاصم بن زیاد نزد تو شکایت مى آورم. امام(علیه السلام)فرمود: مگر چه کرده؟ عرض کرد عبایى پوشیده و از دنیا کناره گیرى کرده است، امام(علیه السلام)فرمود: او را نزد من حاضر کنید»; (فقال له العلاء: یا أَمیرالمؤمنین، أشکو إِلیک أَخی  عاصمَ  بنَ  زیاد. قال: و ما  له؟  قال: لبِس  الْعَبآءَة َ  و تَخَلَّى عن الدنیا.قال:عَلَیَّ به).

«هنگامى که عاصم بن زیاد نزد امام(علیه السلام) آمد امام به او فرمود: اى دشمن حقیر خویشتن، شیطان تو را (فریب داده و در بیابان زندگى) سرگردان ساخته (اگر بر خود رحم نمى کنى) چرا به خانواده و فرزندانت رحم نکردى؟»; (فَلَمَّا جَآءَ قال: یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهَامَ(1) بِکَ الْخَبِیثُ! أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ!).

«عدّى» تصغیر «عدوّ» به معناى دشمن کوچک است. امام(علیه السلام) مى خواهد به این وسیله هم او را که از مسیر اعتدال خارج شده، تحقیر کند و هم کارش را عداوتى نسبت به خود بشمارد و به دنبال آن این نکته را یادآور مى شود که اعمال تو افزون بر هواى نفس، از وسوسه هاى شیطان سرچشمه مى گیرد و سرانجامش نوعى از خود بیگانگى و سرگردانى در زندگى است.

ایراد دیگرى که امام(علیه السلام) به او مى کند این است که تو علاوه بر ظلم بر خویش، به زن و فرزندت ستم مى کنى بى آنکه دلیلى بر این کار داشته باشى.

این توبیخها و سرزنشهاى مکرّر، به سبب این است که اسلام، رهبانیت و ترک دنیا را به این شکل براى پرداختن به عبادت، هرگز توصیه نمى کند و آن را انحراف از مسیر حق مى شمرد، همان گونه که شرح آن در ادامه این بحث خواهد آمد.

سپس در ادامه این سخن مى فرماید: «تو گمان مى کنى خداوند طیّبات را بر تو حلال کرده ولى دوست ندارد که از آنها بهره ببرى؟! تو در پیشگاه خدا بى ارزش تر از آن هستى که این گونه با تو رفتار کند»; (أَتَرَى اللّهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ، وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا! أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اللّهِ مِنْ ذلِکَ!).

این سخن در واقع اشاره به دلیل لطیفى است و آن اینکه برنامه اى که در پیش گرفته اى به گمان این بوده که مطابق دستور خداست، در حالى که قرآن با صراحت طیّبات و غذاها و لباسهاى پاکیزه را بر همگان حلال شمرده، در آنجا که مى فرماید: «(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ); بگو چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و (همچنین) روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است، بگو اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده اند و در قیامت خالص براى مؤمنان خواهد بود».(1)

جمله «أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اللّهِ مِنْ ذلِکَ!» ممکن است اشاره به این باشد که این گونه افراد ـ که وضع خاصى به خود مى گیرند و از جامعه مسلمین جدا مى شوند ـ امتیاز فوق العاده اى براى خویش قائلند و گمان مى کنند گوشه گیرى و ریاضت سبب برترى آنان بر سایر مردم است و گویى خداوند دستورات ویژه اى به آنها داده است. امام(علیه السلام) مى فرماید: تو کمتر و کوچک تر از آنى که خدا دستور خاصى براى تو صادر کرده باشد، تو را از مواهب حیات منع کند و براى دیگران حلال بشمارد.

در ادامه این سخن مى خوانیم که عاصم براى توجیه رفتار خود عرض کرد: «اى امیرمؤمنان(علیه السلام) تو خود با این لباس خشن و آن غذاى ناگوار به سر مى برى در حالى که پیشوا و امام ما هستى و بر ما لازم است به تو اقتدا کنیم»; (قال: یا أَمیرالمؤمنین، هذا أَنْتَ فی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وجُشُوبَةِ(1) مأکَلِکَ!).

امام(علیه السلام) پاسخ روشنى به او داد، فرمود: «واى بر تو، من مانند تو نیستم (و وظیفه اى غیر از تو دارم، زیرا) خداوند بر پیشوایان حق و عدالت واجب کرده که بر خود سخت بگیرند و همچون افراد ضعیف مردم زندگى کنند تا فقر، آنها را به طغیان و سرکشى (در برابر فرمان خدا) وادار نکند»; (قال: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ(2) بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ!).

بر اساس این منطق افراد عادى، در بهره گیرى از مواهب حیات به صورت معتدل و دور از اسراف و تبذیر آزادند; ولى پیشوایان و امراى اسلام باید به زندگانى ساده، همچون زندگانى ضعفاى اجتماع روى آورند تا مایه آرامش و تسکین براى قشرهاى محروم گردد و در فشار غم و اندوه به سر نبرند و سر به طغیان بر نیاورند.

در روایتى که ابن ابى الحدید در شرح این خطبه آورده چنین آمده است که امام(علیه السلام)آیات متعددى از قرآن را در زمینه مباح بودن بهره گیرى از طیّبات بر عاصم خواند که نشان مى دهد مرحوم سیّد رضى سخنان امام را به صورت گزینشى نقل کرده است و در پایان آن چنین مى گوید: سخنان امام در عاصم مؤثّر افتاد، برخاست آن عباى خشن را از تن درآورد و لباس مناسبى به تن کرد و برنامه سابق را تغییر داد.

ابن ابى الحدید بر این نکته تأکید دارد که موضوع اصلى بحث «علاء بن زیاد» نبوده; بلکه شخص معروفى به نام «ربیع بن زیاد» بوده است که بخشى از خراسان را فتح کرد و عمر درباره او گفت: «مردى را به من نشان بدهید که هنگامى که امیر است گویى امیر نیست و هنگامى که امیر نیست گویى امیر است».

در ادامه این سخن مى نویسد: «زیاد بن ابیه به ربیع بن زیاد (که از طرف او والى بخشى از خراسان شده بود) چنین نوشت که معاویه به تو دستور مى دهد تمام درهم و دینارهاى بیت المال و غنائم جنگى را بر لشکریان تقسیم کن. ربیع در جواب گفت: من دستور خدا را پیش از دستور معاویه یافته ام (باید همچون پیامبر اکرم و على(علیه السلام) بین همه تقسیم کنم) سپس سفارش کرد در میان مردم صدا بزنند فردا براى گرفتن غنائم جمع شوید. آنگاه خمس غنائم را (که بدون جنگ به دست آمده بود) برداشت و بقیه را در میان مسلمانان تقسیم کرد. سپس از خدا خواست که به عمر او پایان دهد (زیرا حاضر نبود با تشکیلات معاویه همکارى کند) دعاى او مستجاب شد و پیش از فرا رسیدن روز جمعه چشم از این جهان فرو بست.(1)

نکته ها

1. افراط و تفریط در همه چیز نکوهیده است

همان گونه که قرآن مجید مى گوید: (وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً)(2) امت

اسلامى، امتى است معتدل و پیروان راستین اسلام و قرآن از افراطها و تفریطها دورند; ولى متأسّفانه بعضى از افراد نادان یا مغرض و مخالف اسلام به سراغ افراط و تفریطها مى روند و گاه مى کوشند به آن صبغه اسلامى بدهند.

بعضى به عنوان اینکه اسلام استفاده از طیبات را مباح شمرده، به زندگى تجمّلى روى مى آورند و گاه به زندگى سلیمان و جلال و جاه و حشمت او که در قرآن آمده استدلال مى کنند.

گروه دیگر راه تفریط را پیش گرفته، درها را به روى خود بسته، به گوشه گیرى و انزواطلبى و تحریم حلال خدا بر خود روى مى آورند و هر دو گروه از صراط مستقیم اسلام دورند; قرآن مجید مى گوید که عالمان بنى اسرائیل به قارون چنین گفته اند: «(وَابْتَغِ فِیمَآ آتَاکَ اللهُ الدَّارَ الاْخِرَةَ وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَآ أَحْسَنَ اللهُ إِلَیْکَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِى الاَْرْضِ); بر آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش مکن و همان گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش».(3)

به یقین اگر قارون و قارونها این دستورات چهارگانه را به کار مى بستند و بهره خویش را از دنیا فراموش نمى کردند و مواهب مادى را وسیله نیل به سعادت آخرت قرار مى دادند و به جاى فساد در زمین به کمک مستضعفان بر مى خاستند، هرگز مشمول غضب الهى نمى شدند.

در حدیث معروفى از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لاِخِرَتِهِ وَ لا آخِرَتَهُ لِدُنْیاهُ; کسى که دنیاى خود را به جهت آخرت از دست دهد از ما نیست. همچنین کسى که آخرت خود را براى دنیا از دست دهد».(4)

2. داستان صوفى گرى و پیامدهاى آن

از هزاران سال قبل در یونان و هندوستان افرادى معتقد بودند با ریاضت و سخت گرفتن بر خویشتن در لذّات و مأکول و مشروب و ملبوس، مى توان به کارهاى مهم و خارق العاده اى دست زد و یا به مقامات معنوى رسید، زیرا ترک لذّات را سبب قوّت و قدرت نفس مى دانستند.

هنگامى که اسلام گسترش یافت این افکار از کشورهاى دیگر به محیط اسلام نفوذ کرد و جمعى آن را با زهد اسلامى و پاره اى از تعلیمات اسلام آمیختند و افکارانحرافى والتقاطى دیگرى را برآن افزودند که «صوفیگرى» نتیجه نهایى آن بود.

صوفیان را در آغاز از این جهت صوفى مى گفتند که لباسهاى خشن پشمینه بر تن مى کردند، هر چند بعضى از صوفیان مدّعى هستند این واژه از ریشه صفا گرفته شده (صفاى نفس)، در حالى که این دو واژه هیچ ارتباطى با هم ندارند; یکى اجوف واوى است و دیگرى ناقص واوى، همچنین کسانى که مى گویند این واژه از واژه «اصحاب الصفّه» مشتق شده نیز گرفتار همین گونه اشتباهند، زیرا «صفّه» از ریشه «صفف» (یعنى مضاعف) است و صوفى از ریشه «صوف» است، بنابراین تردید نباید داشت که این واژه به همان معناى پشمینه پوش است.

به هر حال این گروه پیشوایانى براى خود به نام قطب و پیر و مرشد و امثال آن برگزیدند و براى آنها کراماتى قائل شدند و بر اثر اختلافات داخلى و هواپرستى سران، به شعبه هاى بسیار زیادى تقسیم شدند و هر یک براى خود، آداب و رسومى داشتند. آنها با احکام دین که با نام شریعت مى نامند به عنوان احکامى که قابل توجیه و تغییر و دگرگونى است نگاه مى کنند و اساس را سیر باطنى مى پندارند که آن را طریقت مى نامند. به همین دلیل بسیارى از گناهان را مرتکب مى شوند و به پیروان خود چراغ سبز براى درهم شکستن چارچوبهاى احکام شرعى نشان مى دهند و به تعبیر دیگر: شریعت را پوست و طریقت را مغز و حقیقت را «مغز مغز» مى پندارند.

به همین دلیل بسیارى از رجال فاسد و مفسد، افراد بى بند و بار را دور خود جمع کردند و مجالس رقص و سماع و استعمال موادّ مخدر فراهم ساختند و از نظر اعتقادى اصرار زیادى بر «وحدت وجود» به معناى «وحدت موجود» دارند و بسیارى از سران آنها گهگاه ادّعاى اتحاد وجودشان را با خدا با صراحت اظهار مى دارند که این سخنان نامأنوس را «شطحیّات» مى نامند.

به نظر مى رسد که این گروه از قرن دوم هجرى کم کم در میان مسلمانان ظاهر شدند و ائمه اهل بیت(علیهم السلام) شدیداً آنها را سرزنش و توبیخ کردند و مردم را از آنان برحذر داشتند. انکار شدید امیرمؤمنان على(علیه السلام) بر عمل عاصم بن زیاد شاید به همین جهت است که امام آن را مقدمه اى بر ظهور این گروه در آینده مى دید.

در حدیثى مى خوانیم که یکى از اصحاب به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: گروهى به نام صوفیّه در زمان ما ظاهر شده اند، درباره آنها چه مى گویید؟ فرمود: «إنَّهُمْ أعْدائُنا فَمَنْ مالَ إِلَیْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ یَحْشُرُ مَعَهُمْ وَ سَیَکُونُ أقْوامٌ یَدّعُونَ حُبَّنا وَ یَمیلُونَ إِلَیْهِمْ وَ یَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَ یُلَقّبُونَ أَنْفُسَهُمْ بِلَقَبِهِمْ وَ یُأَوَّلُونَ أقْوالَهُمْ ألا فَمَنْ مالَ إِلَیْهِمْ فَلَیْسَ مِنّا وَ إِنّا مِنْهُ بَراءُ وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَیْهِمْ کانَ کَمَنْ جاهَدَ الْکُفّارَ بَیْنَ یَدَىْ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله); آنها دشمنان ما هستند هر کس متمایل به آنها شود از آنهاست و با آنها محشور مى شود و در آینده اقوامى مى آیند که ادّعاى محبّت ما را مى کنند; ولى تمایل به آنها دارند و خود را شبیه آنها مى سازند و القاب آنها را بر خود مى نهند و سخنان (نادرست) آنها را توجیه مى کنند. آگاه باشید هر کس تمایل به آنها پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس آنها را انکار کند و رد نماید، مانند کسى است که در پیش روى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با کفار پیکار کرده باشد».(8)

دو نفر از یاران معروف امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) به نام بزنطى و اسماعیل بن بزیع از آن حضرت چنین نقل کرده اند که فرمود: «مَنْ ذَکَرَ عِنْدَهُ الصُّوفِیَّةُ وَ لَمْ یُنْکِرْهُمْ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَیْسَ مِنّا وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ فَکَأَنَّما جاهَدَ الْکُفّارَ بَیْنَ یَدَىْ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله); کسى که نام صوفیه نزد او برده شود و آنها را با زبان و قلبش انکار نکند از ما نیست و کسى که آنها را انکار کند، مانند کسى است که با کفّار پیش روى رسول الله(صلى الله علیه وآله) جهاد کند».(9)

عموم فِرَق صوفیه هم در مسائل عقیدتى و هم در مسائل فقهى و اخلاقى داراى انحرافاتى هستند که به چند قسمت آن در اینجا اشاره مى کنیم:

1. چون خود را اهل طریقت مى پندارند طریقتى که در مسیر حقیقت است و احکام شریعت را مقدمه اى براى وصول به طریقت و حقیقت مى شمرند اعتناى چندانى به مسائل شرعى ندارند و در بسیارى از موارد با اعذار و بهانه هایى آنها را کنار مى گذارند.

2. غالباً گرفتار تفسیر به رأى در کتاب و سنت اند و به کمک آن خواسته هاى خود را بر کتاب و سنّت تحمیل مى کنند و براى ارتکاب بعضى از گناهان به پیروان خود چراغ سبز نشان مى دهند.

3. قطب و مرشد خود را واجب الاطاعه مى شمرند و کرامات دروغین زیادى براى اقطاب خود قائلند که گاه از معجزات انبیا و امامان نیز فراتر است و به همین دلیل گاهى کار پیروان آنها به شرک مى انجامد و قطب و مرشد خود را همچون معبودى مى پرستند.

4. بدعتهاى زیادى در دین به وجود آورده اند و هر فرقه اى از آنها براى خود بدعتى دارد; از طرز مجالس ذکر و ورد گرفته تا برنامه هاى دیگر. به همین دلیل کمتر در مساجد اسلامى حضور مى یابند و کانون عبادتى به نام «خانقاه» براى خود درست کرده اند تا براى انجام برنامه هاى خود آزاد باشند.

5. بسیارى از آنها معتقد به پلورالیسم هستند و هر مذهبى را راهى به سوى خدا مى پندارند و متاع کفر و دین را بى مشترى نمى دانند.

6. از مهمترین انحرافات آنها، اعتقاد به وحدت وجود به معناى وحدت موجود است که مجموعه موجودات عالم را یک چیز و خدا را عین آن مى دانند و به همین دلیل بت پرستى را نیز نوعى خداپرستى به حساب مى آورند، مشروط بر اینکه خدا را در همان بت محدود نکنند.

کتابهاى زیادى از سوى جمعى از علما و محقّقان در مورد انحرافات آنها نوشته شده است و آنچه در بالا آمد اشاره اى بیش نبود.(10)

نکته مهمّ دیگرى که در اینجا توجّه به آن لازم است این است که صوفیگرى در میان پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) کم رنگ و ضعیف و در میان فرق اهل سنّت بسیار گسترده است و گروههاى زیادى از آنها با عقاید مختلف در بلاد اسلامى فعالیت دارند.

اعتقاد به ولایت اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه عقیده به وجود حضرت مهدى(علیه السلام) به عنوان امام حىّ عامل اصلى این تفاوت است.

اصولا گرایش به صوفیگرى و تمایل عده اى به آن، ریشه هاى تاریخى و اجتماعى مختلفى دارد از جمله:

1. خلفاى بنى عباس براى منحرف ساختن مردم از توجّه به اهل بیت(علیهم السلام) که آنان را رقباى اصلى خود مى دانستند به صوفیگرى دامن زدند تا زهد و کرامات اهل بیت(علیهم السلام) را به وسیله مدّعیان تصوف کم رنگ سازند و چون صوفیه خود را در گرو سیر در باطن مى دانند کمتر مزاحم دنیاى دنیاپرستان مى شوند و در عصر ما سیاستهاى خودکامه نیز از آنها حمایت مى کنند، زیرا آنها پیروان خود را از دخالت در سیاست،منع مى کنند و راه را براى استعمار و استبداد هموار مى سازند.

2. رسیدن به مقامات عرفانى صوفیگرى ـ به عکس رسیدن به مقامات علمى و فقهى ـ کار آسانى است. ممکن است یک فرد بى سواد، با چله نشینى (چهل روز ریاضت کشیدن) و خواندن اوراد مخصوصى به پندار آنان ناگهان تبدیل به یکى از اولیاءالله و صاحب مقامات عالیه شود، در حالى که گاهى چهل سال زحمت براى رسیدن به مقامات عالى علمى کافى نیست.

3. آنان چون به شریعت به صورت ابزارى ساده نگاه مى کنند و عملا به پیروان خود، اجازه مخالفت با بعضى از احکام شرع را مى دهند بسیارى از افراد آلوده و گنهکار و یا رجال سیاسى ستم پیشه به آنها اظهار تمایل مى کنند; یعنى هم به ظلم و ستم و گناه خود ادامه مى دهند و هم حس دینى خود را به صورت کاذب اشباع مى نمایند وبه تعبیر دیگر تساهل و تسامح آنها در امور دین و ترک هرگونه سخت گیرى سبب گرایش افراد خاصى به آنان مى شود.

یکى از بزرگان مى گفت: «در رژیم سابق هنگامى که مرا بازداشت کردند و نزد رییس ساواک تهران بردند او به من گفت من شنیده ام شما مرد عالم و متدیّنى هستید; ولى مطمئناً دیانت من از شما کمتر نیست من درویشم دم از مولا مى زنم و هر چه خواسته ام از مولا گرفته ام; ولى با این حال من مخالفت با شاه را تحمّل نمى کنم و اگر براى دفاع از او یک میلیون نفر را به گلوله ببندم باک ندارم».

آن مرد بزرگ مى گفت: «من فهمیدم که درویشى و صوفیگرى با کشتن یک میلیون نفر بى گناه هم سازگار است».

3. بهره گیرى از طیّبات

گروهى چنین مى پندارند که زهد اسلامى با بهره گیرى از مواهب مادّى مخالف است و اسلام سخت گیرى بر خویشتن و ریاضت کشیدن و ترک ملاذ دنیا را کار خوبى مى شمرد، در حالى که چنین نیست. زهد اسلامى به معناى عدم وابستگى و اسارت در چنگال مال و مقام و هوا و هوسهاست; نه به معناى تحریم حلال و ترک طیّبات.

همان گونه که قبلا اشاره شد قرآن مجید با صراحت در این باره سخن گفته و مى فرماید: «(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ); بگو چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و همچنین روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده اند و در قیامت خالص براى مؤمنان خواهد بود».(12)

در جاى دیگر در شرح اهداف بعثت پیامبر و برنامه هاى او مى فرماید: «(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَّ الَّذِى یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْرَاةِ وَالاِْنجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنْ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالاَْغْلاَلَ الَّتِى کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ); آنها که از فرستاده خدا پیامبر امّى پیروى مى کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است مى یابند و آنها را به معروف دستور مى دهد و از منکر باز مى دارد و طیّبات و اشیاى پاکیزه را براى آنها حلال مى شمرد و ناپاکیها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان) بر مى دارد... آنها رستگارانند».(13)

آیات و روایات در این زمینه بسیار است که ذکر همه آنها در این بحث مختصر نمى گنجد; ولى دو مورد را مى توان ذکر کرد; یکى آنچه در همین خطبه آمده بود که پیشوایان عادل باید زندگى خود را بسیار ساده و با قشرهاى محروم جامعه هماهنگ کنند تا هم به یاد آنها باشند و در طریق محرومیت زدایى گام بردارند و هم مایه تسلّى خاطر براى قشر محروم گردند.

دیگر اینکه در زمانى که مردم گرفتار بحرانهاى اجتماعى مى شوند و قشرهاى ضعیف تحت فشار قرار مى گیرند، باید به حدّاقل لازم قناعت کرد و بقیه را براى نجات محرومان گذاشت.

کوتاه سخن اینکه از مجموع روایات اسلامى چنین استفاده مى شود که بهره گیرى از مواهب الهى درحدّ معقول و دور از اسراف و تبذیر کار نکوهیده اى نیست و ترک آن فضیلتى محسوب نمى شود، هر چند ساده زیستن، مخصوصاً در مواردى که گروهى از مردم در فشار باشند و همچنین براى پیشوایان و حاکمان اسلامى، فضیلتى محسوب مى شود.

1. «استهام» از ريشه «هيم» بر وزن «حتم» به
 معناى سرگردانى و تحيّر و اضطراب و بى هدف به هر سو رفتن است و «استهام بک الخبيث» يعنى شيطان تو را سرگردان ساخت.
2. اعراف، آيه 32 .
3. «جشوبة» به معناى خشونت از ريشه
 «جشب» بر وزن «جشن» گرفته شده است و غذايى که در آن نان تنها باشد و نان خورشى با آن نباشد آن را «جشب» مى گويند.
4. «يتبيّغ» از ريشه «بيغ» بر وزن «بيع» يعنى
 به هيجان درآمدن و شوريدن، گرفته شده است و گاه به معناى کثرت نيز مى آيد و در خطبه بالا معناى اوّل اراده شده است.
5. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 36-37 .
6. بقره، آيه 143 .
7. قصص، آيه 77 .
8. وسائل الشيعه، ج 17، ص 76، کتاب التجارة، ابواب مقدّماتها، باب 28، ح 1.
9. سفينة البحار، ماده «صوف».
10. سفينة البحار، ماده «صوف».
11. براى توضيح بيشتر مى توانيد به کتاب «جلوه حق» نوشته آيت الله مکارم شيرازى(دام ظلّه) و کتاب «عارف و صوفى چه
 مى گويد» نوشته آيت الله ميرزا جواد تهرانى(ره) و کتاب «تعليم و تربيت در اسلام» نوشته شهيد علاّمه مرتضى مطهرى(ره)
 و شرح نهج البلاغه علاّمه خويى به نام «منهاج البراعه» ج 13 (ذيل خطبه مورد بحث) از ص 132 به بعد، مراجعه کنيد.
12. اعراف، آيه 32.
13. اعراف، آيه 157.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.