احسن الحدیث

خطبه دویست و شانزده، بخش چهارم

 

فَأجابَهُ(علیه السلام) رَجُلٌ مِنْ أصْحابِهِ بِکَلام طَویل، یَکْثُرُ فیهِ الثَّناءَ عَلَیْهِ، وَ یَذْکُرُ سَمْعَهُ وَطاعَتَهُ لَهُ; فَقالَ(علیه السلام):
إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَلُ اللّهِ سُبْحَانَهُ فِی نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ ـ لِعِظَمِ ذلِکَ ـ کُلُّ مَاسِوَاهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ کَانَ کَذلِکَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ، وَ لَطُفَ إِحْسَانُهُ إِلَیْهِ، فَإِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَى أَحَد إِلاّ ازْدَادَ حَقُّ اللّهِ عَلَیْهِ عِظَماً.وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاَتِ الْوُلاَةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ، أَنْ یُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ، وَ یُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْکِبْرِ، وَ قَدْ کَرِهْتُ أَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ أَنِّی أُحِبُّ الاِْطْرَاءَ، وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ; وَ لَسْتُ ـ بِحَمْدِ اللّهِ ـ کَذلِکَ، وَ لَوْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ یُقَالَ ذلِکَ لَتَرَکْتُهُ انْحِطَاطاً لِلّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْکِبْرِیَاءِ. وَ رُبَّما اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلاَءِ، فَلاَ تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاء، لاِِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَى اللّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوق لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا، وَ فَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا.

هنگامى که سخن امام(عليه السلام) به اينجا رسيد يکى از يارانش به پا خاست و باگفتارى طولانى که در آن مدح و ثناى فراوانى نسبت به امام(عليه السلام) بود آن حضرت را ستود و اطاعت کامل خود را در همه حال نسبت به آن حضرت اعلام کرد و امام(عليه السلام) در پاسخ او فرمود: سزاوار است کسى که جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظيم است ـ به موجب آن عظمت ـ همه چيز جز خدا در نظرش کوچک جلوه کند، و از همه سزاوارتر نسبت به اين امر، کسى است که نعمت خدا بر او بزرگ است و احسان او بر وى فراوان; زيرا هر قدر نعمت خدا بر کسى بيشتر شود حق وى بر او فزونتر مى گردد.
(بدانيد!) از بدترين و سخيف ترين حالات زمامداران نزد مردم صالح اين است که گمان برده شود آنها دوست دار تفاخرند و کار آنها را بر نوعى برترى جويى حمل کنند، من خوش ندارم که اين فکر در ذهن شما جولان کند که مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مى برم. من بحمدالله چنين نيستم و به فرض که من (به مقتضاى طبيعت بشرى) مدح و ثنا را دوست مى داشتم، آن را به سبب خضوع و تواضع در برابر خداوند سبحان ترک مى کردم. خداوندى که با عظمت و کبرياييش از همه سزاوارتر براى ثنا و ستايش است.
بسيار مى شود که مردم، ستودن افراد را به جهت تلاشهايشان (در اداى حق) شيرين مى شمرند (ممکن است اين امر براى شما ايرادى نداشته باشد، ولى من از شما مى خواهم که) مرا با سخنان زيباى خود به جهت اينکه در پيشگاه خداوند و نزد شما به سبب احساس مسئوليت الهى حقوقتان را ادا کرده ام نستاييد (چرا که) هنوز در اداى آنها به طور کامل فراغت نيافته ام و واجباتى که بر عهده دارم کاملا به مرحله اجرا در نيامده است.

 

شرح و تفسیر

در برابر انجام وظیفه مرا ستایش نکنید!

«هنگامى که سخن امام(علیه السلام) به آخر جمله بخش گذشته رسید یکى از یارانش (به پا خاست و) با گفتارى طولانى که در آن مدح و ثناى فراوانى نسبت به امام(علیه السلام)بود آن حضرت را ستود، و اطاعت کامل خود را در همه حال نسبت به آن حضرت اعلام کرد»; (فَأَجابَهُ(علیه السلام) رَجُلٌ مِنْ أصْحابِهِ بِکَلام طَویل، یَکْثُرُ فیهِ الثَّناءَ عَلَیْهِ، وَ یَذْکُرُ سَمْعَهُ وَطاعَتَهُ لَهُ; فَقالَ(علیه السلام):).

در اینکه این شخص چه کسى بود؟ شارحان نهج البلاغه پاسخى به این سؤال نداده اند; ولى مرحوم کلینى در کافى گفتگوى مشروح و مفصّل و بسیار پرمعنایى را که میان این مرد و امیرمؤمنان على(علیه السلام) چند بار ردّ و بدل شده ذکر کرده است. سپس مى گوید: بعد از پایان این کلام، کسى آن مرد را ندید.(1) به همین دلیل مرحوم علامه مجلسى احتمال مى دهد که این مرد حضرت خضر بوده که در موارد حسّاسى به سراغ آن حضرت مى آمد و انجام وظیفه مى کرد و سپس از چشمها پنهان مى شد.

به هر حال این مرد که بود طبق روایت کافى در یکى از سخنانش عرضه مى دارد: «اى امیرمؤمنان! تو امیر ما هستى و ما رعیّت تو. خداوند به وسیله تو ما را از ذلّت خارج کرد و با عزیز ساختن تو غل و زنجیر اسارت را از بندگانش برگرفت. آنچه مى پسندى دستور ده و آنچه اختیار مى کنى امر کن! تو سخنگوى راستگویى هستى و حکمران موفق و زمامدار لایق. ما هرگز نافرمانى تو را جایز نمى شمریم و علم هیچ کس را قابل مقایسه با علم تو نمى دانیم، قدر ومنزلت تو نزد ما بسیار والا و فضل تو بسیار عظیم است».(2)

امام(علیه السلام) پاسخ مشروحى به او داد و او نیز مجدّداً به مدح و ستایش آن امام همام پرداخت و چند بار این قضیه تکرار شد و همان گونه که گفتیم بعد از این مطلب آن مرد ناپدید شد.

به هر حال آنچه در نهج البلاغه آمده است چنین است که امام(علیه السلام) در پاسخ او فرمود: «سزاوار است کسى که جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظیم است ـ به موجب آن عظمت ـ همه چیز جز خدا در نظرش کوچک جلوه کند»; (إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَلُ اللّهِ سُبْحَانَهُ فِی نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ ـ لِعِظَمِ ذلِکَ ـ کُلُّ مَاسِوَاهُ).

این معنا با توجّه به اینکه ذات خداوند وجودى است بى پایان از هر نظر، و نامحدود از نظر قوّت و قدرت، و ما سوى الله همگى قطره کوچکى در برابر این دریاى عظیم بى کران هستند، کاملا روشن مى شود همان گونه که در خطبه همّام نیز در صفات متقیان آمده است: «عَظُمَ الْخالِقُ فی أنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی أعْیُنِهِمْ; خداوند در دل آنها به عظمت جلوه کرده، لذا ما سوى الله در چشم آنها حقیر و کوچک است».

کسى که چشم بر چشمه خورشید دوخته، شمع کم نورى در نظر او ناچیز است.

سپس امام(علیه السلام) اضافه مى فرماید: «و از همه سزاوارتر نسبت به این امر کسى است که نعمت خدا بر او بزرگ است و احسان او بر وى فراوان; زیرا هر قدر نعمت خدا بر کسى بیشتر شود حقّش بر او فزونتر مى گردد»; (وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ کَانَ کَذلِکَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ، وَ لَطُفَ إِحْسَانُهُ إِلَیْهِ، فَإِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَى أَحَد إِلاّ ازْدَادَ حَقُّ اللّهِ عَلَیْهِ عِظَماً).

این سخن در واقع پاسخى است بر ثناخوانى آن مرد علاقه مند به مولا که گمان نکن این سخنان مرا به کبر و غرور وا مى دارد. اوّلا من خدا را به عظمت شناخته ام و ماسوى الله در نظرم خُرد و صغیر است. ثانیاً من مشمول نعمتهاى فراوانى هستم و به همان نسبت باید در برابر ولىّ نعمتم خاضع تر از دیگران باشم.

آنگاه امام(علیه السلام) در تکمیل و تأکید این سخن مى افزاید: «(بدانید!) از بدترین و سخیف ترین حالات زمامداران نزد مردم صالح این است که گمان برده شود آنها دوست دار تفاخرند و کار آنها را بر نوعى برترى جویى حمل کنند، من خوش ندارم که این فکر در ذهن شما جولان کند که مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت مى برم. من بحمدالله چنین نیستم»; (وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ(3) حَالاَتِ الْوُلاَةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ، أَنْ یُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ، وَ یُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْکِبْرِ، وَ قَدْ کَرِهْتُ أَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ أَنِّی أُحِبُّ الاِْطْرَاءَ(4)، وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ; وَ لَسْتُ ـ بِحَمْدِ اللّهِ ـ کَذلِکَ).

درست است که طبق بعضى از احتمالات، گوینده آن مدح و ثنا حضرت خضر(علیه السلام)بوده و او جز به حق سخن نمى گفته و آنچه درباره امام(علیه السلام) بیان داشته در امام وجود داشته حتى بالاتر از آن; ولى امام(علیه السلام) به این نکته اصولى اشاره مى فرماید که من حتى از ثناى به حق نیز خشنود نیستم، چرا که ممکن است اثر نامطلوبى در شنوندگان داشته باشد و آنها گمان کنند او دوستدار چنین سخنانى است و داراى کبر و فخر و خودبرتربینى است که رابطه امام با امّت را تحت تأثیر نامطلوب خود قرار مى دهد.

سپس مى افزاید: «و به فرض که من (به مقتضاى طبیعت بشرى) مدح و ثنا را دوست مى داشتم، آن را به جهت خضوع و تواضع در برابر خداوند سبحان ترک مى کردم. همان خداوندى که به جهت عظمت و کبریاییش از همه سزاوارتر براى ثنا و ستایش است»; (وَ لَوْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ یُقَالَ ذلِکَ لَتَرَکْتُهُ انْحِطَاطاً لِلّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْکِبْرِیَاءِ).

آنگاه به نکته سومى اشاره مى فرماید که قطع نظر از اینکه من ذاتاً ثناخوانى را ناخوش دارم و اگر آن را دوست مى داشتم به جهت عظمت خداوند که از همه شایسته تر به مدح و ثناست ترک مى کردم، مدح و ثنا باید در برابر کار نیکى باشد که پایان گرفته است در حالى که من هنوز از اداى همه حقوق شما فراغت نیافته ام، مى فرماید: «بسیار مى شود که مردم ستودن افراد را، به جهت تلاشهایشان (در اداى حقوق) شیرین مى شمرند (ممکن است این امر براى شما ایرادى نداشته باشد، ولى من از شما مى خواهم که) مرا با سخنان زیباى خود به جهت اینکه در برابر خداوند و نزد شما از ترس مسئولیت الهى حقوقتان را ادا کرده ام نستایید (چرا که) هنوز از اداى آنها به طور کامل فراغت نیافته ام و واجباتى که بر عهده دارم کاملا به مرحله اجرا در نیامده است»; (وَ رُبَّما اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلاَءِ، فَلاَ تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاء، لاِِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَى اللّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوق لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا، وَ فَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا).

در نسخه موجود در متن بالا «وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ» آمده است که اشاره به خداترسى امام(علیه السلام) در طریق اداى حقوق مردم است; ولى در بعضى از نسخ نهج البلاغه و همچنین در متن کافى «بقیّه» آمده است که مفهومش این است: هنوز بقایایى از حقوق شما بر من باقى مانده که باید در اداى آن بکوشم.

امام(علیه السلام) در این عبارت نهایت بزرگوارى خود را نشان داده، از یک سو بى اعتنایى به ثناخوانى و از سوى دیگر نهایت خضوع در برابر پروردگار و از سوى سوم، اعتراف به عدم اداى حقوق به طور کامل را بیان مى کند، چیزى که در کمتر پیشوایى در طول تاریخ مى توان یافت.

نکته ها

1. مدح و ثناخوانى

 

مدح و تمجید و ثناخوانى نسبت به دیگران بردو گونه است: گونه اى از آن مثبت و سازنده و سبب دلگرمى خادمان و یأس خائنان و پیشرفت جامعه است. بخش دیگرى سبب تخریب و عقب افتادگى و تقویت شوکت ظالمان است.

قسم اوّل داراى سه شرط است: نخست اینکه «مُدِحَ مَنْ یَسْتَحَقُّ الْمَدْحَ; آن کس که سزاوار مدح و ثناست، مدح و ستایش شود». شرط دوم این است که مدح از حدّ تجاوز نکند. شرط سوم اینکه هدف گوینده تقرّب به شخص ممدوح و رسیدن به منافع نامشروع خود نباشد.

در روایتى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشَ وَ غَضِبَ الرَّبُّ; هرگاه شخص فاجر مدح و ستایش شود، عرش خدا به لرزه در مى آید و خداوند غضب مى کند».(5)

در حدیث دیگرى آمده است: «اَلثَّناءُ بِأَکْثَرِ مِنَ الاِْسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصیرُ عَنِ الاِْسْتِحْقاقِ عَیٌّ أَوْ حَسَدٌ; مدح و ستایش بیش از استحقاق تملّق است و کمتر از آن ناتوانى (در اداى سخن) است یا حسد».(6)

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که باید ظرفیت شخص ممدوح در نظر گرفته شود; مبادا مدح و ستایش سبب غرور او گردد و از مسیر حق منحرف شود، همان گونه که در جمله دیگرى از کلمات قصار مولا مى خوانیم: «رُبَّ مَفْتُون بِحُسْنِ الْقَوْلِ فیهِ; چه بسیار اشخاصى که به واسطه مدح و تمجید، گرفتار فریب و فتنه مى شوند».(7)

بى شک در صورتى که همه این جهات در نظر گرفته شود، مدح و ستایش نشانه قدردانى و حق شناسى و سبب تشویق نیکوکاران و صالحان مى شود.

در دنیاى امروز نیز جلسات فراوانى براى نکوداشت خادمان پرسابقه جامعه، عالمان بزرگ و نیکوکاران ممتاز گرفته مى شود و هر سال سعى مى کنند به نویسندگان بهترین کتاب سال، کارگران و کشاورزان نمونه و یا پیام آوران صلح و دوستى در جهان، جوایزى اهدا و از آنان قدردانى کنند که اگر رنگ و بوى سیاسى پیدا نکند و روابط بر ضوابط حاکم نگردد و آن شرط سوم که در بالا به آن اشاره شد; یعنى حسن نیّت کارگردانان حفظ گردد، به یقین آثار بسیار ارزنده اى دارد.

ولى نوع دوم، درست در مقابل آن است; یعنى هنگامى که افراد نالایق، مورد مدح و تمجید قرار گیرند و یا افراد لایق، بیش از حد، ثناخوانى شوند و یا عوامل سیاسى و حب و بغضها و منافع شخصى، انگیزه این کار مى شود، بدکاران تشویق مى شوند و افراد فاضل، لایق و نیکوکار مأیوس مى گردند; متملّقان یکّه تاز میدان اجتماع مى شوند و صادقان منزوى مى گردند.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «إیّاکَ وَ الْمَلَقُ فَإنَّ الْمَلَقَ لَیْسَ مِنْ خَلائِقِ الاِیمانِ; از تملّق بپرهیز که با ایمان سازگار نیست».(8)

در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «أُحْثُوا فی وُجُوهِ الْمُدّاحینَ التُّرابَ; به صورت مداحان (متملّق) خاک بپاشید».(9)

آخرین نکته اى که در این بیان فشرده ذکر آن را لازم مى دانیم این است که گاه مدح و ستایش جنبه مثبت دارد و واجد همه شرایط بالاست; ولى آثار نامطلوبى در افکار عمومى ایجاد مى کند و ممدوح، متّهم به دوست داشتن ثناخوانى مى شود که در اینجا نیز از آن باید اجتناب کرد و آنچه در خطبه بالا آمده، بیشتر از همین قبیل است.

2. زیانهاى تملّق گویى

همان گونه که اشاره شد معناى تملّق، مدح و ثناى بیش از حدّ و گزافه گویى درباره فضایل افراد براى تقرّب جستن به آنها و استفاده از مواهب مادّى آنان است حتى ذکر اوصاف برجسته واقعى یک شخص بدون اشاره به نقاط ضعف، آن هم نوعى تملّق محسوب مى شود و گاه از این فراتر مى رود و تملّق گویان نقاط ضعف را در لباس نقاط قوت بیان مى کنند. تملّق گویى بیشتر درباره ارباب قدرت است و خطر بسیار بزرگى براى ولات و زمامداران و مدیران محسوب مى شود، زیرا نخستین شرط مدیریت آگاه بودن از واقعیّات مربوط به حوزه مدیریت است و متملّقان بر روى واقعیّتها پرده مى افکنند و مشکلات را از نظر مدیران و زمامداران مى پوشانند و از این طریق مفاسد بى شمارى به بار مى آورند.

عجیب این است که زمامداران نالایق و گمراه نیز غالباً متملّقان را تشویق مى کنند، از حق گویى ناراحت مى شوند و از تملّق متملّقان احساس آرامشى کاذب و دردآفرین.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) تملّق را بدترین درد یا درد بى درمان شمرده مى فرماید: «أدوى الداء الصلف; بدترین درد تملّق گویى است»(10) (یکى از معانى صلف تملّق گویى و دیگرى خودستایى است).

در سخن دیگرى مى فرماید: «إنَّما یُحِبُّکَ مَنْ لا یَتَمَلَّقَکَ; دوستان واقعى تو کسانى هستند که به تو تملّق نمى گویند».(11)

نیز مى فرماید: «لَیْسَ الْمَلَقُ مِنْ خُلُقِ الاَْنْبِیاءِ; تملّق از اخلاق انبیا نیست».(12)

این سخن را نیز نباید فراموش کرد که تملّق گاهى به صورت مستقیم و گاه غیر مستقیم، گاه با نثر و گاه با شعر و گاهى با عمل، اجرا مى شود و آثار زیانبار همه یکسان است.

1. کافى، ج 8، ص 355. (روضه کافى).
2. همان مدرک.
3. «اسخف» از ريشه «سخف» بر وزن «قفل» و «سخافت» به معناى ضعف عقل و نادانى است.
4. «اطراء» از ريشه «طراوة» به معناى تر و تازه بودن است و هنگامى که به باب افعال مى رود معناى ثناخوانى و مدح کردن مى يابد. گويى کسى مى خواهد با مدح خود، شخصى را تر و تازه نگهدارد.
5. بحارالانوار، ج 74، ص 152 .
6. نهج البلاغه، کلمات قصار، 347 .
7. همان مدرک، 462 .
8. غررالحکم، 2696 .
9. من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 11 .
10. غررالحکم (طبق نقل ميزان الحکمة، ماده «ملق»).
11. همان مدرک.
12. همان مدرک.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.