احسن الحدیث

خطبه دویست و سی ، بخش چهارم

مِنْها فی صِفَةِ الزُّهّادِ: کانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ لَیْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَکَانُوا فِیهَا کَمَنْ لَیْسَ مِنْهَا، عَمِلُوا فِیهَا بِمَا یُبْصِرُونَ، وَ بَادَرُوا فِیهَا مَا یَحْذَرُونَ، تَقَلَّبُ أَبْدَانُهُمْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْ أَهْلِ الاْخِرَةِ، وَ یَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا یُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْیَائِهِمْ.

بخش ديگرى از خطبه درباره صفات زهاد:
«آنها گروهى از اهل دنيا بودند که در واقع اهل آن نبودند; يعنى در دنيا مى زيستند; امّا همچون کسانى بودند که در آن زندگى نمى کردند، به آنچه با چشم بصيرت در دنيا مى نگريستند عمل مى کردند و از آنچه بر حذر بودند فرار مى کردند (تا دامانشان به آن آلوده نشود) آنها جز با کسانى که اهل آخرت بودند نشست و برخاست نداشتند و هنگامى که مى ديدند دنياپرستان مرگ اجسادشان را مهم مى شمرند آنها مرگ دلهاى زندگان از آنها را مهم تر مى دانستند.

 

شرح و تفسیر

زاهدان واقعى

امام(علیه السلام) در بخش آخر این خطبه که تعبیر سیّد رضى نشان مى دهد بخش جداگانه اى از بخشهاى پیشین است (زیرا مى گوید: «مِنْها فی صِفَةِ الزُّهّادِ; یعنى بخشى از این خطبه که صفات زاهدان را بیان مى کند») مى فرماید: «آنها گروهى از اهل دنیا بودند که در واقع اهل آن نبودند; یعنى در دنیا مى زیستند; امّا همچون کسانى بودند که در آن زندگى نمى کردند»; (کانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ لَیْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَکَانُوا فِیهَا کَمَنْ لَیْسَ مِنْهَا).

این وصف نخستین اوصاف پنجگانه اى است که امام(علیه السلام) در این عبارت براى زاهدان بیان فرموده است. روشن است که در این عبارت هیچ گونه تناقضى نیست. مقصود این است که جسم آنان در دنیاست; ولى روح و قلبشان وابسته به آخرت است و به گفته سعدى:

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده اى *** من در میان جمع و دلم جاى دیگر است

هر کس در زندگى خود این معنا را تجربه کرده که وقتى دل او مشغول مسئله مهمّى است در میان هر جمع که مى نشیند فکرش جاى دیگر است. این وصف سبب مى شود که اعمال زاهدان با دنیاپرستان متفاوت باشد. اینان در جمع زخارف دنیا مى کوشند و اینان در جمع زاد و توشه سفر آخرت.

دلیل آن هم روشن است زاهدان دنیا را سرابى بیش نمى بینند و طبق صریح قرآن حیات و زندگى واقعى را حیات آخرت مى داند: (وَإِنَّ الدَّارَ الاْخِرَةَ لَهِىَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ).(1)

سپس به دومین صفت پرداخته مى فرماید: «به آنچه با چشم بصیرت در دنیا مى نگریستند عمل مى کردند»; (عَمِلُوا فِیهَا بِمَا یُبْصِرُونَ).

دیگر اینکه «و از آنچه بر حذر بودند فرار مى کردند (تا دامانشان به آن آلوده نشود)»; (وَ بَادَرُوا(2) فِیهَا مَا یَحْذَرُونَ).

آرى! آنها با چشم بصیرت، اسباب نجات را مى دیدند و عوامل سعادت و خوشبختى را مى شناختند، به همین دلیل پیوسته به سراغ آنها مى رفتند و از سوى دیگر عوامل بدبختى و گرفتارى در آخرت را به خوبى مى دانستند، لذا سعى مى کردند با شتاب از آن بگذرند و به آن آلوده نشوند.

در چهارمین وصف از اوصاف آنها مى فرماید: «آنها جز با کسانى که اهل آخرت بودند نشست و برخاست نداشتند»; (تَقَلَّبُ أَبْدَانُهُمْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْ(3) أَهْلِ الاْخِرَةِ).

آرى! آنها از نظر ظاهر در میان همه مى زیستند; ولى معاشران واقعى آنها اهل آخرت بودند، چرا که مى دانستند معاشرت با دنیاپرستان قلب را مى میراند، چون در جلسات آنها چیزى جز متاع دنیا و لذّات آن مطرح نیست و در واقع مردگانى هستند در لباس زندگان.

آنگاه در پنجمین و آخرین وصف مى فرماید: «و هنگامى که مى دیدند دنیاپرستان مرگ اجسادشان را مهم مى شمرند آنها مرگ دلهاى زندگان را از آنها مهم تر مى دانستند»; (وَ یَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا یُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْیَائِهِمْ).

از مجموع اوصاف پنجگانه فوق استفاده مى شود که معناى زهد و حقیقت آن این نیست که انسان فقیر و بى نوا باشد، یا زندگى اجتماعى را رها کند و در گوشه اى خزیده مشغول عبادت شود، بلکه حقیقت زهد آن است که در همه چیز و همه جا اولویت را براى حیات آخرت قائل شود و اسیر زرق و برق دنیا و هوا و هوسهاى زودگذر نشود.

در خطبه دیگرى از امام امیرمؤمنان(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «أیُّهَا النّاسُ الزَّهادَةُ قَصْرُ الاْمَلِ وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرُعُ عِنْدَ الْمَحارِمِ; اى مردم زهد، همان کوتاهى آرزو و شکر در برابر نعمتها و پرهیز از گناهان است».(4)

در ذیل همان خطبه به اندازه کافى درباره حقیقت زهد بحث شده است.

1. عنکبوت، آيه 64 .
2. «بادروا» از ريشه «مبادرت» است که گاه به معناى بى درنگ به انجام چيزى پرداختن و گاه به معناى پيشى گرفتن از چيزى است (اوّلى بدون «الى» متعدى مى شود و دومى با «الى»).
3. «ظهرانى» يعنى وسط و ميان دو شخص يا اشخاص است و در اصل
«ظَهْرين» تثنيه «ظَهر» بوده است گويى انسان هنگامى که در وسط جمعيّت است پشتيبانى از پيش رو و پشتيبانى از پشت سر دارد سپس الف و نون، براى تأکيد به آن اضافه شده و نون تثنيه نيز به
هنگام اضافه حذف مى گردد و به صورت «بين ظهرانى» در مى آيد، بنابراين «بين ظهرانى» يعنى قرار گرفتن در ميان افرادى که از انسان پشتيبانى مى کنند. (به لسان العرب ريشه ظهر رجوع شود). 4. نهج البلاغه، خطبه 81.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟