پیامبر اکرم (ص) : همانا زیبایی صوت، زینت قرآن است.

احسن الحدیث

خطبه بیست و هفتم،بخش دوم، آیت الله مکارم شیرازی

خطبه بیست و هفتم،بخش دوم، آیت الله مکارم شیرازی

أَلاَ وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَى قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلا وَ نَهَاراً، وَ سِرّاً وَ إِعْلاَناً وَ قُلْتُ لَکُمُ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَ اللهِ! مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا. فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الاَْوْطَانُ. وَ هذَا أَخُو غَامِد وَ قَدْ وَرَدَتْ خَیلُهُ الاَْنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا، وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَ الاُْخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا، ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِْسْتِرْجَاعِ وَ الاِْسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرینَ مَانَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلاَ أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ، فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِن بَعْدِ هَذا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً.

آگاه باشيد! من، شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با اين گروه (معاويه و حاکمان شام) فرا خواندم و گفتم پيش از آن که آنها با شما نبرد کنند، با آنان بجنگيد (و به استقبال آنها به بيرون مرزها برويد) به خدا سوگند! هر زمان، قوم و ملّتى در درون خانه اش، مورد هجوم دشمن قرار گرفته، ذليل و خوار شده است، امّا شما، هر کدام، مسؤوليت را به گردن ديگرى انداختيد و دست از يارى هم برداشتيد تا آن که مورد هجوم پى درپى دشمن واقع شديد و سرزمين هايتان از دست رفت. (اکنون بشنويد يکى از فرماندهان لشکر غارتگر شام) اخو غامد (سفيان بن عوف ـ از قبيله بنى غامد ـ) به شهر انبار، حمله کرده و لشکر او، وارد آن شهر شده اند و حسّان بن حسّان بکرى (فرماندار و نماينده من) را کشته و مرزبانان شما را از آن سرزمين بيرون رانده است. به من خبر رسيده است که يکى از آنها، به خانه زن مسلمان و زن غير مسلمان ديگرى که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردن بندها و گوشواره هاى آنان را از تنشان بيرون آورده است، در حالى که هيچ وسيله اى براى دفاع از خود، جز گريه و زارى و التماس نداشته اند! آنها (بعد از اين همه جنايات)، با غنائم فراوانى، به شهر و ديار خود بازگشته اند بى آن که حتى يک نفر از آنان آسيب ببيند يا خونى از آنها ريخته شود. اگر به خاطر اين حادثه (بسيار دردناک)، مسلمانى از شدّت تأسّف و اندوه بميرد، ملامتى بر او نيست، بلکه به نظر من، سزاوار است.

 

اگر کسى از این غصّه بمیرد سزاوار است!

در این فراز از خطبه امام (علیه السلام) بعد از ذکر آن مقدّمه کوتاه و بسیار پرمعنا و پرمحتوا، وارد ذى المقدمه مى شود و انگشت روى یک نمونه بارز از پیامدهاى شوم ترک جهاد گذارده، مى فرماید: «آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار شما را به مبارزه با این گروه (معاویه و حاکمان شام) فرا خواندم و گفتم پیش از آن که آنها با شما نبرد کنند، با آنان بجنگید; أَلاَ وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَى قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلا وَ نَهَاراً، وَ سِرّاً وَ إِعْلاَناً وَ قُلْتُ لَکُمُ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ».

گفتم که در طبیعت این گروه ظالم و ستمگر، تجاوزگرى نهفته است و هر زمان که فرصت پیدا کنند، از کشتن بى گناهان و اسیر کردن زن و فرزند و غارت کردن اموالتان، دریغ نمىورزند، پس عقل و شرع به شما اجازه مى دهد که توطئه هاى آنها را در نطفه خفه کنید و قدرت آنان را قبل از تهاجمشان در هم بشکنید و آتش فتنه را بدین وسیله خاموش کنید.

حضرت، سپس به استدلال مهم و روشنى در این زمینه پرداخته و مى فرماید: «به خدا سوگند! هر زمان، قوم و ملّتى، در درون خانه اش، مورد هجوم دشمن قرار گرفته، ذلیل و خوار شده است; «فَوَاللهِ! مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ(1) دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا.» روشن است آنهایى که در درون خانه خود، مورد تهاجم دشمن قرار مى گیرند، به آسانى روحیه خود را از دست مى دهند و احساس شکست مى کنند و همین امر، به شکست آنها مى انجامد.

از سوى دیگر مهاجم، هیچ گاه رعایت حفظ مصالح خانه و کاشانه و شهر و دیار قومى را که مورد هجوم واقع شده اند نمى کند، مى زند و مى کوبد و ویران مى کند و پیش مى آید، ولى صاحب خانه ناچار است این امور را رعایت کند، چرا که سرمایه هاى او را تشکیل مى دهد و همین گونه ملاحظات، فعّالیت آنها را محدود مى کند و اى بسا منجر به شکست مى شود.

هنگامى که جمعیّتى در خانه خود مورد هجوم قرار مى گیرد، زن و فرزندان و کودکان در لابه لاى جنگجویان قرار مى گیرند. مهاجم، بى پروا خون مى ریزد و پیش مى آید، ولى صاحب خانه، مجبور به رعایت مسائل انسانى مربوط به خویش است. این امر نیز کار او را به کندى مى کشاند.

مجموع این امور و امورى دیگر، دلیل بر شکست قومى است که در خانه خود مورد تهاجم قرار گیرند. به همین دلیل، در غزوات اسلامى، همیشه (جز در بعضى از موارد استثنایى که شرایط خاصى وجود داشته، مانند جنگ احزاب) دستور داده مى شد که جنگجویان، به خارج شهر و به استقبال دشمن بروند.

سپس امام (علیه السلام)به عنوان نتیجه گیرى مى فرماید: «ولى شما، هر کدام، مسؤولیت را به گردن دیگرى انداختید و دست از یارى هم برداشتید تا آنجا که مورد هجوم پى درپى دشمن واقع شدید و سرزمین هایتان از دست رفت; (فَتَوَاکَلْتُمْ(2) وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ(3) عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الاَْوْطَانُ).

تواکل، در اصل واگذارى هر کس کار خود را به دیگرى است. و به تعبیرى دیگر، مفهومش این است که هر کس مسؤولیت را از خود سلب کند و برعهده دیگرى بگذارد و در نتیجه میدان خالى شود. تخاذل، این است که هر کسى از یارى دیگرى چشم بپوشد و او را به حال خود رها سازد، در نتیجه، رشته اتّحاد گسیخته شود و دشمن، بى آن که احساس رادع و مانعى کند، حملهور شود و این یکى از بدترین و زشت ترین صفات در جوامع بشرى است که افراد، مسؤولیت ها را از خود سلب کرده به گردن دیگران بیندازند و هر کس به کار خویش پردازد و اگر برادر یا برادرانش مورد تهاجم قرار گیرند، آنها را تنها بگذارد. و نتیجه این کار، همان است که مولا در سخن بالا فرموده است; یعنى دشمن جسور مى شود و پى در پى حمله مى کند و شهرها و آبادى ها یکى بعد از دیگرى، در برابر او سقوط مى کند.

سپس امام (علیه السلام) به عنوان بیان یک شاهد زنده عینى، به شرح ماجراى دردناک حمله اخوغامد، (سفیان بن عوف غامدى) پرداخته، چنین مى فرماید:

(اکنون بشنوید یکى از فرماندهان لشکر غارتگر شام) اخوغامد، به شهر انبار حمله کرده و لشکریان او وارد آن شهر شده اند، حسّان بن حسّان بکرى، (فرماندار و نماینده من) را کشته و سربازان و مرزبانان شما را از آن سرزمین بیرون رانده است; (وَ هذَا أَخُو غَامِد وَ قَدْ وَرَدَتْ خَیلُهُ الاَْنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا).

با توجه به این که «مسالح» جمع «مسلحه» به معناى «مرزى» است ـ به خاطر این که در آنجا اسلحه جمع آورى مى کنند و مرزداران به وسیله آن به پاسدراى مى پردازند ـ روشن مى شود که شهر انبار، در نزدیکى مرز عراق و شام بوده و اخوغامد به آن حملهور گردیده و تعبیر «أَزالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسالِحِها»، نشان مى دهد که بدون مقاومت مهمّى از مرز گذشته است. شرح این ماجرا، در آغاز خطبه گذشت.

سپس امام (علیه السلام) از میان جنایات اخوغامد و لشکر غارتگرش، انگشت روى نقطه حسّاس و بسیار دردناکى گذاشته و مى فرماید:

به من خبر رسیده است که یکى از آنها، به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمان دیگرى که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردن بندها و گوشواره هاى آنان را از تنشان بیرون آورده است، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع از خود، جز گریه و زارى و التماس نداشته اند! وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَ الاُْخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا(4) وَ قُلْبَهَا(5) وَ قَلاَئِدَهَا(6) وَ رُعُثَهَا(7)، ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِْسْتِرْجَاعِ وَ الاِْسْتِرْحَامِ.

اشاره به این که احدى از مسلمانان آنجا به دفاع این زن مسلمان و زن غیر مسلمانى که در پناه اسلام بوده، برنخاسته است! گویى، خاک مرگ بر سر همه آنها پاشیده بوده اند که چنین ننگ آشکارى را براى خود پذیرفته اند، هم اموالشان به یغما رفته و هم نوامیسشان مورد تعرّض قرار گرفته و هم پناهندگانشان مورد ظلم و ستم واقع شده اند.

این نکته قابل توجه است که واژه «استرجاع» در کلمات مفسران نهج البلاغه، به دو معنا تفسیر شده: نخست به «گریه و زارى که توأم با هق هق و رفت و آمد صدا در گلو» است و دیگر گفتن کلمه (إِنّا للهِِ وَ إِنّا اِلَیْه راجِعُونَ) که معمولا در مصائب سخت که کارى از دست انسان ساخته نیست، گفته مى شود.

حضرت، سپس مى افزاید: «آنها بعد از این همه جنایات، با غنائم فراوانى به شهر و دیار خود بازگشته اند بى آن که حتّى یک نفر از آنان آسیب ببیند یا قطره خونى از آنها ریخته شود; ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرینَ مَانَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ،(8) وَلاَ أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ.

و در نتیجه گیرى نهایى این جمله کوبنده را بیان مى فرماید که «اگر به خاطر این حادثه (بسیار دردناک) مسلمانى از شدت تأسف و اندوه بمیرد، ملامتى بر او نیست، بلکه به نظر من سزاوار است; (فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِن بَعْدِ هَذا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً).

امام (علیه السلام) در این بیان گویا از مطلبى که اعماق او را مى سوزاند، پرده برمى گیرد و آن این که چرا مسلمان با ایمان، آن قدر در برابر حوادث، سستى به خرج دهد که دشمن، بدون هیچ رادع و مانعى، به سرزمین او حمله کند اموال او را به غارت برد، حتى متعرّض نوامیس او شود و بدون کمترین ضایعات، با دست پُر، به خانه خود برگردد؟! آرى هیچ مسلمان غیرتمندى نمى تواند چنین حادثه دردناکى را تحمّل کند و اگر کسى از غصه و اندوه بمیرد، جاى سرزنش نیست.

جالب این که تجاوز به حریم و گرفتن زینت آلات زنان مسلمان و غیر مسلمان و هتک احترام آنها در یک ردیف شمرده شده و این نشان مى دهد که اوّلا اسلام، تا چه حدّ براى نوامیس مردم اهمّیّت قائل است و ثانیاً، تا چه اندازه خود را متعهد به دفاع از اقلیت هایى که در پناه اسلام زندگى مى کنند مى داند. به هر حال مقصود امام (علیه السلام)بیان عمق فاجعه اى است که انجام شده است.

بدیهى است این سخن، ویژه دیروز و زمان هاى گذشته و حمله لشکر معاویه به شهر انبار نبوده و نیست، بلکه یک قاعده کلّى است که در زندگى مسلمانان امروز و فردا نیز صادق است. گویى امام (علیه السلام)مسلمانان امروز را که مورد تهاجم شرق و غرب غارتگر قرار گرفته و اموال و نوامیس شان را به خطر انداخته اند و در دفاع از خود در برابر این خونخواران و غارتگران، سستى به خرج مى دهند، مخاطب ساخته و همین سخنان را براى آنها بازگو مى کند که اگر مرد مسلمانى، از تجاوز دژخیمان به سرزمین هاى مقدّس اسلامى و تجاوز به قبله نخست آنها و غارت منابع و اموال و هتک نوامیس و اعراضشان، از اندوه و غصه بمیرد، در خور سرزنش نخواهد بود.

نکته ها

1 ـ شکست و پیروزى بى دلیل نیست

در این بخش از خطبه، امام (علیه السلام) با آن فکر نافذ و روح بلند و ممارست مستمر در مسائل مربوط به جنگ و پیروزى و شکست، انگشت روى چند عامل مهم گذارده که سزاوار است همه فرزندان مکتبى امام، به آن توجه کنند. او مى فرماید: یکى از عوامل مهم شکست، حالت انفعالى به خود گرفتن و اجازه تهاجم به دشمن دادن است، تا آنجا که وارد خانه آنها شود. این، یک واقعیت غیر قابل انکار است و دلایل آن را به هنگام تفسیر خطبه شرح دادیم.

عامل دیگر، تواکل، به معناى «مسؤولیت را به گردن هم انداختن» است. اگر در اجتماع، هر کسى وظیفه خود را به خوبى انجام دهد و گناه خود را به گردن دیگرى نیندازد و سهم خویش را در مسؤولیت ها بپذیرد، ناکامى و شکست، کمتر واقع مى شود. بدبختى از آنجا شروع مى شود که هر کس از زیر بار مسؤولیت خود فرار کند و دیگرى را مقصّر بشمارد، در چنین جامعه اى همه مقصرند و همه گنهکار و شکست آنها در برابر دشمنان غیر منتظره نیست.

عامل سوم، تخاذل است و آن این که هر کسى که گرفتار حادثه اى مى شود، دیگران، حادثه را مربوط به خود او بدانند و به یاریش نشتابند. اگر حمله به این شهر مى شود، مردم شهرهاى دیگر به یارى شهر مورد تهاجم نشتابند. بدیهى است در حادثه متقابل نیز اهل شهر دوم به یارى شهر نخست نخواهند آمد و نیز محلات یک شهر، همه به صورت واحدهاى جداگانه درمى آیند و با این تجزیه پیروزى دشمن مهاجم مسلّم است.

ولى اگر حالت انفعالى مبدّل به حالت تهاجمى شود و مسلمانان بر دشمنان پیشى بگیرند و هر کدام سهم خود را در مسؤولیت اجتماعى و دفاع از کیان اسلام و کشورهاى اسلامى برعهده بگیرند و هر گاه بخشى از کشور عظیم اسلام مورد تهاجم واقع شود همه کشورهاى اسلامى، یکپارچه برخیزند و به یارى بشتابند، به یقین پیروزى با آنها خواهد بود.

در خطبه 166 نیز به بخشى از این مطلب اشاره شده است: (أَیُّهَا النّاسُ! لَو لَمْ تَتَخاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوهینِ الْباطِلِ لَمْ یَطْمَعَ فیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثلَکُمْ وَ لَمْ یَقْوَ مَنْ قَوِىَ عَلَیْکُمْ); اى مردم! اگر دست از حمایت هم در یارى حق برنمى داشتید و در تصعیف باطل، سستى نمى کردید، هیچ گاه، آنان که در پایه شما نیستند، در شکست شما طمع نمى کردند و هیچ نیرومندى، بر شما غالب نمى شد.

2 ـ حمایت از اقلیت هاى مذهبى

ممکن است بعضى تصور کنند که مسأله احترام به اقلیت هاى مذهبى که در پناه اسلام، جان و مالشان محفوظ شمرده شده و نیز حمایت از آنها، تنها یک شعار است، ولى توجه به مسائل مربوط به آنها در فقه اسلامى و تعبیراتى مانند تعبیر امام(علیه السلام)در این خطبه، نشان مى دهد که اسلام، دقیقاً خود را حامى آنها مى شمرد و مادام که دست به پیمان شکنى و اَعمالى بر ضد اسلام نزده اند، جان و مال و حیثیت و آزدى شان، محفوظ است.

در این فراز خطبه، امام (علیه السلام) شدیداً از این مسأله ناراحت است که چرا غارتگران شام، زیور آلات زنان یهودى یا نصرانى را که در پناه اسلام مى زیسته اند، به یغما برده اند حتّى آنها را در کنار زنان مسلمان قرار مى دهد و نسبت به هر دو، شدیداً اظهار نگرانى و ناراحتى مى کند که چرا حرمت آنها شکسته شده و زیور آلاتشان غارت گردیده؟! و مردم عراق را به خاطر سستى و تنبلى در برابر این غارتگران، شدیداً، ملامت و سرزنش مى کند.

3 ـ غیرت دینى

منظور از غیرت دینى، این است که انسان، در برابر تخلّفاتى که از مسیر حق و عدالت و احکام الهى مى شود، خاموش ننشیند و بى تفاوت از کنار آنها نگذرد بلکه تخلّف، هر چه شدیدتر باشد، جوش و خروش او بیشتر گردد. کسانى که خونسرد و بى رمق، از مقابل این امور مى گذرند، فاقد غیرت دینى هستند.

قرآن مجید، درباره بعضى از جنگجویان باایمان که فاقد وسائل لازم براى شرکت در میدان جنگ بودند، مى فرماید: (وَ لاعَلَى الَّذینَ اِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَأَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّ یَجِدُوا مایُنْفِقُونَ)(9); بر کسانى که وقتى نزد تو آمدند که آنها را بر مرکبى (براى میدان جهاد) سوار کنى و تو گفتى که: «مرکبى که شما را بر آن سوار کنم، ندارم.» و آنها از نزد تو بازگشتند در حالى که چشمانشان از اندوه، اشکبار بود، ایرادى نیست; چرا که چیزى که در راه انفاق کنند، نداشتند.

این، چه عاملى است که فردى را که ابزار و وسایل جهاد را نمى یابد چنان منقلب مى کند که بى اختیار مانند ابر بهار، اشک بریزد؟ (توجه داشته باشید «تفیض»، در اینجا به معناى «فرو ریختن فراوان» است); آن چیزى جز غیرت دینى نیست.

در خطبه مورد بحث نیز به یکى از مظاهر آن ـ که در بالاترین حدّ قرار دارد ـ اشاره شده است. حضرت مى فرماید: «اگر مسلمانى، به خاطر این حادثه (بسیار دردناک) از شدّت تأسّف بمیرد، جاى سرزنش ندارد، بلکه به نظر من سزاوار است.»

غیرت دینى، عامل بسیار مهمّى براى دفاع از حریم قوانین اسلام و احیاى معروف و از میان بردن منکر است.

جالب این که در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) آمده است که خداوند، دو فرشته را براى عذاب قومى مأمور کرد. هنگامى که آنها به سراغ این مأموریت خود رفتند، مردى به ظاهر نورانى را که آثار پارسایى و صلاح از او آشکار بود دیدند که در حال تضرّع و زارى به درگاه خدا است. یکى از آن دو، به دیگرى گفت: «این مرد، دعا کننده را دیدى؟» دیگرى گفت: آرى، ولى من مأموریتم را انجام مى دهم» دومى گفت: من، هیچ کارى نمى کنم، تا به پیشگاه خدا، پروردگارم بازگردم (و دستور جدیدى بگیرم) هنگامى که به پیشگاه خداوند عرضه داشت که «پروردگارا! من به آن شهر که رسیدم، یکى از بندگان تو را دیدم که در حال دعا و تضرّع است.» دستور آمد که برو و مأموریتت را انجام ده (و شهر را زیرورو کنید); فأِنَّ ذلِکَ رجُلٌ لَمْ یَتَغیَّرْ وَجْهُهُ غَضَباً لى قَطُّ; او مردى است که هرگز، چهره اش از خشم در راه من، متغیّر و برافروخته نشده است (و ذره اى غیرت دینى نداشته).(10)

* * * 

1 ـ «عُقْر» (بر وزن ظُهر) به معناى «اساس و ريشه هر چيزى» است. و اين که به پى کردن شتر، عَقْر (بر وزن ضرب) گفته مى شود، به خاطر اين است که اساس و ريشه آن را مى زنند، به طورى که شتر تعادل خود را از دست مى دهد و به روى زمين مى افتد.
2 ـ «تواکلتم» از مادّه «وکل» به معناى اين است که دو يا چند نفر، هر کدام، کار خود را به هم موکول کنند.
3 ـ «شُنَّتْ» از مادّه «شنن» به معناى «خشکى و کهنگى» است، سپس در هر موردى که آب يا مانند آن به صورت پراکنده و از هر طرف فرو ريزد، اطلاق شده است، همانند مشک کهنه اى که پاره شود و آب درون آن، متفرق و پراکنده گردد. جمله (شُنَّتْ عَلَيْکُمُ الْغاراتُ) اشاره به حملات پراکنده و پى در پى مى باشد که از سوى غارتگران شام به نواحى مختلف عراق صورت مى گرفت.
4 ـ «حِجْل» (بر وزن فعل) و «حَجْل» (بر وزن فَصل) به معناى «خلخال، همان زينتى که زن هاى عرب در مچ پا مى کردند و حجله ـ که صحيح آن حَجْلَه (بر وزن عجله) است ـ به معناى اطاق مخصوص عروس است که آن را زينت مى کنند و مى آرايند.
5 ـ «قُلْب» (بر وزن قفل) به معناى «دستبند» و در اصل، از مادّه «قلب»، به معناى «دگرگونى» گرفته شده است. اين، شايد به اين دليل باشد که دستبند، در دست انسان دائماً در حرکت است.
6 ـ «قلائد» جمع «قِلادة» (بر وزن اجاره) به معناى «گردنبند» است و به هر چيزى که چيز ديگرى را احاطه کند، اطلاق مى شود.
7 ـ «رُعُث» (بر وزن شتر) جمع «رَعْث» (بر وزن رأس) به معناى «گوشواره» است.
8 ـ کلم، به معناى «زخم و جراحت» است.
9 ـ سوره توبه، آيه 92.
10 ـ بحارالانوار، جلد 97، صفحه 89، حديث 60.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری