• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

ایجاد اتحادیه موسسات و تشکل های مردمی قرآنی کشور

مدیرعامل اتحادیه تشکل های قرآن و عترت گفت: امسال تکلیف

بیشتر...

اختصاص ۵۵۰ آیه قرآن به امام علی(ع)/ دو اعجاز سوره

استاد حوزه و دانشگاه ضمن تبیین دو اعجاز تاریخی در سوره کوثر

بیشتر...

حفظ قرآن مقدمه قرائت است

حافظ و قاری ممتاز کشوری گفت: حفظ قرآن مقدمه قرائت است، به

بیشتر...

پیروزمندان کیانند؟

شرح آیات 60 لغایت 62 سوره مبارکه حج

60ذلِکَ وَ مَنْ عاقَبَ

بیشتر...

آیه‌ای که امام(ره) مدام در جلسات خود تکرار

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
63664
74153
85524465
امروز یکشنبه, 10 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه بیست و هفتم،بخش سوم، آیت الله مکارم شیرازی

خطبه بیست و هفتم،بخش سوم، آیت الله مکارم شیرازی

فَیَا عَجَباً! عَجَباً ـ وَ اللهِ ـ یُمِیتُ القَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هؤُلاَءِ القَوْمِ عَلَى بَاطِلِهمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ! فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرمَى: یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لاَتُغِیُرونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لاَتَغْزُونَ، وَ یُعْصَى اللهُ وَ تَرْضَوْنَ! فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ; أَمْهِلْنَا یُسَبَّخُ عَنَّا الحَرُّ. وَ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِى الشِّتَاءِ، قُلْتُمْ: «هذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، أَمْهِلْنَا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ! کُلُّ هذا فِراراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ. فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الحَرِّ وَ القُرِّ تَفِرُّونَ; فَأَنْتُمْ ـ وَ اللهِ ـ مِنَ السَّیْفِ أَفَرُّ!

شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند قلب را مى ميراند و غم و اندوه را (به روح انسان) سرازير مى کند که آنها (شاميان غارتگر) در مسير باطل خود، چنين متّحدند و شما، در طريق حقّتان، اين گونه پراکنده و متفرّق! روى شما زشت باد! و همواره غم و اندوه قرينتان باشد! چرا که (آنچنان سستى و پراکندگى به دشمن نشان داديد که) هدف تيرها قرار گرفتيد، پى درپى به شما حمله مى کنند و شما به حمله متقابل دست نمى زنيد! با شما مى جنگند و شما با آنها پيکار نمى کنيد! آشکارا، معصيت خدا مى شود و شما، (با اعمال نادرستتان) به آن رضايت مى دهيد! هر گاه، در ايّام تابستان فرمان حرکت به سوى دشمن را دادم، گفتيد: «اکنون، شدّت گرما است; اندکى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرو نشيند!» و اگر در زمستان، اين دستور را به شما دادم، گفتيد: «اکنون، هوا فوق العاده سرد است; بگذاريد سوز سرما آرام گيرد.» ولى همه اينها بهانه هايى است براى فرار از گرما و سرما. جايى که شما از سرما و گرما (اين همه وحشت داريد و) فرار مى کنيد، به خدا سوگند! از شمشير (دشمن) بيشتر فرار خواهيد کرد.

 

در این بخش از خطبه، امام به تحلیل دیگرى درباره عوامل شکست و عقب نشینى مردم کوفه و عراق، توأم با ملامت و سرزنش مى پردازد، باشد که با این بیان روح خفته آنها را بیدار کند و پیش از آن که اوضاع کشور آنها، بدتر شود بپا خیزند و به دفع دشمن بپردازند.

نخست مى فرماید: «شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند! قلب را مى میراند و غم و اندوه را (به روح انسان) سرازیر مى کند که آنها (شامیان غارتگر) در مسیر باطل خود، چنین متّحدند و شما، در طریق حقّتان، این گونه پراکنده و متفرّق; «فَیَا عَجَباً!(1) عَجَباً ـ وَ اللهِ ـ یُمِیتُ القَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هؤُلاَءِ القَوْمِ عَلَى بَاطِلِهمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ!»

همیشه، تعجّب و شگفتى، از امورى است که با جریان طبیعى، سازگار نیست و علل ناشناخته یا نامأنوسى دارد. طبیعت امر چنین اقتضا مى کند که طرفداران حق به خاطر ایمان محکمى که به آن دارند، محکم بایستند و از آن دفاع کنند، ولى طرفداران باطل چون انگیزه نیرومندى براى دفاع از آن ندارند، نسبت به حمایت از آن سست و ناتوان باشند، ولى اگر دیدیم طرفداران حق پراکنده و بى اراده و سست و ضعیفند، امّا طرفداران باطل متّحد و منسجم و در راه خود مصمّم هستند، سبب شگفتى مى شود.

اهل عراق، پیشوایشان على (علیه السلام) بود که گذشته از وصیّت مُسَلّم پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)درباره ولایت او، همه مردم مکّه و مدینه، از مهاجران و انصار و غیر آنها و غالب مناطق دیگر، با او بیعت کردند و دلائل حقّانیتش، از افکار و اعمال و زهد و عدالتش نمایان بود، امّا غارتگران شام به دنبال مردى طغیانگر و جاه طلب که سوابق زشت خاندان او در اسلام و جاهلیت، بر کسى پوشیده نبود، سر به شورش در برابر امام بر حق برداشته بودند با این حال آیا جاى تعجّب نیست که آنها پشت سر پیشواى خود بایستند و اینها این چنین پیمان شکنى کنند؟!

اینجاست که امام، شدیداً ناراحت مى شود و آنها را زیر شلاّق سرزنش و ملامت مى گذارند; چرا که سزاوار چنین سرزنش تند و تلخى بودند، مى فرماید: «روى شما زشت باد! و همواره غم و اندوه قرینتان باشد! چرا که (آن چنان سستى و پراکندگى به دشمن نشان دادید که) هدف تیرها قرار گرفته اید; فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً(2)، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرمَى».

پى درپى، به شما حمله مى کنند و شما به حمله متقابل دست نمى زنید، یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لاَتُغِیرُونَ.

با شما مى جنگند و شما، با آنها پیکار نمى کنید! وَ تُغْزَونَ وَ لاتَغْزُونَ.

آشکارا، معصیت خدا مى شود و شما با اعمال نادرستتان به آن رضایت مى دهید! (وَ یُعْصَى اللهُ وَ تَرْضَوْنَ!).

در واقع امام (علیه السلام) دلیل سرزنش خود را نسبت به آنان، در این چند چیز خلاصه مى کند که ریشه همه یک امر است و آن سستى و تنبلى و بى تفاوتى به خرج دادن است تا آنجا که دشمن، چنان جسور مى شود که پى درپى حمله مى کند غارت مى کند، و خون بى گناهان را مى ریزد و آنها تماشاچى این صحنه هاى غم انگیز و زشت و ناروا هستند!

سپس امام (علیه السلام) انگشت روى یک دلیل روشن بر محکومیت آنان، به خاطر سستى و بى ارادگى و ضعف و ناتوانیشان گذارده، مى فرماید: «هرگاه در ایّام تابستان، فرمان حرکت به سوى دشمن را دادم، گفتید: «اکنون، شدّت گرما است; اندکى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرونشیند»! و اگر در زمستان، این دستور را به شما دادم، گفتید: «اکنون، هوا فوق العاده سرد است، بگذار سوز سرما آرام گیرد! فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمَارَّةُ(1) الْقَیْظِ(2); أَمْهِلْنَا یُسَبَّخُ(3) عَنَّا الحَرُّ. وَ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِى الشِّتَاءِ، قُلْتُمْ: «هذِهِ صَبَارَّةُ(4) الْقُرِّ، أَمْهِلْنَا یَنْسَلِخْ(5) عَنَّا الْبَرْدُ!

ولى همه اینها، بهانه هایى است براى فرار از گرما و سرما; کُلُّ هذا فِراراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ.(6)

جایى که از سرما و گرما (این همه وحشت دارید) و فرار مى کنید، به خدا سوگند! از شمشیر (دشمن) بیشتر (وحشت دارید و) فرار خواهید کرد; فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ، فَأَنْتُمْ ـ وَ اللهِ ـ مِنَ السَّیْفِ أَفَرُّ!

گویى میدان جنگ باید در فصل بهار باشد، آن هم در میان دشت هاى پر از گل و مرغزارها، همراه پرندگان خواننده و چشمه سارها و نسیمِ لطیف و روح افزا! آن گاه سربازان بنشینند و دشمنان را با اشاره چشم و ابرو بر خاک بیندازند!

این بى خبران، تاریخ اسلام را که زمان چندانى از آن نگذشته بود، به کلّى، فراموش کرده بودند که یاران پیامبر فاصله میان مدینه و میدان تبوک را در آن گرماى سوزان تابستانِ بیابان حجاز با پاى برهنه روى سنگ هاى تفتیده از تابشِ آفتاب، با نداشتن آب و آذوقه کافى پیمودند و در جنگهاى دیگر نیز سخت ترین ناملایمات را تحمّل کردند و مانند شیر ژیان، بر دشمن حمله کردند! اگر آنها مى خواستند مانند کوفیان سستْ عنصر، ملاحظه سرما و گرما کنند، هرگز درختِ تنومند اسلام بارور نمى شد و به ثمر نمى نشست. نه تنها در اسلام بلکه در هیچ نقطه اى از دنیا، سربازان سُست و نازپرورده و ترسو و پراکنده پیروز نشدند، بلکه همیشه، ذلیل و حقیر و شکست خورده بودند.

در واقع سخن آنها، شباهت زیادى با سخن کفّار و منافقان داشت که مى گفتند: (لاتَنْفَرِوا فِى الْحَرِّ); «در گرماى تابستان (به سوى میدان جهاد) حرکت نکنید!» که قرآن، در پاسخ آنها مى گوید: قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أشَدُّ حَرّاً لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ; بگو: آتش دوزخ از این گرمتر است، اگر مى دانستند.(9)

در واقع، کوفیان که با این گونه اظهارات واهى، از جهاد با دشمن خونخوار و سنگدل، طفره مى رفتند، گرفتار نوعى نفاق بودند، نفاقى که از ضعف ایمان آنها به مبانى اسلام و پیشوایشان، امیرمؤمنان على (علیه السلام) سرچشمه مى گرفت.

به هر حال، مجاهدان واقعى که در صحنه هاى نبرد مى جنگند و مى جوشند و مى خروشند و پیروز مى شوند، کسانى هستند که نه به مشکلات آب و هوا مى اندیشند و نه به مشکلات مسیر راه و میدان نبرد. بى شک، اگر دشمن، احساس کند که جنگجویان مخالف، مثلا از جنگیدن در سوز سرما و گرما پرهیز دارند، درست حمله خود را در همان زمان شروع مى کند و با استفاده از این نقطه ضعف، وسیله پیروزى خویش را فراهم مى سازد.

نکته ها

1 ـ این همه سرزنش، براى چیست؟

با مطالعه این فراز از کلام مولا امیرمؤمنان على (علیه السلام) این سؤال به ذهن مى آید که «چرا آن پیشواى مدیر و مدبّر چنین حملات شدید و تندى نسبت به مردم کوفه مى کند و آنها را به شدّت زیر ضربات شلاّق هاى سرزنش و ملامت قرار مى دهد ـ و در فراز بعد هم، فراتر مى رود و به آنها مى فرماید: «من، دوست داشتم که هرگز شما را نمى دیدم و نمى شناختم... خدا، شما را بکشد که این قدر خون به دل من کردید!»

ولى اگر در تاریخ کوفه و کوفیان و عهدشکنى ها و نفاق افکنى ها و بىوفایى ها و سستى و ضعف آنها بیشتر مطالعه کنیم، فلسفه این سرزنشهاى تند و شدید را در مى یابیم. گویى، امام (علیه السلام) این سخنان را به عنوان آخرین راه درمان و چاره براى این بیماران کوردل، انتخاب فرموده است; همان کسانى که غیرت آنها در برابر هیچ چیز به جوش نمى آمد و انواع تحقیرها و تحمیلها را از دشمن پذیرا مى شدند! امام (علیه السلام)مى خواهد از این راه، دست به کارى بزند که اگر کمترین احساسى در جان آنها است، به پاخیزند و به حرکت درآیند و به مقابله با دشمن بشتابند. استفاده از این راه، از نظر روانشناسى، در برابر بعضى از گروه ها کارساز است.

این سخنان، در واقع، سخن کسى است که از پیروانِ سست عنصر مأیوس شده و براى بیدار کردن آنها جز استفاده از این کلمات تند، راهى نمى بیند و عجب این که آنها با این همه تازیانه هاى سخن نیز بیدار نشدند و هنگامى که از آنها براى تشکیل لشکر و حرکت به سوى دشمن دعوت فرموده جز گروه اندکى لبیک نگفتند! به همین دلیل امام (علیه السلام) ناچار شد که افرادى به روستاها و آبادى هاى اطراف فرات بفرستد و از آنها ـ که مردمانى جنگجو و وفادار به امام (علیه السلام) بودند ـ براى بسیج لشکر دعوت کند.

در واقع کوفیان در این برهه از تاریخ خود شباهتى به قوم لجوج بنى اسرائیل در عصر موسى(علیه السلام) که هر چه آنها را تشویق براى حمله به دشمنانشان در بیت المقدس کرد، آنها گفتند: «ما از آنان وحشت داریم و تا آنان در بیت المقدس هستند، ما هرگز وارد آن نمى شویم. ما همین جا نشسته ایم، تو و پروردگارت بروید و بیت المقدس را فتح کنید! «قالُوا یا مُوسى اِنَّ فیهَا قَوْماً جَبّارینَ وَ إِنّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتّى یَخْرُجُوا مِنْها فَاِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَاِنّا داخِلوُنَ...فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا اِنّا هاهُنا قاعِدُونَ».(10)

* * *

1 ـ يا عَجَباً عَجَباً، بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند که جمله «فَيا عَجَباً عَجَباً!» در اصل، «عَجِبْتُ عَجَباً...» بوده است، يعنى منصوب به عنوان مفعول مطلق است. اين احتمال نيز داده شده است که عجباً نخستين، از قبيل مفعول مطلق و دومى تکرار و تأکيد باشد.
(شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، جلد 2، صفحه 36) بعضى نيز گفته اند که در تقدير، «يا عَجَبى اِحْضِرْ; اى شگفتى من! حاضر شو». بوده است. (شرح نهج البلاغه، علامّه خويى، جلد 3، صفحه 392)، اين تفسير با منادى واقع شدن «عجباً»، تناسب بيشترى دارد. 2 ـ تَرَحاً، به معناى «اندوه و حزن» و در واقع در اين جمله، امام (عليه السلام) به آنها نفرين مى کند که همواره قرين حزن و اندوه گردند. 3 ـ «حمارة» از مادّه «حمر» به معناى «رنگ قرمز» است. به همين جهت به گرماى سوزان تابستان، حمارة گفته مى شود. گويى از شدت گرما، مانند آتش سرخ و سوزان است. 4 ـ «قيظ» (بر وزن فيص) به معناى «شدت گرماى تابستان» است. بنابراين اضافه «حماره» به «قيظ» نوعى تأکيد در گرما را مى رساند. 5 ـ «يسبّخ» از مادّه «سبخ» است به معناى «فراغت از چيزى يا تخفيف» آن است و در اين جا به معناى «فرو نشستن سوز گرما» است. 6 ـ «صبارّه» از مادّه «صبر» در اصل، به معناى «حبس و نگهدارى چيزى» است و شکيبايى را، به همين مناسبت، صبر مى گويند. و شدّت سرما را که «صبارّه» مى گويند، از اين جهت است، که انسان را از کار و فعاليّت باز مى دارد. 7 ـ «ينسلخ» از مادّه «سلخ» و در اصل، به معناى «پوست کندن» است و سلاّخ را به همين جهت، سلاّخ مى گويند که پوست حيوان را مى کند آن گاه اين کلمه، به «جدا ساختن هر چيزى» اطلاق شده است و در جمله بالا اشاره به فرونشستن سوز سرما است. 8 ـ «قرّ»، به گفته مقياس، به دو معنا آمده: نخست: سرما، و دوم جاى گرفتن و استقرار در مکان است. بعيد نيست که معنى نخست، به معناى دوم بازگردد، چرا که سرماى شديد، انسان را از کار باز مى دارد. 9 ـ سوره توبه، آيه 81. 10 ـ سوره مائده، آيات 22 ـ 24.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟