احسن الحدیث

خطبه سی ام نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه

 

لَوْ أَمَرْتُ بِهِ، لَکُنْتُ قاتِلا، أَوْ نَهَیْتُ عَنْهُ، لَکُنْتُ ناصِراً، غَیْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ، لایَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ: «خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»، وَ مَنْ خَذَلَهُ، لاَیَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ: «نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی» وَ أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ، اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الاَْثَرَةَ، وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ. وَ للهِِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ.

اگر من، به آن (کشتن عثمان) فرمان داده بودم، قاتل محسوب مى شدم و اگر از آن نهى مى کردم، ياور او به شمار مى آمدم (و من نه مى خواستم قاتل او باشم و نه ياور او) امّا کسى که او را يارى کرده، نمى تواند بگويد: «از کسانى که دست از ياريش برداشته اند، بهترم.» و کسى که دست از ياريش برداشته، نمى تواند بگويد: «کسى که او را يارى کرد، از من بهتر بوده است;» (چرا که به هر حال، حاميان او، به يقين افراد بدى بوده اند).
و من جريان کار او را در عبارتى کوتاه و پرمعنا براى شما خلاصه مى کنم: او، استبداد ورزيد، استبداد بسيار بدى و شما ناراحت شديد و واکنش بدى نشان داديد و از حد گذرانديد و خداوند در اين مورد حکمى دارد که درباره مستبدّان و افراط گران جارى مى شود (و هر کدام به سزاى اعمال خود مى رسند).

 

عوامل قتل عثمان

همان گونه که در آغاز این خطبه اشاره شد، خطبه ناظر به مسأله قتل عثمان و تجزیه و تحلیل هاى مربوط به آن است.

مى دانیم که مسأله قتل عثمان، ریشه هاى شناخته شده اى در اعمال او داشت و پیامدهاى عظیمى در جهان اسلام، از آن آشکار گشت که تا مدّتها تاریخ اسلام را تحت تأثیر قرار داد.

همه محقّقان مى گویند که سوء تدبیر عثمان در امر حکومت و تبدیل آن به یک امر فامیلى و حیف و میل عظیم در بیت المال و ظلم فراوان بستگان او نسبت به توده هاى مستضعف، سبب یک انزجار و تنفّر عمومى گشت، تا آنجا که یک گروه چند صد نفرى، خانه او را محاصره و به او حمله کرده و او را کشتند و سپاه عظیم اسلام ـ که فاتح مصر ایران و روم بود ـ در برابر آن، سکوت اختیار کرد; چرا که از کارهاى او ناراضى بودند و یا او را مستحق قتل مى دانستند، ولى بعد از کشتن او مردم دو گروه شدند: گروهى ـ که شاید اکثریت را تشکیل مى دادند ـ به این قتل راضى یا لااقل نسبت به آن بى تفاوت بودند. گروه دیگرى او را مظلوم مى دانستند.

در این میان، منافقان براى ایجاد تفرقه در صفوف مسلمانان و تغییر مسیر خلافت از امیرمؤمنان على (علیه السلام) ـ که مورد قبول اکثریت قریب به اتفاق مردم واقع شده بود ـ دست به کار شدند و مسأله قتل عثمان را دستاویزى براى رسیدن به مقاصد شوم خود کردند و به اصطلاح، پیراهن عثمان، تبدیل به یک اهرم نیرومند سیاسى براى اغفال توده هاى ناآگاه شد.

طبیعى است که در میان اصحاب و یاران على (علیه السلام) از هر دو گروه، وجود داشتند، هر چند گروه دوم طبق تصریح برخى از مورخان در اقلیّت بودند و نیز طبیعى است که درباره قتل عثمان، از آن حضرت به طور مکرّر سؤال مى کردند و امام (علیه السلام)ناچار بود در اینجا پاسخى بدهد که هم واقعیتهاى تاریخى در آن منعکس باشد و هم بهانه اى به دست این و آن ندهد.

خطبه مورد بحث، پاسخ ظریفى به این گونه سؤالها است که امام (علیه السلام)واقعیتهاى تاریخى را در آن بیان فرموده، بى آن که بهانه اى به دست بهانه جویان دهد.

در آغاز مى فرماید: «اگر من به آن (کشتن عثمان) فرمان داده بودم قاتل محسوب مى شدم (و من هرگز نمى خواستم قاتل عثمان باشم) و اگر از آن نهى مى کردم یاور او (در اعمال و خلافکاریهایش) به شمار مى آمدم (و من هرگز حاضر نبودم از کارهاى خلاف او دفاع کنم); لَوْ أَمَرْتُ بِهِ، لَکُنْتُ قاتِلا، أَوْ نَهَیْتُ عَنْهُ، لَکُنْتُ ناصِراً.

مفهوم این سخن آن است که من در این قضیه بى طرف بودم و نه دست به خون او آلوده کردم و نه از او و خلافکارى هایش دفاع کردم; چون هر دو محذور داشت.

در اینجا این سؤال پیش مى آید که این جمله چگونه با واقعیتهاى تاریخى سازگار است؟ زیرا مى دانیم (و تقریباً همه مورخان نوشته اند) که على (علیه السلام) مردم را از قتل عثمان نهى مى کرد و فرزندانش، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را به جلوى خانه او فرستاد که معترضان به آنجا یورش نبردند و حتّى هنگامى که آب را به روى عثمان بستند، امام (علیه السلام) براى او آب فرستاد. مفسّران نهج البلاغه، در برابر این سؤال، دو پاسخ گفته اند:

بعضى گفته اند که منظور از عدم نهى، همان نهى عملى است; یعنى من رسماً شمشیر نکشیدم و براى دفاع از او وارد عمل نشدم و این منافاتى با نهى لفظى آن حضرت و حضور فرزندانش در آن صحنه ندارد.

بعضى دیگر معتقدند که این سخن در واقع بیانگر این حقیقت است که من هرگز به قتل عثمان دستور ندادم; هر چند او را به خاطر اعمالش، مستحقّ مجازاتهایى مى دانستم. به همین جهت براى این که اوضاع بدتر از آن چه بود، نشود، مردم را به خونسردى و ترک خشونت دعوت کردم، ولى در عین حال کارى نکردم که حمایت صریح از عثمان و اعمال و کردارش باشد; چرا که همان گونه که ریختن خون او مشکلاتى را در جامعه اسلامى به وجود مى آورد، حمایت از او و کارهایش نیز مشکل آفرین بود، لذا من هیچ یک از این دو (امر به قتل و نهى از آن) را از نظر قانون خداوند، مطابق وظیفه نمى دیدم.

ضمناً امام (علیه السلام) با این گفتار مى خواست در اختلاف شدیدى که میان دو گروه از یاران و لشکرش، و به طور کلى دو گروه از مردم بر سر قتل عثمان وجود داشت ـ که گروهى او را مستحقّ مجازات و گروهى ریختن خونش را گناه مى دانستند ـ موضعى اتّخاذ کند که سبب دامن زدن به اختلافات نشود.

سپس امام (علیه السلام) براى توضیح بیشتر مى افزاید: «جز این که کسى او را یارى کرده نمى تواند بگوید: «از کسانى که دست از یاریش برداشتند، بهترم; غَیْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ، لایَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ: «خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ».

و کسى که دست از یاریش برداشت، نمى تواند بگوید: «کسى که او را یارى کرد، از من بهتر بوده است; وَ مَنْ خَذَلَهُ، لاَیَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ: «نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی».

این دو سخن در واقع ناظر به یک مطلب است و آن این که همه متّفق بودند که حامیان عثمان در آن شرایط به یقین افراد بدى بودند، در حالى که کسانى که دست از یاریش برداشتند بزرگان صحابه اعم از مهاجران و انصار را تشکیل مى دادند.

توضیح این که: قرائن مسلّم تاریخى نشان مى دهد که به هنگام هجوم به خانه عثمان، صحابه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و مهاجران و انصار، تقریباً به طور عموم، دست از حمایتش برداشتند و بى شک اگر آنها هواخواه عثمان بودند، کسى جرأت نمى کرد که در مدینه، چنان صحنه اى را ایجاد کند و این به خاطر آن بود که همگى از کارهاى او ناخشنود بودند.

در آن زمان حامیان عثمان عمدتاً کسانى بودند که در جامعه اسلامى منفور شمرده مى شدند و حمایتشان از عثمان به خاطر منافع نامشروعى بود که داشتند. به همین دلیل این مسأله کاملا روشن بود، حتّى حامیان عثمان که گروهى سودپرست مانند مروان و امثال او بودند جرأت نمى کردند ادعا کنند که از گروه عظیم مهاجران و انصار ـ که ترک یارى عثمان کرده اند ـ بهترند و مسلّم است که ترک کنندگان حمایت عثمان نیز اطرافیان او را بهتر از خود نمى دانستند، به این ترتیب همگى در این سخن اتفاق نظر داشتند که حامیانش هرگز از بهترین مردم نبودند.

این تعبیر لطیفى است که مى تواند پرده از روى اعمال عثمان بردارد و نشان دهد که او کارهایى کرده بود که نفرت عمومى مسلمانان را برانگیخته بود. مهم ترین آنها تقسیم بیت المال در میان یارانش و سپردن پستهاى حسّاس کشور اسلام به دست نااهلان و تبعیض و بى عدالتى در میان مردم و غفلت از مصالح مسلمانان بود.

بعضى از شارحان نهج البلاغه،(1) مى گویند که امام (علیه السلام) این سخن را، در پاسخ کسى ایراد فرمود که در محضرش چنین گفت: «آنها که دست از یارى عثمان برداشتند، منشأ فتنه بودند، چرا که اگر بزرگان صحابه به یارى او برمى خاستند جاهلان امّت هرگز جرأت ریختن خون او را نداشتند. و اگر بزرگان صحابه او را واجب القتل مى دانستند، مى بایست صریحاً این مسأله را بیان کنند تا شبهه از مردم برطرف گردد.

امام (علیه السلام) فهمید که گوینده نظر به آن حضرت دارد، لذا با این عبارت ظریف پاسخ او را بیان فرمود.

به هر حال این سخن نشان مى دهد که اگر امام (علیه السلام) به طور جدّى به حمایت از عثمان برنخاسته، در این امر تنها نبوده است، بلکه همه بزرگان صحابه چنین موضعى را داشتند، پس چرا اشکال متوجّه آن حضرت شود؟

در پایان خطبه امام (علیه السلام) ضمن بیان کوتاهى، تحلیل روشنى از قتل عثمان و عوامل آن ارائه مى دهد و مى فرماید:

«من جریان کار عثمان را در عبارتى کوتاه و پرمعنا، براى شما خلاصه مى کنم: او استبداد ورزید، استبداد بسیار بدى و شما ناراحت شدید و واکنش بدى نشان دادید و از حد گذراندید; وَ أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ، اسْتَأْثَرَ(2) فَأَسَاءَ الاَْثَرَةَ، وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ.

و خداوند، در این مورد حکمى که درباره «مستبدان» و «افراط گران»، جارى مى شود (و هر کدام، به سزاى اعمال خود در دنیا و آخرت، گرفتار مى شوند); (وَ للهِِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ

به گفته یکى از ادباى معروف عرب، عادت امام (علیه السلام) این بود که سخنان جامع خویش را، با الفاظ کم و معانى بسیار بیان مى فرمود و این سخن در واقع یکى از مصادیق بارز کلامِ جامعِ امام (علیه السلام)است، مى فرماید: هم عثمان مرتکب بدى و خطا شد و هم شما. او راه استبداد و حکومت خودسرانه را در پیش گرفت و خویشاوندان نالایقش را بر مسلمانان مسلّط ساخت و بیت المال را در اختیار آنان گذاشت و آنها به غارت بیت المال مشغول شدند. و آنگاه که اعتراضات مسلمانان، از هر سو بلند شد، او گوش به آنها نداد، در نتیجه مردمِ ناراحت و عصبانى به او حملهور شدند و بزرگان صحابه از مهاجران و انصار دست از یاریش برداشته و او را تنها گذاشتند.

از سوى دیگر مخالفان و مهاجمان نیز از حدّ گذراندند و به جاى این که او را از حکومت مسلمانان بر کنار سازند و زمام امور را از دست همکاران ظالمش بگیرند، اقدام به ریختن خونش کردند و چنان فتنه اى برپا شد که سالیان دراز تاریخ اسلام را تحت تأثیر خود قرار داد و گروه منافقان و آنها که در طمع حکومت بودند به بهانه خون او خونهاى زیاد دیگرى را ریختند.

بنابراین هر دو گروه راه افراط را پوییدند و به همین دلیل خداوند هر کدام از آنها را مطابق اعمالشان جزا مى دهد.

با این که درباره حکومت عثمان و پیامدهاى آن سخنان زیادى گفته اند امّا این کلام امام (علیه السلام) با نهایت اختصار جانِ مطلب را بیان فرموده و داورى عادلانه و دقیقى را ارائه داده است.

ضمناً از این تعبیر استفاده مى شود که استبداد ـ با این که هر گونه باشد بد است ـ اقسامى دارد که بعضى از بعضى دیگر زشت تر است و استبداد عصر عثمان از آن استبدادهاى زشت تر بوده است.

و نیز استفاده مى شود که انسان در برابر ناهنجاریهاى اجتماعى که قرار مى گیرد باید عکس العمل نشان دهد، ولى مراقب باشد که از حد نگذراند; چرا که ناهنجارى دیگرى مى آفریند که دامان جامعه را خواهد گرفت و مردم از گردابى به گرداب دیگر، و از چاله اى به چاه مى افتند. باید در این گونه حوادث بر اعصاب مسلّط بود و با درایت و تدبیر عمل کرد تا درمان یک بیمارى سبب بیمارى هاى دیگرى نگردد، ولى متأسّفانه تاریخ نشان مى دهد که همیشه این افراط و تفریط ها وجود داشته است.

در ضمن توجه به این نکته لازم است که تعبیر به «جَزَع» که در اصل به معناى «اندوه شدید» است، اندوهى که انسان را از کار بازمى دارد ـ در اینجا اشاره به ناراحتى شدیدى است که مردم، به خاطر اعمال بى رویه عثمان و اطرافیان او، پیدا کردند و این اندوه، سبب زیاده روى هایى شد که آثار سوء آن تا سالها باقى ماند.

نکته

عصر طوفانى عثمان!

بى شک دوران خلافت عثمان مخصوصاً سالهاى پایانى آن، از طوفانى ترین سالهاى قرن نخست اسلام است که مورّخان به طور گسترده درباره آن بحث کرده اند. به اعتقاد بعضى صحیح ترین اخبار در مورد عثمان آن است که طبرى در تاریخ خود آورده است. خلاصه مطالب او چنین است:

عثمان کارهایى کرد که در اسلام سابقه نداشت و باعث خشم مسلمانان گردید. نمونه اى از این اعمال سپردن کارهاى مهم حکومت مسلمانان به افراد نااهل و افراد فاسق و سفیه و بى دین و بخشیدن غنائم به آنان و آزار و ستم طاقت فرسا به شخصیتهاى بزرگى مانند ابوذر و عمّار یاسر و عبدالله بن مسعود و مانند اینها بود.

او ولید بن عقبه را والى کوفه ساخت که شراب مى نوشید و در حال مستى به میان مردم مى آمد و رسوایى هایى به بار آورد که گروهى نزد عثمان به آن شهادت دادند و بعد از عزل او سعید بن عاص را ـ که او نیز مرد تبهکارى بود ـ به جاى وى نشاند. سعید با اعمال ناروایش خشم مردم را برانگیخت و مردم به مخالفت با او برخاستند. عثمان به جاى این که آتش فتنه را خاموش کند دستور داد رهبران مخالفان را به شام تبعیید کند. آنها در شام بر معاویه شوریدند. عثمان مجبور شد که آنان را به کوفه بازگرداند، و دگربار آنها را به حمص تبعید کرد.

نه تنها در کوفه که در نقاط دیگر نیز انتقادها بالا گرفت. سرانجام گروهى از اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) گردهم آمدند و ایرادهاى مهم را به وسیله عامر بن قیس ـ که مردى پاک طینت و خداشناس بود ـ به عثمان رساندند. او به جاى این که از این خیرخواهى سپاسگزارى کند پاسخ اهانت آمیزى به فرستاده آنها داد.

وضع مدینه روز به روز ناآرام تر مى شد و فریاد انتقاد بلندتر مى گشت. عثمان، ناچار شد که گروهى مانند سعید بن عاص و معاویة بن ابى سفیان و عمروعاص را براى مشورت دعوت کند و با آنها به شور بنشیند. بعضى گفتند: «صلاح، این است که مردم را به جهاد مشغول سازى تا این مسائل فراموش شود.» ولى سعید بن عاص، او را به انتقام گیرى از سران انتقاد کنندگان تشویق کرد و گفت: «اگر آنها، رهبران خود را از دست بدهند، متفرّق خواهند شد.»

کم کم مردم در انتقاد به عثمان، جسورتر شده و گفتند: تو بنى امیه را بر دوش مردم سوار کرده اى یا عدالت کن یا از خلافت کناره گیرى!»

عثمان که قدرت تصمیم گیرى را از دست داده بود، به فرماندهان خود گفت تا مردم را براى جهاد آماده کنند، ولى این دستور مشکلى را حل نکرد.

سرانجام در سال 35 هجرى مخالفینش، در شهرهاى مهم اسلامى با هم مکاتبه کردند و تصمیم بر عزل عثمان و فرماندارانش گرفتند. گروهى از مصر و گروه دیگرى از کوفه و گروه بسیارى از بصره، به عنوان زیارت خانه خدا حرکت کرده و به سوى مدینه آمدند و مردم مدینه را از تصمیم خود باخبر ساختند. مهاجران و انصار ـ که از عملکرد عثمان ناراضى بودند ـ به حمایت او برنخاستند. مخالفان به آسانى وارد مدینه شدند و خانه عثمان را محاصره کردند، ولى مانع از رفت و آمد افراد نبودند.

عثمان از این هجوم عمومى سخت در وحشت فرورفت و نزد امام على (علیه السلام)آمد و از آن حضرت تقاضا کرد که نزد معترضان برود و آنها را از راهى که در پیش گرفته اند منصرف سازد. امام (علیه السلام)فرمود: «با چه شرایطى آنها را راضى کنم؟»

عثمان عرض کرد: «با این شرط که من، بعد از این تنها با صلاح اندیشى شما کار مى کنم.» امام (علیه السلام) فرمود: «بارها تو را نصیحت کرده ام و تو هم وعده داده اى، ولى به وعده ات وفا نکرده اى و به سخنان مروان و معاویه و امثال آنها گوش فرا دادى.»

سرانجام امام (علیه السلام) پذیرفت و براى فرونشاندن خشم مردم با گروهى از مهاجران و انصار حرکت کرد و نزد معترضان آمد. مخصوصاً با مصریان که انتقادهاى شدیدى داشتند مذاکره فرمود و آنها قبول کردند که به مصر بازگردند.

به عثمان نیز سفارش فرمود که به تمام شکایت مردم رسیدگى کند و از کارهاى گذشته توبه کند.

عثمان خطبه اى خواند و آشکارا اعلام توبه کرد و قول داد به تمام شکایات مردم رسیدگى کند.

هنگامى که عثمان به منزل بازگشت دید مروان و عده اى از بنى امیه در منزلش گرد آمده اند. مروان گفت: «سخن بگویم یا ساکت بنشینم»؟ همسر عثمان فریاد زد: «ساکت باش! به خدا شما قاتل عثمان و یتیم کننده اطفالش خواهید بود. او به مردم وعده داده و باید به وعده اش وفا کند».

مروان، ساکت ننشست و گفت: «سخنى را که گفتى به صلاح خلافت تو نبود.»

عثمان تحت تأثیر مروان قرار گرفت و به او دستور داد تا مردم را پراکنده کند.

مردم به خانه امام على(علیه السلام) رفتند و جریان را گزارش دادند.

امام (علیه السلام) فرمود: «اگر در خانه بنشینم عثمان مى گوید که مرا تنها گذاردى و خوار کردى و اگر براى او صلاح اندیشى کنم، باز مروان او را بازیچه خود قرار مى دهد.» سپس به خانه عثمان رفت. فرمود: «به وعده خود وفا نکردى و به سخنان ناصواب مروان ـ که برخلاف دین و عقل است ـ گوش دادى. من از این پس به سراغ تو نخواهم آمد.»

معترضان مصرى که عدد آنها بالغ بر دو هزار نفر بود و به خاطر اطاعت از فرمان على (علیه السلام) راه بازگشت به مصر را مى پیمودند بعد از سه روز، به مدینه بازگشتند و نامه اى را که از غلام عثمان در بین راه گرفته بودند، به این مضمون ارائه دادند. در آن نامه عثمان به فرماندارش در مصر دستور داده بود که بعضى از سران معترضان را به دار آویزد و برخى را شدیداً مجازات کند.

آنها نزد امام على (علیه السلام) آمدند و جریان را بازگو کردند. امام (علیه السلام) از عثمان توضیح خواست. عثمان انکار کرد که چنین نامه اى نوشته باشد بعضى گفتند که این، کار مروان است. مصریان گفتند: «مگر مروان، تا این اندازه جرأت و نفوذ دارد که مُهر او را پاى نامه بزند و همراه غلام عثمان با شتر بیت المال به سراغ چنان مأموریتى بفرستد؟!» عثمان اظهار بى اطلاعى کرد.

مردم، در پاسخ گفتند: «اگر راست مى گویى تو لایق این خلافت نیستى، چرا که دیگران این گونه بر تو مسلط اند، و اگر دروغ مى گویى باز هم شایستگى خلافت بر مسلمانان را ندارى. پس در هر صورت باید کنار بروى. چند بار توبه کرده اى باز آن را شکسته اى، بنابراین یا از خلافت کنار برو یا کشته خواهى شد و یا ما در راه خدا شهید مى شویم.»

عثمان گفت: «اگر کشته شوم بهتر از آن است که از خلافت کناره گیرى کنم.»

روز به روز روزگار بر عثمان سخت تر مى شد. بار دیگر امام على (علیه السلام)تقاضا کرد که بین او و مردم وساطت و ضرب الأجلى تعیین کند تا به شکایات مردم رسیدگى کند.

سه روز او را مهلت دادند، امّا در پنهانى وسایل جنگ را آماده مى کرد. سه روز گذشت و خبرى نشد.

گفتنى است که عثمان به معاویه نامه نوشته بود که هر چه زودتر خود با لشکرى به یارى او بشتابد. ولى لشکر بموقع به یارى او نیامد.

سرانجام، توده هاى مردم خشمگین و عصبانى ـ که پیمان شکنى هاى مکرّر عثمان را دیده بودند ـ به کلّى از او قطع امید کردند و به درون خانه او هجوم بردند و میان طرفداران عثمان و شورشیان نزاع شدیدى در گرفت و تعدادى از دو طرف کشته شدند. آنها در پایان به اتاقى که عثمان در آن بود هجوم بردند و او را کشتند.(3)

* * *

1 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، جلد 2، صفحه 57.
2 ـ «استأثر» از مادّه «اثر» به معناى «انحصار طلبى» است. و در قاموس، آن را به «استبداد» تفسير کرده که آن هم، به معناى «انحصار طلبى» است، حکومتهاى استبدادى نيز، حکومتى است که يک فرد، همه چيز را در انحصار خود مى گيرد و
همه مردم را برده و بنده خود مى سازد. 3 ـ تاريخ طبرى، جلد 3، صفحه 360 به بعد (با تخليص)، حوادث سال 33 هجرى.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری