• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تذکراتی درباره محرم، حجت الاسلام فاطمی نیا

دریافت فایل

حجم: 14 MB

زمان: 21 دقیقه

بیشتر...

وضعیت پژوهش و کتاب در حوزه رضایت‌بخش نیست/ ایجاد

مدیر حوزه‌های علمیه در هفدهمین همایش کتاب سال حوزه با تاکید

بیشتر...

یازدهمین همایش ملی تکریم چهره‌های قرآنی برگزار

یازدهمین همایش ملی تکریم چهره‌های قرآنی یادواره مرحوم استاد

بیشتر...

حفظ قرآن را چگونه شروع کنیم

یکی از حافظان کل قرآن کریم ضمن بیان روش‌های حفظ قرآن به
بیشتر...

غرفه نگارستان فاطمیه برای اولین بار در نمایشگاه

عضو شورای اسلامی شهر تهران از برپایی غرفه ویژه حضرت زهرا(س)

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
36961
74153
84910296
امروز یکشنبه, 10 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه سی و چهار، بخش چهارم

 

شرح نهج البلاغه،آیت الله مکارم شیرازی

أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً، وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ، فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ: فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ، وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ، عَلَیْکُمْ، وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا. وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ: فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ، وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ، وَ الاِْجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَةُ حِیْنَ آمُرُکُمْ.

اى مردم! مرا بر شما حقّى است و شما را بر من حقّى: امّا حقّ شما بر من (نخست) اين است که از خيرخواهى شما دريغ نورزم و بيت المال را در راه شما به طور کامل به کار گيرم و شما را تعليم کنم تا از جهل و نادانى رهايى يابيد و شما را تربيت کنم تا فراگيريد و آگاه شويد.
و امّا حقّ من بر شما، اين است که در بيعت خويش وفادار باشيد و در آشکار و نهان، خيرخواهى را (در حقّ من) به جا آوريد و هر وقت شما را بخوانم، اجابت کنيد و هر زمان به شما فرمان دهم اطاعت کنيد.

 

حقّ من بر شما و حقّ شما بر من!

در آخرین بخش این خطبه، امام (علیه السلام) به سراغ یکى از مهمترین مسائل مربوط به حکومت مى رود و حقّ امام و رهبر را بر امّت و حقّ امّت را بر امام و رهبر، در جمله هایى کوتاه و بسیار پرمعنا بیان مى دارد و در هر قسمت به چهار حق اشاره مى کند.

نخست از حقوق امّت بر امام سخن مى گوید، چرا که مقدم داشتن این قسمت، علاوه بر این که سبب تأثیر در نفوس شنوندگان مى شود، جنبه مردمى حکومت اسلامى را آشکار مى سازد و نشان مى دهد که این حکومت، با حکومت خود کامگان و طاغوت ها و زمامداران خودسر ـ که خود را مالک الرّقاب مردم مى دانستند و عملا با آنها معامله مالک نسبت به بردگان داشتند و تعبیر ارباب و رعیت در نظام آنها، از تعبیرهاى رایج و متداول بود - فرق بسیار دارد.

حضرت مى فرماید: «اى مردم! مرا بر شما حقى است و شما را بر من حقى; «أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً، وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ».

گرچه حق در اینجا به صورت مفرد ذکر شده، ولى به معناى جنس حقّ است که مفهوم عامى دارد و ذکر آن به صورت نکره، اشاره به عظمت این حقوق است; زیرا گاه نکره آوردن براى تعظیم است.

حضرت سپس به سراغ نخستین حقّ امت بر امام مى رود و مى فرماید: «امّا حق شما بر من (نخست) این است که از خیرخواهى شما دریغ نورزم; «فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ: فَالنَّصْیحَةُ لَکُمْ».

نصیحت، در اصل به معناى «خلوص» است و به همین دلیل عسل خالص را «ناصح» مى گویند. گاه به معناى «دوختن» نیز آمده است و به همین جهت خیاط را «ناصح» گفته اند، سپس به هرگونه خیرخواهى خالصانه و خالى از غَلّ و غش، اطلاق شده است.

این واژه در مورد خدا و پیامبر و قرآن و افراد مردم و در مورد امام و امّت به کار مى رود و در هر مورد، به مقتضاى حال، اشاره به مصداقى از آن مفهوم وسیع و جامع است.

در بعضى از منابع لغت مى خوانیم که نصیحت، جامع معانى پراکنده اى است. مثلا نصیحت براى خدا، به معناى «اعتقاد به وحدانیت او و اخلاص نیّت در عبادتش و یارى کردن حق» است و نصیحت نسبت به قرآن، به معناى «تصدیق و عمل به آن و دفاع در برابر تأویل جاهلان و تحریف غالیان» است و نصیحت براى پیامبر خدا، همان تصدیق به نبوّت و رسالت و اطاعت اوامر او است. (و نیز در هر مورد، به تناسب آن مورد، مفهوم خاصى را تداعى مى کند).(1)

به همین دلیل، به نظر مى رسد که منظور از نصیحت و خیرخواهى خالصانه امّت، در خطبه بالا، همان برنامه ریزى کامل و همه جانبه براى پیشرفت و تعالى مردم در تمام جنبه هاى معنوى و مادى است; چرا که نخستین گام در طریق خیرخواهى امّت، چیزى جز برنامه ریزى صحیح نیست، و به این ترتیب امام و والى و زمامدار و رهبر در درجه نخست، باید برنامه صحیح و جامعى را که تضمین و تأمین کننده منافع معنوى و مادّى توده هاى مردم و سبب رسیدن به کمال مطلوب است با حدّاقل ضایعات، تنظیم کند و این معنا در دنیاى امروز از اهمّیت فوق العاده اى برخوردار است و صاحبان فکر و اندیشه معتقدند که اشکالاتى که در نظام هاى اجتماعى پیدا مى شود، نخست به خاطر عدم برنامه ریزى صحیح است.

حضرت، سپس به سراغ دومین حق امت ـ که مربوط به مسائل اقتصادى است ـ مى رود و مى فرماید: «و این که بیت المال شما را، در راه شما به طور کامل به کار گیرم; «وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ، عَلَیْکُمْ».

مسأله عدالت اجتماعى در زمینه مسائل اقتصادى همیشه مهم ترین مشکل جوامع انسانى بوده است و غالب جنگ ها و نزاع هاى خونین و بسیارى از مفاسد اجتماعى، به خاطر زیر پا گذاشتن این اصل ظهور و بروز مى کند.

این مسأله، موضوع بیشترین پرونده هاى دادگسترى ها را تشکیل مى دهد و به همین دلیل براى ایجاد صلح و صفا و نظم و آرامش و مبارزه با مفاسد اخلاقى و انواع انحرافات، باید نخست به سراغ احیاى عدالت اجتماعى رفت و اگر مى بینیم بعد از موضوع برنامه ریزى کلى جامعه، امام (علیه السلام) انگشت روى این موضوع مى گذارد، به خاطر جهاتى است که در بالا ذکر شد.

با توجه به این که «فىء» به گفته ارباب لغت، در اصل به معناى «بازگشت و رجوع به حالت نیکو» است، به سایه هنگامى که از طرف غرب به شرق برمى گردد، «فىء» گفته مى شود. این واژه در آیات قرآن و احادیث معمولا بر اموالى اطلاق مى شود که از کفّار به مسلمانان مى رسد، گاه به خصوص اموالى که بدون جنگ، از آنها به دست مى آید و گاه به همه این اموال و گاه حتّى به انفال (ثروت هاى طبیعى که متعلّق به حکومت اسلامى است و مالک مشخصى ندارد) نیز اطلاق مى گردد.

فىء در جمله بالا، در کلام امام (علیه السلام) اشاره به تمام اموال بیت المال است و تعبیر به «تَوْفیرُ فَیْئِکُمْ» با توجه به این که «توفیر» از مادّه «وفر» به معناى «مال بسیار» و «توفیر» به معناى «اداى آن» است اشاره به این است که وظیفه حاکم، این است که اموال عمومى را، به طور کامل در اختیار نیازمندان و تمام صاحبان حق قرار دهد و به طور کلى به امور اقتصادى و معیشت مردم سامان بخشد.

سومین وظیفه حاکم، پرداختن به مسائل مربوط به آموزش و کارهاى فرهنگى است.

امام (علیه السلام) در این زمینه مى فرماید: حق دیگر شما بر من، این است که شما را تعلیم کنم تا از جهل و نادانى رهایى یابید; «وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا»; آرى والى باید با آموزش هاى صحیح و سالم به مبارزه با جهل برخیزد و سطح افکار مردم را بالا ببرد و فرهنگ جامعه را تقویت کند و عامل مهم بدبختى ها را ـ که جهل و نادانى است ـ ریشه کن سازد. حضرت مى فرماید: چهارمین حق شما بر من، این است که «شما را تربیت کنم و پرورش دهم تا فراگیرید و آگاه شوید; «وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا».

در واقع امام (علیه السلام)در جمله هاى کوتاه و پرمعناى بالا، به چهار بُعد مهم حکومت اسلامى و حقوق ملت ها بر حاکمان اشاره فرموده است:

اوّل ـ برنامه ریزى صحیح;

دوم ـ تنظیم عادلانه مسائل اقتصادى;

سوم - توجه کامل به امر آموزش;

چهارم ـ توجه به امر پرورش و تهذیب اخلاق و مبارزه با مفاسد اخلاقى.

قابل توجه این که در مورد حق سوم مى فرماید: «باید شما را تعلیم دهم تا از جهل رهایى یابید» و در مورد حق چهارم مى فرماید: «شما را تربیت کنم تا فراگیرید و آگاه شوید».

در حالى که نتیجه تعلیم، گرچه آگاهى است، ولى نتیجه تأدیب، پرورش صفات اخلاقى است و نه مسأله آگاهى، ولى منظور امام (علیه السلام)این است که از آثار فضایل و زیان هاى رذایل آگاهى پیدا کنید تا فضایل را در وجود خود پیاده کرده و با رذایل مبارزه کنید.

در واقع حق سوم، اشاره به عقل نظرى دارد و حقّ چهارم اشاره به عقل عملى است.

سپس امام (علیه السلام) به بیان حقّ خود ـ یا به تعبیرى دیگر حقّ زمامدار بر امّت اسلامى پرداخته و آن نیز در چهار بخش خلاصه مى کند.

نخست مى فرماید: امّا حقّ من بر شما این است که در بیعت خویش وفادار باشید; «وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ: فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ».

بیعت، در واقع همان پیمانى است که میان امّت و امام برقرار مى شود، پیمانى محکم و لازم الاجراء و بر اساس این پیمان امام (علیه السلام) و حاکم باید در همه جا مصلحت اُمّت را در نظر بگیرد و امنیّت و نظم را برقرار سازد و با دشمنان به مبارزه برخیزد و اسباب پیشرفت و تکامل جامعه را فراهم کند و امّت نیز باید پشت سر امامش بایستد و مانند بازویى نیرومند براى او عمل کند و کارى که برخلاف این عهد و پیمان است، هرگز انجام ندهد.

حضرت در مورد حقّ دوم مى فرماید، «در آشکار و نهان خیرخواهى را (در حقّ من) به جا آورید». «وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ».

مانند متعلّمان چاپلوس یا منافقان چند چهره نباشید که در حضور من سخن از دوستى و مَحَبّت و اخلاص بزنید و اعلام خیرخواهى کنید، امّا در پشت سر یا بى تفاوت باشید و یا طریق خیانت و فساد را در پیش گیرید.

اگر من همه جا حاضر نیستم خداى من همه جا حاضر و ناظر است و این جهان همه جایش، محضر خدا است و براى انسان هاى باایمان حضور و غیاب من تفاوتى نمى کند.

حضرت بعد به سراغ سومین حق مى رود و مى فرماید: «هر وقت شما را بخوانم اجابت کنید»; «وَ الاِْجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ».

مانند افراد سست و ناتوان و بیمار گونه که در اجابت دعوتها تعلّل مىورزند نباشید.

همیشه باید گوش به فرمان امامتان باشید که گاه ساعتها و لحظه ها سرنوشت ساز است و اندکى تعلّل و سستى و تأخیر، ممکن است زیانهاى غیر قابل جبرانى به بار آورد.

این انضباط و گوش به فرمان بودن، باید بر همه امّت حاکم باشد.

و در مورد چهارمین و آخرین حق مى فرماید: «هر زمان به شما فرمان دهم، اطاعت کنید» «وَ الطَّاعَةُ حِیْنَ آمُرُکُمْ».

ممکن است که گروهى فراخوانى امام (علیه السلام) را پذیرا شوند و به دعوت او لبیک گویند، امّا هنگامى که به حضور او آمدند و فرمان سخت و سنگینى که حافظ منافع امّت است صادر شد، اطاعت نکنند. بنابراین هم اجابتِ دعوت لازم است و هم اطاعت فرمان.

بدیهى است که این حقوق چهارگانه امام بر امّت، امورى است که منافع آن مستقیماً به خود آنان باز مى گردد.

آنها منّتى در انجام دادن این امور بر امام ندارند، بلکه امام بر آنها منّت دارد که با استفاده از این حقوق امنیت و آبادى و آزادى و افتخارات آنها را تضمین مى کند.

بعضى از شارحان نهج البلاغه در اینجا افزوده اند که این حقوق چهارگانه متقابل، (در هر طرف چهار حق)، مخصوص امام عادل و منصوب از ناحیه خدا است و نه همه زمامداران، اعم از خوب و بد، به همین دلیل امام فرموده است: «اِنَّ لِىْ عَلَیْکُمْ حَقّاً;(1) مرا بر شما حقّى است». ولى به نظر مى رسد که آنچه در این بیان مبارک امام آمده، برنامه اى است که براى هر قوم و ملّتى تنظیم شده است. هر پیشوایى، خواه از ناحیه خدا باشد و یا به مصداق، «لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ أَمْیر بَرٍّ أوْفاجِر».(2)

هر امیرى در هر جامعه اى بر سر کار آید، اگر بخواهد کار او پیشرفت کند باید این حقوق چهارگانه را محترم بشمارد و نیز هر ملّتى اگر بخواهد از وجود امیر خود بهره گیرد، باید اصول چهارگانه را به کار بندد.

در واقع آنچه در این خطبه آمده ارشاد و راهنمایى به حکم عقل و منطق است.

نکته ها

1 ـ حقوق متقابل امام و امّت

حکومت پیوندى است در میان امام و امّت، همانند پیوند سر با بدن که بدون همکارى نزدیک و هماهنگى کامل، هرگز سامان نمى یابد.

به تعبیر دیگر، حاکمان الهى در عین این که نمایندگان خدا در میان امّت ها هستند، نمایندگان مردم براى تأمین مصالح آنها نیز مى باشند و به همین دلیل سنگین ترین حقوق را امام بر امّت و امّت بر امام دارد.

در روایات بحث هاى گسترده اى در زمینه این حقوق متقابل دیده مى شود که از دقّت و اهتمام اسلام به این امر مهم خبر مى دهد. مرحوم کلینى در جلد اوّل اصول کافى، بابى در همین زمینه دارد و در نخستین حدیث آن باب از ابوحمزه نقل مى کند که از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم:

«مَا حَقُّ الاِْمَامِ عَلَى النّاسِ»; حقّ امام بر مردم چیست؟

فرمود: «حَقُّهُ عَلَیْهِمْ أنْ یَسْمَعُوا لَهُ وَ یُطیْعُوهُ»; «حقّ امام بر مردم این است که به سخنانش گوش فرادهند و فرمانش را اطاعت کنند».

سپس مى گوید: پرسیدم: «مَا حَقُّهُمْ عَلَیْهِ». «حق مردم بر امام چیست؟»

فرمود: «یُقَسِّمُ بَیْنَهُمْ بِالسَّویَّةِ وَ یَعْدِلُ فِى الرَّعیَّةِ»; «همه چیز را در میان آنها مساوى تقسیم کند (و تبعیض در میان مردم قائل نشود) و عدالت را در میان آنها رعایت کند.

بعید نیست که جمله نخست اشاره به مسائل اقتصادى باشد و دومى به مسائل اجتماعى و سیاسى نظر داشته باشد.

در پایان آن حدیث حضرت فرمود: «فَاِذا کَانَ ذالِکَ فِى النّاسِ فَلایُبالِى مِنْ أَخْذِ هَاهُنَا وَ هَاهُنا»; «هرگاه این امر در میان مردم حاکم باشد تفاوتى نمى کند که حقوقشان را از اینجا بگیرند یا از آنجا».(4)

اشاره به این که به هر حال مردم به حق خود مى رسند، خواه مصداق آن اینجا باشد یا جاى دیگر.

مرحوم محقّق مجلسى در مرآة العقول، در تفسیر این جمله نقل مى کند که گفته شده: «منظور این است که وقتى، حقّى از دو طرف انجام گیرد، هر کس هر کجا برود و هر کار کند، مشکلى براى او ایجاد نمى شود و یا هر کس هر مذهبى داشته باشد فرقى نمى کند.(5)

زندگى امیرمؤمنان و تاریخ پرافتخار او سرمشق بسیار مهم و پرارزشى براى مسأله حکومت اسلامى است. او در امر عدالت بحدّى سخت گیر بود که تمام وجود خویش و موقعیت خود را فداى آن کرد.

ابن ابى الحدید، در ذیل خطبه مورد بحث از یکى از مورّخان به نام فضیل بن جعد، نقل مى کند که مهم ترین عامل جدایى گروهى از عرب از امیرمؤمنان على (علیه السلام)مسائل مالى بود; چرا که آن حضرت، شُرَفا و شخصیت هاى معروف را بر دیگران برترى نمى داد و نژاد عرب را بر غیر عرب مقدّم نمى شمرد و با رؤسا و اُمراى قبایل سازش هاى پنهانى ـ آن گونه که معمول پادشاهان است ـ نداشت و هیچ کس را به سوى شخص خود فرا نمى خواند، در حالى که معاویه دقیقاً برخلاف او بود. به همین دلیل دنیاپرستان على (علیه السلام)را رها کرده و به معاویه پیوستند.

او سپس اضافه مى کند که على (علیه السلام) از یارى نکردن اصحابش و فرار بعضى به سوى معاویه، با مالک اشتر سخن گفت و گله کرد.

مالک عرض کرد: «اى امیرمؤمنان! آن روز که ما با اهل بصره به کمک مردم بصره و اهل کوفه پیکار کردیم، مردم متحد بودند، ولى امروز اختلاف پیدا کرده و اراده آنها ضعیف و نفرات آنها کم شده است و تو نیز مى خواهى با عدالت با آنها رفتار کنى و حق را به حقدار برسانى و اگر افراد عادى در برابر سرشناسان مظلوم واقع شدند، حقّ آنها را از ظالمان بگیرى و افراد صاحب نفوذ و شُرفا در نظر تو با افراد عادى تفاوتى ندارند. فریاد گروهى از اصحابت از اجراى حق درباره آنها بلند شده و از عدالت تو اندوهگین گشته اند. از طرفى مشاهده مى کنند که معاویه به ثروتمندان و صاحبان نفوذ چه خدمتى مى کند! دلهاى آنها متوجه دنیا شده و کمتر کسى پیدا مى شود که اهل دنیا نباشد. اکثر آنها از حق کناره مى گیرند و خریدار باطل هستند و دنیا را بر آخرت ترجیح مى دهند، اگر اموال را در اختیار دنیاپرستانِ با نفوذ قرار دهى گردن ها به سوى تو کشیده مى شود و خیرخواه تو مى شوند و به تو عشق مىورزند...»

على (علیه السلام) (در پاسخ اشتر) فرمود: «امّا این که گفتى که ما با عدالت رفتار مى کنیم، این چیزى جز پیروى فرمانِ خدا نیست که مى فرماید:(مَنْ عَمِلَ صالِحَاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها وَ ما رَبُّکَ بِظَلاَّم لِلْعَبیدِ); هر کس عمل صالحى را انجام دهد، سودش براى خود او است و هر کس بدى کند، به خویشتن بدى کرده است، پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى کند.(6)

و من از این که در آنچه گفتى (اجراى حق و عدالت) کوتاهى کرده باشم، بیشتر مى ترسم (از آنچه مرا به سوى آن دعوت مى کنى).

و امّا این که گفتى حق بر آنها سنگین است و به همین جهت از ما جدا شده اند (عیبى بر ما نیست) خدا مى داند که آنها به خاطر جور و ستم جدا نشدند و بعد از جدایى از ما به عدالت پناه نبردند، تنها به سراغ دنیاى ناپایدار رفتند و روز قیامت از آنها سؤال مى شود.

و امّا این که گفتى من بى حساب اموال بیت المال را بذل کنم، و به آن گروه از مردانى که اشاره کردى بخشش مخصوصى داشته باشم، این کار براى من ممکن نیست. من به هیچ کس بیش از حقّش نمى توانم بدهم (و جدا شدن این گروه از ما لطمه اى به ما وارد نمى کند); چرا که خداوند بحق مى فرماید: (کَمْ مِنْ فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِأِذْنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصّابِرینْ);(7) «چه بسیار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا بر گروههائى عظیم پیروز شدند و خداوند با صابران و (استقامت کنندگان) است.(8)

باز هم در موارد مناسب، به ویژگیهاى حکومت اسلامى و حق امام بر امّت و حقّ امّت بر امام خواهیم پرداخت.

2 ـ در کشاکش تعارض حق و مصلحت!

بسیار مى شود که واقعیت ها با ملاحظات زودگذر و مصالح شخصى و گروهى در تعارض است و حق در یک طرف قرار مى گیرد و مصلحت اندیشى در طرف مقابل.

در اینجا معمولا سیاستمداران دنیا مصلحت اندیشى را بر حق و واقعیّت مقدّم مى دارند و حق را در پاى آن قربانى مى کنند.

تاریخ، پُر است از نمونه هاى این تعارض و این ترجیح و در عصر و زمان خود تقریباً همه روزه شاهد آن هستیم.

ولى مردان الهى و رجالى که گام در جاى آنها نهاده اند، بى تردید حق را ترجیح مى دهند. یکى از موارد اختلاف امیرمؤمنان على (علیه السلام) با دشمنان و حتّى با بعضى از دوستانش همین بود.

آنها مى گفتند که تقسیم عادلانه بیت المال، هر چند حق است، امّا هماهنگ با مصلحت نیست و باید سردمداران را مقدّم شمرد و ثروتمندان صاحب زور را سهم بیشترى داد و از سهم مستضعفانِ تسلیمِ در مقابل حق کاست در حالى که على(علیه السلام)دقیقاً طرفدار اجراى حق و عدالت بود، هر چند براى گروهى ناخوشایند باشد و دست از حمایت او بردارند یا به مخالفتش برخیزند و تنها ماندن على (علیه السلام)که ـ آثارش در خطبه بالا و بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه منعکس است ـ بیشتر به خاطر همین بود.

این نکته حائز اهمیّت است که اگر امام (علیه السلام) آن گونه که خداو پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)دستور داده بودند، بلافاصله پس از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در جایگاه خود قرار مى گرفت بسیارى از این مشکلات وجود نداشت; چرا که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)جاده حق را هموار کرده بود و اکثریت قاطع توده هاى مردم آن را پذیرا شده بودند، ولى تبعیض هاى نارواى ایّام خلفا، مخصوصاً هرج و مرج عجیبى که در امر بیت المال در عصر عثمان به وجود آمد و اموال بیت المال بى دریغ و بى حساب در میان اقوام و بستگان عثمان و گروهى از زورمندان تقسیم شد، وضع را به کلّى دگرگون ساخت و سنّت شوم و عادت بدى را در میان آنها به وجود آورد، بگونه اى که بازگرداندن آنها به حق بسیار مشکل شد.

وسوسه افزایش فوق العاده غنائم و قرار گرفتن اموال فراوان در بیت المال نیز سبب شد که گروهى مانند طلحه و زبیر ـ که از سابقان اسلام و از یاران خاص پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)بودند - حق را در پاى مصالح شخصى قربانى کنند و در اینجا بود که مشکلات حکومت امام (علیه السلام) چند برابر شد.

امیرمؤمنان على (علیه السلام)با این که به خوبى مى دانست که ادامه سیاست ترجیح حق بر مصلحت چه مشکلاتى را براى او به بار خواهد آورد و ممکن است در بعضى از صحنه ها مایه شکست گردد، باز دست از این برنامه الهى برنداشت; چرا که با این عمل یک ارزش مهم اسلامى را زنده کرد و به یقین احیاى ارزشها و حفظ آن براى نسل هاى آینده در یک مکتب الهى مقدّم بر پیروزى هاى موقّت و مقطعى است و این مطلب مهمّى است که به بسیارى از سؤالات درباره چگونگى حکومت على(علیه السلام)پاسخ مى دهد. و به خواست خدا باز در موقع مناسب از آن سخن خواهیم گفت.

* * *

1 ـ مجمع البحرين، مادّه «نصح».
2 ـ مفتاح السعادة، جلد 6، صفحات 84 ـ 85.
3 ـ نهج البلاغه، خطبه 40.
4 ـ اصول کافى، جلد 1، صفحه 405.
5 ـ مرآة العقول، جلد 4، صفحه 335.
6 ـ سوره فصلت، آيه 46.
7 ـ سوره بقره، آيه 249.
8 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 197 ـ 198.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟