• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر نیایشی قرآن با تکیه بر صحیفه سجادیه تدوین

حجت‎الاسلام والمسلمین محمد فاکر میبدی، در گفت‎وگو با

بیشتر...

کتاب بررسی تقابل شیطان با نماز روانه بازار نشر شد

کتاب «بررسی تقابل شیطان با نماز» تالیف محمد علی جابری در

بیشتر...

عبرت های تاریخ معلم اخلاق انسان، آیت الله العظمی

دریافت فایل

زمان: 21 دقیقه

بیشتر...

آیات 18 تا 22 سوره مبارکه هود

شرح آیات 18 تا 22 سوره مبارکه هود

18وَ مَنْ أَظْلَمُ

بیشتر...

آگاهی متسابقین از نقاط قوت و ضعف خود از امتیازات

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
42987
84273
107250167
امروز سه شنبه, 31 فروردين 1400
اوقات شرعی

خطبه سی و هفت،بخش دوم

 

شرح نهج البلاغه،آیت الله مکارم شیرازی

الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِىُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ، رَضِینَا عَنِ اللهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا للهِِ أَمْرَهُ.

ناتوان ستمديده در نظر من عزيز است تا حقّش را بگيرم و زورمند ستمگر نزد من حقير و ضعيف است تا حقّ ديگران را از او بستانم. ما در برابر فرمان خدا راضى هستيم و در مقابل امر او تسليم مى باشيم.

 

زورمندان ستمگر نزد من ضعیفند!

از آنجا که بسیارى از حوادث دردناک و جنگ هاى خونین در عصر امام (علیه السلام) از عدالت آن بزرگوار سرچشمه مى گرفت، مردمى که سالها، به ظلم و ستم و تبعیض هاى ناروا در عصر خلفاى پیشین، مخصوصاً در عصر خلیفه سوم، عادت کرده بودند، به آسانى حاضر به قبول مساوات در برابر قانون و بیت المال نبودند.

امام در این فراز از خطبه تأکید مى کند که من این روش را هرگز از دست نخواهم داد، و من براى اجراى حق و عدالت و گرفتن حق ضعیفان از زورمندان قبول خلافت کردم، به همین دلیل، ناتوان ستمدیده در نظر من عزیز است تا حقّش را بگیرم و زورمند ستمگر نزد من حقیر و ضعیف است تا حقّ دیگران را از او بستانم; «اَلذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِىُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ».

امام همواره گفتار معروف پیامبر را که در فرمان مالک اشتر به آن اشاره فرموده، مدّ نظر و مورد توجه داشته است، به همین دلیل به مالک اشتر صریحاً توصیه مى کند که بخشى از وقت خود را در اختیار نیازمندان بگذار و بارِ عام بده، درهاى دارالاماره را بگشاى و پاسبانان را کنار بزن تا مردم آزادانه با تو تماس بگیرند و نیازها و مشکلات خود را، بىواسطه با تو در میان بگذارند.

سپس مى افزاید: «این به خاطر آن است که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) بارها این سخن را شنیدم که مى فرمود: «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لایُؤخَذُ لِلضَّعیفِ فیهِا حَقُّهُ مِنَ الْقَوىِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع»; امّتى که حقّ ضعیفان را از زورمندان با صراحت نگیرد، هرگز پاک نمى شود و روى سعادت را نمى بیند».(1)

امام (علیه السلام) در تمام امور، خود نسبت به این اصل اساسى وفادار ماند و این اصل در تمام زندگانیش ظهور و بروز داشت و تنها ایرادى که دشمنان بر او مى گرفتند، همین بود. که او عدالت را فداى مصلحت شخصى و حکومتش نمى کند و افراد دنیاپرست خودخواه را که همیشه عادت به تبعیضهاى ناروا کرده اند، از خود مى راند.

در این زمینه حکایات و احادیث زیادى نقل شده، از جمله این که در کتاب روضه کافى آمده است که امام (علیه السلام) روزى عطایاى بیت المال (خراج و مانند آن) را تقسیم مى کرد، مرد سرشناسى از انصار پیش آمد و امام (علیه السلام) سه دینار به او داد و بعد از او غلام سیاهى آمد، امام (علیه السلام) به او هم سه دینار داد.

مرد انصارى عرض کرد: «اى امیرمؤمنان! این غلام من بود که دیروز آزادش کردم. تو او را با من یکسان قرار مى دهى؟»

امام (علیه السلام) فرمود: «من در کتاب خدا نظر کردم، هیچ برترى اى براى فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق ندیدم.

«اِنَّ آدَمَ لَمْ یَلَدْ عَبْداً وَ لاأَمَةً اِنَّ النّاسَ کُلُّهُمْ أَحْرار; از آدم غلام و کنیزى متولّد نشد، همه مردم آزادند (و اگر در برهه اى از زمان طوق بندگى بر گردن بعضى بیفتد، سرانجام باید آزاد شوند و به اصل خود باز گردند)».(2)

این تعبیر امام (علیه السلام) شاید ناظر به این باشد که اگر بنا شود گروهى بر گروه دیگرى برترى یابند، باید فرزندان اسماعیل ذبیح الله بر دیگران پیشى گیرند در حالى که آنان نیز با دیگران یکسانند.

سپس به دنبال این کلام مى افزاید: «ما در برابر فرمان خدا راضى هستیم و در مقابل امر او تسلیم مى باشیم; رَضِینَا عَنِ اللهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا لَهُ أَمْرَهُ».

این تعبیر، ممکن است که اشاره به یکى از دو معنا باشد: نخست این که فرمان خدا این است که حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم کنیم و ما تسلیم این فرمان هستیم و باید تسلیم باشیم، خواه دیگران بپسندند یا نپسندند.

دیگر این که حمایت از ضعیف مظلوم و مبارزه با قوى ظالم، مشکلاتى در زندگى انسان مى آفریند و من آگاهانه در این راه گام برمى دارم و مشکلاتش را به جان مى پذیرم و راضى به قضاى الهى هستم.

شایان توجه این که بسیارى از مفسران نهج البلاغه این جمله را مقدمه اى براى فراز بعد و مربوط به آن دانسته اند، ولى همان گونه که در تفسیر بالا ذکر شد، ظاهر این است که این جمله ادامه بحث گذشته است و نشان مى دهد که امام (علیه السلام) در حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم کمترین تردیدى به خود راه نمى دهد و هر مشکلى را در این راه به جان مى خرد و تسلیم امر و فرمان خدا است.

نکته

حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم

این مسأله که حکومت اسلامى باید مدافع مظلومان و یار و یاور آنها باشد و در برابر هجوم ستمگران از آنان حمایت و دفاع کند، در عبارات متعددى از نهج البلاغه منعکس است که یک نمونه روشن آن خطبه شقشقیه بود که در پایان آن، امام (علیه السلام) با صراحت مى فرماید: «من طالب خلافت و حکومت بر شما نبودم; آنچه مرا وادار به پذیرش مى کند، پیمانى است که خداوند از علماى هر امّتى گرفته که در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند و به یارى گروه نخست قیام کنند و با گروه دوم به مبارزه بپردازند; «وَ ما أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَنْ لایُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم».

در آخرین وصایاى امام (علیه السلام) در بستر شهادت نیز به فرزندانش تأکید مى کند که همواره، دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشند، (کُونا لِلظّالِمِ خَصماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوناً)(3).

سراسر زندگى امام (علیه السلام) و حوادث جالبى که در حیات آن حضرت واقع شد، نشان مى دهد که در عمل نیز همیشه به این اصل اساسى وفادار بود ولحظه اى در انجام دادن آن کوتاهى نفرمود.

در خطبه دیگرى از نهج البلاغه همین معنا با تعبیر داغ و پرجوش دیگرى آمده است مى فرماید: «وَ أیَمُ اللهِ! لاَُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِه وَلاََقُودَنَّ الظّالِمَ بِخِزامَتِه حَتّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ کانَ کارِهاً;(4) به خدا سوگند! داد مظلوم را از ظالم مى گیرم و افسار ظالم را مى کشم تا وى را به آبشخور حق وارد سازم، هر چند کراهت داشته باشد.

اساساً، این یک اصل مهم اسلامى است که در قرآن مجید بر آن تأکید شده است و با صراحت، به مؤمنان دستور مى دهد که براى نجات مظلومان به پا خیزند و حتى اگر لازم باشد، دست به اسلحه ببرند و با ظالمان پیکار کنند».

و مى فرماید:(وَ مالَکُمْ لاتُقِاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِالْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَریَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً); چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند پیکار نمى کنید؟! همان افراد (ستمدیده اى) که مى گویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه) ـ که اهلش ستمگرند ـ بیرون ببر! و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود یار و یاورى براى ما تعیین فرما»!(5)

این نکته را نباید فراموش کرد که فلسفه اصلى تشکیل حکومتها و تشریع قوانین، (اعم از قانون هاى الهى و قوانین ناقصى که به وسیله بشر تشریح شده است) حفظ حقوق ضعیفان و حمایت از آنها بوده است، چرا که اقوایا و زورمندان با تکیه بر قدرت و زور خود نه تنها حق خویش را مى گیرند، بلکه افزون بر آن را نیز مى طلبند، بنابراین اگر حکومت و قانون حامى مظلومان و مستضعفان نباشد، فلسفه وجودى خود را به کلّى از دست مى دهد و گاه به بازیچه اى در دست ظالمان، براى توجیه ظلم و ستم هایشان تبدیل مى شود.

به همین جهت على (علیه السلام) در همان خطبه شقشقیه، دلیل قبول حکومت را مسأله حمایت از مظلومان و مبارزه با ظالمان بیان مى دارد.

و نیز به همین دلیل در جوامعى که با رشوه مى توان مسیر قوانین را تغییر داد، قانون نتیجه معکوس مى دهد; چرا که دست دهنده رشوه را، ظالمان دارند نه ضعیفان و مظلومان. در چنین جوامعى قانون مبدّل به منبع درآمد نامشروعى براى گروهى از ظالمان و وسیله توجیهى براى ظلم گروه دیگر مى شود. ولى باید تصدیق کرد که تحمّل عدالت و پیکار با ظالمان به خاطر حمایت از مظلومان، براى بسیارى ناخوشایند است.

کسانى که رعایت این اصل را مزاحم منافع نامشروع خویش مى بینند و یا از آن بدتر، کسانى که براى خود ـ به خاطر زور و قدرتشان ـ حقوق زیادترى در اجتماع قائلند و کلمه مساوات در برابر قانون را توهین و تحقیرى نسبت به خویش مى پندارند، بسختى مى توانند پذیراى عدل و داد باشند و آنها هستند که همیشه در راه حکومتهاى عدل الهى سنگ مى اندازند و ایجاد مانع مى کنند و از هیچ عمل زشت و غیر اخلاقى رویگردان نیستند و همانها بودند که آن همه مشکلات را در درون حکومت على (علیه السلام)ایجاد کردند و فضاى جامعه اسلامى را تیره و تار ساختند.

این سخن را با جمله اى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از کتاب دعوات راوندى نقل کرده است پایان مى دهیم، او از على بن جعد نقل مى کند که مى گوید: «مهمترین چیزى که سبب شد عرب از حمایت امیرمؤمنان على (علیه السلام)خوددارى کند، امور مالى بود; چرا که آن حضرت هرگز شریفى را بر غیر شریف و عربى را بر عجم ترجیح نمى داد و براى رؤسا و امراى قبایل حساب خاصّى ـ آنچنان که سیره سلاطین بود ـ نمى گشود و هیچ کس را به وسیله مال، به سوى خودش متوجّه نمى ساخت، در حالى که معاویه کاملا به عکس این معنا عمل مى کرد.(6)

* * *

1 ـ نهج البلاغه، نامه 53، فرمان به مالک اشتر.
2 ـ روضه کافى، صفحه 69، حديث 26.
3 ـ نهج البلاغه، نامه 47.
4 ـ نهج البلاغه، خطبه 136.
5 ـ سوره نساء، آيه 75.
6ـ بحارالانوار، جلد 41، صفحه 133.

 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟