• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

دعای ۳۱ صحیفه سجادیه – دکتر محمدعلی انصاری

دعای ۳۱ صحیفه سجادیه – شرح وصال - استاد

بیشتر...

فطرت خداجويى و نقش آن در تربيت انسان

 

يكى از مهم‏ترين مسائل انسان شناسى اين است كه آيا

بیشتر...

شرح نهج البلاغه،خطبه 77 و 78،استاد مفسر دکتر

گر حکم شود که مست گیرند! (سوره مبارکه نحل)

61وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ

بیشتر...

اعلام زمان اجرای نمایندگان ایران در مسابقات قرآن

زمان اجرای نمایندگان ایران در هفتمین مسابقات بین‌المللی

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
51037
62285
84227846
امروز جمعه, 08 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه شصت و چهار، بخش دوم

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

وَ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلاَّ الْمَوْتُ أَنْ یَنْزِلَ بِهِ. وَ إِنَّ غـَایَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ، وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ، لَجَدِیرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ. وَ إِنَّ غَائِباً یَحْدُوهُ الْجَدِیدانِ: اللَّیْلُ و النَّهَارُ، لَحَرِىٌّ بِسُرْعَةِ الاَْوْبَةِ. وَ إِنَّ قَادِماً یَقْدُمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لمُسْتَحِقٌّ لاَِفْضَلِ الْعُدَّةِ. فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا، مِنَ الدُّنیَا، مَا تَحْرُزُونَ [تجوزون] بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً.

ميان شما و بهشت و دوزخ، فاصله اى جز فرا رسيدن مرگ نيست. و مسلّماً مقصدى که گذشتنِ لحظات، فاصله آن را مى کاهد، و عبور ساعت ها آن فاصله را نابود مى کند، سزاوار است که بسيار کوتاه باشد. و امر غايبى که (اشاره به سرآمدِ زندگى است) گذشتِ شب و روز، آن را به پيش مى راند، سزاوار است به سرعت فرا رسد. و مسافرى که به زودى با سعادت و خوشبختى يا با شقاوت و بدبختى فرا مى رسد بايد بهترين آمادگى را براى استقبال از او داشت; حال که چنين است در اين جهان، از اين جهان، براى خود زاد و توشه اى برگيريد که فرداى قيامت خود را با آن حفظ کنيد.

 

شرح و تفسیر

 

تا مى توانید توشه برگیرید

در ادامه بحث گذشته، امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، اشاره به سه نکته دیگر مى کند که مکمّل دستورات شش گانه پیشین است.

نخست هشدار مى دهد که: «میان شما و بهشت و دوزخ فاصله اى جز فرا رسیدن مرگ نیست» (وَ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلاَّ الْمَوْتُ أَنْ یَنْزِلَ بِهِ).

اشاره به این که اگر به شما هشدار دادم که آماده مرگ شوید و با اَعمال صالح، بر اجل خود پیشى بگیرید به خاطر این است که فاصله میان شما، و بهشت و دوزخ، بسیار کوتاه است; در یک لحظه مرگ فرا مى رسد و خود را در میان بهشت یا دوزخ (به تناسب اعمالتان) مى بینید.

آنها که آگاه و بیدارند کوتاهى این فاصله را به خوبى درک مى کنند و به مقتضاى (إِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)(1) آن را از نظر زمانى، نزدیک مى بینند و به مقتضاى (إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرَاهُ قَرِیباً)(2) آن را از نظر مکان نیز، نزدیک مشاهده مى کنند.

بدیهى است این سخن اشاره به قیامت صغرا است نه قیامتِ کبرا; توضیح این که،

انسانها داراى دو قیامتند: 1- قیامت کبرا که تمامى اوّلین و آخرین، در یک زمان معیّن در صحنه محشر حضور مى یابند و به حساب همه انسانها رسیدگى مى شود، نیکوکاران مشمولِ عنایات حقّ و برخوردار از بهشت برین مى شوند و بدکاران به کیفر اعمالشان راهى دوزخ مى شوند.

2- قیامت صغرا که با مرگ هر کس فرا مى رسد; رابطه او با دنیا قطع شده، پرونده اَعمال بسته مى شود و نشانه هاى رحمت، یا عذاب الهى آشکار مى گردد و قبر، باغى از باغ هاى بهشت یا حفره اى از حفرهاى دوزخ مى شود.

همانگونه که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «إِنَّ لِلْقَبْرِ کَلاَماً فى کُلِّ یَوْم یَقُولُ: أَنَا بَیْتُ الْغُرْبَةِ... أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ; قبر همه روز سخنى دارد و سخنش این است: من خانه غربتم... من باغى از باغهاى بهشت، یا حفره اى از حفره هاى آتشم!»(3).

البته این بهشت و دوزخ، بهشت و دوزخ برزخى است نه بهشت و دوزخ قیامتى.

بهر حال، امام(علیه السلام) در این قسمت از خطبه، از نزدیک بودن قیامت و پاداش و کیفر خبر مى دهد هر چند دنیاپرستانِ محجوب، آن را دور مى دانند.

سپس در دومین جمله از این فراز، امام(علیه السلام) به نکته مهمى اشاره مى کند که نشان مى دهد مرگ که دریچه بهشت و دوزخ است از آدمى چندان دور نیست هر چند غالب مردم از آن غافلند; مى فرماید: «مقصدى که گذشتن لحظات، فاصله آن را مى کاهد، و عبور ساعت ها، آن فاصله را نابود مى کند، سزاوار است که بسیار کوتاه باشد.» (وَ إِنَّ غَایَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ، وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ، لَجَدِیرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ).

منظور از«غایت» در اینجا همان عمر آدمى یا پایان عمر است که لحظه به لحظه، از آن کاسته مى شود و گذشت هر ساعتى، بخشى از آن را ویران مى کند; چرا که مجموع عمر، ترکیبى از ساعات و لحظه هاست.

 

این همان حقیقتى است که در سوره «والعصر» به آن اشاره شده و مى فرماید: «إِنَّ الاِْنْسَانَ لَفِى خُسْر; هر انسانى گرفتار خسران است. (و چه بخواهد یا نخواهد سرمایه عمر را تدریجاً از کف مى دهد).»

و نیز همان حقیقتى است، که در یکى از کلماتِ قصار، به آن اشاره شده: «نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ; هر نَفَسى که انسان مى کشد یک گام به مرگ نزدیکتر مى شود.»(4) چرا که قلب و مغز و اعضاى هر انسانى استعداد معیَّنى براى زیستن دارد که اگر هیچ مانعى بر سر راه او پیدا نشود و هیچ بیمارى، عمر او را کوتاه نسازد، لحظه اى فرا مى رسد که مانند شمعى که موادّ قابل اشتعالش پایان گرفته، خاموش مى شود.

راستى عجیب است، اگر به انسانى بگویند تمام عمرت را با چه چیز حاضرى مبادله کنى؟ مى گوید با هیچ چیز; ولى لحظه ها و ساعات را مفت و رایگان از دست مى دهد، در حالى که مجموعه عمر چیزى جز ترکیب همان لحظه ها و ساعات نیست. در اینجا سزاوار است اشاره به داستان زیبا و گویایى کنیم که یکى از بزرگان فقها، مرحوم «محقّق نراقى» در کتاب طنزآمیز و پندآموز خود به نام «طاقدیس» -که تمام آن در لباس شعر است- آورده است.

او مى گوید: «یک نفر «طرّار» به سراغ دکّان بقّالى رفت و از او قیمت گردو را سئوال کرد او در پاسخ گفت: هر هزار گردو به ده درهم است. سؤال کرد: قیمت صد عدد چه مقدار است؟ گفت: پیدا است یک درهم; سراغ قیمت ده عدد را گرفت گفت: معلوم است یک دهم درهم; سرانجام قیمت یک گردو را سئوال کرد؟ گفت: قیمتى ندارد. مردِ طرّار گفت: اگر قیمتى ندارد یک عدد به من عطا کن! صاحب دکّان بى گفتگو یک عدد گردو به او داد. او برگشت و یکى دیگر تقاضا کرد باز صاحب دکّان یک گردو به او داد. بار سوم که تقاضاى خود را تکرار نمود، بقّال متوجّه شد; گفت: تو کجایى هستى؟ گفت اهل فلان جا، گفت: اى طرّار حقّه باز! دیگرى را فریب ده (مى خواهى سرمایه مرا با این حیله و نیرنگ از چنگ من به درآورى; من هرگز فریب تو را نخواهم خورد).»

سپس مى افزاید: «اگر از عمر ما چهل سال باقى مانده باشد، کسى بگوید این چهل سال را با چه معامله مى کنى، مى گوییم تمام دنیا را به ما بدهى قیمت آن نخواهد بودگردهى صد ملک بى تشویش را مى فروشم کى حیات خویش را! ولى این انسان نادان این عمر عزیز را که از ماه و سال و روزها تشکیل یافته تدریجاً مفت و رایگان از دست مى دهد

لیکن این کودن ببین بى قیل و قال مى دهد مفت از کف خود ماه و سال

اى دو صد حیف از چنین گنج نهان کان ز دست ما برون شد ناگهان.» در سومین جمله، همان معنا را با تعبیر زیباى دیگر تکمیل کرده، مى فرماید: «آن امر غایبى که گذشتِ شب و روز آن را به پیش مى راند سزاوار است به سرعت فرا رسد!» (وَ إِنَّ غَائِباً یَحْدُوهُ(5)(6)) الْجَدِیدَانِ: اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، لَحَرِىٌّ بِسُرْعَةِ الاَْوْبَةِ

منظور از «غایب» در اینجا اَجل و سرآمد زندگى است، که گویى همچون شتر سریع السّیرى از آینده به سوى انسانها در حرکت است و شب و روز، همچون دو ساربان، براى سرعتِ حرکتِ این حیوان، به خواندن آواز معروف «حُدا» مشغولند. بدیهى است چنین شترى به سرعت به سوى انسان باز مى گردد و بر درِ خانه او زانو مى زند.

تعبیر به «جدیدان» به عنوان کنایه از شب و روز، به خاطر آن است که دائماً نو مى شوند و یکى جانشین دیگرى مى گردد.

و تعبیر «أَوْبَه» که به معناى بازگشت است در مورد اجل و سرآمد زندگى، از این نظر است که بنا به تصریح قرآن و دلایل حسّى و یقینى، انسان در آغاز، مادّه بى جانى بیش نبود، سپس لباس حیات بر تن پوشید، و باز هم به سوى مرگ مى شتابد، و دگر بار در قیامت به فرمان خدا زنده مى شود: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوَاتاً

فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ; چگونه به خدا کافر مى شوید! در حالى که شما مرده (و جسم بى روحى) بودید، او شما را زنده کرد، سپس شما را مى میراند و بار دیگر شما را زنده مى کند، سپس به سوى او بازگردانده مى شوید.»(7)

شبیه همین معنا به تعبیر بسیار روشنى در کلمات قصار آمده است، مى فرماید: «إِذَا کُنْتَ فِی إِدْبَار وَ الْمَوْتُ فِی إِقْبَال فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقى; هنگامى که تو در بازگشت (عمر) هستى و مرگ به جلو مى آید چه زود ملاقات صورت مى گیرد.»(8)

جمعى از شارحان «نهج البلاغه» احتمال داده اند که: منظور از «غایب» در جمله بالا انسان باشد زیرا از وطن اصلى و منزل حقیقى خود که باید به آن بازگردد، یعنى سراى آخرت دور مانده و غایب شده است، و شب و روز این انسان را با سرعت به سوى منزلگاه اصلى مى راند، و به همین دلیل به زودى به آن باز مى گردد.

این تفسیر با جلمه (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) که نشان مى دهد: «ما از سوى او آمده ایم و به سوى او باز مى گردیم» و با جمله دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) در وصیّت نامه تاریخى اش به امام مجتبى(علیه السلام) که مى فرماید: «وَ اعْلَمْ یَا بُنَىَّ أَنَّ مَنْ کانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ، فَإِنَّهُ یُسَارُبِهِ وَ إِنْ کَانَ وَاقِفاً، وَ یَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَ إِنْ کَانَ مُقِیماً وَادِعاً; فرزندم بدان! آن کس که مرکبش شب و روز است، دائماً در حرکت است هر چند خود را ساکن مى پندارد، و همواره قطع مسافت مى کند گر چه ظاهراً ایستاده و متوقّف است»(9)، هماهنگ است.

ولى آنچه این تفسیر را از نظر دور مى کند، این است که تعبیر «غایب» از انسان، نیازمند به تکلّف است در حالى که این تعبیر درباره مرگ و سرآمدِ زندگى، بسیار به ذهن نزدیک است.

در چهارمین جمله که این بحث را تکمیل مى کند مى فرماید: «مسافرى که با سعادت و خوشبختى یا با شقاوت و بدبختى فرا مى رسد باید بهترین آمادگى را براى استقبال از او داشت» (وَ إِنَّ قَادِماً یَقْدُمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لاَِفْضَلِ الْعُدَّةِ)

روشن است که منظور از «قادم» در این جمله، انسان است که همچون مسافرى از منزلگاهِ دنیا، به سوى سراى جاودان در حرکت است و ره آوردى که با خود دارد، یا سعادت است یا شقاوت. چه بهتر که بهترین زاد و توشه را با خود برگیرد، تا بتواند در آن سرا سعادتمند وارد شود.

در واقع انسانها همچون مسافرانى هستند، که سفر درازى را در پیش دارند اگر زاد و توشه خوبى همراه داشته باشند، سلامت خود را در طول سفر حفظ کرده و پر نشاط و با طراوت به مقصد مى رسند، و اگر زاد و توشه بدى با خود داشته باشند بیمار و رنجور و ناتوان و بدبخت، وارد آن سرا مى شوند.

جمعى از شارحان «قادم» را نیز به معناى مرگ و سرآمدِ عمر، تفسیر کرده اند که یا با پیام سعادت وارد مى شود یا خبر ناگوار شقاوت; و طبعاً براى ورود او باید بهترین آمادگى را داشت.

این تفسیر از آن جهت که هماهنگ با مفهوم جمله قبل (وَ إِنَّ غائِباً...) مى باشد، ترجیح دارد.

منظور از «أَفْضَلُ العُّدَةِ» (برترین آمادگى) همان فراهم ساختن زاد و توشه تقوا است که در «قرآن مجید» به عنوان «خیر الزّاد» معرفى شده است (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)(10)

به همین دلیل، امام(علیه السلام) در آخرین جمله این فراز، به عنوان یک نتیجه گیرى چنین مى فرماید: «حال که چنین است در این جهان، از این جهان، براى خود زاد و توشه اى برگیرید که فرداى قیامت خود را با آن حفظ کنید.» (فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً)

امام(علیه السلام) تعبیر بسیار جالبى در این عبارت فرموده، مى فرماید: در دنیا، از خودِ دنیا، براى آخرت زاد و توشه برگیرید. اشاره به اینکه مواهب این جهان مادّى مى تواند در عالم آخرت که مملوّ از معنویّت است کارساز باشد، آن هم در صورتى ممکن است که انسان از وجود خود، در دنیا بهره گیرد، و پیش از آنکه از جهان چشم بربندد، زاد و توشه لازم را فراهم سازد، و همان گونه که زاد و توشه مسافر در دنیا، او را از خطرِ گرسنگى و مرگ حفظ مى کند، زاد و توشه تقوا نیز، انسان را در قیامت از خطرات محشر و عذاب الهى نگاه مى دارد.

در احادیث اسلامى نیز بر این معنا تأکید شده است; در حدیثى از امام «على بن ابى طالب»(علیه السلام) تقوا به عنوان حرز مؤمن معرفى شده، مى فرماید: (اَلتَّقْوَى حِرْزٌ لِمَنْ عَمِلَ بِهَا)(11) و در جایى دیگر، تقوا را به عنوان یک «دژ محکم» و «حصنِ حصین» معرفى فرموده، مى فرماید: (التَّقْوَى حِصْنٌ حَصِینٌ لِمَنْ لَجَأَ إِلَیْهَا)(12) و در جاى دیگر، به عنوان «سپر محکم» ذکر فرموده است. مى فرماید:(إِلْجَأُوا إِلَى التَّقْوَى فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مَنِیعَةٌ).(13).

1. سوره قمر، آيه 1.
2. سوره معارج، آيه 6.
3. کافى جلد 3، صفحه 242.
4. کلمات قصار، جمله 74.
5. «يَحْدُو» از مادّه «حَدْو» (بر وزن ضرب) و «حُدا» (بر وزن دعا)، در اصل به معناى آواز خواندن براى شتران به منظور سرعتِ حرکتِ
آنهاست; زيرا در ميان اعراب معمول بوده که با نوعى آهنگ و صداى مخصوص در مواقعى که مى خواستند شتران را به سرعت، حرکت دهند براى آنها
مى خواندند، و صحيحِ آن «حُدا» است و در لسان عامّه «حُدى» گفته مى شود. 6. «أَوْبَه» معناى مصدرى دارد و با «إياب» که به معناى رجوع و بازگشت است، يک مفهوم را مى رساند. 7. سوره بقره، آيه 28. 8. نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 28. 9. نهج البلاغه، نامه 31. 10. سوره بقره، آيه 197. 11. غرر الحکم، حديث 1128. 12. غررالحکم، حديث 1558. 13. غرر الحکم، حديث 2553.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟