• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

بازنگری رشته‌مقطع‌های قرآنی به‌زودی به اتمام

رئیس کارگروه توسعه آموزش عالی قرآنی با بیان اینکه اخیراً

بیشتر...

مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری

مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری

آیت الله سید احمد

بیشتر...

دین و دینداری انسان را دچار تحول ژنی می‌کند

اسماعیل اکبری، رئیس مرکز ملی تحقیقات سرطان ایران در

بیشتر...

حاکمیت «الله» مهمترین اصل در تمدن اسلامی است

رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی در سمینار بین‌المللی شاخص‌های

بیشتر...

ديدني هاي هستي در سوره ماعون

پيش از پرداختن به هرگونه بحثي راجع به نام و نشان اين سوره،

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
63802
74153
85527639
امروز یکشنبه, 10 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه هفتاد و یک

 

أَمَّا بَعْدُ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ، فَإِنَّمَا أَنْتُمْ کَالْمَرْأَةِ الْحَامِلِ، حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ وَ مَاَتَ قَیِّمُهَا، وَ طَالَ تَأَیُّمُهَا، وَ وَرِثَهَا أَبْعَدُهَا. أَمَا وَاللهِ! مَا أَتَیْتُکُمُ اخْتِیَاراً; وَلکِنْ جِئْتُ إِلَیْکُمْ (اتیتکم) سَوْقاً. وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّکُمْ تَقُولُونَ: عَلِیٌّ یَکْذِبُ، قَاتَلَکُمُ اللهُ تَعَالَى! فَعَلَى مَنْ أَکْذِبُ؟ أَعَلَى اللهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ! أَمْ عَلَى نَبِیِّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ! کَلاَّ وَاللهِ. لکِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا، وَلَمْ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهَا. وَیْلُ امِّهِ کَیْلا بِغَیْرِ ثَمَن! لَوْ کَانَ لَهُ وِعَاءٌ. «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِین».

امّا بعد، اى مردم عراق! شما به زن باردارى مى مانيد که در آخرين روزهاى دوران حملش، جنين خود را ساقط کند و با اين حال قيّم و سرپرستش نيز بميرد و بيوگى او به طول انجامد (سپس از دنيا برود) و ميراثش را دورترين بستگانش ببرند (چراکه نتوانست فرزند سالمى به دنيا آورد). آگاه باشيد! به خدا سوگند! من به ميل خود، به سوى شما نيامدم; بلکه حوادث اضطرارى مرا به طرف شما حرکت داد. به من خبر رسيده است که (بعضى از شما) مى گوييد: «على خلاف مى گويد»، خدا شما را بکشد! به چه کسى دروغ بستم؟ آيا به خدا، حال آنکه نخستين مؤمن به او بوده ام; يا به پيامبرش؟ حال آن که نخستين تصديق کننده او بوده ام.
نه به خدا سوگند! اين گونه نيست (که منافقان کوردل مى پندارند) بلکه آنچه گفته ام واقعيتى است که شما از آن غايب بوديد (بلکه) اهل درک آن نبوديد. مادرِ آن گوينده به عزايش بنشيند! اگر آنها ظرفيت مى داشتند، اينها پيمانه اى بود (از علوم و دانشها و معارف والا) که رايگان در اختيارشان قرار مى گرفت. «و به زودى خبر آن را خواهيد دانست»
.

شرح و تفسیر

باز هم گله شدید از دوستان نادان

همان گونه که در بالا اشاره شد، این خطبه بعد از ماجراى صفّین ایراد شده است، ماجرایى که دردناکترین خاطره زمان حکومت على(علیه السلام) بود; چراکه مسلمانان تا آستانه پیروزى پیش رفتند، ولى بر اثر فریبکارى دشمن و ساده لوحى گروهى از لشکریان على(علیه السلام) نه تنها پیروزى را براى همیشه از دست دادند، بلکه اسباب تفرقه و نفاقِ داخلىِ لشکر نیز، آماده شد و اختلاف چنان در میان آنان بالا گرفت، که سرانجام به جنگ و خونریزى داخلى، منتهى شد.

امام(علیه السلام) که از این حادثه دردناک، دل پرخونى داشت، مردم عراق را مورد نکوهش شدید قرار داده، مى فرماید: «امّا بعد اى مردم عراق! شما به زن باردارى مى مانید که در آخرین روزهاى دوران حملش، جنین خود را ساقط کند و با این حال قیّم و سرپرستش نیز بمیرد و بیوگى او به طول انجامد (سپس از دنیا برود) و میراثش را دورترین بستگانش ببرند (چراکه نتوانست فرزند سالمى به دنیا آورد)» (أَمَّا بَعْدُ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ، فَإِنَّمَا أَنْتُمْ کَالْمَرأَةِ الْحَامِلِ، حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ(1)قَیِّمُهَا، وَ طَالَ تَأَیُّمُهَا،(2)). وَ وَرِثَهَا أَبْعَدُهَا وَ مَاتَ

در این جمله هاى کوتاه، تشبیهات ظریف و نکات بسیار دقیقى نهفته شده است; نخست اینکه: مردم «عراق» را به «زن» تشبیه مى کند; چون مردانه از عزّت و شرف خود دفاع نکردند، سپس روى باردار بودن این «زن» تکیه مى کند، چراکه آنها حدّاقل این شایستگى را داشتند که با اطاعت از فرمان على(علیه السلام) فرزند پیروزى را به دنیا بیاورند و دست غارتگران شام را، از دامان اسلام و قرآن و مسلمین کوتاه سازند; ولى متأسّفانه در آخرین روزهاى باردارى، در اثر جهل و نادانى، این فرزند را ساقط کردند; نیرنگ «عمروعاص» در رابطه با بالا بردن قرآن ها بر سر نیزه ها، به نتیجه مى رسد و جمعیّت با این خدعه و نیرنگ، دست از جنگ مى کشند و حتّى از پیشروى «مالک اشتر» به سراپرده معاویه و فرود آوردنِ آخرین ضربت، جلوگیرى مى نمایند، که اگر مالک برنگردد تو را خواهیم کشت.

چنین زنى اگر شوهر و سرپرست خود را از دست بدهد و همسر مناسب دیگرى نیز انتخاب نکند و با حسرت و اندوه از دنیا برود، بدیهى است که میراث او را افراد دوردست مى برند، نه فرزندى دارد که ادامه بخش حیات او باشد، نه همسرى که براى او اشک بریزد (و فرض این است که پدر و مادر نیز ندارد)!

بعضى از بزرگان معتقدند که این بخش از کلام مولا(علیه السلام) اشاره به پیشگویى هایى از آینده است و نشان مى دهد که امام(علیه السلام) پیش بینى مى کند که مردم «عراق» بر اثر سوء تدبیرى که در مسأله «جنگ صفّین» و مانند آن داشتند، با گرفتارى هاى شدید، روبه رو مى شوند; پیشوایشان على(علیه السلام) را از دست مى دهند و جانشین آن حضرت به خاطر بىوفایى ها و تمرّدها آنها را رها مى سازد و افراد دوردست، بر آنها مسلّط مى شوند و روزگار آنان را سیاه مى کنند، همان طور که این مسئله انجام شد.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه سخن، به این نکته توجّه مى دهد که هجرت او از مدینه به کوفه، در واقع یک امر اضطرارى بوده، نه این که مردم کوفه، چنان شایستگى داشته باشند که امام(علیه السلام) با علاقه به سوى آنان هجرت کند، به عکسِ مردمِ مدینه، که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با علاقه و محبّت به سوى آنان هجرت نمود; چراکه واقعاً شایستگى داشتند. مى فرماید: «آگاه باشید! به خدا سوگند! من به میلِ خود، بسوى شما نیامدم، بلکه حوادث اضطرارى مرا به طرف شما حرکت داد!» (أَمَا وَاللهِ مَا أَتَیْتُکُمُ اخْتِیَاراً; وَلکِنْ جِئْتُ إِلَیْکُمْ سَوْقاً).

تاریخ نیز به این واقعیت، شهادت مى دهد که اگر مسأله «جنگ جمل» نبود، امام(علیه السلام) به سوى بصره حرکت نمى کرد و اگر نیروهاى حجاز براى درهم شکستن پیمان شکنانِ بصره، کافى بود، از کوفیان کمک نمى طلبید و اگر خطر «معاویه» کشور اسلام را تهدید نمى کرد، براى دفع او، در پایگاه کوفه مستقر نمى شد و جوار رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و قبر بانوى اسلام و سرزمین وحى را رها نمى فرمود.

این سخن، در واقع پاسخى است براى یک اشکال مقدّر، و آن، این که اگر مردم عراق و کوفه داراى چنین صفات نکوهیده اى هستند، چرا امام(علیه السلام) آنها را به عنوان یاران خویش برگزید، امام(علیه السلام) در پاسخ این سؤال مى فرماید: «این یک گزینش اجبارى بود، نه اختیارى».

سپس به پاسخ یکى از سخنان بسیار زشت آنها درباره خودش پرداخته، مى فرماید: «به من خبر رسیده است که (بعضى از شما) مى گویید: «على خلاف مى گوید.» خدا شما را بکشد! به چه کسى دروغ بسته ام؟ آیا به خداوند؟ حال آن که نخستین مؤمن به او بوده ام; یا به پیامبرش؟ حال آن که نخستین تصدیق کننده او بوده ام» (وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّکُمْ تَقُولُونَ: عَلِیٌّ یَکْذِبُ، قَاتَلَکُمُ اللهُ تَعَالَى! فَعَلَى مَنْ أَکْذِبُ؟ أَعَلَى اللهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ! أَمْ عَلَى نَبِیِّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ!).

پرونده زندگى امام(علیه السلام) در این جهات، کاملاً روشن است; نخستین کسى که از مردان، به خدا ایمان آورد - بلکه در تاریخ زندگیش، هرگز غیر خداپرستى دیده نمى شود - و نخستین کسى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را تصدیق کرد و به یاریش برخاست، على(علیه السلام) بود.

این سخن ممکن است، اشاره به اخبار غیبى و حوادثى که از چشم و گوش آنها پنهان بوده است، بوده باشد; زیرا گروهى از منافقان، در صفوف مردم کوفه بودند که هرگاه على(علیه السلام) از مسائل غیبى خبر مى داد و آن را به عنوان «تَعلُّم مِنْ ذِی عِلْم» (فراگرفتن از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)) معرفى مى کرد، آن تاریک دلان کورباطن، زبان به تکذیب مى گشودند.

و نیز مى تواند اشاره به احکام و معارف عالیه اسلام باشد که امام(علیه السلام) آنها را از قرآن مجید، یا از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آموخته بود و افکار منافقان، کِشِش درک آنها را نداشت.

در واقع - و به گفته «ابن ابى الحدید» - دقّت در این سخنان و بررسى تاریخ زندگى على(علیه السلام) بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشان مى دهد که همان منافقان عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یا کسانى که در خطّ آنها گام برمى داشتند، همان نسبت هایى را که به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى دادند، به على(علیه السلام) نیز مى دادند. گویى حالات آن امام(علیه السلام) عصاره اى از حالات پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود. کسى که در سوره هایى از قرآن، مانند سوره «برائت» دقّت کند و پاسخهایى را که قرآن به منافقین مى دهد در نظر بگیرد، مى بیند حال و هوایى همچون حال و هواى بعضى از خطبه هاى نهج البلاغه را دارد.(3)

روشن است کسى که نخستین موحّد و خداپرست و تصدیق کننده پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)بوده، هیچ گاه دروغى به خدا یا پیغمبر نمى بندد و از مسایلى که آگاه نیست، خبر نمى دهد. این گونه سخنان خلاف، از آنِ کسانى است که ایمان درستى ندارند و به کانون وحى و ایمان نزدیک نبوده اند. و از کانون تقوا دور مانده اند.

به تعبیر دیگر: على(علیه السلام) تمام معارفى که داشت و حتّى اخبار غیبى را که بیان مى فرمود، به عنوان درسهایى بود که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) آموخته بود، آیا ممکن است خلافى در آنها راه داشته باشد، در حالى که او وفادارترین و مخلص ترین و آگاه ترین و باتقواترین شاگرد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بود؟! ولى منافقین که دنبال منافع مادّى کثیف خود بودند، به این گونه مسایل، هرگز توجّه نمى کردند; چراکه با منافع آنها در تضادّ بود، بلکه اصرار داشتند چهره امام(علیه السلام) را طور دیگرى نشان دهند.

امام(علیه السلام) در پایان این سخن، که پایان خطبه است، مى افزاید: «نه به خدا سوگند! این گونه نیست (که منافقان کوردل مى پندارند) بلکه آن چه گفته ام واقعیتى است که شما از آن غایب بودید و حضور نداشتید (بلکه) اهل درک آن نبودید» (کَلاَّ وَاللهِ! لکِنَّهَا لَهْجَةٌ(4)). غِبْتُمْ عَنْهَا، وَلَمْ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهَا

«مادر آن گوینده به عزایش بنشیند، اگر آنها ظرفیت مى داشتند، اینها پیمانه اى بود (از علوم و دانشها و معارف والا) که رایگان در اختیارشان قرار مى گرفت، و به زودى خبر آن را خواهید دانست!» (وَیْلُ(5)«وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِین»). اُمِّهِ کَیْلا بِغَیْرِ ثَمَن! لَوْ کَانَ لَهُ وِعَاءٌ،

منظور از جمله (لکِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا) - با توجّه به این که «لَهجه» در اینجا به معناى حقایق و مطالب و اسرارى است که از آنها مکتوم بوده - این است که، تکذیب و انکار شما، از کوتاهى افکار و پایین بودن سطح معلومات و بى خبر بودن شما از اسرارى است که من در مکتب پیامبر(صلى الله علیه وآله) آموخته و از «کتاب اللّه» استفاده کرده ام; ولى چون شما اهل آن نبوده اید، طبق مَثَل معروف: «اَلنَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا; مردم دشمن چیزى هستند که نمى دانند»، به مخالفت و دشمنى با آن از طریق تکذیب و مانند آن برخاستید.

جمله (وَیْلُ اُمِّه) - با توجه به این که کلمه «وَیْل» گاه به عنوان دعاى شرّ به کار مى رود و گاه به عنوان ترحّم یا تعجّب است - از سوى مفسّران «نهج البلاغه» دوگونه تفسیر شده است; گاه گفته اند که منظور تأسّفِ آن حضرت، نسبت به زحماتى است که در حقّ آن جمعیّتِ نااهل کشید; و گاه گفته اند که منظور نفرین در حق منافقانى است که پیوسته در حکومت آن حضرت، مشغول فسادانگیزى بودند; معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد.

* * *

 

نکته ها

 

1- نخستین کسى که ایمان آورد على(علیه السلام) بود

نه تنها در این خطبه، بلکه در بعضى دیگر از خطبه هاى نهج البلاغه نیز به این معنا تصریح شده است که على(علیه السلام) نخستین کسى بود که به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ایمان آورد (البتّه حضرت خدیجه(علیها السلام) از میان زنان اوّلین نفر بود).

بعضى ار متعصّبان «اهل سنّت» مانند نویسنده کتاب «البدایة و النهایة» خواسته اند این مطلب را - که هم از نظر تاریخى مسلّم است و هم از نظر روایات اسلامى - به بهانه هایى انکار کنند; ولى همان گونه که در بالا اشاره شد هم روایات این مطلب را تأیید مى کند و هم تاریخ اسلام.

مرحوم «علاّمه امینى» در جلد سوم «الغدیر» حدود «یک صد» حدیث در این باره از منابع اهل سنّت نقل کرده است، که بعضى از آنها شخص رسول الله(صلى الله علیه وآله) است و بعضى از صحابه، یا تابعین. از جمله:

1- در حدیثى از «پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)» مى خوانیم که فرمود: «أَوَّلُکُمْ وَارِداً عَلَىَّ الْحَوْضَ أَوَّلُکُم إِسْلاَماً عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِب; نخستین کسى که در حوض کوثر بر من وارد مى شود، نخستین کسى است که اسلام آورده است و او علىّ بن ابى طالب است»(6)

2- «ابن عبّاس» از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «إنَّ أَوَّلَ مَنْ صَلَّى مَعِی عَلِیٌّ;نخستین کسى که با من نماز خواند على(علیه السلام) بود».(7)

3- خود «على(علیه السلام)» که سخنش براى همه مسلمین مقبول است، در حدیثى مى فرماید: «أَنَا عَبْدُ اللّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللّهِ وَ أَنَا الصِّدِّیقُ الاَْکْبَرُ، لاَ یَقُولُهَا بَعْدِی إلاَّ کَاذِبٌ مُفْتَر، وَ لَقَدْ صَلَّیْتُ مَعَ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ، وَ أَنَا أَوَّلُ مَنْ صَلَّى مَعَهُ; من بنده خدا، برادر رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و صدّیق اکبر (تصدیق کننده بزرگ) هستم و این ادّعا را بعد از من هیچ کس نمى کند، جز دروغگو و تهمت زن; من با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)هفت سال پیش از دیگران نماز خواندم و نخستین کسى هستم که با او به نماز ایستادم».(8)

4- «امام حسن مجتبى(علیه السلام)» در مجلس «معاویه» از جمله سؤالاتى که از او و اطرافیانش کرد این بود: «أُنْشِدُکُمْ بِاللّهِ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّهُ أَوَّلُ النَّاسِ إِیمَاناً; شما را به خدا سوگند مى دهم آیا شما مى دانید که على(علیه السلام) نخستین کسى بود که ایمان را پذیرفت»(9)

5- در بسیارى از منابع معتبر از «انس بن مالک» که خادم پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بود نقل شده است که مى گفت: «نُبِّىءَ النَّبِىُّ یَوْمَ الإِثْنَیْنِ وَ أَسْلَمَ عَلِىٌّ یَوْمَ الثَّلاَثَاءِ; پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) روز دوشنبه مبعوث به نبوّت شد و على(علیه السلام) روز سه شنبه ایمان آورد»(10)

6- «ابن عبّاس» مى گوید: نزد عمر بودم سخن از پیشگام در اسلام پیش آمد عمر گفت: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) امتیازاتى براى على(علیه السلام) در برابر من و ابوعبیده و ابوبکر که حضور داشتند، بیان فرمود که اگر یکى از آن افتخارات را من داشتم، از آنچه آفتاب بر آن مى تابد براى من بهتر بود. از جمله دست بر شانه على(علیه السلام) گذاشت و فرمود: «یَا عَلِىُّ! أَنْتَ أَوَّلُ المُسْلِمینَ إِسْلاَماً وَ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ إِیمَاناً، وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى; اى على! تو نخستین مسلمان و نخستین مؤمنى و تو نسبت به من همچون هارون، نسبت به موسى هستى (وزیر من و خلیفه منى)»(11)

7- «احمد حنبل» یکى از ائمّه چهارگانه معروف اهل سنّت، در کتاب «مسند» خود از على(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «لَقَدْ صَلَّیْتُ قَبْلَ أَنْ یُصَلِّیَ أَحَدٌ، سَبْعاً; من هفت سال (با پیامبر اکرم) نماز گزاردم، پیش از آنکه احدى از مردم نماز بگزارد»(12).

همانگونه که در بالا اشاره شد، در این زمینه احادیث بسیار زیادى نقل شده است که ذکر همه آنها به طول مى انجامد. مرحوم «علامه امینى» این احادیث را طبقه بندى کرده (احادیث رسول الله، احادیث على(علیه السلام) احادیث امام حسین(علیه السلام) و احادیث صحابه و سخنان صحابه و تابعین و اشعار فراوانى که گروه زیادى از شعرا در این زمینه سروده اند) و همچنین گواهى مورّخانى همچون: «طبرى» در «تاریخ» خود، «ابن اثیر» در «کامل» و «نصربن مزاحم» در «صفّین» را آورده است. (کسانى که مى خواهند از مجموع این احادیث آگاهى یابند، مى توانند به جلد سوم الغدیر، صفحه 218 به بعد، مراجعه نمایند).

«ابن ابى الحدید» نیز احادیث مربوط به این موضوع را از منابع اهل سنّت در شرح نهج البلاغه خود نقل کرده است.(13)

 

 

2- پاسخ به یک سؤال

نکته قابل توجّه این که بعضى از متعصّبان که نتوانسته اند این فضیلت بزرگ را از نظر تاریخ و منابع انکار کنند، به بهانه هایى براى نفى آن متشبّث شده اند که مهمترین آنها این است:

مى گویند: على(علیه السلام) در آن زمان که اسلام آورد، ده ساله بود و اسلام کودک ده ساله پذیرفته نیست; این بهانه جویى به قدرى در میان مخالفان فضائل على(علیه السلام)گسترده شده است، که باور کرده اند یک اشکال مهم و غیر قابل پاسخ است; در حالى که:

اوّلاً: مناسب است گفتگویى را که در میان «مأمون» خلیفه عبّاسى که با یکى از علماء اهل سنّت در عصر او به نام «اسحاق» صورت گرفت، بیاوریم (این حدیث را «ابن عبد ربّه» در «عقد الفرید» آورده است).

«مأمون» به او گفت: آن روز که پیامبر اکرم(علیه السلام) مبعوث شده از تمام اعمال چه عملى افضل بود؟

«اسحاق» گفت: اخلاص در شهادت به توحید و رسالت پیامبر(علیه السلام).

«مأمون»: آیا کسى را سراغ دارى که بر على(علیه السلام) در اسلام پیشى گرفته باشد؟

«اسحاق»: على(علیه السلام) اسلام آورد، در حالى که کم سن و سال بود و احکام الهى بر او جارى نمى شد!

«مأمون»: آیا اسلام على(علیه السلام) به دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبود؟ آیا پیامبر(علیه السلام) اسلامش را نپذیرفت؟ چگونه ممکن است پیامبر(علیه السلام) کسى را به اسلام دعوت کند، که اسلامش پذیرفته نیست؟!

«اسحاق» پاسخى نداشت که بدهد.(14)

مرحوم «علاّمه امینى(رحمه الله)» بعد از نقل این داستان از «عقد الفرید» مى افزاید: ابو جعفر اسکافى معتزلى متوفاى سال 240 در رساله خود مى نویسد که همه مردم مى دانند که على(علیه السلام) افتخار پیشگامى به اسلام را داشت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) روز دوشنبه مبعوث شد و على(علیه السلام) روز سه شنبه ایمان آورد، و مى فرمود: من هفت سال قبل از دیگران نماز خواندم! و پیوسته مى فرمود: «من نخستین کسى هستم که اسلام آوردم، و این مسأله از هر مشهورى مشهورتر است، و ما کسى را در گذشته نیافتیم که اسلام على(علیه السلام) را سبک بشمرد، یا بگوید او اسلام آورد در حالى که کودک خردسالى بود، عجب این که افرادى مثل «عباس» و «حمزه» براى پذیرفتن اسلام، منتظر عکس العمل «ابوطالب» بودند، ولى فرزند ابوطالب هرگز منتظر پدر ننشست و ایمان آورد».(15)

کوتاه سخن این که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، اسلام على(علیه السلام) را پذیرفت و کسى که اسلام او را در آن سن و سال معتبر نداند، در واقع ایراد به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى گیرد.

ثانیاً: در روایات معروف داستان «یوم الدّار» آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) غذایى آماده کرد و بستگان نزدیکش را از قریش دعوت نمود و آنها را به اسلام فرا خواند و فرمود: نخستین کسى که دعوت او را براى دفاع از اسلام بپذیرد، برادر و وصىّ او، و جانشین او خواهد بود. هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت جز علىّ بن ابیطالب(علیه السلام)که گفت: من تو را یارى مى کنم و با تو بیعت مى نمایم، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود تو برادر و وصىّ من و جانشین منى.(16)

آیا کسى باور مى کند پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) کسى را که در آن روز نیز به حد بلوغ نرسیده بود و به گفته بهانه جویان، اسلامش پذیرفته نبود، به عنوان برادر و وصىّ و جانشین خود معرفى کند و دیگران را به پیروى از او دعوت نماید، تا آنجا که سران شرک از روى تمسخر به ابوطالب بگویند: «تو باید پیرو فرزندت باشى.»

بدون شک، سن بلوغ شرط پذیرفتن اسلام نیست; هر نوجوانى که عقل و تمیز کافى داشته باشد و اسلام را بپذیرد - به فرض که پدرش هم مسلمان نباشد - از او جدا مى شود و در زمره مسلمین قرار مى گیرد.

ثالثاً: از قرآن مجید استفاده مى شود که حتّى بلوغ شرط نبوّت نیست و برخى از پیامبران در طفولیّت به این مقام رسیدند، چنانچه درباره حضرت یحیى(علیه السلام)مى فرماید: «وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً; ما فرمان نبوّت را در طفولیّت به او دادیم».(17)

و در داستان عیسى(علیه السلام) نیز آمده است که به هنگام کودکى با صراحت گفت: «إِنِّی عَبْدُاللهِ آتَانِىَ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً; من بنده خدا هستم، کتاب آسمانى به من بخشیده و مرا پیامبر قرار داده است».(18)

فراتر از همه اینها، همان است که پیامبر، اسلامِ على(علیه السلام) را پذیرفت. حتّى در داستان «یوم الدّار» او را به عنوان برادر و وصى و وزیر و جانشین خویش معرّفى فرمود.

به هر حال، روایاتى که مى گوید على(علیه السلام) نخستین کسى بود که دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله)را پذیرفت، فضیلتى بى مانند براى آن حضرت در بر دارد، که هیچکس در آن با او برابرى ندارد، و به همین دلیل، او شایسته ترین فردِ امّت، براى جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله)بوده است.

 

1. «اَمْلصت» از مادّه «ملص» (بر وزن مست) به معناى «از دست رفتن چيزى بطور سريع» است و «املصت» به معناى «ساقط کردن فرزند» آمده است.
2. «تأيّم» از مادّه «ايم» (بر وزن زيد) به معناى «از دست دادن همسر» است که هم در مورد شوهر به کار مى رود و هم در مورد زن. 
3. با اقتباس از «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد»، جلد 6، صفحه 129. 
4. «لَهجه» از مادّه «لَهَج» (بر وزن فلج) گاه به معناى ملازمت با چيزى و گاه به معناى اختلاط و آميزش و گاه به معناى علاقه شديد به چيزى آمده است; سپس به «لغتِ انسان» که در واقع ملازم وجود او است
و مجموعه اى از امور مختلط است، اطلاق گرديده است و در جمله بالا اشاره به اسرار و مفاهيم خاصّى است. 5. «وَيلُ اُمّه»; اين جمله ترکيبى است از «ويل» که براى نفرين و يا تعجّب مى آيد و «امّه» که به معناى مادر او مى باشد. در صورتى که «ويل» مرفوع خوانده شود به «امّ» اضافه شده است و در اين
صورت مبتدا است و خبر آن محذوف شده و در اصل «وَيْلُ اُمِّهِ ثَابِتٌ اَوْ کائِنٌ» بوده است و اگر منصوب خوانده شود منادى است (يا وَيْلَ اُمِّه). در بعضى از «نُسَخ» به صورت يک کلمه نوشته شده است، که همان مفهوم را مى رساند. 6. اين حديث را «حاکم» در «مستدرک» جلد 3، صفحه 136 و «خطيب بغدادى» در «تاريخ» خود، جلد2، صفحه 81 و جمعى ديگر نقل کرده اند. 7. اين حديث را «فرائد السّمطين» از چهار طريق نقل کرده است.(باب 47). 8. اين حديث را عدّه زيادى از شخصيت هاى معروف اهل سنت، با اَسناد معتبر نقل کرده اند; از جمله: «نسايى» در «خصائص» صفحه 3; «حاکم» در «مستدرک» جلد 3، صفحه 112; «ابن ماجه»
در «سنن» خود، جلد 1، صفحه 57، «طبرى» در «تاريخ» معروفش، جلد 2، صفحه 213 و گروه زياد ديگر. 9- اين حديث را «ابن ابى الحديد» در جلد دوم، صفحه 101 نقل کرده است. 10- اين حديث را «ترمذى» در کتاب «جامع» جلد 2، صفحه 214 و «حاکم» در «مستدرک، جلد 3، صفحه 112 و گروه زياد ديگرى نقل کرده اند. 11- بحارالأنوار جلد 37، صفحه 268. 12- مسند احمد، جلد 1، صفحه 99 (طبع دار الصادق). 13. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 4، صفحه 116 به بعد. 14.عقد الفريد، جلد 3، صفحه 43 (با تلخيص). 15.الغدير، جلد 3، صفحه 237. 16. اَسناد اين روايت را به طور مشروح در ذيل حديث «يوم الدّار» در پيام قرآن، آورديم (جلد 9، صفحه 326). 17. سوره مريم، آيه 12. 18. سوره مريم، آيه 30.
--------------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟