• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

سلوک و قطع رحم، مرحوم آیت الله شجاعی

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 23 دقیقه

بیشتر...

مصوبه‌ای در لزوم ادغام در شورای توسعه وجود ندارد

مدیرعامل اتحادیه تشکل‌های قرآن و عترت کشور گفت: مصوبه‌ای در
بیشتر...

آیین‌نامه مسابقات قرآن یکپارچه می‌شود/ راه‌اندازی

داود تک‌فلاح، مسئول کمیته طرح و برنامه ستاد عالی مسابقات

بیشتر...

یازدهمین همایش بین‌المللی پژوهش‌های قرآنی برگزار

یازدهمین همایش بین‌المللی پژوهش‌های قرآنی روزهای ۲۸ تا ۳۰

بیشتر...

چهلمین دوره مسابقات سراسری قرآن ویژه بانوان آغاز

چهلمین دوره مسابقات سراسری قرآن ویژه بانوان، لحظاتی قبل در

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
33695
62285
83828980
امروز جمعه, 08 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه هفتاد و سه

 

أَوَ لَمْ یُبَایِعْنِی بَعْدَ قَتْلِ عُثْـمَانَ؟ لاَ حَاجَةَ لِی فِى بَیْعَتِهِ! إِنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّةٌ، لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسُبَّتِهِ. أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً کَلَعْقَةِ الْکَلْبِ أَنْفَهُ، وَ هُوَ أَبُوالاَْکْبُشِ الاَْرْبَعَةِ، وَسَتَلْقَى الاُْمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً [موتاً] أَحْمَرَ.

مگر او (مروان) پس از قتل عثمان با من بيعت نکرد. من نيازى به بيعت او ندارم، دست او دست يهودى است! اگر (امروز) با دستش بيعت کند (فردا) با پشت خود پيمانش را بر باد مى دهد. بدانيد او حکومت کوتاهى خواهد داشت همچون مقدار زمانى که سگى بينى خود را با زبانش مى ليسد. او پدرِ قوچ هاى چهارگانه است و امّت اسلام به زودى از دست او و پسرانش روز خونينى خواهند داشت.

 

شرح و تفسیر

 

نیازى به بیعت مروان ندارم!

در آغاز این سخن، امام(علیه السلام) به پیشنهاد «امام حسن» و «امام حسین»((علیهما السلام)) دایر به عفو «مروان بن حکم» که روز جنگ «جمل» اسیر شده بود و سپس تجدید بیعت با «امیرمؤمنان على(علیه السلام)» چنین مى فرماید: «مگر او پس از قتل عثمان با من بیعت نکرد. من نیازى به بیعت او ندارم. دست او دست یهودى است! اگر (امروز) با دستش بیعت کند (فردا) با پشت خود پیمانش را بر باد مى دهد» (أَوَ لَمْ یُبَایِعْنِی بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ؟ لاَ حَاجَةَ لِی فِی بَیْعَتِهِ! إِنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّةٌ، لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسُبَّتِهِ)(1).

تشبیه دست او به دست یهودى اشاره روشنى به خیانت هاى «مروان» است که در واقع از پدر خائنش «حَکَم» به ارث برد; همان مردى که به خاطر جاسوسى براى مشرکان و استهزا و سُخریه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به طائف تبعید شد و حتّى شفاعت هاى «عثمان» که فرزند برادر او بود، در عصر خلیفه اوّل و دوّم مؤثّر نیفتاد و همچنان به صورت تبعید در طائف ماند و هنگامى که عثمان به خلافت رسید نخستین کار زشتى که انجام داد و مردم بر او ایراد گرفتند، آزاد کردن «حَکَم بن أبى العاص» و باز گرداندن او به مدینه بود.

بدیهى است شخصى که یک روز با «على(علیه السلام)» بیعت مى کند بیعتى که حتّى در میان مردم جاهلیّت محترم بود و کمى بعد، بیعت خود را مى شکند و آتش جنگ «جمل» بر پا مى کند بیعتش ارزش و اعتبارى ندارد، اگر بار دیگر هم بیعت کند تا فرصتى بدست آورد، به بیعت خود پشت مى کند و تعهّدات خویش را زیر پا مى گذارد; او همیشه تابع هوا و هوس خویش است و عزّت و آبرو و شرف انسانى و تعهّدات شرعى و اخلاقى براى او الفاظى بى محتواست!

سپس امام(علیه السلام) سه پیشگویى درباره مروان و دودمان او مى کند; نخست مى فرماید: «بدانید او حکومت کوتاهى خواهد داشت همچون مقدار زمانى که سگى بینى خود را با زبانش مى لیسد!» (أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً کَلَعْقَةِ(2)). الْکَلْبِ أَنْفَهُ

هنگامى که سگ پوزه خود را در جیفه اى وارد مى کند که از آن بخورد، کمى از بقایاى جیفه، یا چربى آن، بر پوزه و بینى او باقى مى ماند که بعداً با زبان درازش آن را پاک مى کند، هم پوزه را تمیز کرده، و هم از بقایاى جیفه استفاده مى کند.

انتخاب این تعبیر براى حکومت کوتاه مدّت «مروان» در نهایت فصاحت و بلاغت و به اصطلاح: «مقال مطابق مقتضاى حال است». آرى او همچون سگى بود که از جیفه حکومت نامشروعى که از دودمان «بنى امیّه» مانده بود، بهره گرفت آن هم در مدّتى بسیار کوتاه، که به گفته بعضى از مورّخان چهار ماه و ده روز و به گفته بعضى دیگر شش ماه، و بیشترین مدّتى که براى آن نوشته اند نُه ماه است و به این ترتیب پیشگویى على(علیه السلام) درباره او به وقوع پیوست و چنانکه در نکات، اشاره خواهیم کرد به دست همسرش به سادگى کشته شد.

دومین پیشگویى این که فرمود: «او پدر قوچ هاى چهارگانه است» (وَ هُوَ أَبُوالأَکْبُشِ(3)). الأَرْبَعَةِ

«أکبُش» جمع «کَبْش» به معناى گوسفند نر، یا قوچ است که حیوان سرکشى است و طبق این تعبیر، امام(علیه السلام) آنها را به حیوان سرکش تشبیه کرد.

به گفته جمعى از «شارحان نهج البلاغه» این سخن اشاره است به فرزندان چهارگانه او: «عبدالملک» که جانشین او شد، «عبدالعزیز» که والى مصر گردید، «بشر» والى عراق، و «محمّد» نیز والى جزیره شد، که هر کدام از آنها شرارت را از پدرشان به ارث بردند. درست است که فرزندان «مروان» بسیار بیش از این بود ولى این چهار نفر کسانى هستند که به حکومت رسیدند و امیرمؤمنان على(علیه السلام) به آنها اشاره مى فرماید.

جمعى دیگر از «شارحان» این سخن را اشاره به نوادگان «مروان» که فرزندان «عبدالملک» بودند، مى دانند که چهار نفر آنها به نام «ولید»، «سلیمان»، «یزید»، و «هشام» به خلافت رسیدند و او تنها کسى بود که چهار فرزندش به خلافت رسیدند.

به همین دلیل، جمعى قول دوم را ترجیح دادند، چرا که با سومین پیشگویى امام که در کلام بالا آمده است و مى فرماید: «و امّت اسلام به زودى از دست او و پسرانش، روز خونینى خواهند داشت» (وَ سَتَلْقَى الأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أحْمَرَ)سازگارتر است.

این پیشگویى نیز به تحقّق پیوست و این خلفاى خونخوار یکى پس از دیگرى به حکومت رسیدند و جاى «مروان» و «عبدالملک» را گرفتند و خون هاى زیادى ریختند و بسیارى از بى گناهان را به تیغ دژخیمان سپردند و (یَوْماً أحْمَر) (روز سرخ و خونین) با جنایات آنها تحقّق پذیرفت; که یک نمونه آن، جنایات «حجّاج» فرماندار کوفه در عصر «عبدالملک بن مروان» است.

 

نکته

 

سرگذشت عجیب مروان!

«مروان بن حَکَم» که از سرسخت ترین دشمنان «امیرمؤمنان على(علیه السلام)» بود و محور سخن در خطبه مورد بحث است، سرگذشتى شگفت انگیز و عبرت آمیز دارد و آگاهى بر تاریخ زندگى نکبت بار او، بسیارى از حقایق مربوط به تاریخ صدر اسلام را روشن مى سازد.

پدرش «حَکَم» همانگونه که در بالا اشاره کردیم به خاطر کارشکنى هاى مکرّر بر ضدّ پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، به طائف تبعید شد و پیامبر در حقّ او فرمود: «لَعَنَکَ اللَّهُ وَ لَعَنَ مَا فِی صُلْبِکَ; خداوند هم تو را و هم فرزندى را که در صلب خود، دارى لعنت کند» (و این قبل از تولّد مروان بود.)

چهره او در جامعه اسلامى آن روز، به قدرى منفور بود که نه خلیفه اوّل و نه خلیفه دوم جرأت نکردند به وساطت هاى «عثمان» که برادرزاده او بود ترتیب اثر داده، اجازه بازگشت او را به مدینه بدهند; ولى هنگامى که «عثمان» به خلافت رسید، یکى از نخستین کارهاى زشتى که انجام داد آزاد کردن عمویش «حَکَم» پدر «مروان» بود و عجب تر اینکه او را از مقرّبان خود قرارداد و اموال فراوانى از بیت المال را در اختیار او گذاشت و این یکى از نقاط تاریک حکومت «عثمان» است که از عوامل شورش بر ضدّ او محسوب مى شود و به خاطر همین کار بود که گروهى از صحابه پیغمبر، از نماز خواندن پشت سر «عثمان» خوددارى کردند.

بعد از قتل «عثمان»، «مروان» در زمره کسانى بود که با «على(علیه السلام)» بیعت کرد، ولى چیزى نگذشت که دست به دست آتش افروزان «جمل» داد و به «بصره» آمد و پس از شکست لشکر جمل و کشته شدن «طلحه» و «زبیر»، (سردمداران جنگ) «مروان» اسیر شد و چنانکه در شرح خطبه آوردیم، با شفاعت امام حسن و امام حسین(علیه السلام)که کانونهاى رحمت الهى بودند، آزاد شد. و بعضى گفته اند «ابن عباس» براى او شفاعت کرد.

ولى او دست از شیطنت برنداشت و به «معاویه» و لشکریان «شام» پیوست و در جنگ «صفّین» به طور فعّال شرکت داشت و از عجایب اینکه نوشته اند «معاویه» به فرزندش «یزید» وصیّت هایى نمود و از جمله اینکه به او گفت: من از چهار نفر بر تو مى ترسم که یکى از آنها را «مروان» شمرد و توصیه کرد، هنگامى که من از دنیا رفتم وقتى که مى خواهى بر جنازه من نماز بخوانى بگو: پدرم وصیّت کرده است که باید یکى از بزرگان «بنى امیّه» عمویم «مروان بن حَکَم» مراسم نماز را بجا آورد و به این ترتیب او را مقدّم بدار و گروهى را دستور ده که زیر لباس خود اسلحه ببندند و در آخر نماز، به او حمله کنند و خونش را بریزند، تا از دست او راحت شوى. گویا «مروان» از ماجرا باخبر شده بود و یا از قراین و احوال، نسبت به حاضران سوء ظنّ پیدا کرد و پیش از تکمیل نماز از صحنه گریخت.

درباره سبب مرگ «مروان» که در سال 65 هجرى واقع شد، چنین گفته شده است که «معاویة بن یزید» هنگامى که در آستانه مرگ قرار گرفت کسى را به عنوان جانشین خود انتخاب نکرد; لذا بر سر جانشینى او اختلاف شد. بعضى از نزدیکانِ «معاویة بن یزید» تمایل داشتند که برادرش «خالد بن یزید» جاى او را بگیرد ولى چون سنّ او کم بود، با «مروان بن حَکَم» بیعت کردند با این قید که بعد از او «خالد» جاى او را بگیرد، ولى چیزى نگذشت که «مروان» از این کار پشیمان شد و تصمیم گرفت خلافت را بعد از خود به فرزندش «عبدالملک» و سپس «عبدالعزیز» بسپارد. طرفداران «خالد» از این امر سخت عصبانى شدند، این در حالى بود که مروان با مادر «خالد» ازدواج کرده بود، تا از این طریق او را کوچک کند ولى «خالد» این کار را به مادرش خرده گرفت و پیمان شکنى «مروان» را نسبت به خودش بازگو کرد. مادرش به او گفت غم مخور! من کار «مروان» را مى سازم و به گفته خود عمل کرد و شب هنگام در حال خواب، متّکایى بر دهان «مروان» قرار داد و فشرد و او را خفه کرد در حالى که 61 یا 63 سال بیشتر نداشت.

از امورى که درباره «مروان» نوشته اند این است که مادرش قبل از آن که با «حَکَم» ازدواج کند، از زنان فاحشه مشهور در محیط جاهلیّت بود و از کسانى بود که آنها را «صاحبة الرایة» مى گفتند; زیرا علناً پرچمى بر در خانه خود نصب کرده بود و افراد آلوده و بى بند و بار را به سوى خود فرا مى خواند.

همان گونه که قبل از این اشاره کردیم، حکومت خودِ «مروان» چند ماه بیشتر نبود و در روایات آمده است که شبى در خواب دید چهار بار در محراب «پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)» بول کرده است. هنگامى که از «ابن سیرین» معبّر معروفِ خواب، این مطلب را سؤال کرد، گفت: چهار نفر از فرزندان تو، به حکومت مى رسند (و مایه تخریب اسلام مى شوند) و همین طور شد (البتّه چهار نفر از نوه هاى اوّلین فرزندان او، یعنى فرزندانِ «عبدالملک» به خلافت رسیدند): «ولید بن عبدالملک» (از سال 86 - 96 هجرى قمرى)، «سلیمان بن عبدالملک» (از سال 96 - 99)، «یزید بن عبدالملک» (از سال 101 - 105) و «هشام بن عبدالملک» (از سال 105 - 125). البته در میان دو نفر اوّل و دو نفر اخیر، مدّت کوتاهى خلافت به دست «عمر بن عبدالعزیز» افتاد که نوه دیگر «مروان» بود (از سال 99 - 101).

سپس طومار زندگى نوه هاى او درهم پیچید و تاریخ زشت و سیاه و ننگین «آل مروان» به عنوان جمعى از بدترین خلفاى بنى امیّه، رقم خورد.(4)

1. «سُبّه» (بر وزن غدّه) در اصل به معناى عار و ننگ است و از ماده «سَبّ» به معناى دشنام گرفته شده است و گاه کنايه از مخرج انسان بکار مى رود و در کلام بالا در همين
معنا استعمال شده است و با توجّه به اين که جنبه کنايى دارد و مفهوم آن در پرده بيان شده، بکار رفتن آن در يک کلام فصيح، هيچ اشکالى ندارد به خصوص اين که گفته مى شود: عرب در زمان
جاهليّت هنگامى که با کسى بيعت مى کرد و مى خواست بيعت خود را بشکند، بادى از خود خارج مى کرد و آن را وسيله ابطال بيعت مى شمرد (شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد، جلد 6، صفحه 147)
امام(عليه السلام) مروان را به خاطر پيمان شکنى هاى کثيفش تشبيه به عرب جاهلى و چگونگى شکستن بيعت هايشان مى کند. 2. «لَعْقه» از ماده «لَعْق» (بر وزن لعب) به معناى ليسيدن است و «لَعْقه» اسم مرّة (يک بار ليسيدن) مى باشد. 3. «اَکْبُش» جمع «کبش» (بر وزن کفش) به معناى گوسفند نر يا قوچ در هر سن و سالى که باشد، است و عرب اين واژه را گاه در مورد رئيس و بزرگ قومى بکار مى برد و
مى گويد: فلان کس «کَبْشُ الْقَوْمِ» يعنى رئيس قوم، يا «کَبْشُ الْکَتيبَةِ» يعنى فرمانده لشکر است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟