• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تداوم وضع کنونی به حفظ و قرائت در حوزه آسیب خواهد

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا شهیدی پور در گفت‌وگو با

بیشتر...

قصه‌های قرآنی قابلیت دراماتیک به اشکال متعدد را

یک مدرس دانشگاه و کارشناس نمایش‌های دینی و قرآنی با اشاره

بیشتر...

اگر دعاى شما نبود ارزشى نداشتید!

شرح آیه پایانی سوره مبارکه فرقان

77قُلْ ما یَعْبَؤُا

بیشتر...

عقل در قرآن کریم،جلسه ششم،آیت الله مکارم

دریافت فایل صوتی

حجم: 6 MB

زمان: 15 دقیقه

بیشتر...

یازدهمین جلد تفسیر «کوثر» منتشر شد

نویسنده تفسیر «کوثر» از انتشار یازدهمین جلد این تفسیر در

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
20654
59663
85552340
امروز یکشنبه, 17 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه هشتاد و هفت،بخش اول

 

عِبَادَ اللهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِاللهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ; فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ، وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِیدَ، وَ هَوَّنَ الشَّدِیدَ. نَظَرَ فَأبْصَرَ[فاقصر]، وَ ذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ، وَارْتَوَى مِنْ عَذْب فُرَات سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ، فَشَرِبَ نَهَلا، وَ سَلَکَ سَبِیلا جَدَداً. قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ، وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ، إِلاَّ هَمًّا وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى، وَ مَشَارَکَةِ أَهْلِ الْهَوَى، وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى، وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى. قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ، وَ سَلَکَ سَبِیلَهُ، وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، وَ قَطَعَ غِمَارَهُ، وَاسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا، فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ.

اى بندگان خدا! از محبوب ترين بندگان نزد خداوند، کسى است که او را در راه پيروزى بر (هوس هاى سرکش) نفسش يارى کرده است; از اين رو حزن و اندوه را شعار [=لباس زيرين] و ترس از خدا را جلباب =[ لباس رويين] خود قرار داده است. در نتيجه، چراغ هدايت، در قلبش روشن شده و وسيله پذيرايى روزى را که در پيش دارد (روز مرگ و رستاخيز)، براى خود فراهم ساخته است.
او، دور را براى خود نزديک و سختى را آسان نموده است (با ديده حق بين) نگاه کرده و (حقايق هستى و عظمت پروردگار را) ديده است; به ياد خدا بوده و به همين دليل، اعمال نيک فراوان به جا آورده است. از آب گوارايى که به آسانى (با امدادهاى الهى) در اختيارش قرار گرفته، سيراب گشته و يکباره آن را سرکشيده است و راه هموار و مستقيمى را (که خدا به او نشان داده) پيموده است. جامه شهوات را از تن برون کرده و از تمام همّ و غم ها - جز يک اندوه- خود را تهى ساخته و تنها به آن مى انديشد (همّ و غم او، تنها وصال محبوب و قرب پروردگار است).
اين زهد و اخلاص، او را از نابينايى ها رهايى بخشيده و از زمره هوا پرستان خارج ساخته است، (بدين سبب) کليد درهاى هدايت و قفل درهاى ضلالت گرديده. راه هدايت را با بصيرت دريافته و در آن گام نهاده و نشانه هاى اين راه را به خوبى شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از ميان دستگيره هاى هدايت، به مطمئن ترين آنها چنگ زده و از رشته ها(ى نجات) به محکم ترين آنها متمسّک شده است; به همين دليل، در مقام يقين به آنجا رسيده که (حقايق را) همانند نور آفتاب مى بيند
.

 

شرح و تفسیر

 

محبوبترین بندگان خدا

امام(علیه السلام) در آغاز این خطبه - همان گونه که در گذشته نیز اشاره شد- صفات اولیاء اللّه و پرهیزگاران و سالکان الى اللّه را به عالى ترین وجهى توصیف کرده است; به گونه اى که «ابن ابى الحدید» در «شرح نهج البلاغه» خود مى گوید: «اصحاب طریقت و حقیقت، علم و دانش را از این خطبه امام(علیه السلام) گرفته اند که حال عارف کامل را در آن بیان فرموده است(1)».

بعضى معتقدند که امام(علیه السلام) در واقع خود را در این بخش از خطبه معرّفى فرموده; چرا که این صفات والا، جز در امثال او پیدا نمى شود. ولى بهتر آن است که گفته شود، بیان امام(علیه السلام) شرح حال و تبیین صفات کلّى از عارفان کامل و رهروان راستین راه حقّ است، که او و همسرش و فرزندان معصومش، بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بارزترین مصداق آن مى باشند.

به راستى دقّت در این بخش از خطبه، نشان مى دهد که امام(علیه السلام) هیچ نکته مهمّى را در تبیین حال این انسان هاى کامل، فروگذار نفرموده است و جالب اینکه حدود «چهل صفت» از صفات آنها را در این بیان فشرده، ذکر فرموده است.

نخست، روى سخن را به همه رهروان این راه کرده، مى فرماید: «اى بندگان خدا! محبوب ترین بندگان نزد خداوند کسى است که او را (در راه پیروزى بر هوس هاى سرکش) نفسش یارى کرده است» (عِبَادَاللَّهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللّهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللّهُ عَلَى نَفْسِهِ).

این جمله که در آغاز این کلام مهمّ آمده است، اشاره به این نکته دقیق است که پیمودن این راه - جز به یارى خدا- براى هیچ کس ممکن نیست; چرا که خطرات و پرتگاهها، آنقدر زیاد است که آدمى با نیروى محدود خویش، نمى تواند از این راه به سلامت بگذرد; جز اینکه توکّل بر خدا کند و خود را به او بسپارد و از دریاى بى کران لطف و قدرتش کمک بگیرد. همان گونه که قرآن با صراحت مى گوید: «وَ لَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَد أَبَداً; و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمى شد».(2)

ناگفته پیداست که هدایت ها و حمایت ها و اعانت هاى الهى بى حساب نیست; باید سرتا پا تسلیم شد و با قلبى مملوّ از عشقِ به پروردگار، به در خانه او رفت.

سپس امام(علیه السلام) به بیان نتیجه این اعانت الهى پرداخته، مى افزاید: «آن کس، حزن و اندوه را شعار =[ لباس زیرین] و ترس از خدا را جلباب =[ لباس رویین] خود قرار داده است» (فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ).

«اِسْتَشْعَرَ» از مادّه «شِعار» به معناى «لباس زیرین» است و قرار دادن حزن و اندوه، به منزله لباس زیرین، به این معنا است که این گونه افراد با ایمان، در درون خویش، از ایّام گذشته عمر که تلاش و کوشش کافى در اطاعت معبود نکرده اند، اندوهگین اند; اندوهى سازنده که آنها را به حرکتى جبران کننده در آینده وا مى دارد.

«تَجَلْبَبَ» از مادّه «جِلباب» به معناى «چادر» یا «لباس رویین» است و قرار دادن خوف و ترس را به منزله لباس رویین، اشاره به این است که این افراد مخلص و مؤمن، پیوسته مراقب خویش اند و از این بیم دارند که لغزشهایى از آنها سرزند، یا اعمالى انجام دهند که نام آنها را از طومار «مخلصان» و «سُعدا»حذف کند.

این احتمال نیز وجود دارد که غم و اندوهشان براى فراق محبوب و ترسشان از عدم وصال باشد.

سپس امام(علیه السلام) به نتیجه آن حزن و خوف سازنده پرداخته، مى فرماید: «در نتیجه، چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسیله پذیرایى، براى روزى را که در پیش دارد، (روز مرگ و رستاخیز) براى خود فراهم ساخته است» (فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ، وَ أَعَدَّ الْقِرَى(3)). لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ

روشن شدن چراغ هدایت، اشاره به تابش انوار معارف الهیّه بر آینه قلب آنها است، که به مصداق: «وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ; تقوا را پیشه کنید و خداوند به شما تعلیم مى دهد»(4) میوه شیرینى است که از این درخت، مى چینند.

تعبیر به «قِرى» که به معناى «وسیله پذیرایى از میهمان» است، نشان مى دهد که روز مرگ، یا روز رستاخیز، که از هولناک ترین روزها است، براى آنان به اندازه اى دلپذیر است که همچون روزى است که میهمان شایسته اى در سراى میزبان کریمى وارد مى شود. گویى مقام آنها همچون مقام شهدا است که میهمان خدا هستند و از خوان احسان او، روزى مى گیرند. (بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)(5).

سپس به صفات دیگرى از این بنده محبوب الهى اشاره کرده، مى افزاید: «او دور را براى خود نزدیک و سختى را آسان نموده است»(فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِیدَ، وَ هَوَّنَ الشَّدِیدَ)

اشاره به این که، پایان عمر و قیامت را که بسیارى دور مى پندارند، نزدیک مى بیند و به همین دلیل، تحمّل شداید و سختى هاى اطاعت و ترک گناه در این راه براى او آسان مى شود.

در ادامه این سخن، به پنج نکته دیگر، که هر کدام حاوى وصفى از اوصاف این بندگان مخلص و عارف است اشاره کرده، مى فرماید: «او (با دیده حق بین) نگاه کرده و (حقایق هستى و عظمت پروردگار را در همه جاى جهان) دیده است. به یاد خدا بوده و به همین دلیل، اعمال نیک فراوان بجا آورده است، و از آب گوارایى که به آسانى (با امدادهاى الهى) در اختیارش قرار گرفته، سیراب گشته و یکباره آن را سرکشیده است، و راه هموار و مستقیمى را (که خدا به او نشان داده) پیموده است».(نَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَ ذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ، وَارْتَوَى(6) مِنْ عَذْب فُرَات(7)فَشَرِبَ نَهَلاً(8)(9)).، وَ سَلَکَ سَبِیلاً جَدَداً سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ،

در این جمله هاى کوتاه و پرمعنا از یک سو، اشاره به اهمیّت تفکّر و نظر در جهان هستى و مسایل زندگى مى کند که سبب بصیرت کامل و معرفة اللّه مى شود و از سوى دیگر، اشاره به تداوم یاد خدا مى نماید، که سبب احیاى قلوب و آرامش دلهاست: (أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(10) سپس اشاره به سیراب شدن از سرچشمه وحى و کلمات پربار معصومین مى کند که به لطف الهى در اختیار بندگان قرار گرفته و اولیاء اللّه بى دغدغه و بدون تردید از این شراب طهور، سیراب مى شوند و لاجرعه آن را سر مى کشند و سرانجام در جادّه اى که مستقیم و استوار است، گام مى نهند و به سوى قرب الهى و معرفت محبوب پیش مى روند و «در مکتب حقایق و پیش ادیب عشق» همچنان درس مى آموزند «تا کیمیاى سعادت را بیابند و زر شوند» و به گفته شاعر:

وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکى نماند که صاحب نظرشوى!

گر نور عشق حقّ به دل و جانت اوفتد باللّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى!

سپس امام(علیه السلام) در شش وصف دیگر، به برنامه هاى خودسازى این بندگان مخلص پرداخته و نتایج درخشان آن را نیز شرح مى دهد، مى فرماید: «(این بنده مخلص خدا) جامه شهوات را از تن برون کرده و از تمام همّ و غم ها - جز یک اندوه- خود را تهى ساخته و تنها به آن مى اندیشد (همّ و غم او تنها وصال محبوب و قرب پروردگار اوست) و این زهد و اخلاص، او را از نابینایى ها رهایى بخشیده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است; (بدین سبب) کلید درهاى هدایت و قفل درهاى ضلالت گردیده.» (قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ، وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلاَّ هَمًّا وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى، وَ مُشَارِکَةِ أَهْلِ الْهَوَى، وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى، وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى).

آرى، رها کردن شهوات و دل مشغولى ها و چشم دوختن به آن نقطه واحدى که مبدأ عالم هستى است، سبب بینایى چشم جان انسان مى گردد و نه تنها رهرو راه حقّ مى شود، که رهبر دیگران مى گردد; لطف الهى، کلید درهاى هدایت را در دست او مى نهد و قفل درهاى جهنّم را به او مى سپارد، که نخستین را باز کند و دیگرى را ببندد.

در ادامه این سخن، باز به شش وصف دیگر، که اوصاف پیشین را تکمیل مى کند اشاره مى فرماید و مى گوید: «(این بنده خالص) راه هدایت را با بصیرت دریافته، و در آن گام نهاده و نشانه هاى این راه را به خوبى شناخته، و از امواج متلاطم شهوات گذشته است و از میان دستگیره هاى هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته ها(ى نجات) به محکمترین آنها متمسّک شده است; به همین دلیل، در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب مى بیند.»(قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ، وَ سَلَکَ سَبِیلَهُ، وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غِمَارَهُ،(11) وَ اسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى(12)الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا، فَهُوَ مِنَ الْیَقینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ). بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ

در واقع در صفات پیشین بیشتر روى جنبه هاى عملى تکیه شده بود و در اینجا روى جنبه هاى علمى و عقیدتى تکیه شده; خارج شدن از صفت نابینایى و کنار زدن حجاب هاى هواپرستى و پیدا کردن راه و شناخت علامت ها و نشانه ها و عبور از دریاى متلاطم شهوات و چنگ زدن به محکمترین دستگیره هاى هدایت که قرآن مجید و کلمات معصومین و راسخان در علم است، سبب مى شود که این بنده خالص به مقام «حقّ الیقین» برسد; چشم حق بینش گشوده شود و جهان غیب را با چشم دل، همچون آفتاب ببیند و این بالاترین افتخار و موهبتى است که نصیب انسانى مى شود و برترین پاداشى است که به راهیان راه حق داده مى شود.

در قسمت قبل، سخن از سلوک راههاى صاف و محکم (سَلَکَ سَبِیلاً جَدَداً) و گشودن چشم، به روى حقایق بود (نَظَرَ فَأَبْصَرَ) و در این بخش نیز هر دو، با تعبیر دیگرى تکرار شده است و فرمود: (قَدْ أبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَکَ سَبِیلَهُ)، ولى همان گونه که در بالا گفته شد، در بخش سابق از جنبه هاى عملى سخن مى گوید و در این بخش، از جنبه هاى علمى; یعنى شناخت راه و گام نهادن در طریق روشن و مطمئن، در هر دو قسمت لازم است.

* * *

 

نکته

 

برترین موهبت الهى

امام(علیه السلام) در این بخش از سخنان خود، به چیزى اشاره فرموده که خمیر مایه تمام سعادت ها است و نیروى محرّک انسان به سوى همه خوبى ها است; تحمّل شداید را بر انسان، آسان مى دارد و او را به یک وجود شکست ناپذیر مبدّل مى کند; در یک جا با تعبیر «فَظَهَر مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ» (چراغ هدایت در قلبش روشن شده) و در تعبیر دیگر با جمله «فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ» (ایمان او همانند نور آفتاب است) به آن اشاره فرموده و آن رسیدن به مقام یقین است که آن هم مراتبى دارد که در «قرآن مجید» تحت عنوان «علم الیقین» و «عین الیقین» و «حقّ الیقین» به آن اشاره شده است و آخرین مرحله آن (حقّ الیقین) همان مرحله شهود کامل است که انسان، جهان غیب را همچون نور آفتاب ببیند و به مرحله «لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً; اگر پرده ها کنار برود، چیزى بر ایمان من افزوده نمى شود»(13) برسد.

در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «أَلاَ إِنَّ النَّاسَ لَمْ یُعْطَوْا فِی الدُّنْیَا شَیْئاً خَیْراً مِنَ الْیَقِینِ وَ الْعَافِیَةِ، فَاسْئَلُوهُمَا اللّهَ; آگاه باشید! که چیزى بهتر از یقین و سلامتى به انسانها داده نشده است; پس شما این دو را از خدا بخواهید! (که همه سعادتها در آن نهفته شده است).»(14)

امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «مَا أَعْظَمَ سَعَادَةُ مَنْ بُوشِرَ قَلْبُهُ بِبَرْدِ الْیَقِینِ; چه بزرگ است سعادت کسى که قلبش با یقین در تماس است»(15).

بدیهى است براى رسیدن به این مقام والا، انسان باید راه طولانى پرفراز و نشیبى را بپیماید و تقواى الهى در حدّ بالا داشته باشد و پیوسته به خودسازى ادامه دهد و دست به دامان اولیاء اللّه بزند و آنها را در پیشگاه حقّ، به شفاعت طلبد و پیوسته با زبان حال، یا زبان قال، این جمله هاى دعاى شعبانیّه را تکرار کند: «إِلهِی هَبْ لِی کَمَالَ الاِْنْقِطَاعِ إِلَیْکَ، وَ أَنِرْ أبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرَهَا إِلَیْکَ، حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ; خداوندا! کمال انقطاع به درگاهت را به من ببخش و دیده دلهاى ما را به تابش نظرش بر تو روشن کن، تا دیده هاى قلوب، پرده هاى نور را بشکافد و به معدن عظمت ذات پاکت برسد و ارواح ما به مقام عزّت و قدست وابسته گردد.»

سخن درباره یقین بسیار است، این بحث را با حدیث دیگرى از امیرمؤمنان(علیه السلام)که راه تحصیل یقین را به ما مى آموزد، پایان مى دهیم; فرمود: «أَیْنَ الْمُوقِنُونَ؟ اَلَّذِینَ خَلَعُوا سَرَابِیلَ الْهَوَى، وَ قَطَعُوا عَنْهُمْ عَلاَئِقَ الدُّنْیَا; کجا هستند ارباب یقین؟ آنان که جامه هاى هواپرستى را از تن به در کرده و علاقه هاى دنیاپرستى را بریده اند»(16).

* * *

1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 365. 
2. سوره نور، آيه 21. 
3. «قِرى» مصدر و اسم مصدر و به معناى چيزى است که براى پذيرايى مهمان آماده مى کنند و لذا «مِقراة» به ظرف بزرگى گفته مى شود که طعام مهمان را در آن مى گذارند.
4. سوره بقره، آيه 282. 
5. سوره آل عمران، آيه 169.
6. «اِرْتوى» از مادّه «رِىّ» (بر وزن طىّ) به معناى سيراب شدن است.
7. «فُرات» به معناى آب گوارا، يا بسيار گوارا است.
8. «نَهَل» به معناى نخستين نوشيدن است; زيرا معمول عرب اين بوده که شتر را يک بار به آبگاه مى آورده و هنگامى که سيراب مى شده است، به محلّ خود باز مى گردانده; بار ديگر آن را به آبگاه مى آورده و
نوشيدن دوّم را «عَلَل» مى ناميده، سپس آن را به چراگاه مى برده است. اين واژه (نَهَل) به هنگامى که نوشيدنى را يک باره سربکشند نيز، بکار مى رود; چون تمام آن، به اصطلاح «شُرب اوّل» است. 9. «جَدَد» از مادّه «جَدّ» به معناى قطع کردن و نيز پيمودن زمين هاى صاف و محکم است و «جَدَد» و «جادّه» به راه صاف و محکمى گفته مى شود که پاى انسان در آن فرو نمى رود، و «لباس جديد» به
لباس نوى گفته مى شود که تازه آن را بريده اند و دوخته اند و از آنجا که موجودات با عظمت، از ديگر موجودات ممتاز و جدايند، اين واژه به معناى عظمت نيز آمده است و پدربزرگ را به همين جهت «جَدّ» مى گويند. 10. سوره رعد، آيه 28. 11. «غِمار» از مادّه «غَمْر» (بر وزن امر) به معناى پوشاندن است و از آنجايى که آب فراوان، زمين هاى زيادى را مى پوشاند به آن «غمر» مى گويند که جمع آن «غمار» است. 12. «عُرى» جمع «عُرْوه» به معناى دستگيره است. 13. بحارالانوار، جلد 40، صفحه 153. 14. کنز العمّال، جلد 3، صفحه 438، حديث 7334. 15. بحار الانوار، جلد 40، صفحه 153. 16. غررالحکم، حديث شماره 391.
-----------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟