• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

عزم جزم آموزش و پرورش در حمایت از ناشران کتاب‌های

قرآن محور کرامت است/ درس بین‌المللی قرآن برای

مفسر قرآن کریم با بیان اینکه قرآن محور کرامت است گفت: یکی

بیشتر...

معرفي صحائف سبعه

حضرت امام سجاد (ع) در‌ شرائطي سرشار از‌ خفقان ‌و‌ تحت فشار

بیشتر...

۳۰ مرداد؛ افتتاح نخستین نمایشگاه بین‌المللی

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) به نقل از خبرگزاری

بیشتر...

مهمترین پایه جامعه انسانی؛ در آیه ۹۰ سوره نحل

به اعتقاد علامه طباطبایی مهمترین پایه جامعه انسانی، این

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
44758
59663
86106732
امروز یکشنبه, 17 اسفند 1399
اوقات شرعی

خطبه نود و یک،بخش پنجم

 

فَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ شَبَّهَکَ بِتَبَایُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِکَ، وَ تَلاَحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبِیرِ حِکْمَتِکَ، لَمْ یَعْقِدْ غَیْبَ ضَمِیرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِکَ، وَ لَمْ یُبَاشِرْ قَلْبَهُ الْیَقِینُ بِأَنَّهُ لاَ نِدَّ لَکَ، وَ کَأَنَّهُ لَمْ یَسْمَعْ تَبَرُّؤَ التَّابِعِینَ مِنَ الْمَتْبُوعینَ إِذْ یَقُولُونَ: (تَالله إِنْ کُنّا لَفِى ضَلال مُبِین * إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ)! کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِکَ، إِذْ شَبَّهُوکَ بِأَصْنَامِهِمْ، وَ نَحَلُوکَ حِلْیَةَ الْمَخْلُوقِینَ بِأَوْهَامِهِمْ، وَ جَزَّأُوکَ تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ، وَ قَدَّرُوکَ عَلَى الْخَلْقَةِ المُخْتَلِفَةِ الْقُوَى، بِقَرائِحِ عُقُولِهِمْ.

من گواهى مى دهم آن کس که تو را به مخلوقاتت تشبيه کرده و براى تو همانند آنها اعضاى مختلف و مفاصل به هم پيوسته - که به حکمتت در لابه لاى عضلات پنهان گشته اند - قائل شود، هرگز در اعماق ضمير خود تو را نشناخته و يقين به اين حقيقت، که براى تو شبيه و نظيرى نيست، در درون جانش قرار نگرفته است و گويا سخن تابعان را از رهبران گمراه خود (در قيامت) بيزارى مى جويند نشنيده است! آن روز که مى گويند: «به خدا سوگند ما در گمراهى آشکار بوديم که شما را با پروردگار جهانيان برابر مى شمرديم». دروغ گفتند آنان که براى تو همتايى قائل شدند و تو را به بتهاى خود تشبيه نمودند و لباس و زينت مخلوقين را با اوهام و خيالات خود بر تو پوشانيدند و تو را همچون اجسام، با پندارهاى خود تجزيه کردند (و اجزايى همچون دست و پا، براى تو قائل شدند) و با سليقه هاى منحطّ خود، تو را به مخلوقى که قواى گوناگون دارد، مقايسه نمودند.

 

شرح و تفسیر

تو بى نظیر و بى همتایى!

در این فراز، بار دیگر امام(علیه السلام) به بیان صفات پروردگار باز مى گردد و نسبت به قرارگرفتن در پرتگاه تشبیه هشدار مى دهد; شاید به این دلیل که ممکن است گرفتن دلایل وجود خداوند از جهان خلقت و جستجوى آثار عظمت او درجاى جاى جهان آفرینش، انسان را وسوسه کند که براى او صفاتى همچون صفات مخلوقات قائل شود و تا سر حدّ قبول جسمیّت براى خداوند، سقوط کند. (1)

لذا امام(علیه السلام) روى به درگاه خدا آورده، چنین عرض مى کند: «(خداوندا) گواهى مى دهم آن کس که تو را به مخلوقاتت تشبیه کرده، و براى تو همانند آنها اعضاى مختلف، و مفاصل به هم پیوسته - که به حکمتت در لابلاى عضلات پنهان گشته است - قائل شود، هرگز در اعماق ضمیر خود تو را نشناخته، و یقین به این حقیقت که براى تو شبیه و نظیرى نیست در درون جانش قرار نگرفته است; و گویا سخن تابعان را که از رهبران گمراه خود (در قیامت) بیزارى مى جویند، نشنیده است! آن روز که مى گویند: به خدا سوگند! ما در گمراهى آشکار بودیم که شما را با پروردگار جهانیان برابر مى شمردیم».(2)(فَأَشْهَدُ أَنّ مَنْ شَبَّهَکَ بِتَبَایُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِکَ، وَ تَلاَحُمِ(3)حِقَاقِ(4) مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبِیرِ حِکْمَتِکَ، لَمْ یَعْقِدْ غَیْبَ ضَمِیرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِکَ، وَ لَمْ یُبَاشِرْ قَلْبَهُ الْیَقِینُ بِأَنَّهُ لاَ نِدَّ لَکَ، وَ کَأَنَّهُ لَمْ یَسْمَعْ تَبَرُّؤَ التَّابِعِینَ مِنَ الْمَتْبُوعِینَ إِذْ یَقوُلوُنَ: «تَاللهِ إِنْ کُنَّا لَفِى ضَلاَل مُبِین إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ»).

این جمله ها اشاره روشنى به گمراهى گروه «مجسّمه» یا «مشبّهه» و شرک و کفر آنهاست، که براى خدا جسم و اعضاى پیکر و دست و پا و چشم و گوش قایل بودند و به خاطر گرفتار شدن در وادى تشبیه، ذات پاک پروردگار را تا سر حدّ یک مخلوق ضعیف و ناتوان و فانى و ناپایدار تنزّل داده بودند، که قرآن از آن - در همان آیه بالا که در لابه لاى کلام امام آمده است - به «ضَلاَل مُبِین» (گمراهى آشکار) تعبیر کرده است.

جمله «مَنْ شَبَّهَکَ بِتَبَایُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِکَ» اشاره به این است که آن کس که داراى جسم است، جسم او ترکیبى از اعضاى مختلف است، که هر کدام ابزار کارى محسوب مى شود. و تعبیر به: «تَلاَحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمْ» اشاره به پیوندهایى است که در میان اعضا وجود دارد. بنابراین، اعضاى یک پیکر، هم از یکدیگر جدا هستند و هم به هم پیوسته اند. و این یکى از حکمت هاى خداوند در آفرینش مخلوقات است; که اگر اعضاى مختلف نداشته باشند، کارایى آنها محدود مى شود و اگر از هم گسسته باشند، همکارى آنها غیر ممکن مى شود. در ضمن خداوند منّان به حکمت خود، ارتباط اعضا را در زیر طبقات گوشت پنهان ساخته، تا در برابر حوادث مختلف آسیب پذیر نباشند. و این، جز در عالم مخلوقات، تصوّر نمى شود و خداوند منزّه از اجزا و اعضا ونیاز به جسم است.

امام(علیه السلام) مى فرماید: این گونه افراد نادان، در واقع گرفتار سه انحرافند: نخست اینکه، خدا را به درستى نشناختند و دیگر اینکه: به توحید او قائل نیستند و سوم اینکه به آیات صریح قرآن گوش فرا نداده و از تعلیمات این کتاب آسمانى بیگانه اند و به همین دلیل در «ضَلاَلِ مُبین» گرفتارند.

ولى در قیامت که حجابها کنار مى رود و حقایق، آفتابى مى شود; به زودى به اشتباه خود، پى مى برند و رهبران گمراه و پیروانشان از یکدیگر بیزارى مى جویند و اظهار ندامت و پشیمانى و شرمسارى مى کنند; امّا چه سود که وقت آن گذشته است. این همان چیزى است که در فراز بالا به روشنى به آن اشاره شده است.

قابل توجّه اینکه، امام(علیه السلام) در فرازهاى گذشته روى سخن را به مردم کرده بود، ولى در اینجا روى سخن به درگاه پروردگار نموده; و این به خاطر آن است که اهمیّت مطلب را گوشزد کند! زیرا مخاطب هر قدر بزرگتر باشد، سخن را سنجیده تر باید گفت. آن هم سخنى که از سوز دل برخاسته است.

سپس در ادامه این سخن به گروه دیگرى از منحرفین - یعنى مشرکان و بت پرستان، که آنها نیز گروهى از «مشبّهه» محسوب مى شوند - اشاره کرده، مى فرماید: «دروغ گفتند! آنان که براى تو همتایى قائل شدند و تو را به بت هاى خود تشبیه نمودند، و لباس و زینت مخلوقین را با اوهام و خیالات خود بر تو پوشانیدند، و تو را همچون اجسام با پندارهاى خود تجزیه کردند، (و اجزایى همچون دست و پا و چشم و گوش براى تو قائل شدند;) و با سلیقه هاى منحط خود، تو را به مخلوقى که قواى گوناگون دارد، مقایسه کردند». (کَذَبَ الْعَادِلوُنَ(5)نَحَلوُکَ(6)قَدَّروکَ عَلَى الْخِلقَةِ الْمُختَلِفَةِ الْقُوَى بِقَرائِحِ(7)). عُقُولِهِمْ حِلْیَةَ الْمَخْلُوقِینَ بِأَوْهَامِهِمْ، وَ جَزَّأُوکَ تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّمَاتِ، بَخَواطِرِهْم، وَ ، بِکَ، إِذْ شَبَّهُوکَ بِأَصْنامِهِمْ، وَ

امام(علیه السلام) با این تعبیرات محکم و قاطع - که در چهار صورت بیان شده - انواع و اقسام شرک و تشبیه خداوند متعال به مخلوقات را نفى مى کند وهمگان را از گرفتارشدن در وادى شرک، بر حذر مى دارد! و مرز توحید موحّدان را با شرک مشرکان مشخّص مى سازد:

در جمله اوّل، تشبیه به بت ها را نفى مى کند.

در جمله دوّم، زینت و آرایشى همچون زینت مخلوقات را براى خدا باطل مى شمرد (مثل تعبیرى که بعضى از افراد بسیار نادان و ساده لوح درباره خدا داشتند، که او را به صورت نوجوانى زیبا روى، با موهاى مجعّد مى پنداشتند).

و در جمله سوم، وجود اجزا و اعضایى همچون دست و پا را براى او منتفى مى داند.

و درجمله چهارم، اعتقاد به نیروهاى مختلف، مانند بینایى و شنوایى و بویایى (همچون مخلوقات) را بى اساس معرّفى مى کند و به این ترتیب، از زوایاى مختلف، پندارهاى شرک آلود را در هم مى کوبد.

 

 

نکته

 

مجسِّمه کیانند؟

«مُجسّمه» (به کسرسین) به کسانى گفته مى شود که براى خدا جسم قائل هستند و حتّى تصریح مى کنند دست و پا و گوش و چشم دارد و گاه به آنها «مُشبِّهه» (به کسر باء) نیز گفته مى شود; به جهت اینکه خدا را به مخلوقات مادّى تشبیه مى کنند.

این اعتقاد از دیر ایّام در میان افراد بشر بوده و انسانهایى که بر اثر کوتاهى فکر نمى توانستند چیزى را ماوراى طبیعت مادى تصوّر کنند و تمام اُنسشان با مادّیات و اجسام بوده است خدا را همچون اجسام مادّى و یا همچون خودشان مى پنداشتند.

اعتقاد به معبودهایى همچون: ماه و خورشید و ستارگان و اجسام دیگرى مانند آنها نیز، از همین جا سرچشمه مى گرفت.

تاریخ یهود نشان مى دهد که آنها سخت به مسأله جسمیّت خدا معتقد بودند; تا آنجا که پیامبرشان حضرت موسى(علیه السلام) را سخت در فشار قرار دادند، که خدا را به آنها نشان دهد! و داستان کوه «طور» و صاعقه و از میان رفتن جمعى از «بنى اسرائیل» در این زمینه معروف است.

قبل از این ماجرا یعنى بعد از آن که بنى اسرائیل از نیل نجات یافتند نزد موسى آمدند و تقاضاى ساختن بت براى پرستش کردند! و حتّى بعد از داستان صاعقه نیز بیدار نشدند و هنگامى که «سامرى» گوساله را به عنوان «معبود» براى آنها ساخت، به سرعت جذب بسوى آن شدند و اکثریّت «بنى اسرائیل» به پرستش آن تن در دادند که موسى بعد از بازگشت از کوه «طور» سخت برآشفت و آنها را کیفر سختى داد.

در تاریخ مسیحیّت نیز، اعتقاد به تثلیث (خدایان سه گانه: اب و ابن و روح القدس) نشانه روشنى از اعتقاد به جسمیّت پروردگار است زیرا با صراحت حضرت مسیح را فرزند خدا و یکى از خدایان سه گانه مى دانند، در حالى که مسیح انسانى بود مانند سایر انسانها.

هنگامى که قرآن مجید بر قلب پاک پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شد، خط بطلان بر عقائد باطل از جمله اعتقاد به تجسّم و تشبیه کشید و آیاتى همچون: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىءٌ; هیچ چیز مانند خدا نیست»(8) و «لاَتُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ; چشم ها او را نمى بیند»(9) و آیه «لَنْ تَرَانِی» (10) خطاب به موسى «هرگز مرا نخواهى دید» و آیاتى همچون: «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنما کُنْتُمْ; او با شماست هر جا باشید»(10) و آیه «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ; ما به انسانها از رگ گردن (یا رگ قلب) او نزدیکتریم»(11) و آیه «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ; به هر سو بنگرید خدا در آنجاست»(12) شواهد گویایى بر نفى جسمیّت از خدا است.

ولى متأسّفانه افکار التقاطى از سوى ملّت هاى بت پرست و یهود و نصارى و مجوس که وارد اسلام شد، به داخل عقاید گروهى از مسلمین ساده لوح و ناآگاه نفوذ کرد وجمعیّتى به نام «مجسّمه» یا «مشبّهه» پیدا شدند.

شاید تعبیرات کنایى که در بعضى از آیات قرآن آمده مانند: «یَدُاللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ; دست خدا بالاى دست هاى آنهاست»(13) و «أَلرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى; خداوند بر عرش، سلطه دارد»(14) بهانه اى به افراد منحرف و کوته فکر داد که به سوى این مذهب شرک آلود گام بردارند; در حالى که مسلّم است «ید» در این گونه موارد به معناى قدرت و «إسْتَوى» به معناى سلطه و سیطره است، نه به معناى جلوس و استقرار بر چیزى; و این تعبیرات کنایى قبل از قرآن و بعد از نزول آن نیز همیشه در ادبیّات اقوام مختلف وجود داشت، مثلا مى گوئیم: «از دست فلان کس کارى ساخته نیست!» یعنى قدرت بر این کار ندارد و یا واژه «إستوى» را در مورد سلطه یک پادشاه بر یک کشور به کار مى برند.

دلایل عقلى ومنطقى نیز به روشنى هرگونه جسمیّت را از خداوند نفى مى کند; چرا که هر جسمى محدود است و زمان و مکان و اجزائى دارد; بنابراین، از جهات مختلف نیازمند است و مى دانیم نیاز و محدودیّت در ذات پاک خدا راه ندارد.

از آن مهم تر اینکه همه اجسام در معرض تغییرات و حتّى زوال هستند و معلوم است که گرد و غبار تغییر و زوال بر دامان کبریایى اش نمى نشیند.

با این مدارک روشن، باز متأسّفانه - همان گونه که در بالا اشاره شد - عقیده منحطّ به جسمیت، دامان جمعى از مسلمانان نادان و بى خبر را گرفت و آنقدر در این مسیر ظلمانى پیش رفتند که مطابق نقل «محقّق دوانى» گروهى از آنها عقیده دارند که خداوند ترکیبى از گوشت و خون است و بعضى از آنها معتقدند که نورى نقره گون و شفّاف از او مى درخشد و قامت او هفت وجب با وجب هاى خود اوست و بعضى از آنها معتقدند که او به صورت انسان نوجوان زیبا و داراى مویى مجعّد است.

«علاّمه حلّى» در کتاب «منهاج الکرامه» داستانى از بعضى از «مجسّمه» نقل مى کند که شنیدنى است; مى گوید: «یکى از بزرگان آنها، روزى از کنار مرد نفت فروشى مى گذشت که نوجوان زیبارویى با موهاى مجعّد و پیچ خورده از آنجا عبور کرد، آن عالم سخت به قیافه نوجوان خیره شد و پیوسته به او نگاه مى کرد! مرد نفت فروش که آدم بى بند و بارى بود. تصوّر کرد آن مرد نظر سویى نسبت به نوجوان دارد، شب هنگام نزد او آمد و گفت: من امروز دیدم که تو سخت به او نگاه مى کنى اگر بخواهى مى توانم او را در اختیار تو قرار دهم! آن مرد برآشفت و با تندى به او گفت: من کراراً به این نوجوان نگاه کردم چون مذهب من بر این است که خداوند گاه از آسمان به همین صورت به زمین نازل مى شود. گفتم: نکند او خداى من باشد! مرد نفت فروش نخست ناراحت شد و گفت: من با این شغلى که دارم بسیار بر تو - با آن زهدى که دارى و این عقیده کثیف - ترجیح دارم!(15)

1. اشاره به آيه 97 و 98 سوره شعراء است. 
2. «تَلاحُم» از مادّه «لحم» (گوشت) در اينجا به معناى پيوستگى است; شبيه به عضلاتى که در بدن انسان به هم پيوسته است.
3. «حِقاق» جمع «حُقّه» به معناى استخوانى است (گوى مانند) که در سرِ بازو، يا بالاى ران قرار دارد. 
4. «عادل» از مادّه «عدل» (بر وزن قشر) به معناى معادل و شبيه و نظير است; بنابراين «عادل»، مطابق اين مفهوم به معناى کسى است که براى خداوند شبيه و شريک و مانندى قائل مى شود. 
5. «نَحَلوا» از مادّه «نِحْله» در اصل به معناى بخشش و عطيّه است و به گفته «راغب» در کتاب «مفردات»، اين واژه از ريشه «نحل» به معناى زنبور عسل گرفته شده; چرا که بخشش و
عطيّه شباهتى به کار زنبوران عسل در دادن عسل دارد. و در عبارت بالا منظور اين است که بت پرستان با اوهام خود زيور مخلوقين را بر ذات پاک خالق پوشانده اند و او را از مقام خالقيّت به مقام مخلوق بودن تنزّل داده اند. 6. «قرائح» جمع «قريحه» در اصل به معناى نخستين آبى است که از چاه کشيده مى شود; سپس به آثار فکرى و ذوقى انسان اطلاق شده است. 7. سوره شورى، آيه 11. 8. سوره انعام، آيه 103. 9. سوره اعراف، آيه 143. 10. سوره حديد، آيه 4. 11. سوره ق، آيه 16. 12. سوره بقره، آيه 115. 13. سوره فتح، آيه 10 14. سوره طه، آيه 5. 15. شرح نهج البلاغه علاّمه تسترى، جلد 1، صفحه 233.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟