• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

برگزاری ششمین همایش مؤسسات مجری طرح تلاوت

ششمین همایش مدیران مؤسسات مجری طرح ملی تلاوت، در تاریخ 25

بیشتر...

قرآن بهترین پشتیبان برای مقابله با آسیب‌های

مدیر اداره تبلیغات اسلامی استان تهران با بیان اینکه قرآن

بیشتر...

شب زنده داران خدايي،استاد دکترمحمدعلی

دریافت فایل صوتی

حجم: 22.4 MB

زمان: 55 دقیقه

بیشتر...

روزى بیدار مى شوند که کار از کار گذشته

آیات 21 تا 26 سوره مبارکه فجر

21کَلاّ إِذا دُکَّتِ

بیشتر...

معاشرت ، مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی

دریافت فایل

حجم: 6 MB

زمان: 35 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
42780
84273
107245406
امروز سه شنبه, 31 فروردين 1400
اوقات شرعی

خطبه صد، بخش اول

 

الْحَمْدُ للهِِ النَّاشِرِ فِی الْخَلْقِ فَضْلَهُ، وَ الْبَاسِطِ فِیهمْ بِالْجُودِ یَدَهُ. نَحْمَدُهُ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ، وَ نَسْتَعِینُهُ عَلَى رِعَایَةِ حُقُوقِهِ، وَ نَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ غَیْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بَأَمْرِهِ صَادِعاً، وَ بَذِکْرِهِ نَاطِقاً، فَأَدَّى أَمِیناً، وَ مَضَى رَشِیداً; وَ خَلَّفَ فِینَا رَایَةَ الْحَقِّ، مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ، وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ، دَلِیلُهَا مَکِیثُ الْکَلامِ، بَطِیءُ الْقِیَامِ، سَرِیعٌ إِذَا قَامَ، فَإِذَا أَنْتُمْ أَلَنْتُمْ لَهُ رِقَابَکُمْ، وَ أَشَرْتُمْ إِلَیْهِ بِأَصَابِعِکُمْ، جَاءَهُ الْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ، فَلَبِثْتُمْ بَعْدَهُ مَا شَاءَ اللهُ حَتَّى یُطْلِعَ اللهُ لَکُمْ مَنْ یَجْمَعُکُمْ وَ یَضُمُّ نَشْرَکُمْ، فَلا تَطْمَعُوا فِی غَیْرِ مُقْبِل، وَ لاَ تَیْأَسُوا مِنْ مُدْبِر، فَإِنَّ الْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ بِهِ إِحْدَى قَائِمَتَیْهِ، وَ تَثْبُتَ الأُخْرى، فَتَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِیعاً.

ستايش مخصوص خداوندى است که فضل و بخشش خود را در تمامى مخلوقات منتشر ساخته، و دست جود و سخايش را به سوى آنان گشوده است! او را در تمام کارهايش ستايش مى کنيم و براى رعايت حقوقش از او يارى مى طلبيم; و گواهى مى دهيم که جز او معبودى نيست و محمّد بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان حق را آشکارا بيان کند، و به تبيين اوصافش بپردازد.
او با امانت رسالت خويش را ادا کرد و با راستى و درستى به راه خود ادامه داد و پرچم حق را در ميان ما به يادگار گذارد. پرچمى که هر کس از آن پيشى گيرد از دين خارج شود! و هر کس از آن عقب بماند، هلاک گردد! و آن کس که همراه و ملازم آن باشد (به سر منزل سعادت) مى رسد.
راهنماى اين پرچم، با تأنّى سخن مى گويد و دير به پا مى خيزد; امّا هنگامى که به پا خاست، با سرعت و قاطعيّت پيش مى رود. امّا زمانى که شما تحت فرمان او در آييد و با انگشت به سوى او اشاره کنيد (و همه تسليم فرمان او گرديد) مرگ او فرا مى رسد و دورانش سپرى مى شود و بعداز او، مدتى در انتظار خواهيد بود، تا خداوند شخصى را ظاهر کند که شما را جمع نمايد و پراکندگيتان را به جمعيّت مبدّل سازد. بنابراين، به چيزى که نيامده، دل نبنديد و نسبت به آنچه گذشته، مأيوس و نگران نباشيد! زيرا آن کس که پشت کرده، ممکن است يکى از پاهايش بلغزد و ديگرى برقرار ماند. سپس هر دو با هم، به جاى خود باز گردد و ثابت شود (و پيروزى بيافريند).

 

شرح و تفسیر

با پرچم حق همراه باشید

بى شک، هدف اصلى خطبه، بیان اوصاف رسول الله(صلى الله علیه وآله) و خدمات آن حضرت و مقامات اهل بیت او است; ولى از آن جا که به مضمون حدیث معروف که: «إِنَّ کُلَّ خُطْبَة لَیْسَ فِیهَا تَشَهُدٌ فَهِىَ کَالْیَدِ الْجَذْمَاءِ; هر خطبه اى که در آن شهادتین نباشد، مانند دست قطع شده است»(1) امام(علیه السلام) سخن خود را با حمد و ثناى الهى و شهادت به الوهیّت پروردگار و نبوّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آغاز مى کند، تا دل هاى شنوندگان در پرتو این دو شهادت، نور و صفا یابد و آماده پذیرش مطالب آینده خطبه شود. مى فرماید:

«ستایش مخصوص خداوندى است که فضل و بخشش خود را در تمامى مخلوقات منتشر ساخته و دست جود و سخایش را به سوى آنان گشوده است».(2)(الْحَمْدُ للهِِ النَّاشِرِ فِی الْخَلْقِ فَضْلَهُ، وَ الْبَاسِطِ فِیهمْ بِالْجُودِ یَدَهُ).

توصیف پروردگار به این اوصاف، در واقع دلیلى است بر اختصاص او به هرگونه ستایش و حمد; آرى، کسى که این گونه فضل و جود و سخاى او همگان را فرا گرفته و خوانِ نعمتِ او همه جا گسترده شده، باید شایسته مدح و ستایش باشد، نه غیر او; چرا که همه ریزه خوار خوان او هستند.

سپس به گسترش دامنه حمد و ستایش او اشاره کرده، مى فرماید: «ما او را در تمام کارهایش ستایش مى کنیم، و براى رعایت حقوقش از او یارى مى طلبیم!». (نَحْمَدُهُ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ، وَ نَسْتَعِینُهُ عَلَى رِعَایَةِ حُقُوقِهِ).

تعبیر به «جَمیعِ اُمُور»اشاره به آن است که نه تنها در نعمت و کامیابى و سلامت و رفاه او را حمد و سپاس مى گوییم; بلکه، در بلا و شدّت و مصیبت، و به هنگام هجوم طوفان حوادث نیز، شاکر و سپاسگزاریم. چرا که، اوّلا مى دانیم هر کارى مى کند، موافق حکمت و نهایت مصلحت است، حتّى مصایبى که براى آزمایش ما، یا به عنوان کفّاره گناهان ما، یا سبب بیدارى ما از خواب غفلت است.

و ثانیاً، این حوادث، سبب مى شود که ما اجر صابران، و پاداش شاکران را ببریم و این خود نعمت دیگرى است.

و جمله «وَ نَسْتَعِینُهُ...» اشاره به این حقیقت است که براى اطاعت فرمان او، و رعایت حقوقش، نیز باید از او یارى بجوییم; که بدون یارى او، کارى از ما ساخته نیست و این همان چیزى است که شب و روز در نمازها مى گوییم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ».

بعد از این حمد و ثنا، شهادت به الوهیّت او مى دهد و مى گوید: «گواهى مى دهیم، جز او معبودى نیست». (وَ نَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ غَیْرُهُ).

زیرا هنگامى که پذیرفتیم همه نعمت ها از سوى او است، عبودیّت و پرستش نیز تنها شایسته ذات پاک او خواهد بود.

سپس مى افزاید: «و گواهى مى دهیم که محمّد (صلى الله علیه وآله) بنده و فرستاده اوست». (وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ).

تکیه بر عبودیّت، قبل از رسالت، علاوه بر اینکه هرگونه شرک را از مؤمنان دور مى سازد، اشاره به این است که مقام عبودیّت، از مقام رسالت نیز برتر و بالاتر است! زیرا، بنده کامل و خاصّ خدا کسى است که تمام وجودش متعلّق به او باشد; به جز او نیندیشد و غیر از او را نخواهد و این، اوج تکامل انسان است و مقامى فراتر از آن نیست و همان است که شایستگى لازم براى رسالت را فراهم مى سازد.

به دنبال آن، در پنج جمله، اوصافى را براى پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) بیان مى کند که بسیار پرمعنا و پربار است; مى فرماید: «او را فرستاد تا فرمان حق را آشکارا بیان کند، و به شرح و تبیین اوصافش بپردازد. او با امانت، رسالت خویش را ادا کرد; و با راستى و درستى به راه خود ادامه داد، و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذارد». (أَرْسَلَهُ بَأَمْرِهِ صَادِعاً(3)الْحَقِّ).، وَ بَذِکْرِهِ نَاطِقاً، فَأَدَّى أَمِیناً، وَ مَضَى رَشِیداً; وَ خَلَّفَ فِینَا رَایَةَ

امام(علیه السلام) در این چند جمله، به ابعاد خدمات پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) اشاره مى کند: از یک سو، اشاره به ابلاغ اوامر و نواهى حق مى فرماید; که به طور شفاف و روشن و آشکار و بدون پرده پوشى همه را بیان فرمود.

و از سوى دیگر، آنچه براى معرفة الله و شناخت پروردگار لازم بود، تشریح کرد.

از سوى سوم، در ابلاغ این ماموریّت ها نهایت امانت را رعایت کرد.

و از سوى چهارم، خودش نیز در عمل، این راه را بپیمود و سرمشقى براى همگان شد.

و از سوى پنجم، به فکر نسل هاى آینده بود و پرچم حق را که همان کتاب و سنّت باشد، در میان مردم به یادگار گذاشت.

در تفسیر «رَایَةَ الْحَقِّ» (پرچم حق) در میان مفسّران گفتگوست; بعضى آن را به قرآن مجید، و بعضى به کتاب و سنّت و بعضى به قرآن و عترت - که در حدیث ثقلین آمده است - تفسیر کرده اند.

ولى با توجه به جمله هایى که از «دَلِیلُهَا مَکِیثُ الْکَلاَمِ...» شروع مى شود، مناسبتر از همه آن است که «رایة حق» همان کتاب و سنّت باشد (زیرا کتاب الله، دعوت به سنّت هم نموده است).

سپس مى افزاید: «پرچمى که هر کس از آن پیشى گیرد از دین خارج شود، و هر کس از آن عقب بماند هلاک گردد، و آن کس که ملازم آن باشد (به سر منزل سعادت) مى رسد». (مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ(4)).، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ(5)، وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ

جمله هاى سه گانه بالا درباره نحوه برخورد گروههاى سه گانه مردم با حق و واقعیّت است: گروهى اهل افراطند و از حق پیشى مى گیرند و در بیراهه ها سرگردان و گمراه مى شوند; مانند خوارج که به گمان خود مى خواستند در عمل کردن به قرآن، از امام زمان خود پیشى بگیرند و با کارهاى احمقانه، گرفتار تضاد شدند. یا همچون کسانى که در عصر پیامبر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در سفر روزه خود را افطار کرد، آنها گفتند: ما چنین نخواهیم کرد و احترام ماه رمضان را باید حفظ کنیم! که آنها به نام «عُصاة» (گردنکشان) نامیده شدند.(6)

گروه دیگر، تفریط کاران هستند که چند قدمى به دنبال حق مى روند و سپس تنبلى و سستى و هوا پرستى آنها را از ادامه پیروى از حق باز مى دارد.

گروه سوم، ملازمان حقّند; که نه بر آن پیشى مى گیرند و نه از آن عقب مى مانند; همیشه در ظلّ و سایه حق گام بر مى دارند و به سر منزل مقصود مى رسند.(7)

در ادامه سخن، به مسئله مهم دیگرى پرداخته مى فرماید: «راهنماى این پرچم (داراى این اوصاف است:) با تأنّى سخن مى گوید، و دیر به پا مى خیزد، امّا هنگامى که به پا خاست با سرعت و قاطعیّت پیش مى رود!». (دَلِیلُهَا مَکِیثُ(8)الْقِیَامِ، سَرِیعٌ إِذَا قَامَ). الْکَلامِ، بَطِیءُ

تعبیر به «دَلیلُها» آیا اشاره به کسى است که «حامل رایت»، یعنى پرچمدار است؟ و یا آن کس که پیشاپیش لشکر حرکت مى کند و آشنایى کامل به جاده دارد و آنها را در مسیر صحیح هدایت مى کند؟

احتمال اوّل نزدیکتر به نظر مى رسد; چرا که پرچمدار عهده دار بخشى از راهنمایى نیز مى باشد و به هر جا مى رود آحاد لشکر موظّفند به دنبال او حرکت کنند.

ولى دلیل و راهنما (اگر نیازى به وجود او باشد،) دلیل و راهنماى لشکر و قافله است، نه راهنماى پرچم که در عبارت بالا آمد.

درهر حال، منظور از این تعبیر - به تصریح غالب شارحان نهج البلاغه - شخص امیرمؤمنان یا همه اهل بیت عصمت(علیهم السلام) است; چرا که آنها به مقتضاى «حدیث ثقلین» همواره با قرآن بودند و قرآن با آنها و هیچگاه از هم جدا نمى شدند و نمى شوند; و امیرمؤمنان على(علیه السلام) همان کس است که به گواهى روایات شیعه و اهل سنّت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به او فرمود: «أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُمَادَارَ; تو با حق هستى و حق با توست، هرگونه گردش کند.»(9)

او کتاب ناطق بود و مفسّر قرآن مجید و بیانگر سنّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله).

تعبیر به «مَکِیثُ الْکَلاَمِ» به این معنا نیست که او کم سخن مى گوید; بلکه مفهومش این است که با تأنّى و دقّت و تفکّر سخن مى گوید و به تعبیرى دیگر: همیشه سنجیده سخن مى گوید.

و توصیف او به «بَطِیءُ الْقِیَامِ، سَرِیعٌ إِذَا قَامَ» تأکید بر این معنا است که اعمال او نیز، همچون گفتارش سنجیده است; شتابزده براى انجام کارى قیام نمى کند; امّا هر زمان، وقت کارى فراهم شد فرصت را از دست نمى دهد. قاطعانه بر مى خیزد و بدون تردید به انجام آن مى پردازد! هر کس با زندگى امیرمؤمنان على(علیه السلام) آشنا باشد، وجود این اوصاف را آشکارا در حضرتش مى بیند. بارها بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله) افراد سرشناسى آمدند و حضرتش را دعوت به قیام کردند، امّا چون شرایط آماده نبود و دشمن سوء استفاده مى کرد، نپذیرفت; ولى در آن زمان که شرایط فراهم گشت، تردیدى به خود راه نداد.

در بیانات آن حضرت نیز شواهد روشنى بر این اوصاف دیده مى شود.(10)

سپس اضافه مى فرماید: «زمانى که شما تحت فرمان او در آیید، و با انگشت به سوى او اشاره کنید (و همه تسلیم فرمان او گردید،) مرگ او فرا مى رسد، و دورانش سپرى مى شود». (فَإِذَا أَنْتُمْ أَلَنْتُمْ لَهُ رِقَابَکُمْ، وَ أَشَرْتُمْ إِلَیْهِ بِأَصَابِعِکُمْ، جَاءَهُ الْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ).

اشاره به اینکه: او زحمت فراوانى مى کشد، تا شما را زیر پرچم خویش گردآورد و رهبرى او براى شما آن چنان مسلّم شود، که از هر سو به او اشاره کنید; ولى بعد از فراهم شدن مقدّمات پیروزى و اتّحاد شما، دست تقدیر او را از شما خواهد گرفت و شما بار دیگر پراکنده مى شوید و دشمنان مسلّط مى گردند.

جمله هاى بالا مى تواند اشاره به همان چیزى باشد که قبلا در سند همین خطبه آوردیم، که اهل عراق در آن ماه که امام(علیه السلام) شربت شهادت نوشید، بیش ازهر زمان دیگر، گرد آن حضرت جمع شدند; به گونه اى که یک صد هزار لشکر، هر 10 هزار تن تحت فرماندهى یک نفر، آماده پیکار تحت فرمان آن حضرت با ستمگران شام شده بودند. ولى شهادت آن امام شیرازه آنها را درهم ریخت.

بعضى از شارحان نهج البلاغه تفسیر دیگرى براى این بخش از خطبه کرده اند و گفته اند که اشاره به تمام دوران حضرت است; ولى این تفسیر، بسیار بعید به نظر مى رسد! چرا که تعبیرات قبل از این جمله، خلاف این معنا را مى رساند; به خصوص اینکه، این خطبه بعد از خلافت آن حضرت ایراد شده و اشاره به آینده مى کند.

امام(علیه السلام) براى این که اصحاب و یارانش مأیوس نشوند، آنها را به پیروزى هاى آینده بشارت مى دهد و مى فرماید: «بعد از او مدّتى در انتظار خواهید بود، تا خداوند شخصى را ظاهر کند که شما را جمع نماید و پراکندگى تان را به جمعیّت مبدّل سازد». (فَلَبِثْتُمْ بَعْدَهُ مَا شَاءَ اللهُ حَتَّى یُطْلِعَ اللهُ لَکُمْ مَنْ یَجْمَعُکُمْ، وَ یَضُمُّ نَشْرَکُمْ).

در اینکه این جمله ها اشاره به قیام کیست؟ «مفسّران نهج البلاغه» دو احتمال داده اند: بعضى آن را اشاره به قیام حضرت مهدى(علیه السلام) مى دانند و بعضى دیگر، به قیام بنى عبّاس; که زندگى ننگین بنى امیّه را به طور کامل درهم پیچیدند و سایه شوم آن گروه ظالم و فاسد و مفسد را، از سرِ مسلمین کم کردند; هر چند خود آنها به شکل دیگرى جنایات را آغاز نمودند.

ولى تفسیر اوّل بسیار مناسبتر است; چرا که بنى عبّاس شایسته این تعبیرات در کلام امام(علیه السلام) نبودند و مظالم آنها بر شیعیان على(علیه السلام) و مردم عراق، کمتر از مظالم بنى امیّه نبود. اضافه بر این، سخن در کسى است که پرچمدار حق باشد و به یقین بنى عبّاس پرچمدار باطل بودند!

این احتمال نیز در تفسیر جمله بالا داده شده که منظور از اجتماع یاران حضرت بر گرد فرد یا افرادى در آینده، تنها اجتماعى سیاسى و نظامى نیست; بلکه اجتماع فکرى و فرهنگى را نیز شامل مى شود و این معنا در زمان امام باقر و امام صادق و امام على بن موسى الرضا(علیهم السلام) تحقّق یافت و جمله هاى آخر این خطبه را، گواهى بر این معنا گرفته اند.

ولى با توجّه به ناهماهنگى این تفسیر با جمله هاى پیشین که از اجتماع سیاسى و نظامى سخن مى گوید، این احتمال بعید به نظر مى رسد.

ولى به هر حال، هدف از بیان این جمله نفى آن چیزى است که غالباً بعد از شکست ها بر افکار چیره مى شود و آن یأس و نومیدى و بدبینى است. مى فرماید: این موج به هر حال گذرا است و آینده اى روشن براى جامعه اسلامى در پیش است; نگران نباشید!

در تأیید همین سخن، در جمله هاى بعد مى افزاید: «بنابراین، به چیزى که نیامده دل نبندید و نسبت به آنچه گذشته، مأیوس و نگران نباشید; زیرا آن کس که پشت کرده، ممکن است یکى از پاهایش بلغزد و دیگرى برقرار ماند; سپس هر دو باهم به جاى خود باز گردد، ثابت شود (و پیروزى بیافریند)». (فَلا تَطْمَعُوا فِی غَیْرِ مُقْبِل، وَ لاَ تَیْأَسُوا مِنْ مُدْبِر، فَإِنَّ الْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ بِهِ إِحْدَى قَائِمَتَیْهِ، وَ تَثْبُتَ الأُخْرى، فَتَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِیعاً).

در واقع امام(علیه السلام) به بیان دو قاعده کلّى مى پردازد که در پیشامدها و حوادث سخت باید به آن توجه داشت: نخست این که، نباید در این گونه مواقع گرفتار خوش بینى افراطى شد و دل به چیزى بست که هنوز مقدّمات آن فراهم نشده و به دنبال آن قیام نسنجیده اى صورت گیرد. و دیگر این که، شکست ها و مشکلات نیز نباید مایه یأس گردد و آن را امام(علیه السلام) تشبیه به کسى مى کند که در جادّه اى حرکت مى کند و ناگهان یک پاى او مى لغزد; مردم خیال مى کنند براى همیشه سقوط کرد! ولى چیزى نمى گذرد که بر پاى دیگر تکیه مى کند و پاى اوّل را به جاى خود مى آورد و آماده حرکت مى شود.

بنابراین، در حوادثِ سختِ اجتماعى، در برابر امواج خروشانِ حادثه، نباید مأیوس شد و نسبت به حرکات نسنجیده، نباید امیدوار بود.

جمعى از شارحان نهج البلاغه «غَیْرِ مُقْبِل» را اشاره به امامان غیر از مهدى(علیه السلام) از اهل بیت (علیهم السلام) دانسته اند و این که مى فرماید:

در آنها طمع نداشته باشید، اشاره به این است که شرایط قیام براى آنها فراهم نیست و «مُدْبِر» را اشاره به حضرت مهدى(علیه السلام) دانسته اند که نباید از ظهورش در هیچ زمان مأیوس بود.

ولى این تفسیر، با جمله هاى آخر این قسمت از خطبه ابداً سازگار نیست! چرا که لغزش یک پا و سپس تکیه کردن بر پاى دوم و بازگشتن پاى لغزیده به جاى خود، جز با تکلّف زیاد بر آن حضرت تطبیق نمى کند.

اضافه بر این، تعبیر به «مُقْبِل» و «مُدْبِر» به صورت نکره نشان مى دهد که منظور بیان یک قاعده کلى است، نه اشاره به یک مصداق شخصى وگرنه مناسب بود با الف و لام ذکر شود.

 

نکته ها

1- رهبران الهى باید چنین باشند!

ویژگى هایى که امام(علیه السلام) درباره خودش به طور غیرمستقیم در عبارت بالا آورده است; در واقع اشاره به اوصافى است که در هر رهبر الهى مدیر و مدبّر و با اقتدار باید باشد.

نخست اینکه: باید سخنانش سنجیده و توأم با فکر و تروّى باشد. همان گونه که در روایت دیگرى از امام(علیه السلام) در نهج البلاغه آمده است:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ; زبان عاقل پشت قلب او قرار گرفته و قلب احمق پشت زبان او است.»(11)

یعنى خردمندان نخست مى اندیشند، سپس سخن مى گویند ولى سفیهان، نخست سخن مى گویند سپس پیرامون صحّت و بطلان کلام خود اندیشه مى کنند!!

دیگر اینکه: کارهایش سنجیده و همراه با تدبیر و عاقبت اندیشى است و پس از آگاهى از درستى کار، آن را قاطعانه انجام مى دهد.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْر فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ، فَإِنْ یَکُ خَیْراً وَرُشْداً فَاتَّبِعَهُ، و إِنْ یَکُ غَیّاً فَاجْتَنِبْهُ; هنگامى که تصمیم بر کارى گرفتى به عاقبت آن نیک بیندیش! اگر خوب است و نیکى آن آشکار است، پیروى کن و اگر گمراهى است از آن بپرهیز.»(12)

 

2- شکست ها پل هاى پیروزى است!

هنگام بروز حوادثِ سخت، گروهى ناگهان ازهمه چیز مأیوس مى شوند، یا به فعالیت هاى خام و ناپخته دست مى زنند و این یأس مانع مهمّى از فعّالیت هاى حساب شده آینده آنها خواهد شد; همان فعّالیت هایى که ممکن است شکست را به پیروزى مبدّل سازد و ناکامى را به کامیابى.

توجّه عمیق به دو نکته اى که امام(علیه السلام) در بالا فرمود مى تواند این حالت منفى را برطرف سازد. نخست این که، از کارهاى شتاب زده و دلبستگى به آنچه مقدّمات آن فراهم نشده است بپرهیزند و دیگر این که، از شکست هاى مقطعى و موردى مأیوس نشوند; چرا که مى شود با تجربه هاى شکست، پل پیروزى ساخت.

اضافه بر این، گاه الطاف خفیّه الهى شامل حال انسان مى شود و وسایل پیروزى را آماده مى سازد. در حدیثى از امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) طبق روایتى که شیخ صدوق در امالى نقل کرده، چنین مى خوانیم که فرمود:

«کُن لِمَا لاَتَرْجُو أَرْجَى مِنْکَ لِمَا تَرْجُو; نسبت به چیزى که امیدوار نیستى از چیزى که امید بدان دارى، امیدوارتر باش (نه نسبت به اوّلى مأیوس باش و نه دلبستگى به دومى داشته باش.)» سپس امام(علیه السلام) با ذکر سه مثال جالب، این مسأله را روشن مى سازد; نخست مى فرماید: «موسى بن عمران براى آوردن مقدارى آتش در بیابان سینا به راه افتاد، ولى خداوند با او سخن گفت و به مقام نبوّت رسید. و ملکه سبا براى دیدار سلیمان آمد، امّا به افتخار اسلام و ایمان با سلیمان مفتخر شد، و ساحرانِ فرعون، به امید تقرّب به او به مبارزه با موسى(علیه السلام) برخاستند، ولى سرانجام به موسى(علیه السلام)ایمان آوردند.»(13)

1. شرح نهج البلاغه مرحوم علاّمه خويى، جلد 7، صفحه 157. 
2- شرح نهج البلاغه مرحوم علاّمه خويى، جلد 7، صفحه 157. 
3. «صادع» از مادّه «صَدْع» به معناى شکافتن است و از آنجا که با شکافتن چيزى درونش آشکار مى شود، اين واژه به معناى اظهار و افشا نيز آمده است و در جمله بالا به همين معنا است و اينکه به
دردسرهاى شديد «صُداع» گفته مى شود، به اين دليل است که گويى مى خواهد سر را بشکافد. 4. «مَرق» از مادّه «مُروق» (بر وزن غروب) به معناى خارج شدن تير از کمان است و بر همين اساس، به «خوارج که از ايمان خارج شدند، «مار قين» گفته مى شود. 5. «زَهق» از مادّه «زُهوق» به معناى اضمحلال و هلاکت و نابودى است. 6. وسائل الشيعه، جلد 7، صفحه 125، حديث 7. (ابواب من يصحّ منه الصوم). 7. مفعول «لحق» مى تواند «کتاب الله» يا «رسول الله» يا «حق» و يا همه اينها بوده باشد. 8. «مکيث» از مادّه «مکث» به معناى ماندن و توقّفِ توأم با انتظار است و «مکيث» به کسى گفته مى شود که عاقل و هوشيار است و حساب شده سخن مى گويدو حرکت مى کند. 9. اين حديث و شبيه آن، به طرق مختلف از پيامبراکرم (صلى الله عليه وآله) به وسيله «امّ سلمه» نقل شده است. از جمله «ابن عساکر» در «تاريخ دمشق» و «ابوبکر بغدادى» در «تاريخ بغداد» و «حموينى» در
«فرائد السمطين» و کتب ديگر نقل کرده اند. در «صحيح ترمذى» نيز به اين عبارت نقل شده است که پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: «أَللّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُمَا دَارَ; خداوندا حق را با او قرار ده، هرگونه گردش مى کند».
(براى شرح بيشتر به کتاب احقاق الحق، جلد پنجم، صفحه 623 به بعد، و الغدير، جلد 3، صفحه 176 به بعد مراجعه شود). جالب اينکه «فخر رازى» در تفسير سوره «حمد» در مورد جهر به بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (بلند خواندن بسم الله) از «بيهقى» دانشمند معروف اهل سنّت، از «ابوهريره» نقل مى کند که پيامبر (صلى الله عليه وآله)
جهر به بسم الله مى کرد; سپس مى افزايد: عمر، ابن عبّاس، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير نيز، همگى جهر به بسم الله مى کردند; امّا على(عليه السلام) به تواتر ثابت شده است که همواره جهر به بسم الله مى کرد و
هر کس در دينش به على اقتدا کند، به راه هدايت رفته و دليل بر آن، حديث پيامبر (صلى الله عليه وآله) است که فرمود: «أَللّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَ عَلِىٍّ حَيْثُ دَارَ» (تفسير کبير فخر رازى، جلد اوّل، صفحه 204 و 205) 10. به شرح خطبه پنجم و ششم نهج البلاغه، در جلد اوّل از اين کتاب مراجعه شود. 11. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 40. 12. شرح نهج البلاغه علاّمه خوئى، جلد 7، صفحه 159. 13. امالى صدوق، صفحه 150، حديث 7.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟