احسن الحدیث

خطبه صد و نه، بخش ششم

 

فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ، وَ خَلَّدَهُمْ فِی دَارِهِ، حَیْثُ لاَ یَظْعَنُ النُّزَّالُ، وَ لاَ تَتَغَیَّرُ بِهِمُ الْحَالُ، وَ لاَ تَنُوبُهُمُ الأَفْزَاعُ، وَ لاَ تَنَالُهُمُ الأَسْقَامُ، وَ لاَتَعْرِضُ لَهُمُ الأَخْطَارُ، وَ لاَ تُشْخِصُهُمُ الأَسْفَارُ. وَ أَمَّا أَهْلُ الْمَعْصِیَةِ فَأَنْزَلَهُمْ شَرَّ دَار، وَ غَلَّ الأَیْدِیَ إِلَى الأَعْنَاقِ، وَ قَرَنَ النَّوَاصِیَ بِالاَْقْدَامِ، وَ أَلْبَسَهُمْ سَرَابِیلَ الْقَطِرَانِ، وَ مُقَطَّعَاتِ النِّیرَانِ، فِی عَذَاب قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ، وَ بَاب قَدْ أُطْبِقَ عَلَى أَهْلِهِ، فِی نَار لَهَا کَلَبٌ وَ لَجَبٌ، وَ لَهَبٌ سَاطِعٌ، وَ قَصِیفٌ هَائِلٌ، لاَ یَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَ لاَ یُفَادَى أَسِیرُهَا، وَ لاَ تُفْصَمُ کُبُولُهَا. لاَ مُدَّةَ لِلدَّارِ فَتَفْنَى، وَ لاَ أَجَلَ لِلْقَومِ فَیُقْضَى.

اما اطاعت کنندگان را در جوار رحمت خويش پاداش عطا مى کند، و در سراى جاودانى خود براى هميشه جاى مى دهد. در سرايى که اقامت کنندگانش هرگز از آن کوچ نمى کنند. و حالاتشان دگرگون نمى شود. ترس و وحشتى به آنان روى نمى آورد، و بيمارى به وجودشان عارض نمى شود، خطرى به آنها متوجّه نمى گردد، و سفرها آنها را از ديار خود بيرون نمى راند.
و اما گناهکاران را در بدترين منزلگاه جاى مى دهد و دست آنها را با غل و زنجير به گردنشان مى بندد، آن گونه که سرهايشان را به پاها نزديک مى کند. لباسى از موادّ آتش زا و جامه هايى از قطعه هاى آتش بر آنها مى پوشاند. در عذابى که حرارتش بسيار شديد و درش به روى آنها بسته است! آتشى پرهيجان که مى خروشد و زبانه مى کشد! شعله هايش فروزان، و صدايش هراس انگيز است. هميشه در آن اقامت دارند و براى آزادى اسيرانش غرامتى پذيرفته نمى شود، و زنجيرهايش گسسته نمى گردد! مدتى براى آن سرا تعيين نشده تا پايان گيرد و سرآمدى براى آن قوم وجود ندارد، تا به آخر رسد
.

 

شرح و تفسیر

آخرین منزلگاه هستى

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه - که در واقع آخرین مرحله سیر انسان را بیان مى کند - اشاره به بخشى از پاداش هاى نیکوکاران و مجازات هاى بدکاران فرموده، چنین مى گوید: «اما اطاعت کنندگان را در جوار رحمت خویش پاداش مى دهد و در سراى جاودانى خود آنان را براى همیشه جاى مى دهد». (فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ، وَ خَلَّدَهُمْ فِی دَارِهِ).

سپس ویژگى هاى این سراى آخرت را در چند جمله کوتاه و پرمعنا بر مى شمرد و مى فرماید: «سرایى که اقامت کنندگانش هرگز از آن کوچ نمى کنند و حالاتشان دگرگون نمى شود (و پیوسته مشمول نعمت هاى الهى هستند)». (حَیْثُ لاَ یَظْعَنُ(1)النُّزَّالُ، وَ لاَ تَتَغَیَّرُ بِهِمُ الْحَالُ).

«ترس و وحشت به آنان روى نمى آورد و بیمارى به وجودشان نمى رسد; خطرى به آنها عارض نمى گردد و سفرها، آنها را از دیار خود بیرون نمى راند». (وَ لاَ تَنُوبُهُمُ الاَْفْزَاعُ(2)).، وَ لاَ تَنَالُهُمُ الاَْسْقَامُ، وَ لاَتَعْرِضُ لَهُمْ الاَْخْطَارُ، وَ لاَ تُشْخِصُهُمُ(3) الأَسْفَارُ

به این ترتیب، حوادث ناراحت کننده و عوارض نگرانى زا که در عالم دنیا پیوسته آرامش فکر انسان را بر هم مى زند و زندگانى هاى راحت را تحت تأثیر قرار مى دهد در آنجا وجود ندارد و همیشه خیال انسان راحت و آرامش او برقرار و زندگى او مملوّ از سرور و شادى است; نه خطرى آنها را تهدید مى کند و نه بیمارى و نه عوامل وحشتناک طبیعى همچون سیل ها و زلزله ها و خشکسالى ها و نه حوادث ناراحت کننده اجتماعى مانند ناامنى ها، جنگ ها و کشمکش ها.

تفاوت میان جمله: «لاَ یَظْعَنُ النُّزَّالُ» با جمله: «وَلاَ تُشْخِصُهُمُ الاَْسْفَارُ». ممکن است از این نظر باشد که اوّلى اشاره به کوچ هاى اجبارى باشد که انسان در دنیا گاهى مجبور به آن مى شود و به کلّى ترک وطن مى گوید و دومى اشاره به سفرهایى است که انسان در دنیا به حکم اجبار براى تأمین حاجات زندگى، مشکلات و رنج آن را پذیرا مى شود. در سراى آخرت هیچ یک از آنها وجود ندارد.

آرى! زندگى دنیا هر قدر راحت و پرنعمت باشد، به خاطر اینکه همواره در معرض این آفات است لذّت بخش و شیرین نیست; ولى زندگى سراى جاویدان به خاطر نبودن هرگونه عوامل نگرانى، شیرینِ شیرین است.

در اینجا ممکن است کسانى سؤال کنند که ما ارزش نعمت هاى این جهان را به خاطر لحظاتى که آنها را از دست مى دهیم درک مى کنیم; تا ظلمت شب را نبینیم ارزش روشنایى روز و آفتاب عالمتاب را نمى فهمیم و تا بیمارى دست ندهد ارزش نعمت سلامتى آشکار نمى شود; آیا نبودن عوارض و حوادثى که در بالا اشاره شد، سبب نمى شود که انسان در آنجا از درک لذّت نعمت ها باز ماند.

در پاسخ این سؤال باید به دو نکته توجّه داشت: نخست اینکه، نعمت هاى سراى آخرت در تحوّل و تغییرند; یعنى پیوسته نعمتى جاى خود را به نعمتى دیگر مى دهد و هر روز مواهب جدیدى به آنها مى رسد و این دگرگونى هاى نشاط آفرین و لذّت بخش یک نواختى را از بین مى برد و ارزش آنها را آشکار مى سازد.

دیگر اینکه: آنچه لذّات دنیا را در کام انسان تلخ مى کند این است که پیوسته خطرات نعمت ها را احاطه کرده و فکر سلب نعمت، همواره انسان را آزار مى دهد. امام(علیه السلام) در عبارات بالا مى فرماید: این مشکل بزرگ درباره نعمت هاى آخرت وجود ندارد.

همانگونه که در قرآن مجید آمده است که از زبان بهشتیان به هنگام حمد و ستایش پروردگار مى گوید: «وَ قَالُوا الْحَمْدُللهِِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ* الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاَ یَمَسُّنَا فِیهَا نَضَبٌ وَ لاَ یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ; آنها مى گویند: ستایش براى خداوندى است که اندوه را ازما برطرف ساخت; زیرا پروردگار ما غفور و شکور است. خداوندى که به فضل خود ما را در این سراى جاویدان جاى داد که نه رنجى در آنجا به ما مى رسد و نه سستى و واماندگى».(4)

سپس امام(علیه السلام) به شرح درد و رنج هاى اهل معصیت در سرایى دیگر پرداخته مى فرماید: «و اما گناهکاران را در بدترین منزلگاه جاى مى دهد و دست آنها را با غل و زنجیر به گردنشان مى بندد، آن گونه که سرهایشان را به پاها نزدیک مى کند!» (وَ أَمَّا أَهْلُ الْمَعْصِیَةِ فَأَنْزَلَهُمْ شَرَّ دَار، وَ غُلَّ الأَیْدِی إِلَى الاَْعْنَاقِ، وَ قَرَنَ النَّوَاصِیَ بِالاْقْدَامِ)

این تعبیرات اشاره به چیزى است که در قرآن مجید آمده: «إِذِ الاَْغْلاَلُ فِى أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلاَسِلُ یُسْحَبُونَ * فِى الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ; در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را مى کشند و در آب جوشان وارد مى کنند، سپس در آتش دوزخ افروخته مى شوند».(5)

در ادامه این سخن مى افزاید: «خداوند جامه هایى از موادّ آتش زا و لباس هایى از قطعه هاى آتش بر آنها مى پوشاند; در عذابى که حرارتش بسیار شدید است و درش به روى آنها بسته است! آتشى پرهیجان که مى خروشد و زبانه مى کشد! شعله هایش فروزان و صدایش هراس انگیز است!». (وَ أَلْبَسَهُمْ سَرَابِیلَ الْقَطِرَانِ، وَ مُقَطَّعَاتِ النِّیرَانِ، فِی عَذَاب قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ، وَ بَاب قَدْ أُطْبِقَ عَلَى أَهْلِهِ، فِی نَار لَهَا کَلَبٌ(6)لَهَبٌ سَاطِعٌ، وَ قَصِیفٌ(8)). هَائِلٌ وَ لَجَبٌ(7)، وَ

«قَطِران» در اصل به معناى مادّه قابل اشتعالى است شبیه نفت سیاه که سیاه و لزج و بدبوست و در قدیم به حیواناتى که مبتلا به «جَرَب» (نوعى بیمارى که مو و پشم با آن مى ریزد) بودند مى مالیدند و معتقد بودند که این مادّه بیمارى را درمان مى کند. این مادّه چنان است که اگر شعله آتش به آن برسد شعلهور مى شود.

امام(علیه السلام) مى فرماید: در آن روز پیراهنى از این مادّه بر دوزخیان مى پوشانند.

اوصافى که براى آتش دوزخ در این عبارات کوتاه و تکان دهنده ذکر شده، نشان مى دهد که آتشى فوق العاده سوزان است. شعله هایش به آسمان زبانه مى کشد و صداى هولناکش گوش را کر مى کند.

امام(علیه السلام) در ادامه سخن مى فرماید: اضافه بر همه اینها، مشکل عظیم این است که: «گنه کاران همیشه در آن اقامت دارند و براى آزادى اسیرانش غرامتى پذیرفته نمى شود و زنجیرهایش گسسته نمى گردد; مدّتى براى آن سرا تعیین نشده تا پایان گیرد و سرآمدى براى آن قوم وجود ندارد تا به آخر رسد!». (لاَ یَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَ لاَ یُفَادَى أَسِیرُهَا، وَ لاَ تُفْصَمُ(9)). کُبُولُهَا،(10) لاَ مُدَّةَ لِلدَّارِ فَتَفْنَى، وَ لاَ أَجَلَ لِلْقَومِ فَیُقْضَى

اگر انسان یک لحظه این عذاب هاى هولناک و شدید را در ذهن خود تصوّر کند، کافى است که او را از گناه باز دارد و هدف اصلى از شرح این عذاب هاى الهى نیز همین است! مخصوصاً در روایات اسلامى تأکید شده است که وقتى به آیات پاداش هاى شوق انگیز بهشت مى رسید، به آن فکر کنید و هر زمان به آیات هولناک عذاب مى رسید، توقّف کنید و در آن بیندیشید. امیر مؤمنان على(علیه السلام) در خطبه «همّام» (خطبه 193) در توصیف پرهیزکاران مى فرماید: «فَإِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنوُا إِلَیْهَا طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً، وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ، وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ; پرهیزکاران هنگام تلاوت قرآن هرگاه به آیه اى برسند که در آن تشویق باشد، با علاقه فراوان به آن روى آورند و روح و جانشان با شوق فراوان در آن سر مى کشد و آن را همواره نصب العین خود مى سازند و هر زمان به آیه اى برسند که در آن تخویف باشد، گوش دل خویش را براى شنیدن آن باز مى کنند و گویى صداى زوزه آتش جهنّم را در اعماق گوش خود احساس مى کنند».

 

نکته

برنامه عالى هدایت

بحث بسیار منظّم و منطقى و بیدارگر و هشدار دهنده که امام در این خطبه از آغاز تا به اینجا بیان فرموده، راستى نسخه هدایت ونجات انسانهاست.

نخست از اوصاف جمال و جلال خدا و قدرت عظیم و علم و احاطه او نسبت به هر چیز از جمله اعمال بندگان و همچنین عظمت جهان هستى شروع مى کند، تا سطح معرفت و ایمان را بالا ببرد و آماده پذیرش حق کند.

سپس از آفرینش اصناف ملائکه و عبادت آنها سخن مى گوید، تا نشان دهد عبادت انسان ها در برابر آن ناچیز است.

آنگاه به آفرینش انسان و نعمت هاى عظیم خدا پرداخته و دنیا پرستان را سخت مورد نکوهش قرار مى دهد و از دلبستگى به نعمت هاى زوال پذیر دنیا بر حذر مى دارد.

سپس از مرگ و پایان زندگى و سکرات موت و ندامت عمیق انسان هاى خطاکار در آستانه مرگ خبر مى دهد و چنان ترسیمى از آن در اذهان مجسّم مى کند که ارواح خفته را به شدّت تکان مى دهد و بیدار مى سازد.

و در پایان از پاداش هاى عظیم و دل انگیز نیکوکاران و مجازات هاى سخت و وحشتناک بدکاران در قیامت پرده بر مى دارد، تا هر کس حساب کار خویش را بکند.

آرى! این طبیب بزرگ روحانى نسخه اى شفابخش براى بیماردلان پیچیده که اگربدان عمل کنند، بهبودى آنها قطعى است.

1. «يَظْعَن» از مادّه «ظَعْن» به معناى کوچ کردن است. 
2. «أفزاع» جمع «فزع» به معناى ترس و وحشت است .
3. «تشخص» از مادّه «إشخاص» به معناى بيرون کردن از منزلى به منزل ديگر است. 
4. سوره فاطر، آيات 34 - 35.
5. سوره غافر، آيات 71 - 72. 
6. «کلب» از مادّه «کَلْب» (بر وزن جلب) در اصل به معناى فشار آوردن بر اسب به وسيله مهميز است تا به سرعت حرکت کند; سپس اين واژه به هر نوع شدّتى استعمال شده.
7. «لجب» (معناى مصدرى و اسم مصدرى دارد) به معناى سروصداست.
8. «قصيف» به معناى صداى شديد است. 
9. «تفصم» از مادّه «فصم» (بر وزن نظم) به معناى شکستن چيزى بدون جدا شدن است; هر چند گاهى در موارد جدا شدن اجزاء به کار مى رود. 
10. «کُبُول» جمع «کبل» (بر وزن طبل) به معناى قيد و بند است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری