احسن الحدیث

خطبه صد و ده، بخش دوم

 

أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اللهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ. وَارغَبُوا فِیمَا وَعَدَ المُتَقِینَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ. وَاقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ. وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا اَهْدَى السُّنَنِ. وَ تَعَلَّمُوا الْقُرآن فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ، وَتَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ، وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ، وَ أَحْسِنُوا تِلاَوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَص، وَ إِنَّ الْعَالِمَ بِغَیْرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِی لاَ یَسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ; بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ أعْظَمُ، وَ الحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ، وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ أَلْوَمُ.

پيوسته به ياد خدا باشيد که بهترين يادهاست! و به آنچه خداوند به پرهيزکاران وعده داده است، علاقه مند باشيد که وعده او صادق ترين وعده هاست! به راه و رسم پيامبرتان اقتدا کنيد، که بهترين راه و رسم هاست! دستورها و سنّت او را به کار بنديد که هدايت کننده ترين سنّت هاست! قرآن را فرا گيريد که بهترين گفته هاست! و در آن بينديشيد که بهار قلب هاست! از نور آن شفا و درمان بطلبيد که شفاى دلها(ى بيمار) است! و آن را به نيکوترين وجه تلاوت کنيد، که نيکوترين سخن هاست.
به يقين، عالمى که به غير علمش عمل مى کند، همچون جاهل سرگردانى است که هرگز از جهل خويش بيرون نمى آيد; بلکه حجّت بر او عظيم تر، حس
رتش پايدارتر، و سرزنش او در پيشگاه خدا سزاوارتر است.

 

شرح و تفسیر

از این راه به سوى خدا آیید

امام(علیه السلام) بعد از بیان ارکان اسلام و ذکر اسرار و فلسفه احکام، مخاطبان خود را به انجام دستوراتى در طریق پیاده کردن آن ارکان، تشویق و هدایت مى کند. نخست مى فرماید: «پیوسته به یاد خدا باشید، که بهترین یادهاست!» (أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اللهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ).

تعبیر به «افاضه» که در اصل به معناى خروج آب با کثرت و فزونى است در اینجا به معناى توجّه فراوان به ذکر خدا و همواره به یاد او بودن است.

تعبیر به «أَحْسَنُ الذِّکْرِ» به خاطر آن است که تمام برکات معنوى و مادّى از آن سرچشمه مى گیرد.

در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «لَیْسَ عَمَلٌ أحَبَّ إِلَى اللهِ تَعَالَى، وَ لاَ أَنْجَى لِعَبْد مِنْ کُلِّ سَیِّئَة فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ، مِن ذِکْرِ اللهِ. قِیلَ: وَ لاَ الْقِتَالُ فِی سَبِیلِ اللهِ؟ قَالَ: لَوْلاَ ذِکْرُاللهِ لَمْ یُؤْمَرْ بِالْقِتَالِ; هیچ عملى در نزد خداوند متعال و نجات بخش تر براى بندگان از هر گناهى در دنیا و آخرت، محبوب تر از ذکر خداوند وجود ندارد! کسى پرسید: حتّى جهاد در راه خدا؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اگر به خاطر ذکر خدا نبود، دستور به جهاد داده نمى شد».(1)

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: «به آنچه خداوند به پرهیزکاران وعده داده است، علاقه مند باشید; که وعده او صادق ترین وعده هاست». (وَارغَبُوا فِیمَا وَعَدَ المُتَقِینَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ).

«و به راه و رسم پیامبرتان اقتدا کنید! که بهترین راه و رسم هاست; دستورات و سنّت او را به کار بندید، که هدایت کننده ترین سنّت هاست». (وَاقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ، وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا اَهْدَى السُّنَنِ).

بى شک وعده هاى الهى به مطیعان و مؤمنان نیکوکار، صادق ترین وعده هاست. زیرا، کسى تخلّف از وعده مى کند که یا عاجز و ناتوان باشد و یا بخیل و یا نادان; که بدون آگاهى وعده اى داده و بعداً از آن سر باز مى زند. اما کسى که قدرت، علم وجودش بى پایان است، تخلّف از وعده درباره او محال است .

منظور از «هَدْى» (بر وزن منع) به معناى راه و رسم و طریقه و روش است و «سُنَّت» به معناى دستوراتى است که در زمینه هاى مختلف صادر فرموده است و با توجّه به اینکه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) خاتم انبیاست، طبیعى است که راه و رسم و سنّت او برترین راه و رسم و سنّت ها بوده باشد.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن در مورد قرآن، تأکید مى کند و چهار دستور درباره آن، بیان مى فرماید. مى گوید: «قرآن را فرا گیرید که بهترین گفته هاست! و در آن بیندیشید که بهار قلب هاست! از نور آن، شفا و درمان بطلبید که شفاى دل ها(ى بیمار) است! و آن را به نیکوترین وجه تلاوت کنید، که نافع ترین سخن هاست!» (وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ، وَتَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ، وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَآِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ، وَ أَحْسِنُوا تِلاَوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ).

امام(علیه السلام) در واقع چهار مرحله مختلف را که به طور طبیعى، یکى بر دیگرى تقدّم دارد، ذکر فرموده:

در مرحله نخست، دستور به فرا گرفتن قرآن مى دهد و آن را «احسن الحدیث» مى شمرد; چرا که جامع ترین دستور سعادت انسان هاست.

در مرحله بعد، به تفکّر و اندیشه در معنا و محتواى آن، دستور مى دهد، چرا که بهار دل هاست; همان گونه که در فصل بهار، شکوفه ها و گل ها و سبزه ها همه جا مى روید، به برکت قرآن مجید نیز گل هاى فضایل اخلاق و شکوفه هاى معارف الهیّه بر صفحه دل ظاهر مى شود و آن کس که حیات انسانى از آن نگیرد، همچون درخت خشکیده اى است که در فصل بهار، تکان نمى خورد (هر درختى که به نوروز بجنبد حَطَب است).

در مرحله سوم، دستور به عمل مى دهد و مى فرماید: از نور آیات الهى شفا بگیرید; همان گونه که بسیارى از بیماران از پرتو نور آفتاب، سلامتى خود را باز مى یابند و محیط زندگى آنها با تابش نور آفتاب از عوامل بیمارى پاک سازى مى شود، که گفته اند: «آنجا که آفتاب بتابد طبیب نیاید».

و در مرحله چهارم، با جمله «أَحْسِنُوا تِلاَوَتَهُ; قرآن را به نیکوترین وجه، تلاوت کنید» تا دل هاى مشتاقان به سوى آن جذب شود و دور افتادگان، به آن نزدیک گردند، وظیفه تبلیغ صحیح قرآن را گوشزد مى نماید.

امام(علیه السلام) با این چهار دستور، وظیفه مردم را در برابر قرآن مجید مشخّص کرده و اى کاش تنها به تلاوت و تجوید و زیبایى صوت و قرائت، قناعت نمى شد و مراحل دیگر که هدف اصلى را تشکیل مى دهد، درباره قرآن پیاده مى گشت.

در جمله اوّل درباره قرآن مجید تعبیر به «احسن الحدیث» و در جمله آخر به «انفع القصص» شده است و با توجّه به اینکه حدیث به معناى هر کلامى است که از سخنگویى صادر مى شود (زیرا حدیث از مادّه «حُدوث» است و به کلام، حدیث گفته مى شود به خاطر اینکه پى درپى حادث مى گردد) مفهوم آن این است که قرآن برترین کلامى است که در میان انسان ها وجود دارد: هم ازنظر فصاحت و بلاغت و هم از نظر محتوا. و در واقع، اشاره به آیه شریفه «أَللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ; خداوند بهترین سخن را نازل کرده است; کتابى که آیاتش (در لطف و زیبایى و عمق ومحتوا) همانند یکدیگر است; آیاتى مکرّر دارد».(2)

ولى «أَنْفَعُ الْقَصَص» (با توجّه به اینکه «قَصَص» در اصل به معناى جستجوکردن چیزى است و به هر کلامى اطلاق مى شود، زیرا هر سخنى چیزى را جستجو و بیان مى کند وبه همین دلیل بعضى از مفسّران تصریح کرده اند که «أحسن القصص» اشاره به مجموعه قرآن است) ناظر به آثار و نتایج عملى قرآن است که در سایه پیاده کردن دستورات آن حاصل مى شود.

از این جهت، در پایان خطبه به نکته بسیار مهمّى در رابطه با عالم بى عمل و آنان که قرآن را مى خوانند و عمل نمى کنند اشاره کرده و مى فرماید: «به یقین، عالمى که به غیر علمش عمل مى کند همچون جاهل سرگردانى است که هرگز از جهل خویش به خود نمى آید! بلکه حجّت بر او عظیم تر و حسرتش پایدارتر و سرزنش او در پیشگاه خدا سزاوارتر است!» (وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِی لاَ یَسْتَفِیقُ(3)(4)). مِنْ جَهْلِهِ; بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ أعْظَمُ، وَ الحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ، وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ أَلْوَمُ

در این عبارت امام(علیه السلام) نخست تشبیه جالبى درباره عالم بى عمل (یا به تعبیر امام(علیه السلام): عالمى که به غیر علمش عمل مى کند) فرموده، که نشان مى دهد چنین عالمى از حدِّ یک جاهل معمولى هم پایین تر است. به جاهل سرگردانى مى ماند که هرگز از جهل خود بیدار نمى شود و امیدى به هدایت او نیست; چرا که آگاهانه در راه خلاف گام نهاده و به همین جهت، خداوند توفیق هدایت را از او سلب مى کند; نیروهاى خود را در این سرگردانى از دست مى دهد و هرگز به ساحل نجات نمى رسد و در گرداب هاى هلاکت گرفتار مى شود.

سپس از این مرحله پا را فراتر مى نهد و بدبختى بیشتر چنین عالمى را نسبت به جاهل سرگردان در سه جمله کوبنده بیان مى دارد. نخست مى فرماید:«حجّت بر او عظیم است!» چرا که جاهل مى تواند جهل خود را عذر قرار دهد (هر چند واقعاً جهل عذر نیست) ولى عالم بى عمل چه عذرى خواهد داشت؟!

دیگر اینکه: «حسرت او پایدارتر است!» زیرا با داشتن اسباب و وسایل سعادت از این قافله عقب مانده و در بیابان زندگى گرفتار سرگردانى شده است.

سوم این که: «او در نزد خدا بیش از جاهل سرگردان مستحق سرزنش و ملامت است!» چون حجّت الهى و عقلى از هر نظر بر او تمام بوده و چنین کسى از هر نظر، مستحقّ ملامت است. به همین دلیل، در روایات اسلامى مى خوانیم که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْبَاً قَبْلَ أَنْ یُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ; هفتاد گناه جاهل بخشوده مى شود، پیش از آنکه یک گناه عالم بخشوده شود!»(5) بلکه قبول توبه چنین عالم بى عمل، بسیار مشکل است زیرا قرآن مى گوید: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّؤءَ بِجَهَالَة; توبه تنها براى کسانى است که کار بدى را از روى جهالت انجام داده اند».(6) (اشاره به این که توبه عالم، سخت پذیرفته مى شود).

 

نکته

سرنوشت عالمان بى عمل!

مردم چند گروهند: عالم، جاهل قاصر، جاهل مقصّر بسیط، و جاهل مرکّب.

«عالم» کسى است که مطلبى را به طور اجمال یا به طور تفصیل مى داند. یعنى نسبت به چیزى گاه علم اجمالى دارد و گاه علم تفصیلى. مثلا اجمالا مى داند شراب، حرام است و زیان هایى براى جسم و روح انسان دارد. یا به طور تفصیل دلایل حرمت شراب و مدارک آن را دیده و آثار زیانبار آن را در هر یک از اعضا مورد بررسى دقیق قرار داده است.

«جاهل قاصر» کسى است که نمى داند; ولى دسترسى به علم هم ندارد، یا به خاطر دور بودن از مراکز علم و یا فرو رفتن در غفلت و سهو و خطا.

«جاهل مقصّر» کسى است که دسترسى به اسباب علم دارد، اما بر اثر سستى و تنبلى و سهل انگارى به سراغ علم نرفته و در جهل و بى خبرى مانده است; ولى با این حال از جهل خود باخبر است! یعنى مى داند که نمى داند.

اما «جاهل مرکّب» کسى است که واقعاً در جهل فرو رفته و ازحق و واقعیت به دور افتاده; امّا ازجهل خود خبرى ندارد; بلکه به عکس خیال مى کند آگاه و با خبر است و آنچه را فهمیده، عین واقعیّت مى باشد و به تعبیر دیگر: نمى داند که نمى داند.

در میان این گروهها خطر و مسئولیّت جاهل قاصر از همه کمتر است و بعد از آن، جاهل مقصّر قرار دارد و سپس جاهل مرکّب; که ممکن است به خاطر جهل مرکّبش خطراتى براى خود و دیگران ایجاد کند. امّا ازهمه خطرناکتر عالم بى عمل است. آن کس که آگاهانه راه خلاف مى رود و همچون دزدى است که با چراغ آمده، به کاه دان نمى زند، بلکه کالاى گزیده تر را مى برد. تمام بدبختى هایى که بشر در طول تاریخ داشته، به خاطر همین عالمان بى عمل بوده. سرچشمه تمام جنگ ها و نابسامانى هادر جامعه بشرى چه در گذشته و چه امروز از همین گروه است.

آنها هستند که خطرناکترین سلاح هاى کشتار جمعى براى محو و نابودى انسان هاى بى گناه مى سازند. آنها هستند که نقشه هاى شیطانى براى استثمار و استعمار ملّت ها مى کشند. آنها هستند که براى حفظ منافع شوم و نامشروعشان آتش جنگ به پا مى کنند و بالأخره آنها هستندکه براى دست یافتن به منافع بیشتر، مراکز حسّاس تبلیغاتى را به دست مى گیرند. چهره حقایق را مى پوشانند و با دروغ و تزویر، انسان ها را در بى خبرى فرو مى برند.

قرآن مجید آنها را به سگ هارى تشبیه کرده که عطش نامحدود و پایان ناپذیرى بر او غلبه نموده، در هیچ حال سیراب نمى شود. اگر به او حمله کنى دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذارى باز چنین است: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثُ أَوْ تَتَرُکْهُ یَلْهَبْ».(7)

تعبیرى که امام(علیه السلام) در خطبه بالا درباره عالم بى عمل و سرنوشت او بیان فرموده، تعبیرى است بسیار رسا و گویا. او در عمل همچون جاهل مرکّب است که به راه خطا مى رود و گاه به آن هم افتخار مى کند و در حساب روز جزا و مجازات آخرت و دنیا، کیفر او از همه شدیدتر و مسئولیّتش بیشتر و حسابش سنگین تر است.

راستى چه مى شود که انسان با علم و آگاهى در راه خطا گام مى گذارد و این تضادّ علم و عمل از کجا سرچشمه مى گیرد؟

جواب این سؤال روشن است. گاه این عالم واقعاً پایه هاى ایمانش سست و ضعیف است گر چه در ظاهر مسلمان است، ولى در باطن «یَقُولُونَ إِنَّ اللهَ خَالِقُ جَنَّة وَ نَار وَ تَعْذِیب وَ غُلَّ یَدَیْنِ»(8) مى گوید.

و گاه در عین ایمان به خدا، آنچنان غلبه هواى نفس بر او شدید است که سدّ ایمانش را که معمولا چندان محکم نیست مى شکند و سیلاب هوا و هوس تمام وجودش را فرا مى گیرد و به قعر درّه هولناک ضلالت و گمراهى پرتاب مى کند.

این سخن را با حدیث زیبایى از على(علیه السلام) پایان مى دهیم، مى فرماید: «تورات با پنج جمله پایان یافته که من دوست دارم در آغاز هر روز آنها را از نظر بگذرانم». سپس آنها را به این صورت بیان مى فرماید:

«ألاَْوَّلُ: الْعَالِمُ الَّذِی لاَ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ فَهُوَ وَ إِبْلِیسُ سَوَاءٌ».

«وَالثَّانِی: سُلْطَانٌ لاَ یَعْدِلُ بِرَعِیَّتِهِ فَهُوَ وَ فِرْعَوْنُ سَوَاءٌ».

«وَ الثَّالِثُ: فَقِیرٌ یَتَذَلَّلُ لِغَنِىٍّ طَمَعاً فِی مَالِهِ فَهُوَ وَ الْکَلْبُ سَوَاءٌ».

«وَ الرَّابِعُ: غَنِّىٌ لاَ یَنْتَفِعُ بِمَالِهِ فَهُوَ وَ الأَجِیرُ سَوَاءٌ».

«وَ الْخَامِسُ: اِمْرَأَةٌ تَخْرُجُ مِنْ بَیْتِهَا بِغَیْرِ ضَرُورَة فَهِىَ وَ الأَمَةُ سَوَاءٌ».

«اوّل عالمى که به علمش عمل نکند، با شیطان مساوى است».

«دوم زمامدارى که عدالت را درباره مردم رعایت نکند، با فرعون مساوى است».

«سوم فقیرى که در برابر غنى به خاطر طمع در اموال او ذلیلانه خضوع مى کند، با سگ مساوى است».

«چهارم ثروتمندى که از مالش (براى خود و کمک به دیگران) بهره نمى گیرد، با فقیر اجیر مساوى است».

«پنجم زنى که براى هواى نفس و بدون نیاز از منزل خارج مى شود، او با کنیزِ برده یکسان است. (چرا که او هم برده هوسهاست)».(9)

بارالها! اکنون که در پرتو هدایت هاى نهج البلاغه امیرمؤمنان على(علیه السلام) علم و دانشى را به ما موهبت فرمودى توفیق عمل و بهره گیرى از آن مرحمت فرما و ما را از همسویى و همرنگى با شیطان رهایى ببخش و عاقبت امر ما را ختم به خیر بگردان!

پایان جلد چهارم پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)

11/10/1380 مطابق 17 شوّال 1422

1. کنز العمّال، شماره 3931. 
2. سوره زمر، آيه 23. 
3. «يستفيق» از مادّه «استفاقه» به معناى بهبودى يافتن از بيمارى و يا هوشيار شدن بعد از مستى و يا بيدارشدن بعد از خواب است و در خطبه بالا، مناسب، معناى سوم است.
4. «ألوم» از مادّه «لوم» (بر وزن قوم) به معناى سرزنش گرفته شده و با توجّه به اينکه «ألوم» صيغه افعل تفضيل است، در اينجا به معناى «سزاوارتر به ملامت» است. 
5. کافى، جلد 1، صفحه 47، حديث 1. 
6. سوره نساء، آيه 17. 
7. سوره اعراف، آيه 176.
8. اين شعر از «عمر سعد» نقل شده که به هنگام پيشنهاد رويارويى با امام حسين(عليه السلام) در ميدان کربلا وعده حکومت «رى» را به او دادند و او مدّتى در فکر فرو رفت و بعد
اشعارى خواند که يک بيتش همين بيت بالاست و مضمونش اين است که: «مى گويند خدايى هست و بهشت و دوزخ و عذاب و کيفرى دارد!». 9. اثنى عشريّه، صفحه 206.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری