احسن الحدیث

خطبه صد و یازده، بخش دوم

 

لَمْ یَکُنِ امْرُؤٌ مِنْهَا فِی حَبْرَة إلاَّ أَعْقَبَتْهُ بَعْدَهَا عَبْرَةً; وَلَمْ یَلْقَ فِی سَرَّائِهَا بَطْناً، إلاَّ مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرَّائِها ظَهْراً; وَلَمْ تَطُلَّهُ فِیهَا دِیمَةُ رَخَاء، إلاَّ هَتَنَتْ عَلَیْهِ مُزْنَةُ بَلاَء ! وَحَرِیٌّ إذَا أَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً أَنْ تُمْسِیَ لَهُ مُتَنَکِّرَةً، وَإِنْ جَانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَاَحْلَوْلَى، أَمَرَّ مِنْهَا جَانِبٌ فَأَوْبَى ! لاَ یَنَالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضَارَتِهَا رَغَباً، إلاَّ أَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوَائِبِهَا تَعَباً ! وَلاَ یُمْسِی مِنْهَا فِی جَنَاحِ أَمْن، إلاَّ أَصْبَحَ عَلَى قَوَادِمِ خَوْف ! غَرَّارَةٌ، غُرُورٌ مَا فِیهَا، فَانِیَةٌ، فَان مَنْ عَلَیْهَا، لاَ خَیْرَ فِی شَیْء مِنْ أَزْوَادِهَا إلاَّ التَّقْوَى. مَنْ أَقَلَّ مِنْهَا اسْتَکْثَرَ مِمَّا یُؤْمِنُهُ ! وَمَنِ اسْتَکْثَرَ مِنْهَا اسْتَکْثَرَ مِمَّا یُوبِقُهُ، وَزَالَ عَمَّا قَلِیل عَنْهُ.

هيچ کس از دنيا شادمانى نديده، جز اين که به دنبال آن او را با اشک و آه رو به رو مى سازد، و هنوز با خوشى هايش رو به رو نشده که او را با ناراحتى هاى پشت کردن (نعمتها)، مبتلا مى کند و هنوز باران لطيف و ملايم راحتى و آسايش بر او نباريده که بلاها را سيل آسا بر سرش فرو مى بارد (به همين دليل) جاى تعجب نيست که هر گاه صبحگاهان به يارى کسى برخيزد شامگاهان خود را ناشناس و بيگانه نشان دهد و اگر در يک طرف، شيرينى و گوارايى داشته باشد در سوى ديگر تلخى به بار آورد و مرگ بيآفريند. هيچ کس از نعمتها و لذّات دنيا به آنچه خواسته است نمى رسد مگر اين که (به زودى) مشکلات و سختى هايش او را به رنج مى افکند، وشبى را در زير بال و پر امنيّت به سر نمى برد، جز اين که صبحگاهان روى شهپرهاى لغزنده خوف قرار مى گيرد.
   (آرى !) دنيا بسيار فريبنده است و آنچه در آن است فريب و نيرنگ است، فناپذير است و هر کس در آن است نيز فانى مى شود، و همه زاد و توشه هاى آن ـ جز زاد و توشه تقوا ـ بيهوده است. هر کس به مقدار کفايت از مواهب دنيا قانع شود، آرامش بيشترى بدست مى آورد و آن کس که از آن بسيار طلبد، وسيله نابودى خودرا بيشتر فراهم ساخته است وآنچه را به دست آورده، به زودى از دستش مى رود
.

 

 

   هر روز چهره عوض مى کند ! امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، در ادامه نکوهش از زندگى دنیاى مادى نخست به یکى دیگر از ویژه گیهاى بارز آن که دگرگونى سریع و جابه جایى نعمتها ونقمتهاست، اشاره کرده مى فرماید : «هیچ کس از دنیا شادمانى ندیده جز این که به دنبال آن او را با اشک و آه رو به رو مى سازد، و هنوز با خوشى هایش مواجه شده که او را به ناراحتى هاى پشت کردن (نعمتها) مبتلا مى کند» (لَمْ یَکُنْ اِمْرُءٌ مِنْها فِی حَبْرَة إلاّ اَعْقَبَتْهُ بَعْدَها عَبْرةً، وَلَمْ یَلْقَ فِی سَرّائِها بَطْناً إلاّ مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرَّائِها ظَهْراً).

   سپس در تأکید این معنى مى افزاید : «هنوز باران لطیف و ملایم راحتى و آسایش، بر او نباریده که بلاها را سیل آسا بر سرش فرومى بارد !» (وَلَمْ تَطُلَّهُ(1)فِیْهَا دِیْمَةُ(2) رَخاء إِلاَّ هَتَنَتْ(3) عَلَیْه مُزْنَةُ(4) بَلاء).

   و به همین دلیل «جاى تعجب نیست که هر گاه صبحگاهان به یارى کسى برخیزد، شامگاهان خودرا ناشناس و بیگانه نشان دهد و اگر در یک طرف شیرینى و گوارایى داشته باشد در سوى دیگر تلخى به بار مى آورد و مرگ مى آفریند» (وَحَرِىٌّ إِذَا اَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً اَنْ تُمْسِىَ لَهُ مُتَنَکِّرَةً وَإِنْ جَانِبٌ مِنْها اِعْذَوْذَبَ(5) وَاَحْلَوْلَى(6)، أَمَرَّ مِنْها جانِبٌ فَأَوْبى(7) ).

   آرى ! چنین است طبیعت زندگى این دنیاى مادّى، و همیشه چنین بوده و خواهد بود که تلخ و شیرین، پیروزى و شکست، زندگى و مرگ، به زودى جاى خودرا با یکدیگر عوض مى کنند و هیچ قدرتى نمى تواند مانع این دگرگونیها گردد.

   آن گاه در تأکید همین معنى مى فرماید : «هیچ کس از نعمتها و لذّات دنیا به آنچه خواسته است نمى رسد مگر این که (به زودى) مشکلات و سختى هایش او را به رنج مى افکند و شبى را در زیر بال و پر امنیّت به سر نمى برد جز این که صبحگاهان، روى شهپرهاى لغزنده خوف قرار مى گیرد» (لا یَنالُ اْمُرؤٌ مِنْ غَضَارَتِها(8) رَغَباً إِلاَّ أَرْهَقَتْهُ(9) مِنْ نَوَائِبِها تَعَباً ! وَلا یُمْسِى مِنْها فِی جَنَاحِ أَمْن إِلاَّ أَصْبَحَ عَلَى قَوَادِمِ(10) خَوْف).

   آرى ! فاصله زمانى و مکانى خوشبختى و بدبختى در دنیا بسیار کم است، گاه در آغاز شب بساط عیش و نوش را گسترده، غرق لذّت و شادى است ولى با گذشتن یک شب، صبحگاهان، فریاد شیون بر مرگ عزیزانش از همان خانه پر زرق و برق برمى خیزد و گاه به دست نزدیکترین دوستان و محافظانش جام تلخ و زهرآلود مرگ را سر مى کشد.

   باز در ادامه این سخن، از فریب و فناى دنیا توصیف گویاترى فرموده مى گوید :

   «دنیا بسیار فریبنده است و آنچه در آن است فریب و نیرنگ است، فناپذیر است و هر کس در آن است نیز فانى مى شود، و همه زاد و توشه هاى آن، جز زاد و توشه تقوا، بیهوده است، هر کس به مقدار کفایت از مواهب دنیا قانع شود آرامش بیشترى به دست مى آورد، و آن کس که از آن بسیار طلبد وسیله نابودى خودرا بیشتر فراهم ساخته است (اضافه بر این) آنچه را به دست آورده به زودى از دست او مى رود !» (غَرَّارَةٌ، غُروْرٌ ما فِیْها، فانِیَةٌ فان مَنْ عَلَیْها، لا خَیْرَ فِی شَیْء مِنْ أزْوادِها إلاّ التَّقْوى. مَنْ أَقَلَّ مِنْها اِسْتَکْثَرَ مِمَّا یُؤْمِنُهُ وَمَنْ اِسْتَکْثَرَ مِنْها اِسْتَکْثَرَ مِمّا یُوبِقُهُ(11) وَ زالَ عَمّا قَلِیْل عَنْهُ).

   و به این ترتیب امام (علیه السلام) به دنبال آن توصیفهایى که درباره تغییر و تحوّل نعمتها و جابه جایى قدرتها و نابودى موفقیّتها بیان مى دارد نتیجه مى گیرد که عاقل کسى است که از آن به مقدار کم (به اندازه کفاف) قناعت کند تا اسباب امنیّت خاطر فراهم سازد چرا که آنها که فزون طلبند براى حفظ این فزونى خودرا در معرض آفات فراوان قرار داده و عوامل بدبختى و نابودى خویش را به دست خویش فراهم مى سازند.

* * *

1. «منحت» از مادّه «منح» (بر وزن مدح) به معنى عطا و بخشش است.
2. «تَطُلَّهُ» از ماده «طَلّ» (بر وزن تلّ) به معنى باران نرم و ملايم است در مقابل «وابل» که به باران شديد گفته مى شود. 
2. «ديمة» از مادّه «دوام» به معنى بارانى است که به طور مستمرّ و آرام و خالى از رعد و برق فرومى بارد.
3. «هَتَنَتْ» از مادّه «هتن» (بر وزن حتم) به معنى فروباريدن پى در پى است.
4. «مزنة» به معنى قطعه ابر روشن و باران زاست.
5. «اعذوذب» از مادّه «عذب» به معنى گوارائى است.
6. «احلولى» از مادّه «حلو» به معنى شيرينى است.
7. «أوبى» از مادّه «وبى» به معنى بيمارى و هلاکت است.
8. «غضارة» از مادّه «غضر» (بر وزن نذر) (به معنى فراوان ساختن نعمت) به معنى فراوانى نعمت و راحت بودن زندگى است.
9. «أرهقت» از مادّه «رهق» (بر وزن شفق) به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است. 
10. «قوادم» جمع «قادمه» به معنى شهپرهايى است که در قسمت جلو بال پرنده گان قرار دارد و معمولاً بسيار لغزنده است.
11. «يوبق» در اصل از مادّه «وبوق» (بر وزن نبوغ) به معنى هلاکت است.
آخرین ویرایش در دوشنبه, 25 بهمن 1395 ساعت 14:01

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری