احسن الحدیث

خطبه صد و سیزده، بخش اول

 

وَأُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإنَّهَا مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَیْسَتْ بِدَارِ نُجْعَة. قَدْ تَزَیَّنَتْ بِغُرُورِهَا، وَغَرَّتْ بِزِینَتِهَا. دَارُهَا هَانَتْ عَلَى رَبِّهَا، فَخَلَطَ حَلاًلَهَا بِحَرَامِهَا، وَخَیْرَهَا بِشَرِّهَا، وَحَیَاتَهَا بِمَوتِهَا، وَحُلْوَهَا بِمُرِّهَا، لَمْ یُصْفِهَا اللهُ تَعَالَى لاَِوْلِیَائِهِ، وَلَمْ یَضِنَّ بِهَا عَلَى أَعْدَائِهِ. خَیْرُهَا زَهِیدٌ وَشَرُّهَا عَتِیدٌ. وَجَمْعُهَا یَنْفَدُ، وَمُلْکُهَا یُسْلَبُ، وَعَامِرُهَا یَخْرَبُ. فَمَا خَیْرُ دَار تُنْقَضُ نَقْضَ الْبِنَاءِ، وَعُمُر یَفْنَى فِیهَا فَنَاءَ الزَّادِ، وَمُدَّة تَنْقَطِعُ انْقِطَاعَ السَّیْرِ ! اجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِکُمْ، وَاسْأَلُوهُ مِنْ أَدَاءِ حَقِّهِ مَا سَأَلَکُمْ. وَأَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَکُمْ قَبْلَ أَنْ یُدْعَى بِکُمْ.

شما را از دل بستگى به دنيا سخت بر حذر مى دارم که منزلگاهى است کوچ کردنى و جاى اقامت نيست. خودرا با مکر و نيرنگ آراسته و با زرق و برق خود، مردم را مى فريبد ! سرايى است که در نظر صاحب اصليش بى مقدار است، لذا حلالش را با حرام، و خيرش را با شرّ، و زندگيش را با مرگ، و شيرينيش را با تلخى، آميخته است (به همين دليل) خداوند آن را مخصوص اوليايش نساخته، و از دشمنانش دريغ نداشته است. خوبى هايش کم، و شرّ آن آماده (و فراوان)، جمعش رو به فنا و ملک و حکومتش رو به زوال، و آباديش رو به ويرانى است. چه ارزش دارد سرايى که همچون عمارتهاى فرسوده در حال فروريختن است ؟ و چه خوبى دارد عمرهايى که همچون زاد و توشه (مختصر) پايان مى گيرد ؟
و  زندگى هايى که همچون ايّام سفر به آخر مى رسد ؟ (بنابراين) آنچه را خداوند بر شما واجب کرده است جزءِ خواسته هاى خويش قرار دهيد و از او بخواهيد که براى اداى حقوقى که از شما طلب کرده ياريتان کند و پيش از آن که به سوى مرگ فراخوانده شويد دعوت مرگ را به گوش هاى خويش برسانيد (و آماده شويد)
.

 

شرح و تفسیر

شما را از دلبستگى به دنیا بر حذر مى دارم

امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، باز به سراغ نکوهش دنیا و دنیاپرستان مى رود و چنان زرق و برق دنیا را تحقیر مى کند و عیوب آن را بر مى شمرد که هر انسان عاقلى را بیدار مى سازد و به او نشان مى دهد که دنیاپرستى راه نجات نیست.

مخاطبان خویش را که مردم آن روز و امروز و تمام اعصار و قرون را شامل مى شود از زرق و برق دنیا بر حذر مى دارد و مى فرماید : «شما را از دلبستگى به دنیا سخت بر حذر مى دارم که منزلگاهى است کوچ کردنى; و جاى اقامت نیست» (وَأُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَیْسَتْ بِدَارِ نُجْعَة).

«قلعه» از ماده «قلع» گرفته شده و به معنى اموال عاریتى و محلى که انسان هر زمان باید از آن برخیزد، مى باشد.

و«نُجْعَة» عکس آن است و آن جایگاهى است که انسان خیر و برکت در آن یافته و قطعاً تصمیم به توقف در آن گرفته است بنابراین مفهوم سخن مولا (علیه السلام)این است که دنیا به هر حال یک منزلگاه موقّتى است و ارزشى براى ماندن و اقامت گزیدن ندارد، در ادامه سخن در واقع به دلایل این مطلب اشاره مى کند و  مى افزاید : «دنیا خود را با مکر و نیرنگ آراسته و با زرق و برق خود مردم رامى فریبد، سرایى است که در نظر صاحب اصلیش بى مقدار است لذا حلالش را با حرام، و خیرش را با شرّ، و زندگى اش را با مرگ، و شرینى اش را با تلخى، بهم هم آمیخته است» (قَدْ تَزَیَّنَتْ بِغُرُورِهَا، وَغَرَّتْ بِزِینَتِهَا. دَارُهَا(1) هَانَتْ عَلَى رَبِّهَا، فَخَلَطَ حَلاَلَهَا بِحَرَامِهَا، وَخَیْرَهَا بِشَرِّهَا، وَحَیَاتَهَا بِمَوتِهَا، وَحُلْوَهَا بِمُرِّهَا).

   هر گاه بخواهى لقمه نان حلالى بدست آورى باید هزار درد و رنج را تحمّل کنى و از مسیرهاى پرنشیب و فراز بگذرى و هرگاه بخواهى گلى بچینى باید تحمّل نیش خار کنى و اگر بخواهى از خوان نعمتش کمى عسل برگیرى نیشهاى زنبورها در انتظار توست، در کنار هر گنجى افعى ها خفته اند و در کنار هر شیرینى تلخى هاست، فى المثل انسانى که فرزند ندارد غم وغصّه جانکاهى بر روح او سنگینى مى کند ولى همین که فرزند پیدا کرد هزاران مشکل در کنار اوست و همچنین نعمتها و مواهب دیگر که فقدانش غم انگیز است و وجودش ملال آور و مشکل آفرین.

   و در تأکید این سخن مى فرماید : «(به همین دلیل) خداوند آن را مخصوص اولیایش نساخته، واز دشمنانش دریغ نداشته است» (لَمْ یُصْفِهَا(2) اللهُ تَعَالَى لاَِوْلِیَائِهِ، وَلَمْ یَضِنَّ(3) بِهَا عَلَى أَعْدَائِهِ).

   آرى ! اگر متاع دنیا متاع قابل ملاحظه اى بود خداوند آن را به دوستانش اختصاص مى داد و از دشمنانش دریغ مى داشت ولى چون ارزشى ندارد آن را به هر کس مى دهد. سپس اضافه مى کند : «خوبى هایش کم، و شرّ آن آماده (و فراوان) جمعش، رو به فنا و ملک و حکومتش رو به زوال، و آبادى اش رو به ویرانى است» (خَیْرُهَا زَهِیدٌ وَشَرُّهَا عَتِیدٌ(4). وَجَمْعُهَا یَنْفَدُ، وَمُلْکُهَا یُسْلَبُ، وَعَامِرُهَا یَخْرَبُ).

   و عجب این که این دگرگونیها و زوال نعمتها و بر باد رفتن حکومتها و ویرانى آبادیها، همیشه جنبه تدریجى ندارد بلکه گاهى در یک ساعت و حتى در یک لحظه همه چیز دگرگون مى شود و تاریخ بشر مملوّ است از این صحنه هاى وحشت آور و عبرت انگیز.

   با این حال چگونه عاقل مى تواند به آن دل ببندد ؟ و بر نعمتهایش تکیه کند ؟ از اقبال دنیا شاد و از ادبارش غمگین شود ؟

   و در ادامه این بحث، مطلب را به صورت سؤال مطرح مى کند، تا پاسخ آن از درون دل هاى مخاطبین برخیزد و اثر عمیق خود را بگذارد، مى فرماید : «چه ارزشى دارد سرایى که همچون عمارتهاى فرسوده در حال فروریختن است ! و چه خوبى دارد، عمرهایى که همچون زاد و توشه (مختصر) پایان مى گیرد، و زندگى هایى که همچون ایّام سفر به آخر مى رسد !» (فَمَا خَیْرُ دَار تُنْقَضُ نَقْضَ الْبِنَاءِ، وَعُمُر یَفْنَى فِیهَا فَنَاءَ الزَّادِ، وَمُدَّة تَنْقَطِعُ انْقِطَاعَ السَّیْرِ !).

   امام (علیه السلام) در این سه تشبیه، نهایت فصاحت و بلاغت را بکار برده است :

   نخست دنیا را به خانه کهنه و فرسوده اى تشبیه مى کند که دیوارهایش شکافته و سقفهایش در حال فروریخش شکست.

   وعمر انسان را به سفره اى تشبیه مى کند که گروهى بر سر آن مى نشینند و در مدّتى کوتاه هر چه در آن است مى خورند و خالى مى شود.

   ومدّت بقاء انسان را در این جهان به سفرهاى کوتاهى تشبیه مى کند که مسافر تا گرم راه رفتن مى شود پایان مى پذیرد.

   و سرانجام در آخرین جمله از این بخش خطبه، همگان را مخاطب ساخته و سه دستور مهمّ به آنها مى دهد و مى فرماید : «آنچه را خداوند بر شما واجب کرده است جزءِ خواسته هاى خویش قرار دهید و از او بخواهید که براى اداى حقوقى که از شما خواسته است یاریتان کند و بیش از آن که به سوى مرگ فراخوانده شوید، دعوت مرگ را به گوش هاى خویش برسانید (و آماده شوید)» (اجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِکُمْ، وَاسْأَلُوهُ مِنْ أَدَاءِ حَقِّهِ مَا سَأَلَکُمْ. وَأَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَکُمْ قَبْلَ أَنْ یُدْعَى بِکُمْ).

   در نخستین دستور به مردم سفارش مى کند که حدّ اقل واجبات الهى را به اندازه خواسته هاى شخصى خود، ارج نهند و در انجام آن کوشا باشند نه این که خواسته هاى دنیوى خودرا در متن قرار دهند و واجبات الهى را در حاشیه.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور این است که توفیق انجام واجبات الهى را از خواسته هاى خود در پیشگاه خدا قرار دهید ولى معنى اوّل مناسبتر به نظر مى رسد زیرا در جمله دوّم به این معنى، اشاره شده که مى فرماید از او بخواهید که در اداء حقش شما را یارى کند بنابراین تفسیر هر دو جمله تکرار یک مفهوم خواهد بود.

جمله سوّم اشاره به آمادگى براى استقبال از مرگ است از طریق اداء حقوق مردم و توبه از گناه و جبران ما فات، چرا که در غیر این صورت، مرگ غافلگیرانه دامان انسان را مى گیرد و به سوى جهانى که هیچ آمادگى براى ورود به آن ندارد پیش مى برد.

* * *

1. آنگونه که در نسخ ديگر آمده، «دارٌ هانت على ربّها» است ولى در نسخه «صبحى صالح» که اين نسخه برگرفته از آن است «دارها هانت» است که ظاهراً اشتباه است.
2. «لم يصفها» از مادّه «اصفاء» به معنى مخصوص گردانيدن، گرفته شده است اشاره به اين که مواهب دنيا، به قدرى بى ارزش است که خدا آن را در اختيار همه قرار داده است.
3. «لم يضنّ» از مادّه «ضن» به معنى بخل و دريغ داشتن است. 
4. «عتيد» از مادّه «عتاد» (بر وزن جواب) به معنى مهيّا و فراهم شدن است و گاه به معنى ذخيره کردن نيز مى آيد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری