احسن الحدیث

خطبه صد و سیزده، بخش دوم

 

إنَّ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا تَبْکِی قُلُوبُهُمْ وَإنْ ضَحِکُوا، وَیَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَإنْ فَرِحُوا، وَیَکْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَإنِ اغْتَبَطُوا بِمَا رُزِقُوا. قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِکُمْ ذِکْرُ الاْجَالِ، وَحَضَرَتْکُمْ کَوَاذِبُ الاْمَالِ، فَصَارَتِ الدُّنْیَا أَمْلَکَ بِکُمْ مِنَ الاْخِرَةِ، وَالعَاجِلَةُ أَذْهَبَ بِکُمْ مِنَ الاْجِلَةِ، وَإنَّمَا أَنْتُمْ إخْوَانٌ عَلَى دِینِ اللهِ، مَا فَرَّقَ بَیْنَکُمْ إلاَّ خُبْثُ السَّرَائِرِ، وَسُوءُ الضَّمَائِرِ. فَلاَ تَوَازَرُونَ وَلاَ تَنَاصَحُونَ، وَلاَ تَبَاذَلُونَ وَلاَ تَوَادُّونَ.

زاهدان در دنيا، قلوبشان مى گريد گر چه ظاهراً بخندند، سخت محزون و غمگين اند گر چه ظاهراً شادمانى کنند، و نسبت به خود (و وضع اخلاقى و کمى طاعات خويش) سخت خشمگين اند هر چند به خاطر روزى هاى فراوانى که به آنها داده شده در پيشگاه خدا شاکرند.
ياد مرگ از دل هايتان پنهان شده و آمال و آرزوهاى دروغين در برابر شما حاضر گشته، از اين رو سلطه دنيا بر شما بيش از آخرت شده و زندگانى زودرس دنيا شما را از حيات جاودانى آخرت بيرون برده است. شما همگى در اسلام و دين خدا برادر (و برابر) هستيد و تفرقه و اختلاف در ميان شما تنها به سبب آلودگى درون و سوء نيت هاست به همين دليل نه به يکديگر کمک مى کنيد، و نه همديگر را نصيحت، و نه بذل و بخشش به هم داريد، و نه به يکديگر مه
ر میورزيد.

 

شرح و تفسیر

وصف زاهدان در دنیا

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه به سه نکته اشاره مى فرماید که تأکید و تکمیلى است بر بخش گذشته این خطبه، و مقدمه اى است بر بخش آینده.

   نخست به سراغ توصیف زاهدان در دنیا مى رود تا با مقایسه کردن حال مخاطبین با حال آنها وضع هر کس روشن شود و در این جا براى زاهدان سه ویژگى مى شمرد، مى فرماید : «زاهدان در دنیا قلوبشان مى گرید گر چه ظاهراً بخندند» (إنَّ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا تَبْکِی قُلُوبُهُمْ وَإنْ ضَحِکُوا).

   «و سخت محزون و غمگین اند گر چه ظاهراً شادمانى کنند» (وَیَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَإنْ فَرِحُوا).

   «ونسبت به خود سخت خشمگین هستند (و از وضع اخلاقى و طاعات خود را راضى نیستند) هر چند به خاطر روزى هاى فراوانى که به آنها داده شده در پیشگاه خداوند شاکرند» (وَیَکْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَإنِ اغْتَبَطُوا(1) بِمَا رُزِقُوا).

   آرى چشم هاى قلب آنها گریان است به خاطر نقایص و کمبودهایى که در خود مى بینند و لغزش هایى که احیاناً از آنها سرزده، هر چند براى حفظ آداب اجتماعى و اخلاقى ظاهراً شاد و خندان باشند. آنها بر گذشته خویش تأسف مى خورند و از فرصت هایى که در دست داشته اند و از آن استفاده نکرده اندغمگین اند، هر چند در ظاهر شاد و مسرورند و آنها از یکسو در برابر مواهب مادى و معنوى الهى زبان به شکر و ثناى او مى گشایند ولى از سوى دیگر خودرا به خاطر کوتاهى در بهره گیرى صحیح از این نعمت ها ملامت و سرزنش مى کنند.

   و در یک جمله، آنها همواره در مقام نقد خویشتن و اصلاح کاستى ها و کمبودهاى معنوى خود هستند وهمین امر سبب حرکت تکاملى آنها به سوى خداست و هرگز راضى به وضع موجود نیستند که سبب رکود یا عقب گردشان شود.

   و در نکته دوّم وضع مخاطبین خودرا تشریح مى کند تا با زاهدان، خودرا مقایسه کنند و به عیوب خویش واقف شوند و براى آنها نیز سه وصف بیان مى فرماید، مى گوید : «یاد مرگ از دل هایتان پنهان شده و آمال و آرزوهاى دروغین در برابر شما حاضر گشته از این رو سلطه دنیا بر شما بیش از آخرت شده، و زندگانى زودرس دنیا، شما را از یاد حیات جاودانى آخرت بیرون برده است» (قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِکُمْ ذِکْرُ الاْجَالِ، وَحَضَرَتْکُمْ کَوَاذِبُ الاْمَالِ، فَصَارَتِ الدُّنْیَا أَمْلَکَ بِکُمْ مِنَ الاْخِرَةِ، وَالعَاجِلَةُ أَذْهَبَ بِکُمْ مِنَ الاْجِلَةِ).

   آرى ! آن کس که سر آمد عمر و پایان زندگى زودگذر دنیا را به فراموشى بسپارد، و دل را در گرو سراب آرزوهاى دروغین قرار دهد، دنیا بر عقل و فکر او چیره مى شود و آخرت را از یاد مى برد، و چنین کسى آمادگى براى آلودگى به هر گناه و فسادى دارد و بهترین طعمه شیطان و هواى نفس است.

   و در پایان این بخش از خطبه، چنین نتیجه مى گیرد که «شما همگى در اسلام و دین خدا برادر (و برابر) هستید و تفرقه و اختلاف در میان شما تنها به سبب آلودگى درون و سوء نیت هاست به همین دلیل، نه به یکدیگر کمک مى کنید، نه همدیگر را نصیحت، و نه بذل و بخشش به هم دارید و نه به یکدیگر مهر مىورزید» (وَإنَّمَا أَنْتُمْ إخْوَانٌ عَلَى دِینِ اللهِ، مَا فَرَّقَ بَیْنَکُمْ إلاَّ خُبْثُ السَّرَائِرِ، وَسُوءُ الضَّمَائِرِ. فَلاَ تَوَازَرُونَ(2) وَلاَ تَنَاصَحُونَ، وَلاَ تَبَاذَلُونَ وَلاَ تَوَادُّونَ).

   اشاره به این که زمینه هاى وحدت از طریق اخوت اسلامى در میان شما موجود است امّا اختلافات به خاطر تعصب ها، کینه و حسد و حبّ دنیا و تنگ نظرى ها بر آن غلبه کرده است و رشته وحدت را که سبب امنیّت داخل و پیروزى بر دشمنان خارجى است از هم گسسته است به همین دلیل برکات اجتماع که همکارى و خدمات متقابل و پیوندهاى دوستى و برادرى است از شما قطع شده است.

   این تعبیر اشاره روشنى به این حقیقت دارد که حبّ دنیا و خبث باطن و سوء نیّت و اخلاق نه تنها آخرت را بر باد مى دهد بلکه صحنه جامعه بشرى را کانونى از ناامنى و انواع تزاحم ها و کشمکش ها مى سازد که در آن خبرى از همدلى و محبّت و همکارى و صمیمیّت نیست.

1. بسيارى از شارحان نهج البلاغه جمله «اُغْتُبِطُوا» را طبق بعضى از نسخه ها به صورت مجهول خوانده اند و آن را به معنى مورد غبطه واقع شدن تفسير کرده اند و
بعضى آن را به صورت فعل معلوم آورده اند و مفهومى شبيه آنچه گفته شد از آن فهميده اند در حالى که با مراجعه به متون لغت روشن مى شود که «اغتباط» به معنى ديگرى است و
آن خوشحال بودن و شکر خدا را در برابر نعمت ها به جاى آوردن است. (به لسان العرب و قاموس و لغات ديگر مراجعه شود). 2. «لا توازرون» از مادّه «موازرة» به معنى تعاون و همکارى است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری