احسن الحدیث

خطبه صد و سیزده، بخش سوم

 

مَا بَالُکُمْ تَفْرَحُونَ بِالْیَسِیرِ مِنَ الدُّنْیَا تُذْرِکُونَهُ، وَلاَ یَحْزُنُکُمُ الْکَثِیرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ ! وَیُقلِقُکُمُ الْیَسِیرُ مِنَ الدُّنْیَا یَفُوتُکُمْ، حَتَّى یَتَبَیَّنَ ذِلکَ فِی وُجُوهِکُمْ، وَقِلَّةِ صَبْرِکُمْ عَمَّا زُوِیَ مِنْهَا عَنْکُمْ ! کَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِکُمْ، وَکَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاق عَلَیْکُمْ. وَمَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ أَنْ یَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا یَخَافُ مِنْ عَیْبهِ، إلاَّ مَخَافَةُ أَنْ یَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ. قَدْ تَصَافَیْتُمْ عَلَى رَفْضِ الاْجِلِ وَحُبِّ الْعَاجِلِ، وَصَارَ دِینُ أَحَدِکُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ، صَنِیعَ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ، وَأَحْرَزَ رِضَى سَیِّدِهِ.

شما را چه شده که با تحصيل مقدار کمى از دنيا مسرور و خوشحال مى شويد، ولى هرگز محروم شدن از مقدار فراوانى از آخرت، شما را غمگين نمى کند ؟ ! از دست رفتن مقدار ناچيزى از متاع دنيا شما را سخت پريشان مى سازد به گونه اى که آثارش در چهره هايتان نمايان مى شود، و به خاطر آنچه از دست داده ايد بى تابى مى کنيد، گويى اين جا سراى اقامت جاودانه شماست و متاع دنيا هميشه براى شما باقى مى ماند.
کسى از شما نمى تواند عيب خطرناک برادر خودرا (به منظور اصلاح و نهى از منکر) بازگو کند چرا که مى ترسد برادرش نيز همان عيب را درباره او بازگويد ! (گويى) همگى دست به دست هم داده ايد که آخرت را کنار بگذاريد و به دنيا عشق ورزيد و دين شما لقلقه زبانتان شده و کارتان شبيه کار کسى است که گويى تمام وظيفه خودرا انجام داده و رضايت مولاى خويش را فراهم ساخته است (در حالى که شما نه تنها انجام وظيفه نکرده ايد بلکه خشم مولاى خودرا فراهم ساخته ايد)
.

 

شرح و تفسیر

باز هم سرزنش دنیاپرستان

در این بخش که آخرین بخش خطبه است امام (علیه السلام) بار دیگر دنیاپرستان را مخاطب قرار داده و با سرزنشها و ملامتهاى توأم با استدلال، براى بیدار ساختن آنها کوشش مى کند، نخست مى فرماید : «شما را چه شده که با تحصیل مقدار کمى از دنیا مسرور و خوشحال مى شوید ولى هرگز محروم شدن از مقدار زیادى از آخرت، شما را غمگین نمى کند، از دست رفتن مقدار ناچیزى از متاع دنیا شما را سخت پریشان مى سازد به گونه اى که آثار آن در چهره هایتان نمایان مى شود و به خاطر آنچه از دست داده اید بى تابى مى کنید، گویى این جا سراى اقامت همیشگى شماست و متاع دنیا همیشه براى شما باقى مى ماند» (مَا بَالُکُمْ تَفْرَحُونَ بِالْیَسِیرِ مِنَ الدُّنْیَا تُدْرِکُونَهُ، وَلاَ یَحْزُنُکُمُ الْکَثِیرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ ! وَیُقلِقُکُمُ الْیَسِیرُ مِنَ الدُّنْیَا یَفُوتُکُمْ، حَتَّى یَتَبَیَّنَ ذِلکَ فِی وُجُوهِکُمْ، وَقِلَّةِ صَبْرِکُمْ عَمَّا زُوِیَ(1) مِنْهَا عَنْکُمْ ! کَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِکُمْ، وَکَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاق عَلَیْکُمْ).

   آرى ! چنین است حال بسیارى از مردم دنیا که از دست رفتن امور معنوى سبب پریشانى آنها نمى شود ولى کمترین ضرر مادى آنها را سخت پریشان مى سازد، مثلاً اگر روزهاى متوالى نماز صبح آنها قضا شود هیچ مایه نگرانى آنها نیست یا اگر سالها از فیض عبادتهاى شبانه محروم بمانند غمى ندارند ولى گاهى چند درهم زیان، آنها را برآشفته مى کند و بر سر اطرافیان خود فریاد مى کشند که چرا چنین شده است ؟

   این تفاوت آشکار شرم آور، از یکى از دو چیز سرچشمه مى گیرد : یا ایمانها نسبت به آخرت و وعده هاى الهى ضعیف است و آن را حلواى نسیه مى دانند که به خاطر آن چشم از سکّه نقد نمى پوشند، و یا على رغم ایمانشان به آخرت آن قدر هوا و هوسها بر قلب و روح آنها چیره شده و غفلت آنها را فراهم آورده که جز متاع دنیا و لذّات زودگذر و گاه موهوم و خیالى را، نمى بینند.

   و در ادامه این سخن به یکى دیگر از نقطه هاى ضعف دنیاپرستان اشاره کرده مى فرماید : یکى از بدبختیهاى شما این است که : «کسى از شما نمى تواند عیب خطرناک برادر خود را (به منظور اصلاح و نهى از منکر) بازگو کند چرا که مى ترسد برادرش نیز همان عیب را درباره او بازگوید» (وَمَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ أَنْ یَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا یَخَافُ مِنْ عَیْبهِ، إلاَّ مَخَافَةُ أَنْ یَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ).

   اشاره به این که شما با داشتن آن همه عیوب که از دنیاپرستى ناشى مى شود، از اصلاح یکدیگر به وسیله تذکّرها و اندرزها محروم هستید، چرا که هیچ یک از شما جرأت نمى کنید در این مقام برآیید چون مى ترسید شما را سرزنش کنند که اگر این کار و آن کار بد است چرا خود آلوده اید ؟ و اگر شما طبیب هستید چرا نخست سرخود را دوا نمى کنید ؟ و آیا صحیح است که دیگها روسیاهى را بر دیگچه ها عیب بگیرند ؟ !

   و سرانجام امام (علیه السلام) با این سخن خطبه را پایان مى دهد مى فرماید : «(گویى) همگى دست به دست هم داده اید که آخرت را کنار بگذارید، و به دنیا عشق ورزید، و دین شما لقلقه زبانتان شده، و کارتان شبیه کار کسى است که گویى تمام وظیفه خود را انجام داده و رضایت مولاى خویش را فراهم ساخته است !» (قَدْ تَصَافَیْتُمْ عَلَى رَفْضِ الاْجِلِ وَحُبِّ الْعَاجِلِ، وَصَارَ دِینُ أَحَدِکُمْ لُعْقَةً(2)عَلَى لِسَانِهِ، صَنِیعَ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ، وَأَحْرَزَ رِضَى سَیِّدِهِ).

   گاه در میان مردم کارهاى خلافى انجام مى شود که هیچ توافق قبلى بر آن صورت نگرفته ولى چنان هماهنگ است که گویى آنها جلسات متعددى داشته و برنامه ریزى و توافق قبلى صورت گرفته، و این نیست مگر بخاطر این که انگیزه ها در این امور یکسان است. یکى از مصداقهاى روشن آن بى اعتنایى به مسائل مربوط به آخرت و چسبیدن به دنیاى مادى است.

   این گونه افراد دنیاپرست ممکن است ظاهراً دین دار باشند ولى دین آنها در یک سلسله شعارها و ادعاها و لفاظى ها و احیاناً کمى از عبادات، خلاصه مى شود تعبیر «لعقة» اشاره به همین معناست. و گاه آن چنان از خود راضى هستند که گویى به تمام وظایف الهى و انسانى خود، عمل کرده و به قرب پروردگار و مقام رضاى او رسیده اند و این به راستى یک انحراف وحشتناک است همان گونه که مولا در پایان این خطبه به آن اشاره فرموده است.

* * *

 

1. «زوى» از مادّه «زيّ» (بر وزن حيّ) به معنى جمع کردن و گرفتن و بردن و دور کردن است و با توجه به اين که در عبارت بالا به صورت فعل مجهول 
و همراه با «عَنْ» ذکر شده به معنى دور کردن و از دست دادن مى باشد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری