احسن الحدیث

خطبه صد و چهارده، بخش چهارم

 

إنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إلاَّ عِقَابُهُ، وَلَیْسَ شَیْءٌ بِخَیْر مِنَ الْخَیْرِ إلاَّ ثَوَابُهُ. وَکُلُّ شَیْء مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِیَانِهِ، وَکُلُّ شَیْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ. فَلْیَکْفِکُمْ مِنَ الْعِیَانِ السَّمَاعُ، وَمِنَ الْغَیْبِ الْخَبَرُ. وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْیَا وَزَادَ فی الاْخِرَةِ خَیْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَزَادَ فِی الدُّنْیَا : فَکَمْ مِنْ مَنْقُوص رَابِح وَمَزِید خَاسِر ! إنَّ الَّذِی أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ الَّذِی نُهِیتُمْ عَنْهُ. وَمَا أُحِلَّ لَکُمْ أَکْثَرُ مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْکُمْ. فَذَرُوا مَا قَلَّ لِمَا کَثُرَ، وَمَا ضَاقَ لِمَا اتَّسَعَ. قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَأُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ; فَلاَ یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ، مَعَ أَنَّهُ وَاللهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُ، وَدَخِلَ الْیَقِینُ، حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ، وَکَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ. فَبَادِرُوا الْعَمَلَ، وَخَافُوا بَغْتَةَ الاَْجَلِ، فَإنَّهُ لاَ یُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمُرِ مَا یُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ. مَا فَاتَ الْیَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِیَ غَداً زِیَادَتُهُ، وَمَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ یُرْجَ الْیَوْمَ رَجْعَتُهُ. الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِی، والْیَأْسُ مَعَ الْمَاضِی. فَـ (ـاتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ، وَلاَ تَمُوتُنَّ إلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

(بدانيد !) چيزى بدتر از «شرّ» نيست مگر کيفر آن، و چيزى بهتر از «نيکى» نيست مگر پاداش آن، و همه چيز دنيا «شنيدنش» مهمتر از «ديدن» آن است در حالى که همه چيز آخرت «ديدنش» از «شنيدنش» مهمتر است.
حال که چنين است مى بايست شنيدن (حقايق مربوط به آخرت به وسيله پيامبران و اولياء الله) شما را از ديدن و خبرهاى آنان از مشاهده حقايق پنهانى بى نياز سازد.
بدانيد ! آنچه از دنيا کاسته شود و به آخرت افزوده گردد بهتر است از آنچه از آخرت کم شود و به دنيا افزوده گردد، چه بسا کاستيها که سود به همراه دارد و چه بسا افزايشها که زيانبار است.
آنچه به آن مأمور شده ايد (و براى شما مجاز است) از آنچه از آن نهى شده ايد گسترده تر است و آنچه براى شما حلال است بيشتر از آن است که بر شما حرام شده، پس کم را به خاطر زياد ترک گوييد و محدود را به خاطر آنچه گسترده است رها سازيد.
(بدانيد !) خداوند روزى را براى شما تضمين کرده و شما را به انجام (واجبات) امر فرموده، بنابراين نبايد نسبت به آنچه براى شما تضمين شده در برابر آنچه بر شما واجب شده است کوشاتر باشيد، به خدا سوگند آن چنان (در اين موضوع براى مردم) شک و ترديد با يقين به هم آميخته که گويى آنچه تضمين شده (يعنى تحصيل رزق) بر شما فرض شده است، و آنچه واجب گرديده (يعنى انجام اوامر الهى) از شما برداشته شده است.
پس در عمل (به نيکى ها) مبادرت ورزيد و از فرارسيدن ناگهانى سرآمد عمر بترسيد، زيرا اميدى به بازگشت «عمر» نيست، آن گونه که اميد به بازگشت «روزى» مى باشد، آنچه امروز از روزيها از دست مى رود ممکن است فردا به دست آيد ولى آنچه ديروز از عمر گذشته است امروز اميدى به بازگشتش نيست.
(آرى) اميد به آينده است و نوميدى از گذشته، «بنابراين آن چنان که شايسته است تقواى الهى را پيشه کنيد و کارى کنيد که جز با ايمان از دنيا نرويد»
.

 

این قدر براى دنیا دست و پا نکنید !

   امام (علیه السلام) در این بخش خطبه که آخرین بخش آن است به دنبال آمادگیهاى لازم در مخاطبین به سبب بخشهاى پیشین، یک سلسله اندرزهاى بسیار سودمند و بیدارگر را بیان فرموده که اگر انسان درست در آن بیندیشد، یک نسخه سعادت و خوشبختى و نجات است مى فرماید : «هیچ چیز بدتر از شر نیست، مگر کیفر آن، و چیزى بهتر از نیکى نیست مگر پاداش آن» (إنَّهُ  لَیْسَ شَیْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إلاَّ عِقَابُهُ، وَلَیْسَ شَیْءٌ بِخَیْر مِنَ الْخَیْرِ إلاَّ ثَوَابُهُ).

   انسان به طور طبیعى از شر و بدى فرار مى کند و به سوى نیکى جذب مى شود و جلب منفعت و دفع مضرّت در نهاد هر انسانى وجود دارد، امام (علیه السلام) با استفاده از این امر فطرى مخاطبان را به اطاعت خداوند و پرهیز از گناه و عصیان دعوت مى کند و مى فرماید : بدترین بدها، همان کیفر الهى در برابر گناهان است، و بهترین نیکیها همان پاداش الهى در برابر اطاعت است.

   روشن است که منظور از «شرّ و خیر» (به قرینه عقاب و ثواب) معصیت و اطاعت است ولى اگر عقاب و ثواب را به معنى وسیع ترى بگیریم و مجازاتها و پاداش هاى تکوینى را (یعنى مکافات و برکات اعمال در دنیا) نیز شامل شود، شرّ و خیر معنى گسترده ترى پیدا خواهد کرد.

   در تعبیر دیگرى از همان بزرگوار در کلمات قصار مى خوانیم : «فَاعِلُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ وَفَاعِلُ الشرِّ شَرٌّ مِنْهُ; انجام دهنده کار نیک از آن کار بهتر است و انجام دهنده کار بد از آن کار بدتر»(1).

   در دیدگاه اوّل، امام (علیه السلام) به نتایج، نظر فرموده است و در دیدگاه دوّم به اسباب و علل. به یقین انجام دهنده کار نیک و بد غالباً آنچه در دل دارد بیش از آن است که انجام مى دهد زیرا اسبابش را فراهم نمى بیند. از سوى دیگر نتایج اعمال، ماندگار است در حالى که اعمال از بین مى رود و این، دلیل برترى نتایج از خود اعمال است.

   و در همین رابطه، امام (علیه السلام) به نکته مهم دیگرى اشاره مى کند و مى افزاید : «همه چیز دنیا شنیدنش مهمتر از دیدن آن است در حالى که همه چیز آخرت، دیدنش از شنیدنش مهمتر است !» (وَکُلُّ شَیْء مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِیَانِهِ، وَکُلُّ شَیْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ).

   این یک واقعیت است که مواهب مادى همچون سراب است از دور جلوه خاصى دارد ولى هنگامى که انسان به آن مى رسد مطلب ارزشمندى نمى یابد، قصرها و کاخ ها، ثروت ها و قدرت ها، لذات و خوشى ها همه دورنماى خوبى دارند ولى هنگامى که انسان به آن مى رسد و مشکلات آن را مى بیند گاه شدیداً وحشت مى کند و آرزو مى نماید اى کاش هرگز به آن نرسیده بود.

   این در حالى است که درباره نعمت هاى گسترده خداوند در قیامت مى خوانیم : «اَعْدَدْتُ لِعِبادِی مَا لاَ عَیْنٌ رأَتْ وَلاَ اُذُنٌ سَمِعَتْ وَلاَ خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر; من براى بندگان خود نعمت هایى آماده کرده ام که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به فکر انسانى خطور نکرده است»(2). حتى گاه لذاتى را که انسان در لحظات خاصى از مناجات پروردگار و احساس قرب او در این دنیا پیدا مى کند مى بیند با هیچ زبان و بیانى قابل توصیف نیست.

   و در ادامه این سخن اضافه مى کند : «حال که چنین است مى بایست شنیدن (حقایق مربوط به آخرت به وسیله پیامبران و اولیاء الله) شما را از دیدن آن بى نیاز سازد، همچنین اخبار آنها از آنچه در پشت پرده غیب پنهان است» (فَلْیَکْفِکُمْ مِنَ الْعِیَانِ السَّمَاعُ، وَمِنَ الْغَیْبِ الْخَبَرُ).

   بدیهى است تا انسان در زندانِ تن و در خانه تنگ و تاریک دنیا قرار دارد نمى تواند جهان بیرونِ از آن را بنگرد، از این رو چاره اى جز این نیست که براى درک اوضاع و شرایط آخرت به خبر رسانى این بزرگواران قناعت کند.

   سپس امام (علیه السلام) در ادامه این سخن به دو بیان کاملاً منطقى براى تشویق به انجام نیکى ها و پرهیز از بدى ها مى پردازد، مى فرماید : «بدانید آنچه از دنیا کاسته شود و به آخرت افزوده گردد بهتر است از آنچه از آخرت، کم و به دنیا افزوده گردد، چه بسا کاستیها که سود به همراه دارد و چه بسا افزایش ها که زیانبار است !» (وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْیَا وَزَادَ فی الاْخِرَةِ خَیْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَزَادَ فِی الدُّنْیَا : فَکَمْ مِنْ مَنْقُوص رَابِح وَمَزِید خَاسِر !).

   این همان چیزى است که در قرآن مجید اشارات روشنى به آن شده در یک جا مى فرماید :« (مَثَلُ الَّذِیْنَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فِی سَبِیْلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَة مِائةُ حَبَّة);آنها که در راه خدا اموال خودرا انفاق مى کنند همچون دانه اى هستند که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یک صد دانه باشد»(3).

   و در جاى دیگر مى فرماید : « (إنَّ اللهَ أشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنیَنَ أنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِأنَّ لَهُمْ الجَنَّةَ...); خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریدارى کرده که در برابرش بهشت براى آنان باشد»(4).

   بنابراین اموال و عمرها وامکاناتى که در مسیر آخرت به کار گرفته مى شود گر چه در ظاهر چیزى از دنیا را مى کاهد ولى در واقع گاه صدها برابر بر پاداش آخرت مى افزاید و به عکس، اگر انسان، چیزى از آخرت خویش را بکاهد و به اصطلاح از دین و ایمان خود، مایه بگذارد تا به دنیا برسد بهاى سنگینى در برابر متاع ناچیزى پرداخته است. قرآن مجید مى فرماید : « (إنَّ الَّذِینَ یَشْتروُنَ بِعَهْدِ اللهِ وَاَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیْلاً اُولَئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرة); کسانى که پیمان الهى و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى فروشند آنها بهره اى در آخرت نخواهند داشت»(5).

   آیا هیچ انسان عاقلى حاضر مى شود که معاوضه پر سود اوّل را ترک گوید و معاوضه زیانبار دوّم را طالب باشد ؟ !

   در بیان دوّم مى فرماید : «آنچه به آن مأمور شده اید (و براى شما مجاز است) گسترده تر از آن است که از آن نهى شده اید و آنچه براى شما حلال شده بیشتر از آن است که بر شما حرام گردیده، پس کم را به خاطر زیاد ترک گویید و محدود را به خاطر آنچه گسترده است رها سازید !» (إنَّ الَّذِی أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ الَّذِی نُهِیتُمْ عَنْهُ. وَمَا أُحِلَّ لَکُمْ أَکْثَرُ مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْکُمْ. فَذَرُوا مَا قَلَّ لِمَا کَثُرَ).

   منظور از «مأمور به» در این جا به اصطلاح امر، در مقابل حَظْر است یعنى آنچه براى شما مجاز شمرده شده نسبت به گناهان بسیار بیشتر و گسترده تر است، چنان نیست که ترک گناه شما را در فشار قرار دهد، بلکه مسیر وسیعى در مقابل شما براى رسیدن به دین و دنیا وجود دارد. به یقین اگر گناهان را شماره کنیم ـ مخصوصاً گناهان کبیره را ـ به عدد محدودى مى رسیم امّا اگر آنچه را شرع مقدّس مجاز شمرده است ملاحظه کنیم دایره بسیاروسیع ترى در برابر خود مى بینیم. همین طور در مورد حلال و حرام، غذاهاى حلال در مقابل غذاهاى حرام بسیار بیشتر است معاملات حلال در مقایسه با معاملات حرام افزون تر است. زنانى که ازدواج با آنها حلال است نسبت به زنانى که ازدواج با آنها حرام است، بسیار بیشترند(6) بنابراین اطاعت فرمان خدا و رعایت حلال و حرام، انسان در تنگنا قرار نمى دهد و این در واقع پاسخى است براى آنها که دین خدا را مجموعه اى از محدودیّتها و ممنوعیّت ها مى پندارند.

   به این ترتیب امام (علیه السلام) همگان را تشویق مى کند که گناهان و محرّمات را که تعدادشان محدود است رها سازند و در جادّه وسیع حلال و مباح گام نهند و مطمئن باشند، مشکلى نه در زندگى مادى و نه در زندگى معنوى آنها فراهم نخواهد شد.

   در واقع این اشاره به همان چیزى است که در قرآن مجید آمده : « (وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج); خداوند در دین تنگنایى براى شما قرار نداده است»(7). و در حدیث شریف نبوى مى خوانیم : «بَعَثَنِی بِالْحَنِیفِیَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ; من به آیین خالص و آسان مبعوث شدم»(8).

   در جاى دیگر مى خوانیم : « (فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمْ اللهُ حَلاَلاً طَیِّباً وَاشْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ إنْ کُنْتُمْ إیّاهُ تَعْبُدُونَ * إنّما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ الْمیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیْرِ وَمَا اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ); پس، از آنچه خدا روزیتان کرده است حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمت خدا را به جا آورید، اگر او را مى پرستید، خداوند تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سربریده اند بر شما حرام کرده است»(9).

   و از آن جا که تلاش براى معاش و حرص و آز براى تحصیل روزى، یکى از عوامل مهم غفلت و بیگانگى از انجام فرائض الهى و پرداختن به خودسازى و تهذیب نفس است، امام (علیه السلام) در ادامه این سخن به نکته دقیقى اشاره کرده مى فرماید : «(بدانید) خداوند روزى را براى شما تضمین کرده و شما را به انجام (واجبات) امر فرموده، بنابراین نباید نسبت به آنچه براى شما تضمین شده، در برابر آنچه بر شما واجب شده است کوشاتر باشید» (قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَأُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ; فَلاَ یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ)(10).

   و به عبارت روشن تر دو چیز در برابر ما وجود دارد یکى تحصیل روزى است و دیگرى انجام فرائض الهى. اوّلى را خداوند براى ما تضمین فرموده و دوّمى را بر عهده ما گذارده است بنابراین تمام همّت ما باید مصروف دوّمى شود در حالى که قضیه بر عکس است و بسیارى از مردم تمام تلاش و کوشش و دقت و فکر خودرا به صورت حریصانه اى صرف تحصیل معاش مى کنند و وظایف اصلى انسانى و الهى خودرا به دست فراموشى مى سپارند.

   سپس در ادامه این سخن مى فرماید : «با این که به خدا سوگند ! آن چنان (در این موضوع براى مردم) شک و تردید حاصل شده و با یقین به هم آمیخته که گویى آنچه تضمین شده (یعنى تحصیل رزق) بر شما فرض شده، و آنچه واجب گردیده (یعنى انجام اوامر الهى) از شما برداشته شده است» (مَعَ أَنَّهُ وَاللهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُ، وَدَخِلَ(12) الْیَقِینُ، حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ، وَکَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ).

   آنچه در عبارت بالا آمده شبیه چیزى است که مولا امیرمؤمنان على (علیه السلام) در مقایسه طلب علم و طلب مال بیان فرموده. در حدیثى از آن حضرت مى خوانیم : «اَیُّهَا النّاسُ اِعْلَمُوا أنَّ کَمَالَ الدِّیْنِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَالْعَمَلِ بِهِ، ألا وَإنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أوْجَبَ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَکُمْ قَدْ قَسَّمَهُ عَادِلٌ بَیْنَکُمْ وَضَمِنَهُ وَسَیَفِی لَکُمْ وَالْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَقَدْ اُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ; اى مردم ! بدانید، کمال دین فرا گرفتن دانش و عمل به آن است. آگاه باشید ! دانش آموختن، از طلب مال، بر شما واجب تر است، چرا که مال تقسیم و براى شما تضمین شده و خداوند عادل آن را در میان شما قسمت کرده و ضمانت فرموده و به زودى براى شما وفا مى کند، ولى علم، به اهلش سپرده شده و شما مأمور شده اید، از اهلش آن را فراگیرید پس لازم است آن را طلب کنید»(13).

   شک نیست که منظور از عبارات فوق این نیست که مردم فعالیت هاى مثبت اقتصادى خودرا متوقف کنند و تلاش براى زندگى آبرومندانه را کنار بگذارند و یا برنامه هاى اقتصادى جامعه تعطیل شود یا به کُندى گراید بلکه هدف این است که از حرص و آز و دنیاپرستى و افزون طلبى که انسان را از علم و دانش و معنویّت دور مى سازد باز ایستند.

   در ادامه این سخن براى یک نتیجه گیرى منطقى و روشن امام (علیه السلام) ساعات عمر و روزى ها را با یکدیگر مقایسه کرده مى فرماید : «حال که چنین است در عمل (به نیکى ها) مبادرت ورزید و از فرارسیدن ناگهانى سرآمد عمر بترسید، زیرا امیدى به بازگشت عمر نیست آن گونه که امید به بازگشت «روزى» مى باشد، آنچه امروز از روزى ها از دست مى رود ممکن است فردا افزوده شود ولى آنچه دیروز از عمر گذشته است امروز امیدى به بازگشتش نیست !» (فَبَادِرُوا الْعَمَلَ، وَخَافُوا بَغْتَةَ(14) الاَْجَلِ، فَإنَّهُ لاَ یُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمُرِ مَا یُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ. مَا فَاتَ الْیَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِیَ غَداً زِیَادَتُهُ، وَمَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ یُرْجَ الْیَوْمَ رَجْعَتُهُ).

   آرى ! «امید به آینده است و نومیدى از گذشته !» (الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِی، والْیَأْسُ مَعَ الْمَاضِی).

   به راستى این منطق بسیار روشن و گویایى است که ساعات عمر به هیچ قیمتى قابل بازگشت نیست در حالى که متاع دنیا و مواهب آن در هر شرایطى قابل بازگشت و جبران است بنابر این عقل و خرد مى گوید انسان باید نسبت به چیزى که قابل بازگشت نیست سخت گیر و حساس باشد، نه امورى که اگر امروز از دست رفت فردا ممکن است به دست آید در حالى که غالب مردم بر خلاف این اصل اساسى گام برمى دارند با از دست رفتن کمى از دنیایشان فریادشان به آسمان بلند مى شود در حالى که به خاطر از دست رفتن روزها و هفته ها و ماه و سال، کمتر تأسف مى خورند و این عجیب است. و این که مى بینیم امام (علیه السلام) در این خطبه و خطبه هاى دیگر بارها روى این مطلب یا شبیه آن تأکید مى کند به همین خاطر است.

   در حدیثى از امام سجاد (علیه السلام) مى خوانیم که شخصى نزد آن حضرت آمد و از وضع زندگى خود شکایت کرد (گویا گرفتار زرق و برق دنیا بود) امام (علیه السلام)فرمود : «بیچاره فرزندان آدم، در هر روز گرفتار سه مصیبت مى شوند که هیچ کدام مایه عبرت آنها نمى شود، حال آن که اگر عبرت مى گرفتند مصائب دنیا بر آنها آسان مى شد، مصیبت اوّل این که هر روز که مى گذرد بخشى از عمر آنها کم مى شود (ولى به آن تأسف نمى خورند) و اگر مقدارى از مالش کم شود غمگین مى گردد در حالى که درهم (و دینار) جانشین دارد ولى عمر هرگز برنمى گردد. دوّم این است که هر روز از رزق خود استفاده مى کنند رزقى که اگر حلال باشد باید حساب آن را پس بدهد و اگر حرام باشد کیفر مى بینند. سپس فرمود مصیبت سوّم از اینها بزرگتر است عرض کردند، مصیبت سوّم چیست ؟ فرمود : «مَا مِنْ یَوْم یُمِسی إلاّ وَقَدْ دَنَا مِنَ الآخِرَةِ مَرْحَلَةً لاَ یَدْرِی عَلَى الجَنَّةِ أَمْ عَلَى النّارِ; هر روز که غروب مى شود یک منزل به آخرت نزدیکتر شده اند ونمى دانند به بهشت نزدیکتر شده اند یا به دوزخ»(15).

   در پایان خطبه با استفاده از یکى از آیات قرآن، همه مخاطبان خودرا چنین اندرز مى دهد; مى فرماید : «بنابراین، آن چنان که شایسته است تقواى الهى پیشه کنید، و کارى کنید که جز با ایمان از دنیا نروید» (فَاتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ، وَلاَ تَمُوتُنَّ إلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

   قرآن مجید مى گوید : (یَا اَیُّها اَلَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إلاَّ وَاَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)(16).

* * *

نکته ها

1 ـ دور نمایى فریبنده و از نزدیک وحشتناک !

   مواهب دنیاى مادى و زرق و برق این جهان از دور بسیار دل انگیز است امّا هنگامى که انسان به آن مى رسد بسیار در نظرش کوچک مى شود وگاه نگران کننده ووحشتناک.

   مثلاً انسان از دور زندگى شاهان را مى بیند و گمان مى برد اگر روزى بر تخت سلطنت تکیه کند جهان به کام اوست و شاهد سعادت و خوشبختى را در آغوش گرفته است اما هنگامى که به آن مى رسد مى بیند حدّ اقل سه چیز از مهمترین مواهب حیات را از دست داده است نخست امنیّت است، او در آن حال باید از نزدیکترین نزدیکانش بترسد و دائماً مراقب اطراف خویش باشد حتى در کاخ خود و در اتاق خواب خود در امنیّت نیست زیرا در طول تاریخ، بسیارى از شاهان به دست نزدیکانشان کشته شده اند.

   آزادى را نیز از دست داده مثلاً او هرگز نمى تواند مانند افراد عادى با زن و فرزند خود به تفریح گاهى برود و نفس آزادى بکشد یا در مجلس میهمانى بستگان و دوستان به آزادى شرکت کند.

   سوّمین موهبتى را که از دست مى دهد فراغت بال است او همیشه گرفتار و مشغول است و لحظه اى آرام ندارد. بعضى از رؤساى جمهور را به خاطر داریم که با صراحت مى گفتند هیچ شب خواب آرام نداشتند و چندین مرتبه پیشخدمت مخصوص، آنها را براى اطلاع از حوادثى که در گوشه و کنار جهان رخ مى داد از خواب بیدار مى کردند تنها زمانى طعم خواب راحت را چشیدند که دوران ریاست آنها پایان گرفت.

   در مثال دیگر، انسان دورنماى زندگى ثروتمندان بزرگ را مى بیند وگمان مى برد کسى از آنها خوشبخت تر نیست اما اگر روزى به آن برسد مى بیند تنها مقدار کمى از آن ثروت در زندگى او قابل جذب است و بقیه بارسنگینى بر دوش اوست.

   نگهدارى و مراقبت از آن، کار بسیار دشوارى است. دشمنى ها و حسادت ها که به خاطر آن، دامنش را مى گیرد کابوس هاى وحشتناکى است و به این ترتیب همان گونه که مولا (علیه السلام) در تعبیر زیبا و رسایش در این خطبه فرموده، همه چیز دنیا شنیدنش مهمتر از دیدن آن است و به عکس آخرت، سرایى است که به گفته پیامبران صادق (علیهم السلام) و اولیاء الله دیدنش بسیار برتر از شنیدنش مى باشد با این حال آیا هیچ عاقلى آخرت را با دنیا معاوضه مى کند.

   آرى ! اگر انسان، مقامات مادى و ثروت هاى این جهان را براى این بطلبد که خدمتى به خلق خدا کند و به تعبیر قرآن در خطاب به «قارون» « (وَابْتَغِ فِیما  آتَاکَ اللهُ الدّارَ الآخِرَةَ); در میان آنچه خدا به تو داده است سراى آخرت را جستجو کند»(1) و تمام مشکلات و عوارض آن را پذیرا شود، حساب دیگرى خواهد بود.

   در حدیثى مى خوانیم، یکى از یاران امام صادق (علیه السلام) ضمن اظهار ناراحتى عرض کرد : به خدا سوگند ! ما طالب دنیا هستیم و آن را دوست داریم. امام (علیه السلام)فرمود : (بگو ببینم) با (اموال) دنیا چه خواهى کرد ؟ عرض کرد : وسایل زندگى خودم و فرزندانم را فراهم مى کنم با آن صله رحم بجا مى آورم و به نیازمندان صدقه مى دهم و حج وعمره بجامى آورم. فرمود : «لَیْسَ هذَا طَلَبُ الدُّنْیِا، هَذَا طَلَبُ الآخِرَةِ; این طلب دنیا نیست، طلب آخرت است»(17).

* * *

2 ـ دنیا و دیدگاههاى مردم :

   همه مى دانند زندگى این جهان براى کسى جاودان نیست، با چشم خود کودکان را مى بینند که در مدت کوتاهى، جوان و جوانان پیر و پیران راهى جهان دیگر مى شوند.

   صفحات ترحیم روزنامه ها همه شب در مقابل چشمان ماست، هر شب آگهى مرگ عزیزانى را مى بینیم که بستگان و دوستانشان به خاطر آنها به سوگ نشسته اند، مخصوصاً در عصر ما که فاصله مرگ و زندگى از هر زمان کوتاهتر شده است ناگهان هواپیمایى سقوط مى کند و هر قطعه اى از گوشت سرنشینان آن به گوشه اى از کوه و صحرا پرتاب مى شود. حوادث دیگر همه روز در همه جاده ها مرگ و میر مى آفریند، حتى کشته شدگان حوادث وسایل نقلیه شهرهاى بزرگ بیش از کشته شدگان یک جنگ است.

   از این گذشته همین زندگى چند روزه آمیخته با انواع درد و رنجهاست، کافى است سرى به بیمارستان ها بزنیم کودکان و جوانان و پیرانى را ببینیم که با انواع بیمارى ها دست به گریبانند و ناله مى کنند. سرى به زندان ها بزنیم و افرادى را که به دلایل مختلف مظالم و ستم ها، اشتباهات و خطاها، هواپرستى ها و خودخواهى ها دربند هستند از نزدیک مشاهده کنیم.

   ولى با این حال غالب مردم مى کوشند همه این مسائل را به فراموشى بسپارند و آرامش کاذبى از این طریق به دست آورند. آرامشى که همچون آرامش پرنده اى است که سر خودرا در برف فرو کرده تا صیّاد را نبیند، غافل از این که صیّاد او را مى بیند و به زودى گلوى او را مى فشارد.

   امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) براى از میان بردن این غفلت و فراموشى مرگبار، در جاى جاى خطبه هاى نهج البلاغه هشدارهاى عجیبى مى دهد و از طرق مختلف افکار خفته را بیدار مى سازد.

   گاه مى فرماید : دنیا دار فنا و عناء و غیر و عبر است (سراى نیستى و رنج و دگرگونى و عبرت هاست).

   گاه آمیخته بودن زندگى دنیا را با انواع مشکلات یادآور مى شود.

   گاه نزدیکى فاصله مرگ و زندگى را به خاطر مى آورد.

   گاه به این حقیقت، توجه مى دهد که ساعات عمر بازگشتى ندارد در حالى که مواهب مادى دیگر همه قابل جبران است و به راستى اگر انسان حدّ اقل هفته اى یک بار مرورى بر بعضى از این خطبه ها کند هرگز گرفتار آن غفلت مرگبار نمى شود.

* * *

3 ـ چگونه در مواهب دنیا سعادت آخرت را بجوییم ؟

   گاه انسان دنیا را براى اشباع هوا و هوسها، برترى جویى، واستثمار و استعمار دیگران مى طلبد.

   و گاه آن را براى رفاه در حدّ معقول.

   و گاه آن را براى فراهم آوردن امکانات جهت خدمت به دیگران.

   و گاه آن را تقویت پایه هاى اقتصاد جامعه اسلامى و مجد و عظمت و سربلندى آن و نفى هرگونه وابستگى به دیگران و دریوزگى از آنان.

   بدیهى است این اهداف کاملاً با هم متفاوت و مختلف است.

   اوّلى گرفتار زشت ترین صفات انسانى است و دوّمى به سوى اهداف مباح و بهره گیرى از نعمتهاى الهى حرکت مى کند، سوّمى عبادتى کم نظیر دارد و چهارمى بهترین خدمات انسانى و اسلامى را انجام مى دهد، و آنچه در مذمت دنیا در خطبه بالا و احادیث معصومین (علیهم السلام) و حتى قرآن مجید آمده است در واقع اشاره به گروه اوّل است و همان است که رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةِ و سرچشمه تمام گناهان شمرده شده، و هر کس گرفتار آن شود بدبختى دنیا و آخرت را براى خود خریده است.

   بنابراین مبادا نکوهش دنیا و دنیاپرستان به این معنى تفسیر شود که اسلام مردمى فقیر و جامعه اى بینوا را مى پسندد و به آن توصیه مى کند.

   آنچه در بالا گفته شد دقیقاً در روایات اسلامى آمده است، در یکجا مى خوانیم که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) فرمود : «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ عَبَدَ الدِّیْنارِ وَالدِّرْهَمِ; کسى که درهم و دینار را بپرستد، رانده شده از راه خداست رانده شده از راه خداست»(18).

   عالم بزرگوار مرحوم «صدوق» در تفسیر این حدیث مى گوید : «یَعْنی بِهِ مَنْ یَمْنَعُ زَکاةَ مَالِهِ وَیَبخَلُ بِمُواسَاتِ إخْوانِهِ فَیَکُونُ قَدْ آثَرَ عِبَادَةَ الدِّیْنارِ والدِّرْهَمِ عَلَى عِبَادَةِ خالِقِهِ; مقصود پیغمبر (صلى الله علیه وآله) کسى است که حق نیازمندان و زکات مال را نمى پردازد و از مواسات و کمک به برادران دینى بخل مىورزد، از این جهت عبادت دینار و درهم را بر عبادات خدا مقدّم داشته است»(19).

   در جاى دیگر مى خوانیم که على (علیه السلام) با آن زهد و تقواى بى نظیر به این مسأله افتخار مى کند که در دوران حکومت او تمام مردم کوفه از زندگانى مطلوب و قابل قبولى برخوردار بودند، مى فرماید : «مَا اَصْبَحَ بِالْکُوْفَةِ اَحَدٌ إلاَّ ناعِمَاً، إنَّ اَدْنَاهُم مَنْزِلَةً لَیَأْکُلُ البُّرَ وَیجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَیَشْرِبُ مِنْ ماءِ الْفُراتِ; تمام مردم کوفه داراى زندگى مرفهى هستند، کمترین آنها از گندم استفاده مى کند (توجه داشته باشید نان جو خوراک فقیران بود) و خانه و سرپناهى دارد و از آب آشامیدنى گوارایى (آب فرات) استفاده مى کند»(20).

* * *

 

 

1. کلمات قصار، جمله 32.
2. بحار الأنوار، جلد 8 ، صفحه 191، حديث 168. 
3. بقره، آيه 261.
4. توبه، آيه 111. 
5. آل عمران، آيه 77. 
6. در حقيقت جمله ان الّذي امرتم به... اشاره به احکام خمسه تکليفيه است و جمله ما احل لکم... ناظر به «احکام وضعيه» مى باشد بنابراين دليلى ندارد که ما اين دو جمله را مترادف و تأکيد يکديگر بدانيم آن گونه که بعضى از شارحان نهج البلاغه ذکر کرده اند.
7. حج، آيه 78.
8. بحار الأنوار، جلد 22، صفحه 264. 
9. نحل، آيه 115 و 114.
10. اگر چه جمعى از شارحان نهج البلاغه معتقدند که «طَلَبهُ» در جمله بالا نايب فاعل «المضمون» نيست و نايب فاعل آن «رزق» است که در جمله هاى سابق آمد ولى با کمى دقت روشن مى شود که اين مطلب هماهنگى دو جمله فوق را (المضمون لکم... المفروض عليکم) بر هم مى زند و هماهنگى اين دو جمله ايجاب مى کند که «طلب» و «عمل» هر دو 
نايب فاعل باشند يکى براى «المضمون» وديگرى براى «المفروض» بنابراين معنى جمله چنين مى شود : «نبايد چيزى که خداوند طلب (و تحصيل) آن را براى شما تضمين کرده از چيزى که عملش بر شما واجب شده است، نزد شما برترى داشته باشد». (به تعبير ديگر طلب در اين جا به معنى تحصيل و فراهم کردن روزى از ناحيه خداست). 11. «دخل» از مادّه «دخل» در اين گونه موارد به معنى فاسد شدن داخل چيزى است و (دخل بر وزن دغل) به معنى امور فاسدى است که در درون انسان داخل مى شود و عقل يا جسم او را آسيب مى رساند و گاه واژه مدخول، به افراد ديوانه يا سبک مغز اطلاق مى گردد. 12. اصول کافى، جلد 1، صفحه 30. 13. «بغتة» و «بغت» (بر وزن وقت) به معنى چيزى است که ناگهانى رخ مى دهد. 14. بحار الأنوار، جلد 75، صفحه 160. 15. آل عمران، آيه 102. 16. قصص، آيه 77. 17. وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 19. 18 و19. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 140. 20. همان مدرک جلد 40، صفحه 327.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری