احسن الحدیث

خطبه صد و شانزده، بخش اول

 

أَرْسَلَهُ دَاعِیاً إلَى الْحَقِّ وَشَاهِداً عَلَى الْخَلْقِ، فَبَلَّغَ رِسَالاَتِ رَبِّهِ غَیْرَ وَان وَلاَ مُقَصِّر، وَجَاهَدَ فِی اللهِ أَعْدَاءَهُ غَیْرَ وَاهِن وَلاَ مُعَذِّر. إمَامُ مَنِ اتَّقَى، وَبَصَرُ مَنِ اهْتَدَى.

 خداوند او (پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)) را فرستاد تا به سوى حق دعوت کند، و گواه بر اعمال خلق باشد، او بدون سستى به ابلاغ رسالت پروردگارش، پرداخت و هرگز کوتاهى نکرد، در راه خدا با دشمنان او بدون ضعف، جهاد کرد، و در اين راه هيچ عذر و بهانه اى نياورد، او پيشواى پرهيزگاران، وروشنى بخش چشم هدايت جويان است.

 

او هرگز در جهاد کوتاهى نکرد

   همان گونه که جمعى از شارحان «نهج البلاغه» تصریح کرده اند به نظر مى رسد این خطبه بخشى از خطبه طولانى ترى بوده است که امام (علیه السلام) براى تشویق اصحابش به مسأله جهاد در برابر جنایتکاران شام بیان فرموده و خطراتى را که در صورت سستى و ترک جهاد در پیش دارند براى آنها بیان فرموده، و اتمام حجّت کرده است.

   در بخش اوّل این خطبه، براى آماده کردن دل هاى مخاطبان خود اشاره اىبه خدمات برجسته پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در طریق نشر اسلام، فرموده، تا به اهمیّت این میراث بزرگ الهى آشنا شوند و در پاسدارى آن در برابر هجمات دشمنان اسلام بکوشند.

   نخست مى فرماید : «خداوند او (پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)) را فرستاد تا (مردم را) به سوى حقّ دعوت کند و گواه بر اعمال خلق باشد» (أَرْسَلَهُ دَاعِیاً إلَى الْحَقِّ وَشَاهِداً عَلَى الْخَلْقِ).

   در واقع، رسالت عظیم پیامبر (صلى الله علیه وآله) را در این دو جمله خلاصه فرموده است; از یکسو دعوت به سوى حق، و ابلاغ فرمانهاى پروردگار و از سوى دیگر نظارت بر حسن اجراى آن.

   در این که مراد از شاهد بودن پیامبر (صلى الله علیه وآله) در این جا چیست ؟ بعضى گفته اند : مراد گواهى بر اعمال مردم یا گواهى بر پیامبران در روز قیامت است آن چنان که در قرآن آمده : « (فَکَیْفَ إذا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةِ بِشَهِید وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاَءِ شَهِیداً); چگونه خواهد بود آن روزى که از هر امّتى شاهد و گواهى (بر اعمال آنها) مى آوریم و تو را گواه آنان خواهیم آورد»(1).

   ولى ظاهر کلام امام (علیه السلام) نشان مى دهد که منظور از شاهد بودن، نظارت آن حضرت بر اعمال انسانها براى اجراى فرمانهاى الهى، در همین دنیاست و به تعبیر دیگر، کار آن حضرت، تنها ابلاغ دعوت حق نبود، بلکه نظارت بر اجراى آن نیز از وظایف آن حضرت بوده است و این همان معنى امامت و ولایت تشریعى آن بزرگوار است.

   جمع میان دو معنى نیز، مانعى ندارد که آن حضرت هم ناظر بر اعمال در این جهان و هم گواه بر آن در جهان دیگر باشد.

   سپس در ادامه این سخن به بیان اوصافى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) پرداخته و در عبارات کوتاهى شش وصف را بیان مى فرماید، مى گوید : «او بدون سستى، به ابلاغ رسالت پروردگارش پرداخت و هرگز کوتاهى نکرد، و در راه خدا با دشمنان او بدون ضعف، جهاد کرد، و در این راه هیچ عذر و بهانه اى نیاورد. او پیشواى پرهیزگاران و روشنى بخش چشم هدایت جویان است» (فَبَلَّغَ رِسَالاَتِ رَبِّهِ غَیْرَ وَان(1) وَلاَ مُقَصِّر، وَجَاهَدَ فِی اللهِ أَعْدَاءَهُ غَیْرَ وَاهِن وَلاَ مُعَذِّر(2). إمَامُ مَنِ اتَّقَى، وَبَصَرُ مَنِ اهْتَدَى).

   در این عبارات کوتاه تمام ویژگیهایى که در یک رهبر شجاع و توانا لازم است ذکر شده است، سستى نکردن، کوتاهى ننمودن، جهاد قاطعانه داشتن، و عذر و بهانه نتراشیدن، و از سوى دیگر آن حضرت را پیشواى پرهیزگاران و سبب هدایت بینایان مى شمرد که افراد آلوده را از گرد خود دور مى کند و فاسدان و گمراهان غیر قابل هدایت را، کنار مى زند.

   بسیارند کسانى که براى سرپوش گذاشتن بر تقصیرات و کوتاهى هاى خود عذر و بهانه هاى واهى مى تراشند ولى یک رهبر شجاع و مدیر و مدبّر هرگز چنین نمى کند و به سراغ عذر و بهانه ها نمى رود.

   تعبیرات فوق در واقع اشاره اى است پر معنى به سستى و کوتاهى کردن مردم «کوفه» و ترک جهاد به معنى واقعى کلمه، و عذرتراشى ها و بهانه جویى ها براى فرار از زیر بار مسئولیتها. امام (علیه السلام) به آنها گوشزد مى کند که پیامبر شما چنین نبود، چرا شما چنین هستید ؟ !

* * *

1. نساء، آيه 41. 
2. «وان» از مادّه «ونى» (بر وزن وحى) به معنى ضعف و فتور گرفته شده و «وانى» به کسى مى گويند که در کارها سستى به خرج مى دهد.
3. «معذّر» از مادّه «عذر» به کسى گفته مى شود که براى کارهاى خود عذر و بهانه هاى واهى مى آورد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری