احسن الحدیث

خطبه صد و شانزده، بخش دوم

 

ومنها : وَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ، إذاً لَخَرَجْتُمْ إلَى الصُّعُدَاتِ تَبْکُونَ عَلَى أَعْمَالِکُمْ، وَتَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِکُمْ، وَلَتَرَکْتُمْ أَمْوَالَکُمْ لاَ حَارِسَ لَهَا وَلاَ خالِفَ عَلَیْهَا، وَلَهَمَّتْ کُلَّ امْرِىء مِنْکُمْ نَفَسُهُ، لاَ یَلْتَفِتُ إلَى غَیْرِهَا; وَلَکِنَّکُمْ نَسِیتُمْ مَا ذُکِّرْتُمْ، وَأَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ، فَتَاهَ عَنْکُمْ رَأْیُکُمْ، وَتَشَتَّتَ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ. وَلَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ فَرَّقَ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ، وَأَلْحَقَنِی بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِی مِنْکُمْ. قَوْمٌ وَاللهِ مَیَامِینُ الرَّأْیِ، مَرَاجِیحُ الْحِلْمِ، مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ، مَتَارِیکُ لِلْبَغْیِ. مَضَوْا قُدُماً عَلَى الطَّرِیقَةِ، وَأَوْجَفُوا عَلَى الْمَحَجَّةِ، فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدَّائِمَةِ، وَالْکَرَامَةِ الْبَارِدَةِ.

اگر شما همانند من از آنچه پنهان است خبر داشتيد (و آينده تاريک خودرا مى ديديد) از خانه ها بيرون آمده سر به بيابان مى گذاشتيد، بر اعمال خويش گريه مى کرديد، و بر سر و صورت مى زديد، و اموال خودرا بدون نگهبان و بى آن که کسى را جانشين خود در آن قرار دهيد رها مى ساختيد، هر يک از شما (از شدت وحشت) تنها به خود مى پرداخت و به ديگرى توجه نداشت ولى (متأسفانه) تذکراتى را که به شما داده شده فراموش کرده ايد، و از آنچه بر حذر داشته شده ايد، ايمن گشته ايد، در نتيجه عقلتان گمراه و سرگردان شده، و امورتان پراکنده گشته (به خدا سوگند) دوست داشتم که خدا ميان من و شما جدايى مى افکند و مرا به کسى که نسبت به من از شما سزاوارتر و شايسته است ملحق مى ساخت، همان قومى که ـ به خدا سوگند ـ افکارشان خجسته و پربار و صاحب علم و دانش بودند، همان ها که به حق سخن مى گفتند، و ظلم و ستم را ترک مى کردند آنها که از پيش، در طريق هدايت گام نهادند و در راه روشن، به سرعت پيش رفتند در نتيجه به سعادت جاويدان و زندگى گوارا و پر ارزش دست يافتند.

 

آینده تاریکى در انتظار شماست

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، به همه کسانى که در جهاد با دشمن غدّار و مکّار، سستى نشان مى دهند و با عذرتراشى ها، شانه از زیر بار مسئولیت تهى مى کنند هشدار مى دهد که آینده اى بسیار تاریک، در پیش دارید، آینده اى که دشمن در آن بر شما مسلّط مى شود و چنان ضربات خودرا بى رحمانه بر پیکر شما وارد مى کند که عقل و هوش را از دست خواهید داد مى فرماید :

   «اگر شما همانند من، از آنچه پنهان است خبر داشتید (و آینده سیاه و ظلمانى خودرا مى دیدید) از خانه ها بیرون آمده، سر به بیابان مى گذاشتید، بر اعمال خویش گریه مى کردید و بر سر و صورت مى زدید !» (وَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِیَ(1) عَنْکُمْ غَیْبُهُ، إذاً لَخَرَجْتُمْ إلَى الصُّعُدَاتِ(2) تَبْکُونَ عَلَى أَعْمَالِکُمْ، وَتَلْتَدِمُونَ(3)  عَلَى أَنْفُسِکُمْ).

   وبه این نیز قناعت نمى کردید، بلکه «اموال خودرا بدون نگهبان وبى آن که کسى را جانشین خود در آن قرار دهید رها مى کردید، هر یک از شما (از شدت وحشت) تنها به خود مى پرداخت و به دیگرى توجّه نداشت !» (وَلَتَرَکْتُمْ أَمْوَالَکُمْ لاَ حَارِسَ لَهَا وَلاَ خالِفَ(4) عَلَیْهَا، وَلَهَمَّتْ کُلَّ امْرِىء مِنْکُمْ نَفَسُهُ، لاَ یَلْتَفِتُ إلَى غَیْرِهَا).

   این تعبیرات، حال کسى را مجسّم مى کند، که گرفتار مصایب عظیمى شده، به گونه اى که همه چیز را جز نجات جان خویش، فراموش کرده است، سر به بیابان نهاده و پیوسته بر سر وصورت مى زند، اشک مى ریزد، و فریاد مى کشد، اموالى را که آن همه در نظرش اهمیّت داشت و در حفظ آن همواره مى کوشید به کلّى رها کرده و به پشت سرخویش نگاه نمى کند حتى عزیزترین عزیزانش را به دست فراموشى سپرده است.

   بعضى از مفسّران نهج البلاغه، معتقدند : این تعبیرات مربوط به اهوال و وحشتهاى روز قیامت است که در قرآن مجید در آیات مختلف به آن اشاره شده است ولى با توجه به ذیل خطبه که سخن از جنایات وحشتناک «حجّاج» مى گوید و شأن ورود خطبه، که نظر به سستى مردم «کوفه» در جهاد با دشمن دارد، این معنى بسیار بعید است و ظاهر این است که ناظر به سلطه «بنى امیه» و جنایات عظیم «حجّاج» و امثال او مى باشد.

   و در ادامه این سخن امام (علیه السلام) به منشأ و سرچشمه اصلى این حوادث اشاره مى کند مى فرماید : «ولى (متأسفانه) تذکراتى را که به شما داده شده بود فراموش کردید، و از آنچه بر حذر داشته شده بودید، ایمن گشتید، در نتیجه عقل شما گمراه و سرگردان شد، وامورتان پراکنده گشت !»

(وَلَکِنَّکُمْ نَسِیتُمْ مَا ذُکِّرْتُمْ، وَأَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ، فَتَاهَ(5) عَنْکُمْ رَأْیُکُمْ، وَتَشَتَّتَ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ).

   هرگز تصوّر نکنید حوادثِ دردناکى که در انتظار شماست، غافلگیرانه است، ابداً چنین نیست، بارها به شما تذکّر داده ام، و حق نصیحت را ادا کرده ام، و گفتنى ها را گفته ام، وهشدار داده ام ولى افسوس ! گوش شنوا در میان شما نبود، تمام آنچه را گفتم به فراموشى سپردید، و همه اندرزها را نادیده گرفتید، به همین دلیل، تصمیمات لازم را به موقع نگرفتید، و براى مقابله با دشمنان خطرناکتان، برنامه ریزى نکردید، و این است نتیجه کارِ شما، که دشمنان بى رحم و غدّار بر شما مسلّط مى شوند، وبلایى بر سرتان مى آورند که در تاریخ بى سابقه است.

   سپس امام (علیه السلام) مى فرماید : «(به خدا سوگند !) دوست داشتم که خدا میان من و شما، جدایى مى افکند و مرا به کسى که نسبت به من از شما سزاوارتر و شایسته تر است ملحق مى ساخت» (وَلَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ فَرَّقَ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ، وَأَلْحَقَنِی بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِی مِنْکُمْ).

   اشاره به این که اکنون که شما اصلاح ناپذیرید اى کاش ! من از شما جدا شده بودم و اى کاش ! مقدّراتِ الهى، اجازه مى داد به گروهى مى پیوستم که آنها هماهنگ با افکار و برنامه هاى من بودند.

   و در ادامه این سخن، به شرح ویژگیهاى قوم و گروهى که آنها را شایسته هم نشینى و همدلى و همگامى خود مى داند، پرداخته، چنین مى فرماید :

   «همان ها که به خدا سوگند ! افکارشان خجسته و پربار و صاحب وقار و بردبارى بودند، همان ها که به حقّ سخن مى گفتند و ظلم و ستم را ترک کردند، آنها که از پیش در طریق هدایت گام نهادند و در راه روشنى، به سرعت پیش رفتند، در نتیجه به سعادت جاویدان و زندگى گوارا و پرارزش دست یافتند» (قَوْمٌ وَاللهِ مَیَامِینُ(6) الرَّأْیِ، مَرَاجِیحُ(7) الْحِلْمِ، مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ، مَتَارِیکُ(8)لِلْبَغْیِ.  مَضَوْا قُدُماً(9) عَلَى الطَّرِیقَةِ، وَأَوْجَفُوا(10) عَلَى الْمَحَجَّةِ، فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدَّائِمَةِ، وَالْکَرَامَةِ الْبَارِدَةِ).

   این تعبیرات، اشاره روشنى به پیامبر و گروهى از اصحاب خاص او دارد که داراى ویژگیهاى ششگانه بالا بودند، دو ویژگى در فکر و اندیشه (داشتن اندیشه هاى پربار و عقل کافى) و دو ویژگى در برنامه هاى زندگى (طرفدارى از حق و مبارزه با ظلم) و دو ویژگى در عمل (گام برداشتن در طریق حق و سرعت براى رسیدن به مقصد) و نتیجه این ویژگیها را که سعادت جاویدان و زندگى گوارا و پرارزش است نیز بیان فرموده.

* * *

نکته

مظلومیت امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

   مظلومیت، تنها در این نیست که انسان به وسیله گروهى ظالم و جبّار، پیمان شکن و بىوفا و در پیکارى نابرابر، شهید گردد بلکه، یکى از دردناکترین نمونه هاى مظلومیت این است که مدیرى لایق و فرماندهى توانا و خبیر و آگاه و سیاستمدارى هوشیار و خوش فکر در میان گروهى گرفتار شود که شایستگى و لیاقت همراهى و همگامى با او را نداشته باشند، هر چه او مى گوید، بر خلاف آن رفتار مى کنند و هر قدر به آنها هشدار مى دهد به حرکت در نمى آیند، جمعیّتى پراکنده، نادان، ضعیف و سست و بى اراده.

   گرفتار شدن چنان رهبرى، در چنگال چنین پیروانى، سبب مى شود که ارزش مکتب و افکار او فراموش گردد و حتى بعضى از بى خبران او را متّهم به عدم شایستگى کافى در مدیریّت و رهبرى کنند.

   این یکى از بزرگترین مظلومیت هاست و این همان است که امیرمؤمنان على (علیه السلام) در عصر و زمان خود به آن گرفتار شد، و نه تنها در خطبه بالا، بلکه در خطبه هاى متعددى از «نهج البلاغه» به آن اشاره فرموده است.

   گاه مى گوید : «اى کاش ! معاویه شما را با لشکر خود، معاوضه مى کرد همچون معاوضه درهم و دینار، ده نفر از شما را مى گرفت و یک نفر از شامیان را به من مى داد»(11).

   و گاه مى فرماید : «من در خواب پیغمبر خدا را دیدم و از عداوتها و کژیهاى این قوم، به حضرتش شکایت کردم، فرمود : «به آنها نفرین کن !» عرض کردم : خداوندا ! بهتر از آنان را به من ده ! و شخص بدى را به جاى من بر آنها مسلّط کن»(12).

   و در جاى دیگر مى فرماید : «اى مرد نمایانى ! که مردانگى ندارید... به خدا دوست داشتم که هرگز شما را نمى دیدم و نمى شناختم»(13).

   و به راستى شاید نتوانیم در طول تاریخ رهبرِ برگزیده اى از اولیاء الله را پیدا کنیم که در مدت کوتاه حکومتش، با این همه خصومت و کارشکنى ودشمنى و نامهربانى و سرکشى و طغیان، روبه رو شده باشد و این دردناکترین شکل مظلومیت است و از این جاست که گفته مى شود : «على (علیه السلام) اوّل مظلوم عالم است».

* * *

1. «طُوى» از مادّه «طىّ» به معنى در نور ديدن و کتمان کردن گرفته شده است و در اين جا به همان معنى کتمان است.
2. «صعدات» جمع «صعيد» به معنى صفحه زمين و خاک و نقاط مرتفع زمين آمده است و در اين جا اشاره به دشت و کوه و بيابان است (بعضى «صدعات» را جمع «صعد» (بر وزن دهل) و «صعدات» را جمع جمع دانسته اند).
3. «تلتدمون» از مادّه «لدم» (بر وزن لفظ) به معنى زدن گرفته شده و «التدام» به معنى خودزنى است. 
4. «خالف» به معنى جانشين از مادّه «خلوف» (بر وزن وقوف) گرفته شده است. اين واژه به معنى افراد کثير الخلاف نيز آمده ولى در اين جا معنى اوّل مراد است. 
5. «تاه» از مادّه «تيه» به معنى سرگردان شدن و متحير گشتن گرفته شده است. 
6. «ميامين» جمع «ميمون» به معنى مبارک است.
7. «مراجيح» جمع «مرجاح» (بر وزن مثقال) به معنى کسى است که صاحب حلم و بردبارى است.
8. «متاريک» جمع «متراک» (بر وزن مسواک) به معنى کسى است که چيزى را کاملاً ترک مى کند.
9. «قدم» از مادّه «قدوم» به معنى پيش روى و سبقت گرفته شده و در اين جا يا معنى ظرفى دارد که به معنى در مسير پيش روى است و يا معنى جمعى دارد که به معنى پيش روان است.
10. «اوجفوا» از مادّه «ايجاف» به معنى حرکت کردن با سرعت است. 
11. نهج البلاغه، خطبه 97.
12. نهج البلاغه، خطبه 70. 
13. نهج البلاغه، خطبه 27.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری