احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و یک، بخش دوم

 

أَیْنَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إلَى الإسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ، وَقَرَؤُوا الْقَرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَهِیجُوا إلى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إلَى أَوْلاَدِهَا، وَسَلَبُوا السُّیُوفَ أغْمَادَهَا، وَأَخَذُوا بِأَطْرَافِ الاَْرْضِ زَحْفاً زَحْفاً، وَصَفًّا صَفًّا. بَعْضٌ هَلَکَ، وَبَعْضٌ نَجَا. لاَ یُبَشَّرُونَ بِالاَْحْیَاءِ، وَلاَ یُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتى. مُرْهُ الْعُیُونِ مِنَ الْبُکَاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّیَامِ، ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ الاَْلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ. عَلَى وَجُوهِهمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِینَ. أُولئِکَ إخْوَانی الذَّاهِبُونَ. فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إلَیْهِمْ، وَنَعَضَّ الاَْیْدِیَ عَلَى فِرَاقِهِمْ.

کجايند آنها که به اسلام دعوت شدند، و (از جان و دل) آن را پذيرفتند، قرآن را تلاوت کردند و به خوبى آن را شناختند و به کار بستند، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حرکت کردند، همچون عشق ناقه به بچه هايش، غلاف شمشيرها را کنار انداختند (و فکر عقب نشينى را از سر به در کردند) و گرداگرد زمين را در جبهه هاى مختلف گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند سرانجام بعضى شهيد شدند وبعضى رهايى يافتند.
   آنها کسانى بودند که هيچ گاه از زنده ماندن در ميدان جنگ، ابراز شادى نمى کردند و در مرگ شهيدان به يکديگر تسليت نمى گفتند ! آنها بر اثر گريه (از خوف خدا) چشمانشان ناراحت و به خاطر روزه شکم هايشان تهى ولب ها از کثرت دعا خشک شده و رنگ چهره ها بر اثر شب زنده دارى پريده و غبار خشوع بر چهره هاى آنها نشسته بود، (آرى) برادران من آنها بودند که رفتند، پس سزاوار است که تشنه ديدار آنها باشيم و از فراقشان انگشت حسرت به دندان بگزيم
.

 

شرح و تفسیر

آنها برادران من بودند !

    امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه براى تحریک نیروها و تشویق آنها به جهاد، و سرزنش و ملامت در برابر کوتاهى ها و کاستى ها، یادى از دوستان شجاع، مؤمن و آگاه خود مى کند; که هم در میدان نبرد و جهاد با دشمن مى درخشیدند و هم در میدان اطاعت و عبادت و بندگى خدا پیشرو پیشگام بودند، مى فرماید : «کجایند آنها که به اسلام دعوت شدند و (از جان و دل) آن را پذیرفتند. قرآن را تلاوت کردند و به خوبى آن را شناختند و به کار بستند، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حرکت کردند، همچون عشق «ناقه» به بچه هایش، غلاف شمشیرها را کنار انداختند (و فکر عقب نشینى از سر به در کردند) و گرداگرد زمین (در جبهه مختلف) گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند (سرانجام) بعضى شهید شدند و بعضى رهایى یافتند» (أَیْنَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إلَى الإسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ، وَقَرَؤُوا الْقَرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَهِیجُوا(1) إلى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا(2) وَلَهَ اللِّقَاحِ(3) إلَى  أَوْلاَدِهَا، وَسَلَبُوا السُّیُوفَ أغْمَادَهَا(4)،
وَأَخَذُوا بِأَطْرَافِ الاَْرْضِ زَحْفاً(5)زَحْفاً،وَصَفًّاصَفًّا.بَعْضٌ هَلَکَ،وَبَعْضٌ نَجَا).

   اوصافى را که امام (علیه السلام) در این عبارت براى آنها برشمرده بسیار حساب شده است. از ایمان به اسلام و فهم صحیح و دقیق قرآن، و به کاربستن آن که انگیزه اصلى حرکت به سوى جهاد است آغاز مى کند، سپس عشق آنها را به جهاد همچون عشق مادر به فرزند توصیف مى کند، و شجاعت آنها را مى ستاید، که هرگز در فکر غلاف کردن شمشیرها و پایان جهاد نبودند. در آخر حرکت گروهى و دسته جمعى آنها را ـ که در همه میدان ها در هر نقطه اى از زمین حاضر مى شدند ـ ستایش مى کند. و به یقین این اوصاف در هر قوم و ملتى باشد، سرانجام پیروز مى شوند.

   و در ادامه این سخن به قسمت دیگرى از اوصاف آنها مى پردازد، که از روحیه بلند و مقام زهد و خضوع و خشوع آنها در پیشگاه خداوند، پرده برمى دارد. مى فرماید : «آنها کسانى بودند که هیچ گاه از زنده ماندن در میدان جنگ، ابراز شادى نمى کردند، و در مرگ شهیدان، به یکدیگر تسلیت نمى گفتند !» (لاَ یُبَشَّرُونَ بِالاَْحْیَاءِ، وَلاَ یُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتى).

   و این نشانه روحیه بلند آنهاست که هرگز در بند حیات مادى نبودند که اگر دوستانشان آن را از دست دهند، ناراحت شوند و اگر زنده بمانند به یکدیگر تبریک بگویند، و شادمان باشند. آنها به شهادت در راه خدا افتخار مى کردند و بزرگترین سعادت خودرا در شهادت مى دانستند.

   «آنها بر اثر گریه (از خوف خدا) چشمانشان ناراحت، و به خاطر روزه، شکم هایشان تهى، ولب ها، از کثرت دعا خشک شده، و رنگ چهره ها بر اثر شب زنده دارى پریده، و غبار خشوع بر چهره هاى آنها نشسته بود» (مُرْهُ(6)الْعُیُونِ مِنَ الْبُکَاءِ، خُمْصُ(7) الْبُطُونِ مِنَ الصِّیَامِ، ذُبُلُ(8) الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ(9) الاَْلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ(10). عَلَى وَجُوهِهمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِینَ).

   آرى، آنها در میدان جهاد همچون شیر مى غریدند; ولى در شب به هنگام راز و نیاز با پروردگار گریه سرمى دادند و سیلاب اشک، فرو مى ریختند، در خلوت، چنین بودند و در جلوت، چنان.

   و در پایان این سخن، به عنوان یک درس سازنده و پر بار مى فرماید : «برادران من، آنها بودند که رفتند پس سزاوار است که تشنه دیدار آنها باشیم و از فراقشان انگشت حسرت، به دندان بگزیم !» (أُولئِکَ إخْوَانی الذَّاهِبُونَ. فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إلَیْهِمْ، وَنَعَضَّ الاَْیْدِیَ عَلَى فِرَاقِهِمْ).

   همیشه مربیان آگاه، براى تربیت افراد مورد نظر الگوهاى برجسته و ارزنده را ارائه مى کنند تا مخاطبان خودرا با آنها بسنجند و در مسیر آنها قرار دهند. کاستى هاى خود را بدانند و براى جبران به پاى خیزند و على (علیه السلام) این معلّم بزرگ آسمانى همواره از این روش استفاده مى کند. ولى افسوس ! که مخاطبانش در آن زمان، شایستگى پذیرش این برنامه هاى تربیتى را نداشتند. معلم و پیشوا هر قدر بصیر و آگاه و شایسته و دلسوز باشد تا افراد تحت تربیت او از حدّ اقل آمادگى بهره مند نباشند، مفید واقع نمى شود.

   باران حیات بخش، همه جا مى بارد ولى از شوره زار هرگز چیزى جز خس نمى روید. آفتاب بر همه جا مى تابد ولى چشمان نابینا چه بهره اى مى تواند بگیرد،نسیم حیات بخش همه جا مىوزد اما قبرهاى مردگان چه بهره اى مى گیرند.

1. «هيجوا» فعل مجهول از مادّه «هيجان» است و در اين جا مفهومش اين است که آنها را به سوى جهاد برمى انگيختند.
2. «ولهوا» از مادّه «وله» (بر وزن فرح) به معنى شدت اشتياق يا شدت حزن است.
3. «لقاح» جمع «لقوح» به معنى ناقه (شتر ماده) است.
4. «اغماد» جمع «غمد» (بر وزن هند) به معنى غلاف شمشير است. 
5. «زحف» در اصل به معنى راه رفتن توأم با سنگينى است و به حرکت لشکر انبوه و هر جمعيّت فشرده اطلاق مى شود.
6. «مره» جمع «امره» به معنى کسى است که چشمش بيمارى يا ناراحتى دارد. 
7. «خمص» جمع «اخمص» به معنى کسى است که شکمش تهى و لاغر است.
8. «ذبل» جمع «ذابل» به معنى خشک و بى طراوت است.
9. «صُفر» جمع «اصفر» به معنى زرد و رنگ پريده است.
10. «سهر» به معنى شب زنده دارى و شب بيدارى است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری