احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و دو، بخش دوم

 

فَلَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَإنَّ الْقَتْلَ لَیَدُورُ عَلَى الاْبَاءِ وَالاَْبْنَاءِ وَالاْخْوَانِ وَالْقَرَابَاتِ، فَمَا نَزْدَادُ عَلَى کُلِّ مُصِیبَة وَشِدَّة إلاَّ إیمَاناً، وَمُضِیّاً عَلَى الْحَقِّ، وَتَسْلِیماً لِلاَْمْرِ، وَصَبْراً عَلَى مَضَضِ الْجِرَاحِ. وَلکِنَّا إنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إخْوَانَنَا فِی الاِْسْلاَمِ عَلَى مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَالإعْوِجَاجِ، وَالشُّبْهَةِ وَالتَّأْوِیلِ. فَإذَا طَمِعْنَا فِی خَصْلَة یَلُمُّ اللهُ بِهَا شَعَثَنَا، وَنَتَدَانَى بِهَا إلَى الْبَقِیَّةِ فِیمَا بَیْنَنَا، رَغِبْنَا فِیهَا، وَأَمْسَکْنَا عَمَّا سِوَاهَا.

ما همراه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بوديم، و قتل و کشتار (حتى) در ميان پدران و فرزندان و برادران و خويشاوندان (که بر ضد اسلام قيام کرده بودند) دور مى زد، و هر مصيبت و سختى در اين راه پيش مى آمد، سبب افزايش ايمان ما و حرکت در راه حق و تسليم در برابر فرمان (خدا) و شکيبايى بر درد و سوزش جراحت ها مى شد، (ودر يک جمله ما از هيچ مشکلى هر اس نداشتيم) ولى ما هم اکنون با جماعتى که (ظاهراً) برادران اسلامى ما هستند، به خاطر انحرافات و کجى ها و شبهات و تأويلات ناروا که در اسلام دارند، پيکار مى کنيم، بنابراين هر گاه احساس کنيم چيزى باعث جمع پراکنده ما مى گردد و به وسيله آن به هم نزديک مى شويم و باقيمانده پيوندها را در ميان خود محکم مى سازيم، به آن علاقه نشان مى دهيم و از غير آن خوددارى مى کنيم.

 

شرح و تفسیر

تا آن جا که در توان داریم براى وحدت مى کوشیم

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه که آخرین بخش آن است به سراغ یک جواب منطقى براى بهانه جویان «خوارج» مى رود، آنهایى که مى گفتند : چرا امام (علیه السلام)تن به حکمیّت داده است ؟ چرا ما همچون یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله) در صدر اسلام با دشمن تا آخرین نفس نجنگیم ؟ آیا پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) هرگز تن به حکمیّت با دشمنان خود داد ؟

   امام (علیه السلام) در پاسخ، این حقیقت را آشکار مى سازد که زمان ما با زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله) بسیار متفاوت است و کسانى که ما با آنها مى جنگیم، گروهى از مسلمانان فریب خورده اند، در حالى که دشمنان ما در صدر اسلام، کفّار بى ایمان و مشرکان مخالف با اسلام بودند. مى فرماید :

   «ما همراه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بودیم و قتل و کشتار (حتى) در میان پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان (که بر ضد اسلام قیام کرده بودند) دور مى زد و در این راه، هر مصیبت و سختى پیش مى آمد سبب افزایش ایمان ما و حرکت در راه حق و تسلیم در برابر فرمان (خدا) و شکیبایى بر درد و سوزش جراحت ها مى شد» (فَلَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَإنَّ الْقَتْلَ لَیَدُورُ عَلَى الاْبَاءِ وَالاَْبْنَاءِ وَالاْخْوَانِ وَالْقَرَابَاتِ، فَمَا نَزْدَادُ عَلَى کُلِّ مُصِیبَة وَشِدَّة إلاَّ إیمَاناً، وَمُضِیاً عَلَى الْحَقِّ، وَتَسْلِیماً لِلاَْمْرِ، وَصَبْراً عَلَى مَضَضِ(1)الْجِرَاحِ).

   آرى در آن زمان ما با قدرت و شدت به دشمن حمله مى کردیم حتى اگر برادران و بستگان ما در وصف آنها قرار داشتند، گرچه مصیبت آنها بر ما سخت بود اما چون به فرمان خدا انجام مى گرفت، ایمان ما فزونى مى یافت و در برابر تمام مصائب و جراحات جنگ صبور و شاکر بودیم.

   ولى امروز جریان تغییر یافته «ما هم اکنون با جماعتى که (ظاهراً) برادران اسلامى ما هستند به خاطر انحرافات و کجى ها و شبهات و تأویلات ناروا که در اسلام دارند پیکار مى کنیم، بنابراین هر گاه احساس کنیم چیزى باعث جمع پراکنده ما مى شود و به وسیله آن به هم نزدیک مى گردیم و باقیمانده پیوندها را در میان خود محکم مى سازیم، به آن علاقه نشان مى دهیم و از غیر آن خوددارى مى کنیم» (وَلکِنَّا إنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إخْوَانَنَا فِی الاِْسْلاَمِ عَلَى مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَالإعْوِجَاجِ، وَالشُّبْهَةِ وَالتَّأْوِیلِ. فَإذَا طَمِعْنَا فِی خَصْلَة یَلُمُّ(2) اللهُ بِهَا شَعَثَنَا(3)، وَنَتَدَانَى بِهَا إلَى الْبَقِیَّةِ فِیمَا بَیْنَنَا، رَغِبْنَا فِیهَا، وَأَمْسَکْنَا عَمَّا سِوَاهَا).

   امام (علیه السلام) با این عبارت، نشان مى دهد که قیاس زمان او به زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله)قیاس مع الفارق است چرا که در آن زمان، مبارزه با دشمنِ بیرون بود، و در زمان امام (علیه السلام) با دوستان فریب خورده و منحرف درونى، و در واقع کار امام (علیه السلام) در قبول حکمیّت برگرفته از آیه شریفه « (وَإنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنیْنَ اْقتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإنْ بَغَتْ إحْداهُما عَلَى الاُْخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِىءَ إِلى أَمْرِ اللهِ فَإنْ فَاءَتْ فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَاَقْسِطُوا إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقْسِطِیْنَ); هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند آنها را آشتى دهید و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد و هرگاه بازگشت نمود در میان آن دو به عدالت، صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست مى دارد»(4).

   درست است که اصل پیشنهاد حکمیّت، خدعه و نیرنگ بود، و سردمداران سپاه شام، اعتقادى به قرآن نداشتند و به همین دلیل، امام (علیه السلام) در آغاز شدیداً با آن مخالف بود، ولى بعد از آن که تحت فشار جمعیّتِ فریب خوردگان لشکرش، آن را پذیرفت باز ممکن بود از طریق رهبرى صحیح، حکمیّت به نتیجه اى که تا حدى مطلوب بود، برسد، ولى چنان که مى دانیم باز هم فشارهاى جاهلان و افراد نادان، حکمیّت را به سویى برد که جز ضرر و زیان و بدبختى به بار نیاورد.

1. «مضض» به معنى درد و سوزش است. 
2. «يلمّ» از مادّه «لمّ» (بر وزن غم) به معنى جمع آورى کردن است وگاه به معنى جمع آورى توأم با اصلاح نيز آمده است.
3. «شعث» در اصل به معنى ژوليدگى و غبارآلود بودن است سپس به هر نوع پراکندگى اطلاق شده است. 
4. حجرات، آيه 9.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری