احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و چهار، بخش سوم

 

اللَّهُمَّ فَإنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ، وَشَتِّتْ کَلِمَتَهُمْ، وَأَبْسِلْهُمْ بِخَطَایَاهُمْ. إنَّهُمْ لَنْ یَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهمْ دُونَ طَعْن دِرَاک : یَخْرُجُ مِنْهُمُ النَّسِیمُ; وَضَرْب یَفْلِقُ الْهَامَ، وَیُطِیحُ الْعِظَامَ، وَیُنْدِرُ السَّوَاعِدَ وَالاَْقْدَامَ; وَحَتَّى یُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا الْمَنَاسِرُ; وَیُرْجَمُوا بِالْکَتَائِبِ تَقْفُوهَا الْحَلاَئِبُ; وَحَتَّى یُجَرَّ بِبِلاَدِهمُ الْخَمِیسُ; یَتْلُوهُ الْخَمِیسُ; وَحَتَّى تَدْعَقَ الْخُیُولُ فِی نَوَاحِرِ أَرْضِهِمْ; وَبِأَعْنَانِ مَسَارِبِهِمْ وَمَسَارِحِهِمْ.

خداوندا ! اگر آنها حق را نپذيرند (و دست از ظلم و کشتار و فساد برندارند) جماعتشان را در هم بشکن و متفرق کن، و اتحادشان را به پراکندگى مبدّل ساز، و به خاطرگناهانشان آنها را تسليم هلاکت کن.
   (بدانيد) آنها هرگز از جاى خود برکنده نمى شوند تا اين که نيزه داران، با نيزه هاى پى درپى بدنشان را سوراخ کنند آن گونه که نسيم از آن بگذرد، و شمشير زنان ضربه هايى بر آنان وارد سازند که سر آنها را بشکافد و استخوانها را خُرد کند و دستها و پاها را جداسازد، آنها بايد پيوسته مورد تهاجم قرار گيرند و گروهها پشت سر هم آنان را تيرباران کنند و گروهى از لشکر به يارى گروه ديگر بشتابد و آنها را آماج حملات خود سازد ولشکرهاى سواره نظام يکى پس از ديگرى آنان را تا شهرهايشان تعقيب کنند، تا زمانى که سمّ اسبهاى شما آخرين نقطه سرزمين آنها را بکوبد و مسير رفت و آمد و جادّه ها و چراگاههاى آنها را از هر سو اشغال کند
.

 

شرح و تفسیر

آخرین سنگرهاى دشمن را در هم بشکنید !

   امام (علیه السلام) در این بخش ـ که بخشى پایانى خطبه است ـ به دو چیز مى پردازد : نخست دشمنان را مورد نفرین قرار مى دهد، نفرینى که شکست و عذاب الهى را براى آنها به ارمغان آورد و دل دوستان را محکم و اراده آنها را قوى و نیرومند مى سازد. عرضه مى دارد :

   «خداوندا ! اگر آنها حق را نپذیرند جماعتشان را در هم بشکن و متفرّق کن و اتحادشان را به پراکندگى مبدّل ساز، و به خاطر گناهانشان آنها را تسلیم هلاکت کن» (اللَّهُمَّ فَإنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ(1) جَمَاعَتَهُمْ. وَشَتِّتْ کَلِمَتَهُمْ، وَأَبْسِلْهُمْ(2) بِخَطَایَاهُمْ).

   شایان توجه این که امام (علیه السلام) نفرین خودرا مشروط مى کند به عدم پذیرش حق، چرا که هدف نهایى از این جنگ و مبارزه، استیلاى بر دشمن و حکومت کردن نبوده است بلکه هدف امام (علیه السلام) چیزى جز پذیرش حق نیست اگر آن را پذیرا شوند جنگى در کار نخواهد بود و چنین است جنگ و ستیز تمام حق طلبان و افراد با ایمان در تمام طول تاریخ.

   نکته دیگر این که : امام (علیه السلام) در ضمن این نفرین اختلاف کلمه را به عنوان وسیله اى براى تفرقه و شکست معرفى مى کند و گناهان را، از اسباب بدبختى و ناکامى. و به این ترتیب نفرین او هم درس است نه یک درس، بلکه درسها.

   در قسمت دیگرى از این بخش از خطبه، به یک دستور مهم جنگى دیگر، اشاره کرده و به آنها مى گوید : اگر مى خواهید پیروز شوید باید ضرباتِ همه جانبه، بر آنها وارد کنید و هر بخش از لشکر مأموریت خاص خودرا انجام دهد و دشمن را به هنگام شکست تا آخرین مرحله تعقیب کنید، تا پیروزى همه جانبه حاصل شود و در شرح این دستور، چنین مى فرماید :

   «آنها ـ یعنى دشمنان ـ هرگز از جاى خود برکنده نمى شوند، تا این که نیزه داران با نیزه هاى پى درپى بدنشان را سوراخ کنند آن گونه که نسیم از آن بگذرد و شمشیر زنان ضربه هایى بر آنها وارد سازند که سر آنها را بشکافد و استخوانها را خرد کند و دستها و پاها را جدا سازد» (إنَّهُمْ لَنْ یَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهمْ دُونَ طَعْن دِرَاک(3) : یَخْرُجُ مِنْهُمُ النَّسِیمُ; وَضَرْب یَفْلِقُ الْهَامَ، وَیُطِیحُ(4) الْعِظَامَ. وَیُنْدِرُ(5) السَّوَاعِدَ وَالاَْقْدَامَ).

   و در ادامه مى فرماید : «آنها باید پیوسته مورد تهاجم قرار گیرند و گروهها پشت سر هم آنان را تیرباران کنند. و گروهى از لشکر به یارى گروه دیگر بشتابد و آنها را آماج حملات خود سازد و لشکرهاى سواره نظام یکى پس از دیگرى آنان را تا شهرهایشان تعقیب کنند، تا زمانى که سم اسبهاى شما آخرین نقطه سرزمین آنها را بکوبد و مسیر رفت و آمد و جادّه ها و چراگاههاى آنها را از هر سو اشغال کند» (وَحَتَّى یُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ(6) تَتْبَعُهَا الْمَنَاسِرُ; وَیُرْجَمُوا بِالْکَتَائِبِ(7) تَقْفُوهَا الْحَلاَئِبُ(8); وَحَتَّى یُجَرَّ بِبِلاَدِهمُ الْخَمِیسُ(9) یَتْلُوهُ الْخَمِیسُ; وَحَتَّى تَدْعَقَ(10) الْخُیُولُ فِی نَوَاحِرِ(11) أَرْضِهِمْ. وَبِأَعْنَانِ(12)مَسَارِبِهِمْ(13) وَمَسَارِحِهِمْ(14) ).

   امام (علیه السلام) در بخش نخستین این خطبه، آداب فردى جنگ را به سربازان خود مى آموزد و در این بخش اخیر، آداب گروهى را که چگونه گردانها ولشگرها، سواره نظام و پیاده نظام با هماهنگى دقیق در برابر دشمن عمل کنند و با استفاده از روشهاى کارآمد، آنها را در هم بکوبند.

   از نکات مهمى که امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه به آن پرداخته، این است که پیروزى بر دشمن را نیمه کاره نگذارند اى بسا عقب نشینى ها جنبه غافلگیرانه دارد، و هدف، حملات سخت ترى است، باید دشمن را تا اقصى نقاط شهرهایش تعقیب کنند و همه جا را تحت اشغال خود درآورند تا احتمال حمله مجدّد به کلّى از میان برود.

   اگر لشکر امام (علیه السلام) در «صفّین» که این خطبه، قبل از جنگ «صفّین» ایراد شده، همین یک دستور را عمل مى کردند فتنه بنى امیّه براى همیشه خاموش مى شد و بساط ظلمشان برچیده و سایه حکومت شومشان از سر مسلمانان کوتاه مى گشت ولى با نهایت تأسّف همه این دستورات امام (علیه السلام) را شنیدند ولى به هنگام عمل کنار گذاشتند و طعم تلخ آن را نیز چشیدند.

* * *

   مرحوم سیّد رضى (رحمه الله) در پایان این خطبه به شرح چند لغت پیچیده آن پرداخته مى گوید :

   اَلدَّعْقُ : الَّدّقَ، ای تَدُقُّ الْخُیُولُ بِحَوافِرِها أَرْضَهُم، وَنَواحِرَ أَرْضِهِمْ : مُتَقَابِلاتُها وَیُقَالُ : مَنازِلُ بَنِی فُلان تَتَناحَرُ أَیْ تَتَقَابَلُ; «دعق» به معنى کوبیدن است یعنى سواران با سمّ اسبها سرزمین آنها را مى کوبند و تعبیر به «نواحر أرضهم» به معنى بخشهاى مقابل یکدیگر است، گفته مى شود : منزلهاى فلان قبیله «تناحر دارند یعنى مقابل و قرینه یکدیگرند» (پایان کلام سیّد رضى).

* * *

   ولى بسیارى از ارباب لغت «نواحر» را به معنى مناطق دور دست تفسیر کرده اند و مناسب خطبه بالا همین معناست.

* * *

1. «افضض» از مادّه «فضّ» (بر وزن حظّ) به معنى شکستن است.
2. «أبسل» از مادّه «بسل» (بر وزن نسل) به معنى نگاهدارى و منع کردن از چيزى با قهر و غلبه است و «ابسال» به معنى تسليم کردن کسى به هلاکت آمده است و جمله بالا اشاره به همين معناست. 
3. «دراک» از مادّه «درک» به معنى چيزى است که پى درپى بوده باشد و گويى يکى از آنها ديگرى را درک مى کند و به آن مى رسد. بنابراين «طعن الدراک» به معنى نيزه هايى است که يکى پشت ديگرى بر پيکر دشمن وارد مى شود.
4. «يطيح» از مادّه «اطاحه» به معنى افکندن است.
5. «يندر» از مادّه «اندار» به معنى به زمين انداختن اسب و گاهى به کم کردن چيزى از حساب نيز اطلاق مى شود. 
6. «مناسر» جمع «منسر» (بر وزن محفل) به معنى گروهى از لشکر است که در پيشاپيش لشکر حرکت مى کند و به آن طليعه گفته مى شود. و«منسر» (بر وزن منبر) به معنى منقار پرندگان گوشتخوار است.
7. «کتائب» جمع «کتيبه» به معنى گروهى از لشکر (مانند گردان) است.
8. «حلائب» جمع «حليبه» يا «حلوبه» به معنى جمعيّتى است که از هر سو گرد هم مى آيند و به بخش سواره نظام لشکر نيز اطلاق مى شود.
9. «خميس» به معنى يک لشکر کامل مى باشد که از پنج بخش تشکيل شده است : مقدّمه، ميمنه، ميسره، قلب وساقه.
10. تفسير «تدعق» در کلام سيّد رضى خواهد آمد.
11. تفسير «نواحر» در کلام سيّد رضى خواهد آمد.
12. «اعنان» به گفته لسان العرب جمع «عنن» (بر وزن کفن) به معنى نواحى و اطراف چيزى است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری