احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و هشت، بخش دوم

 

کَأَنِّی أَرَاهُمْ قَوْماً (کَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطَرَّقَةُ)، یَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَالدِّیبَاجَ، وَیعْتَقِبُونَ الْخَیْلَ الْعِتَاقَ. وَیَکُونُ هُنَاکَ اسْتِحْرَارُ قَتْل حَتَّى یَمْشِیَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ، وَیَکُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ المَأْسُورِ.

بخش ديگرى از خطبه در وصف ترکهاى مغول !
گويا قومى را مى بينم که چهره هاشان همچون سپرهاى چکّش خورده است. آنها لباس حرير سفيد و رنگين مى پوشند و اسب هاى اصيل را يدک مى کشند، و در آن زمان چنان کشتار مى کنند که مجروحان از روى بدن کشتگان عبور مى کنند و فراريان از اسيرشدگان کمترند.

 

شرح و تفسیر

پیشگویى دیگر !

   در این بخش، امام (علیه السلام)، به پیشگویى عجیب دیگرى مى پردازد که مرحوم سیّد رضى و تقریباً همه شارحان نهج البلاغه آن را بر «قوم مغول» و حملات وحشیانه و ویرانگرانه آنها تطبیق کردند. به همین جهت مرحوم سیّد رضى مى گوید :

   بخش دیگرى از این خطبه که در توصیف «اتراک» (مغول) است.

   به هر حال امام (علیه السلام) در این بخش نخست مى فرماید : «گویا قومى را مى بینم که چهره هاشان همچون سپرهاى چکش خورده است» (کَأَنِّی أَرَاهُمْ قَوْماً «کَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ(1) الْمُطَرَّقَةُ(2)»).

   تعبیر «کَأَنِّی» (گویا من) در موارد متعددى از پیش گویى هاى امیرمؤمنان على (علیه السلام) آمده است و تعبیر به «أَرَاهُمْ» (مى بینم آنها را) اشاره به شهود درونى و چشم بیناى باطن آن حضرت است که از ماوراى قرن ها، حوادث آینده را مى دید و از آن به طور دقیق حکایت مى کرد.

   تشبیه صورت هاى آنها به سپرها، به خاطر آن است که این قوم داراى صورتهاى پهن و بزرگ هستند و توصیف به «مُطَرَّقَه» (چکش خورده) ممکن است اشاره به این باشد که بسیارى از آنها صورتى آبله گون داشتند که دقیقاً شبیه جاى چکش بر صفحه سپر است.

   در ادامه این سخن مى فرماید : «آنها لباس حریر سفید و رنگین مى پوشند و اسبهاى اصیل را یدک مى کشند» (یَلْبَسُونَ السَّرَقَ(3) وَالدِّیبَاجَ(4)، وَیعْتَقِبُونَ(5) الْخَیْلَ الْعِتَاقَ(6)).

   این تعبیر نشان مى دهد که آنها گر چه در آغاز کار فقیر و گرسنه بودند و لباسهاى ژنده در تن مى پوشیدند ولى به هنگامى که با غارت کشورهاى ثروتمند دستشان به اموال و ثروتهایى رسید به سراغ لباسهاى پر زرق و برق و رنگارنگ و اسبهاى گران قیمت رفتند.

   این احتمال نیز وجود دارد چون آنها علاقه زیادى به جنگیدن داشتند و معروف است لباسهاى ابریشمین و حریر به انسان قوّت قلب مى بخشد و در برابر شمشیر مقاومتر است و اسبهاى چابک و ممتاز کارآیى زیادى در میدان جنگ دارد به سراغ آن مى رفتند. سپس به سراغ اعمال آنها مى رود و در دو سه جمله کوتاه ابعاد فاجعه اى را که آنها ببار مى آورند را چنین بیان مى فرماید : «و در آن زمان آنان چنان کشتار مى کنند که مجروحان از روى بدن کشتگان عبور مى کنند ! و فراریان از اسیرشدگان کمترند !» (وَیَکُونُ هُنَاکَ اسْتِحْرَارُ قَتْل حَتَّى یَمْشِیَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ، وَیَکُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ المَأْسُورِ(8)).

   این دو جمله به خوبى نشان مى دهد که ابعاد فاجعه تا چه حدّ گسترده است. بر زمین ها، جاى خالى براى عبور مجروحان نیست باید پا بر روى اجساد بى جان کشتگان بگذارند و بگذرند و کسانى که کشته نمى شوند به اسیرى درمى آیند و آنها که جان سالم به دربرند بسیار کمند.

   اندک مطالعه اى در تاریخ مغول نشان مى دهد که تمام این اوصاف بر آنها قابل تطبیق بوده است و به گفته «ابن ابى الحدید» که در همان زمان مى زیسته این قوم وحشى و بى رحم چنان کشتارى از مردم بى گناه کردند که در طول تاریخ بشریّت از روز خلقت آدم تا آن زمان نظیر و مانندى نداشت.

   در این جا این سؤال پیش مى آید که : این پیشگویى هاى امام (علیه السلام) در مورد فتنه «صاحب زنج» که تقریباً دویست سال بعد واقع شد و راجع به مغول که تقریباً شش صد سال بعد به وقوع پیوست به چه منظورى است ؟

   ممکن است از این نظر باشد که امام (علیه السلام) مى خواهد به آنها گوشزد کند که این اعمال ناشایست شما که در دوران من انجام دادید، به حق پشت نمودید و به باطل روى آوردید، احکام اسلام را پشت سرافکندید و بندگان و اسیران هوا و هوس شدید اگر در نسل هاى آینده شما ادامه یابد، عواقب بسیار دردناکى خواهید داشت و تازیانه هاى مجازات الهى بر اندام شما نواخته خواهد شد.

   این احتمال نیز وجود دارد که امام (علیه السلام) به آنها هشدار مى دهد بلاهاى عظیمى در پیش است با هم متحد شوید و نیروهاى خودرا جمع کنید تا بتوانید آثار مخرب آنها را به حدّ اقل برسانید.

* * *

نکته

فتنه مغول

   مغولها شاخه اى از «ترکان» هستند که در آسیاى مرکزى و شرقى در مرز «چین» مى زیستند و طوایف مختلفى بودند که طایفه اى از آنها را «تاتارها» تشکیل مى دادند آنها معمولاً باجگزار و فرمانبردار پادشاهان «چین» بودند، اوّلین کسى که از این طایفه توانست یوغ بندگى را بشکند و دعوى استقلال کند پدر «چنگیز» بود. هنگامى که «چنگیز» به جاى پدر نشست (در حدود سال 600 هجرى) سعى کرد اقوام مختلف آن منطقه را تحت فرمان خود درآورد و حتى بخشهایى از «چین» را تسخیر کرد و بر پکن» پایتخت «چین» مسلط گردید.

   سلطان «محمّد خوارزم شاه» که بخشهاى عظیمى از خاورمیانه و آسیاى مرکزى را به تصرّف خوددرآورده بود نخست با «چنگیز» از در دوستى درآمد ولى سرانجام بر اثر ندانم کارى از درِ عداوت درآمد و فرستادگان چنگیز» را کشت و «چنگیز» کینه جو با تمام قوا، براى گرفتن انتقام به کشور ایران و سایر کشورهایى که در تحت تسلّط «خوارزمشاه» بود حملهور شد.

   «ابن ابى الحدید» که خود در آن زمان مى زیسته و به گفته خودش، بخشى از حوادث مربوط به حمله مغول را با چشم دیده، و بخشهاى دیگرى را شنیده، شرح مفصّلى درباره حمله «مغول» به کشورهاى اسلامى ـ که 25 صفحه از کتاب او را فرا مى گیرد ـ بیان کرده است و تصریح مى کند پیشگویى على (علیه السلام) که درباره مغول در خطبه بالا آمد در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود دیدیم.

   که ما بخشى از سخنان او را در این جا مى آوریم، او مى گوید : «آنها همان قوم «تاتار» بودند که از خاور دور برخاستند و تا آن جا پیش آمدند که وارد عراق و شام گردیدند، آنها با مناطق قفقاز و ماوراء النهر و خراسان و بلاد دیگر به گونه اى رفتار کردند که از روز خلقت آدم تا آن زمان سابقه نداشت.

   فرمانده این جمعیّت «چنگیز» نام داشت که مردى بى باک و در جنگ، ورزیده و با تدبیر بود و لشکر او نیز افراد بى باک و جنگ جو بودند و در عین حال به صورت افراد نیمه وحشى زندگى مى کردند، مرکب آنها تنها از گیاهان زمین و ریشه هاى درختان استفاده مى کرد و خودشان از گوشت مردار و سگ و خوگ و هر چه به دست مى آوردند، و در برابر گرسنگى و عطش و مشکلات تحمّل فراوانى داشتند، آنها افرادى بسیار کینه توز و انتقام جو بودند و هر جا مى رسیدند مردان را مى کشتند و اموال را غارت مى کردند و شهرها را مى سوزاندند و زنان و کودکان را اسیر کرده، با خود مى بردند، آنها از شرق کشور ایران وارد شدند و چنان رعب و وحشت ایجاد کرده بودند که کمتر کسى به فکر مقابله با آنان بود و در موارد کمى که جنگجویان ایرانى به فکر مقاومت افتادند سرانجام از پاى درآمدند و تسلیم شدند و به قتل رسیدند.

   گاه براى سهولت کار، مردم بعضى از شهرهاى مهم را امان مى دادند آنها نیز دروازه هاى شهر را مى گشودند ولى این وحشیان آدم نما به زودى امان خودرا زیرا پا گذاشته، به جان مردم شهر مى افتادند و از کشته ها پشته ها مى ساختند.

   «چنگیز» قشون خودرا به شاخه هایى تقسیم مى کرد و هر گروهى را به سوى شهرى مى فرستاد و آنها نیز همان برنامه همیشگى را یعنى غارت کردن و کشتن و سوزاندن و اسیر کردن به طور یکسان عمل مى کردند.

   از شگفتى هاى ماجراى آنها این که آنها پس از تسخیر شهرهاى ایران به «اصفهان» رسیدند و با مقاومت سرسختانه آنها رو به رو شدند، بارها به «اصفهان» حمله کردند و کشته ها دادند و عقب نشینى کردند ولى سرانجام در سال 630 در میان مردم «اصفهان» اختلاف افتاد و میان شافعى ها و حنفى ها برخورد شدیدى شد، شافعیان با لشکر «مغول» تماس گرفتند و گفتند به سوى ما بیایید و ما شهر را تسلیم شما مى کنیم، هنگامى که لشکر مغول وارد شهر شدند نخست شافعیان را قتل عام کردند و آن گاه حنفى ها را و بدنبال آن سایر مردم، و بعد از غارت شهر، آن جا را سوزاندند سپس به سوى بلاد عرب حرکت کردند و به «بغداد» حملهور شدند ولى جنگجویان اسلام در مقابل آنها مقاومت سختى از خود نشان دادند و سالیانى بعد از آن که «چنگیز» از دنیا رفته بود و نوه اش «هولاکو خان» به حکومت رسید «بغداد» را هم فتح کرد و آخرین خلیفه عباسى «المستعصم بالله» را کشت و به حکومت عباسیان پایان داد.

   سرانجام «مغولها» در ایران و کشورهاى اسلامى ماندند و خوى و خلق وحشى گرى را تدریجاً از دست دادند و حتى تحت تأثیر فرهنگ اسلام قرار گرفتند و «هولاکو خان» مسلمان شد و سلطان «محمّد خدابِنده» یکى از مغولان آیین تشیّع را انتخاب کرد(9).

* * *

1. «المجانّ» جمع «مِجَنّ» و «مِجَنّة» به معنى سپر است.
2. «المطرقة» از مادّه «طرق» (بر وزن برق) به معنى کوبيدن چيزى با چکش است يا کوبيدن به طور مطلق بنابراين «مطرقه» به معنى چکش خورده مى باشد.
3. «سرق» به معنى حرير گران قيمت يا حرير سفيد رنگ است و غالب ارباب لغت گفته اند اصل آن فارسى است (و از سره که به معنى خوب و خالص است گرفته شده).
4. «ديباج» به معنى پارچه هاى ابريشمين رنگين است و گاه به معنى هرگونه پارچه خوش نقش و نگار نيز استعمال مى شود اصل آن نيز فارسى است و از کلمه ديبا گرفته شده.
5. «يعتقبون» از مادّه «اعتقاب» به معنى نگهدارى چيزى است و در اين جا اشاره به نگهدارى و يدک کشيدن اسبان چابک است.
6. «عتاق» جمع «عتيق» به معنى هر چيز خوب و گرانبهاست و در مورد اسبهاى خوب و پرارزش بکار مى رود. 
5. «استحرار» از مادّه «حرارت» به معنى گرما گرفته شده و در اين جا به معنى شدت و حدّت است.
6. «مفلت» از مادّه «فلت» (بر وزن فرد) به معنى رها شدن و فرار کردن است و «مفلت» به کسى گفته مى شود که از تنگنايى رهايى يافته است.
7. «مأسور» به معنى اسير است. 
8. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 8، صفحه 218. 
9. شرح ابن ابن الحديد، جلد 8 ، صفحه 218 و 252 و لغت نامه دهخدا واژه مغول.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری