احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و نه، بخش اول

 

عِبَادَ اللهِ، إنَّکُمْ ـ وَمَا تَأْمُلُونَ مِنْ هذِهِ الدُّنْیَا ـ أَثْوِیَاءُ مُؤَجَّلُونَ، وَمَدِینُونَ مُقْتَضَوْنَ : أَجَلٌ مَنْقُوصٌ، وَعَمَلٌ مَحْفُوظٌ. فَرُبَّ دَائِب مُضَیَّعٌ، وَرُبَّ کَادِح خَاسِرٌ. وَقَدْ أَصْبَحْتُمْ فِی زَمَن لاَ یَزْدَادُ الْخَیْرُ فِیهِ إلاَّ إدْبَاراً، وَلاَ الشَّرُّ فِیهِ إلاَّ إقْبَالاً، وَلاَ الشَّیْطَانُ فِی هَلاَکِ النَّاسِ إلاَّ طَمَعاً. فَهذَا أَوَانٌ قَوِیَتْ عُدَّتُهُ، وَعَمَّتْ مَکِیدَتُهُ، وَأَمْکَنَتْ فَرِیسَتُهُ. اضْرِبْ بِطَرْفِکَ حَیْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ، فَهَلْ تُبْصِرُ إلاَّ فَقِیراً یُکَابِدُ فَقْراً، أَوْ غَنِیًّا بَدَّلَ نِعْمَةَ اللهِ کُفْراً، أَوْ بَخِیلاً اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللهِ وَفْراً، أَوْ مُتَمَرِّداً کَأَنَّ بِأذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً.

اين بندگان خدا ! شما و آنچه از اين دنيا اميد داريد، مهمانانى هستيد براى مدتى معين، و بدهکارانى مورد بازخواست، سرآمدى کوتاه داريد، و اعمالى که (نزد خدا) محفوظ است. چه بسيار کوشش کننده اى که به جايى نرسيد، و زحمت کشنده اى که جز زيان، چيزى نصيبش نشد، شما در زمانى زندگى مى کنيد که خير و نيکى پشت کرده و رو به کاستى گذارده، شر و بدى روى آورده و رو به فزونى است، و شيطان طمعش در گمراهى مردم بيشتر شده.
   (آرى) زمانى است که وسايل پيشرفت شيطان قوى گشته، و نيرنگ و فريبش همه را فرا گرفته، و به چنگ آوردن شکار برايش آسان شده است !
   به هر سو که مى خواهى نگاه کن ! آيا جز فقيرى که با فقر دست به گريبان است، يا ثروتمندى که نعمت خدا را کفران کرده، يا بخيلى که بخل را در اداى حقوق الهى سبب فزونى ثروت شمرده، يا گردن کشى که گوش او از شنيدن اندرزها، کر است، شخص ديگرى را مى بينى؟!

 

شرح و تفسیر

هشدار درباره فساد اجتماعى

   همان گونه که در بحث سند خطبه آمد، بر خلاف آنچه در عنوان این خطبه آمده است چیزى در متن آن از مسأله رعایت عدالت در کیل و وزن مشاهده نمى کنیم و این امر ممکن است به یکى از دو علّت باشد : یا این که مرحوم سیّد رضى (رحمه الله) طبق روش گزینشى خود، بخشهایى از خطبه را حذف کرده که بحث کیل و وزن در آن بوده است و یا این که چیزى از خطبه حذف نشده ولى امام (علیه السلام)این خطبه را در شرایطى ایراد کرده که مفاسد گسترده اى در امر کیل و وزن و کم فروشى و ظلم به مردم در سطح جامعه پدیدار شده بود و امام (علیه السلام) با توجه به آن، این خطبه را ایراد کرده تا به متخلّفان هشدار دهد، به تعبیر دیگر شأن ورود خطبه مسأله کیل و وزن بوده هر چند در متن آن صریحاً نیامده است ولى به دلالت التزامى دیده مى شود.

   به هر حال امام (علیه السلام) عموم مردم را در این خطبه مخاطب ساخته و هشدارهاى مهمى درباره ناپایدارى دنیا و فساد جامعه مى دهد، مى فرماید : «اى بندگان خدا ! شما و آنچه از این دنیا مورد علاقه شماست مهمانانى هستید براى مدّتى معیّن و بدهکارانى هستید مورد بازخواست، سرآمدى کوتاه دارید، و اعمالى که (نزد خدا) محفوظ است» (عِبَادَ اللهِ، إنَّکُمْ ـ وَمَا تَأْمُلُونَ مِنْ هذِهِ الدُّنْیَا ـ أَثْوِیَاءُ(1) مُؤَجَّلُونَ، وَمَدِینُونَ مُقْتَضَوْنَ : أَجَلٌ مَنْقُوصٌ، وَعَمَلٌ مَحْفُوظٌ).

   امام (علیه السلام) در این عبارت وضع مردم دنیا را به مهمانانى تشبیه فرموده است که براى مدّت محدودى در جایى به مهمانى دعوت شده اند و به افراد بدهکارى که طلبکاران آنها را رها نمى کنند.

   بدیهى است میهمان، خانه میزبان را سراى ابدى نمى بیند، هرگز دل به آن نمى بندد و بر آن تکیه نمى کند و به خاطر آن، دل نمى سوزاند.

   شخص بدهکارى که از طرف طلبکاران پیوسته دنبال مى شود چاره اى جز این ندارد که هر چه پیدا مى کند تدریجاً به آنها بدهد به امید روزى که تمام بدهى، پرداخته شود گویى عمرى را که خدا به ما داده است جزو بدهکاریهاى ماست که لحظه به لحظه از ما گرفته مى شود و مشکل مهم این جاست که در کنار این عمر ناپایدار و به سرعت گذرا، اعمالى که ما انجام مى دهیم به طور کامل حفظ مى شود و باید پاسخگوى آن باشیم.

   بعضى از شارحان نهج البلاغه در این جا سخنى از بعضى از ارباب معنى نقل کرده اند که مى گوید : «مَا اَدْرِی کَیْفَ أَعْجَبُ مِنَ الدُّنْیَا ! أَمِنْ حُسْنِ مَنْظَرِهَا وَقُبْحِ مَخْبَرِهَا أَمْ مِنْ ذَمِّ النّاسِ لَهَا وَتَنَاحُرِهِمْ عَلَیْها !; نمى دانم چگونه از این دنیا تعجّب کنم، ظاهرش چقدر زیباست اما باطنش چقدر زشت، مردم همه آن را نکوهش مى کنند ولى براى به چنگ آوردنش با یکدیگر مى جنگند !»(2).

   امام (علیه السلام) در ادامه این سخن مى افزاید : «چه بسیار کوشش کننده اى که به جایى نرسید و زحمت کشنده اى که جز زیان چیزى نصیبش نشد» (فَرُبَّ دَائِب(3) مُضَیَّعٌ، وَرُبَّ کَادِح(4) خَاسِرٌ).

   درست است که تلاش و کوشش، رمز پیروزى و موفقیّت است ولى این یک قانون کلّى نیست، کسانى را مى شناسیم که یک عمر تلاش و کوشش کردند و شب و روز زحمت کشیدند و به جایى نرسیدند و این یکى از بدبختیهاى انسان در زندگى دنیاست.

   این تعبیر ممکن است، اشاره به تلاشهاى مربوط به امور مادى باشد یا معنوى زیرا بسیارند کسانى که براى رسیدن به مقامات معنوى و نجات اخروى تلاش مى کنند اما هواى نفس و شیطان در لحظات حسّاسى به سراغ آنها مى آید و آتشى در خرمن طاعات آنها مى افکند و همه را مى سوزاند.

   سپس امام (علیه السلام) به وضع ناهنجار زمان خود و اقبال مردم به بدیها و فرار از نیکیها اشاره کرده مى فرماید : «شما در زمانى هستید که خیر و نیکى پشت کرده، و رو به کاستى گذارده، و شر و بدى روى آورده، رو به فزونى است و شیطان طمعش در گمراهى مردم بیشتر مى شود اکنون زمانى است که وسایل پیشرفت شیطان قوى شده، نیرنگ و فریبش همه را فرا گرفته، و به چنگ آوردن شکار برایش آسان گشته است» (وَقَدْ أَصْبَحْتُمْ فِی زَمَن لاَ یَزْدَادُ الْخَیْرُ فِیهِ إلاَّ إدْبَاراً، وَلاَ الشَّرُّ فِیهِ إلاَّ إقْبَالاً، وَلاَ الشَّیْطَانُ فِی هَلاَکِ النَّاسِ إلاَّ طَمَعاً. فَهذَا أَوَانٌ قَوِیَتْ عُدَّتُهُ، وَعَمَّتْ مَکِیدَتُهُ، وَأَمْکَنَتْ فَرِیسَتُهُ(5)).

   این تعبیرات صریح و آشکار، نشان مى دهد که بر اثر حکومتهاى خودکامه تا چه حد وضع اخلاقى مسلمانان در آن عصر و زمان، سقوط کرده بود و امام (علیه السلام)در دوران حکومتش با چه میراث شوم و صحنه هاى دلخراشى رو به رو بود، آرى هنگامى که مدیران جامعه و کسانى که در رأس حکومت قرار دارند، فاسد شوند، فساد همه جا را خواهد گرفت که «النّاسُ عَلَى دِیْنِ مُلُوکِهِمْ».

   هنگامى که خلیفه وقت بیت المال را در میان اطرافیان خود تقسیم کند، و اقوام و بستگان ناصالح خویش را در پستهاى حسّاس، بگمارد، فرماندار منسوب او علناً شراب بنوشد، و در حال مستى در محراب براى نماز جماعت حاضر شود، و افرادى دیگر مرتکب اعمال شنیع شوند، چه انتظارى از توده هاى مردم مى رود، مگر اسباب سلطه شیطان، دنیاپرستى و هوس رانى نیست ؟

   هنگامى که این امور گسترش یابد، سلطه شیطان سهل و آسان است. کار، به جایى رسیده بود که طبق روایتى فرزند «عمر بن الخطاب» به اتفاق بعضى از فرزندان «ابو بکر» و «سعد بن ابى وقّاص» خدمت على (علیه السلام) در دوران حکومتش رسیدند و تقاضا کردند که آنها را بر دیگران برترى دهد، و سهمشان را از بیت المال فزونى بخشد، امام (علیه السلام) بر فراز منبر قرار گرفت و مردم گرد او را گرفتند، سپس خطبه مشروحى خواند و همه را از این گونه تقاضاها بر حذر داشت و فرمود : «کار شما به جایى رسیده که اگر بخواهم جلوى این گونه تبعیضها را بگیرم، مى گویند فرزند «ابو طالب» ستم روا داشت و از دادن حق ما مضایقه کرد، من مى دانم شما چه مى خواهید و با چه وسیله مى توانم شما را قانع کنم ولى هرگز اصلاح کار شما را به فساد خودم خریدار نیستم»(6).

   سپس امام (علیه السلام) در شرح آنچه درباره فساد مردم عصرش بیان فرمود چنین مى گوید : «به هر سو که مى خواهى نگاه کن ! آیا جز فقیرى که با فقر، دست به گریبان است، یا ثروتمندى که نعمت خدا را به کفران مبدّل ساخته، یا بخیلى که بخل را در اداى حقوق الهى سبب فزونى ثروت شمرده، یا گردنکشى که گویى گوش او از شنیدن اندرزها کر است شخص دیگرى را مى بینى ؟ !» (اضْرِبْ بِطَرْفِکَ(7) حَیْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ، فَهَلْ تُبْصِرُ إلاَّ فَقِیراً یُکَابِدُ(8) فَقْراً، أَوْ غَنِیًّا بَدَّلَ نِعْمَةَ اللهِ کُفْراً، أَوْ بَخِیلاً اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللهِ وَفْراً(9)، أَوْ مُتَمَرِّداً کَأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً(10) ).

   امام (علیه السلام) در این تعبیرهاى گویا و زیبا، انگشت روى چهار گروه محروم یا منحرف که اساس فساد و ویرانى جامعه را تشکیل مى دهند مى گذارد : نخست «فقیرانى» که در چنگال فقر گرفتارند، فقرى که «کَادَ أَنْ یَکُوْنَ کُفْراً» (گاه انسان را به کفر مى کشاند) و «اغنیایى» که چنان در ناز و نعمت و لذّت و شهوت، فرو رفته اند که همه چیز را به فراموشى سپرده و غرق کفران شده اند و «بخیلانى» که چنین مى پندارند بخل سبب فزونى ثروت و سرمایه است و «گردنکشان» مست و مغرورى که گوششان بدهکار سخن حق نیست.

   تعبیر زیباى امام (علیه السلام) که مى گوید : به هر سو مى خواهى نگاه کن; غیر از این گروهها شخص دیگرى را نمى یابى، دلیل بر این است که فقر و فساد آن چنان فراگیر شده بود که در همه جا آثارش نمایان، و دلیل این فراگیرى همان است که در بالا به آن اشاره شد.

* * *

1. «اثوياء» جمع «ثوى» (بر وزن قوى) به معنى ميهمان است و در اصل از مادّه «ثواء» گرفته شده که به معنى اقامت در مکانى است. 
2. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 8 ، صفحه 247.
3. «دائب» از مادّه «دؤوب» (بر وزن غروب) به معنى استمرار در انجام کارى است.
4. «کادح» از مادّه «کدح» (بر وزن مدح) به معنى سعى و کوشش توأم با رنج و تعب در انجام کارى است. 
5. «فريسة» از مادّه «فرس» (بر وزن قرض) به معنى شکار کردن است و «فريسه» به معنى شکار است. 
6. کافى، جلد 8 ، صفحه 360 حديث 551 (آنچه در بالا آمد عصاره و خلاصه اى از حديث است). 
7. «طرف» گاه به معنى چشم آمده و گاه به معنى حرکت پلک چشم ها و از آن جا که هنگام نگاه کردن، پلکها به حرکت درمى آيد اين واژه به معنى نگاه کردن نيز استعمال شده است.
8. «يکابد» از مادّه «کبد» (بر وزن کبک) به معنى تحمل رنج و مشقت است و به معنى مشقت افکندن نيز آمده است، و در خطبه بالا معنى اوّل مقصود است.
9. «وفر» به معنى فراوانى است.
10. «وقر» به معنى سنگينى است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری