احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و نه، بخش دوم

 

أَیْنَ أَخْیَارُکُمْ وَصُلَحَاؤُکُمْ ! وَأَیْنَ أَحْرَارُکُمْ وَسُمَحَاؤُکُمْ ! وَأَیْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فِی مَکَاسِبِهِمْ، وَالْمُتَنَزِّهُونَ فِی مَذَاهِبِهمْ ! أَلَیْسَ قَدْ ظَعَنُوا جَمِیعاً عَنْ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ، وَالْعَاجِلَةِ الْمُنَغِّصَةِ، وَهَلْ خُلِقْتُمْ إلاَّ فِی حُثَالَة لاَ تَلْتَقِی إلاَّ بِذَمِّهِمُ الشَّفَتَانِ، اسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ، وَذَهَاباً عَنْ ذِکْرِهِمْ ! (فَإنَّا للهِ وَإنَّا إلَیْهِ رَاجِعُونَ !) (ظَهَرَ الْفَسَادُ)، فَلاَ مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ، وَلاَ زَاجرٌ مُزْدَجِرٌ. أَفَبِهذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ، وَتَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِیَائِهِ عِنْدَهُ ؟ هَیْهَاتَ ! لاَ یُخْدَعُ اللهُ عَنْ جَنَّتِهِ، وَلاَ تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إلاَّ بِطَاعَتِهِ. لَعَنَ اللهُ الاْمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التّارِکِینَ لَهُ، وَالنَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِهِ.

کجايند خوبان شما، صالحان، آزاد مردان و سخاوتمندان شما ؟ کجا هستند آنها که در کسب و کارشان تقوا و ورع داشتند ؟ و آنها که در عقيده و رفتار خود از بديها دورى مى جستند ؟ مگر همه آنها از اين دنياى پست و بى ارزش و زندگى زودگذر و پر از درد و رنج کوچ نکردند ؟ آيا جز اين است که شما در ميان گروهى بى ارزش ـ که لبها جز به نکوهش آنها حرکت نمى کند، تا قدر و مقام آنها را کوچک بشمرد، و براى هميشه آنها را به فراموشى بسپارد ـ آفريده شده ايد ؟ إنّا للهِ وإنّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ (آرى !) فساد آشکار شده، (و همه جا را فرا گرفته ) نه انکارکننده اى ديده مى شود که براى تغيير آن برخيزد، و نه نهى کننده اى که خود نهى را پذيرفته باشد، آيا با اين حال مى خواهيد در سراى قدس پروردگار، و جايگاه رحمتش منزل گزينيد وعزيزترين اولياى خدا نزد او باشيد ؟ ! هيهات ! هرگز نمى توان خدا را در مورد بهشت جاويدانش، فريب داد و رضاى او جز با اطاعتش به دست نمى آيد. خدا لعنت کند، کسانى را که «امر به معروف» مى کنند و خود آن را ترک مى گويند، و «نهى از منکر» مى کنند و خود مرتکب آن مى شوند.

 

شرح و تفسیر

کجا رفتند آزادمردان ؟ !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه براى روشن ساختن وضع فساد زمان، و پشت کردن به نیکى ها و روى آوردن به بدى ها، تعبیرات زیبا و گویایى به کار مى برد، مى فرماید : «کجایند خوبان شما ؟ صالحان، آزادمردان وسخاوتمندان شما ؟ کجا هستند آنها که در کسب و کارشان تقوا و ورع داشتند و آنها که در عقیده و رفتار خود از بدى ها دورى مى جستند ؟» (أَیْنَ أَخْیَارُکُمْ وَصُلَحَاؤُکُمْ ! وَأَیْنَ أَحْرَارُکُمْ وَسُمَحَاؤُکُمْ(1) ! وَأَیْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ(2) فِی مَکَاسِبِهِمْ، وَالْمُتَنَزِّهُونَ فِی مَذَاهِبِهمْ ؟)

   امام (علیه السلام) در این بیان از شش گروه جستجو مى کند، و فقدان آنها را در جامعه آن روز، دلیل بر انحطاط و فساد مى شمرد : نیکان و صالحان، آزادگان و سخاوتمندان، تقوا پیشگان در کسب و پرهیزگاران در عقیده و عمل. به یقین هر زمان جوامع بشرى از این گروه هاى ممتاز و برتر جامعه، خالى شود چیزى جز فساد و تباهى نمایان نخواهد شد.

   منظور از «تقوا پیشگان در کسب» کسانى هستند که نه کم فروشى مى کنند نه غش و تقلب، نه دروغ مى گویند نه قسم به ناحق مى خورند نه ربا و به عهد و پیمانشان پاى بندند.

   کسى که جامعه نسبتاً صالحى را مشاهده کرد که گروهى از اخیار و صالحان، آزادگان و سخاوتمندان به صورت الگوهایى پر ارزش، در جاى جاى جامعه مى زیسته اند، هنگامى که جاى آنها را خالى مى بیند، بلکه افراد ناصالح و اسیران هواى نفس و ناپرهیزگاران را مشاهده مى کند به شدت ناراحت مى شود و مى گوید : آن عزیزان کجا رفتند ؟ و چرا جاى آنها خالى است ؟

   سپس در ادامه این سخن مى افزاید : «مگر همه آنها از این دنیاى پست بى ارزش و زندگى زودگذر و پر از درد و رنج، کوچ نکردند ؟» (أَلَیْسَ قَدْ ظَعَنُوا(3)جَمِیعاً عَنْ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ، وَالْعَاجِلَةِ الْمُنَغِّصَةِ(4)).

   «آیا جز این است که شما در میان گروهى بى ارزش ـ که لبها جز به نکوهش آنها حرکت نمى کند تا قدر و مقام آنها را کوچک بشمرد و براى همیشه آنها را به فراموشى بسیارد ـ آفریده شده اید ؟ إنّا للهِ وإنّا إلَیْهِ راجِعُوْنَ» (وَهَلْ خُلِقْتُمْ(5) إلاَّفِی حُثَالَة(6) لاَ تَلْتَقِی إلاَّ بِذَمِّهِمُ الشَّفَتَانِ، اسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ، وَذَهَاباً عَنْ ذِکْرِهِمْ ! «فَإنَّا للهِ وَإنَّا إلَیْهِ رَاجِعُونَ !»)

   اشاره به این که شما در عصر و زمانى پا به عرصه وجود گذارده اید، که نیکان و پاکان از جامعه رخت بر بسته اند، و افرادى بى ارزش و بى شخصیت و سزاوار هرگونه مذمت و نکوهش، جاى آن انسانهاى پر ارزش را گرفته اند و این مصیبتى است بزرگ که سزاوار است انسان به خاطر آن، شعار مصیبت زدگان إنّا للهِ وَإنّا إلَیْهِ رَاجِعُونَ را تکرار کند.

   این شرایط ناگوار، و ظهور انسانهاى بى مقدار، از زمانى آغاز شد که خلافت اسلامى از محور اصلى منحرف گشت، و در زمان «عثمان» به اوج خود رسید، پستهاى کلیدى حکومت اسلامى به دنیاپرستان هوس باز، و ناپرهیزگاران بى ارزش سپرده شد، و به قدرى آنها در جامعه اسلامى نفوذ کردند که تغییر همه آنها در عصر حکومت على (علیه السلام) کارى بس مشکل و دشوار بود، و تمام جنگهایى که بر ضد آن وجود مبارک به راه انداختند به واسطه این گروه رهبرى مى شد.

   سپس امام (علیه السلام) به وظیفه اصحاب و یاران خود، در برابر چنان شرایط و اوضاعى اشاره مى کند، مى فرماید : «فساد آشکار شده (و همه جا را فرا گرفته) نه انکارکننده اى دیده مى شود که براى تغییر آن برخیزد و نه نهى کننده اى که خود نهى را پذیرفته باشد (سکوت در برابر این نامردمان شما را فراگرفته و بزرگترین وظیفه شرعى خود یعنى امر به معروف و نهى از منکر را به فراموشى سپرده اید) آیا با این حال مى خواهید در سراى قدس پروردگار و جایگاه رحمتش منزل گزینید و عزیزترین اولیا خدا نزد او باشید ؟ !» (ظَهَرَ الْفَسَادُ، فَلاَ مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ، وَلاَ زَاجرٌ مُزْدَجِرٌ. أَفَبِهذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ، وَتَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِیَائِهِ عِنْدَهُ ؟)

   بدیهى است این استفهام، استفهام انکارى است، و منظور این است : با این وضعى که شما در پیش گرفته اید و در برابر فساد سکوت، یا همکارى دارید نه امر به معروفى در کار است و نه نهى از منکر، هرگز نمى توانید به مقام قرّب خدا نایل شوید و در صف اولیاء الله قرار گیرید.

   از این رو در تأکید آن مى افزاید : «هیهات ! هرگز، نمى توان خدا را در مورد بهشت جاویدانش فریب داد، و رضاى او جز با اطاعتش به دست نمى آید» (هَیْهَاتَ ! لاَ یُخْدَعُ اللهُ عَنْ جَنَّتِهِ، وَلاَ تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إلاَّ بِطَاعَتِهِ).

   اشاره به این که، آنها که در ظاهر مسلمانند و در صفوف اهل ایمان جاى دارند ولى در باطن عملاً با سکوت خود راضى به فسادند، آنها هرگز نمى توانند خدایى را که از اسرار درون انسانها همچون اعمال و گفتار برونشان، آگاه است، فریب دهند. ممکن است چند صباحى دیگران و حتى خودرا بفریبند، ولى آن گاه که در پیشگاه حق ویوم البروز، همه چیز ظاهر و آشکار مى شود غرق ندامت و شرمسارى خواهند شد.

   در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم : «لَیْسَ الإیْمَانُ بِالتَّحَلِّی وَلاَ بالْتَّمَنَّیوَلَکِنَّ الإیْمانَ ما خَلصَ فِی الْقَلْبِ وَصَدَّقَهُ الاَْعْمالُ; ایمان، تنها به آرزوها و آراستن ظاهر نیست، ایمان آن است که در قلب راسخ و خالص شود و رفتار انسان آن را تصدیق و تایید کند»(7).

   و در آخرین جمله خطبه، براى تأکید بیشتر با صراحت مى فرماید : «خدا لعنت کند کسانى را که امر به معروف مى کنند و خود، آن را ترک مى گویند و نهى از منکر مى کنند و خود مرتکب آن مى شوند !» (لَعَنَ اللهُ الاْمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التّارِکِینَ لَهُ، وَالنَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِهِ !)

   درست است که از شرایط امر به معروف و نهى از منکر، عمل کردن خود انسان نیست و به تعبیر دیگر امر به معروف و نهى از منکر دو وظیفه مستقل است هر چند خود انسان تارک معروف و عامل به منکر باشد همان گونه که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مى فرماید : «مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَإنْ لَمْ تَفْعَلُوهُ وَانْهَواْ عَنِ الْمنُکْرِ وَإنْ لَمْ تَجْتَنِبُوهُ کُلُّهُ; امر به معروف کنید هر چند خودتان آن را به جا نیاورده باشید و نهى از منکر کنید هر چند از همه منکرات اجتناب ننموده باشید»(8).

   ولى این کار که انسان امر به معروف کند و خود تارک آن باشد و نهى از منکر کند و خود عامل آن باشد، نوعى نفاق آشکار است و منافق شایسته لعن و نفرین و سرزنش و مجازات است.

   و به تعبیر دیگر دوگانگى ظاهر و باطن که سبب فریب مردم مى شود و روح نفاق است از بدترین صفاتى است که انسان را گرفتار حقیقت لعن که همان دورى وبُعد از خداوند و رحمت اوست مى گرداند.

* * *

نکته

شکواى امام از اهل زمان !

   از مسائل بسیار ناگوار تاریخ اسلام، این است که على (علیه السلام) به جاى این که بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) زمامدار اسلام شود، تا شرق و غرب را زیر پرچم اسلام قرار دهد و اسلام را براى آینده نیز بیمه کند، در زمانى تکیه بر حکومت اسلامى فرمود که غالب مردم بر اثر نابسامانى هاى دوران خلفا ـ مخصوصاً زمان «عثمان»، که ارزش هاى اسلامى به دست فراموشى سپرده شده بود و اموال بیت المال و مقامها در اختیار غارتگران آل امیه و آل مروان قرار داشت ـ از عدالت و زهد اسلامى منحرف شده بودند; غالباً به مال و ثروت مى اندیشیدند و به پست و مقام و صاحبان زر و زور صحنه جامعه اسلامى را تحت سیطره خود قرار داده بودند، و بسیارى از ارزشهاى جاهلى زنده شده بود.

   امام (علیه السلام) در چنین زمان نامساعدى دامن همّت به کمر زد و به مبارزه براى احیاى ارزشهاى اسلام و سنّتهاى پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و خاموش کردن نعره هاى جاهلیّت نوین، به پاخاست.

   گاه با تشویق و تبشیر، گاه با انذار و سرزنش، گاه با مرور بر تاریخ عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مقایسه آن با وضع موجود، و گاه با استمداد از تاریخ انبیاى پیشین و مجازاتهاى اقوام سرکش و گنهکار گذشته، به آنها هشدار مى داد.

   کم کم جوانه هاى فضایل انسانى و اسلامى در میان یاران مولا (علیه السلام) آشکار مى گشت، و نهال هایى که با خون دل آن حضرت، آبیارى شده بود به ثمر مى نشست ولى افسوس که فتنه هاى «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» در این میان فضاى کشور اسلام را تیره و تار کرد و دست جنایتکارى بالا رفت و به هنگام فرود آمدن فرق مبارک مولا (علیه السلام) را با شمشیر خود شکافت و جغدهاى شوم هوسها در فضاى جامعه اسلامى آشکار شدند و شیاطین، به وسوسه گرى پرداختند ! و آن برنامه ها ناتمام ماند.

* * *

 

1. «سمحاء» جمع «سميح» به معنى شخص بخشنده و صاحب کرم است و بعضى گفته اند به معنى کسى است که هم در فراوانى نعمت و هم در تنگ دستى بذل و بخشش مى کند.
2. «متورع» از مادّه «ورع» در اصل به معنى پرهيز از گناه و شبهات است. 
3. «ظعنوا» از مادّه «ظعن» (بر وزن طعن) به معنى کوچ کردن است.
4. «منغّصة» از مادّه «نغص» (بر وزن نقص) در اصل به معنى کدر کردن و ناصاف کردن آب آشاميدنى است سپس به معنى ناگوار کردن زندگى و ايجاد انواع ناراحتيها بکار رفته است و «عيش منغّص» به معنى زندگى ناگوار است.
5. در بسيارى از شرحهاى نهج البلاغه به جاى «خلقتم» «خُلِّفْتُم» آمده است که تفاوت چندانى با «خلقتم» ندارد.
در بعضى از نسخ نيز «إلاّ» در جمله «إلاّ بذمهم» ذکر نشده است که مفهومش اين است که اين گروه به قدرى بى شخصيت هستند که حتى ارزش مذمت و نکوهش هم ندارند. 
6. «حثاله» در اصل به معنى دُردى (قسمت ته مانده و تفاله) روغن است سپس در مورد افراد اراذل و بى شخصيت جامعه بکار رفته است. 
7. بحار الانوار، جلد 66، صفحه 72، حديث 26. 
8. «کنز العمال»، حديث شماره 5522 (جلد 3، صفحه 66).

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری