احسن الحدیث

خطبه صد و سی و یک، بخش سوم

 

وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لاَ یَنْبَغِی أَنْ یَکُوَنَ الْوَالِی عَلَى الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ والاَْحْکَامِ وَإمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَلاَ الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَلاَ الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَلاَ الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْم، وَلاَ الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَیَقِفَ بِهَا دُونَ المَقَاطِعِ، وَلاَ الْمُعطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الأُمَّةَ.

شما مى دانيد، آن کس که بر نواميس، و خونها، و اموال (مردم) و احکام و امامت مسلمين، سلطه پيدا مى کند، نبايد بخيل باشد تا حرص بر جمع آورى اموال براى خود او را مشغول سازد (و از حق و عدالت بازدارد) و نبايد جاهل و نادان باشد که با جهل خويش مردم را گمراه کند و نه خشن باشد که پيوندهاى مردم را با خشونت خويش قطع کند و نه ستمگر و حيف وميل کننده اموال (بيت المال) تا تبعيض روا دارد، و گروهى را بر گروه ديگرى (بى دليل) مقدّم شمرد، و نه در قضاوت رشوه گير باشد تا حقوق (مردم) را از بين ببرد و در رساندن حق (به صاحبانش) کوتاهى ورزد و نبايد سنّت (پيامبر) را تعطيل کند و بدين سبب امّت را به هلاکت بيفکند.

 

شرح و تفسیر

شرایط حاکمان عدل

   امام (علیه السلام) در آخرین بخش این خطبه به بیان ویژگیهاى حاکمان عدل، ووالیان حق، پرداخته وشش صفت مهم را براى آنها بیان مى کند و به این ترتیب بحثى را که درباره حکومت الهى در این خطبه آغاز فرموده است پایان مى دهد. و جالب این که : با جمله «وَقَدْ عَلِمْتُمْ» (شما مى دانید) التزام به این صفات را یک امر عقلى ظاهر و واضح، مى شمرد که هر کس از آن آگاه است و یا حدّ اقل، باید از آن آگاه باشد مى فرماید :

   «شما مى دانید آن کس که بر نوامیس، و خونها، و اموال و احکام و امامت مسلمین سلطه پیدا مى کند نباید «بخیل» باشد تا حرص بر جمع آورى اموال براى خود او را مشغول سازد» (و از حق و عدالت بازدارد) (وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لاَ یَنْبَغِی أَنْ یَکُوَنَ الْوَالِی عَلَى الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ والاَْحْکَامِ وَإمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ(1)).

   در حقیقت اصول زندگى فردى و اجتماعى مردم را این پنج چیز تشکیل مى دهد : ناموس، جان، مال، قوانین و تشکیلات حکومت که شخصى زمامدار باید با تدبیر و دوراندیشى و عدالت و انصاف، حق همه آنها را ادا کند، جان و مال و ناموس مردم در امان باشد، احکام و قوانین اجرا شود و امامت و پیشوایى خلق، به دست صالحان در تمام رده ها سپرده شود.

   اگر پیشواى مردم «بخیل» باشد تمام همّت و شهوتش گردآورى اموال است و همه چیز را براى رسیدن به این هدف زیر پا مى گذارد، نه امنیّتى باقى مى ماند و نه قانونى محترم شمرده مى شود.

   در بیان دوّمین وصف مى فرماید : «و نباید جاهل و نادان باشد، که باجهل خویش مردم را گمراه کند» (وَلاَ الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ).

   به یقین علم به احکام و موضوعات و راهکارهاى صحیح از اساسى ترین پایه هاى حکومت است و افراد جاهل هر چند حسن نیّت و تقوا داشته باشند توانایى بر حکومت ندارند و مردم را به خاطر جهل خود به بیراهه مى کشانند.

   در بیان سوّمین وصف مى فرماید : «والى نباید خشن بوده باشد که پیوندهاى مردم را با خشونت خویش قطع کند» (وَلاَ الْجَافِی(2) فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ).

   به یقین از واضح ترین ویژگیهاى والى عدل، عطوفت و محبّت و نرمش و مداراست و مى دانیم پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) با همین نرمش و محبّت، دل هاى رمیده از حق را در گرداگرد خود جمع کرد و این یک رحمت بزرگ الهى بود آن گونه که قرآن مى فرماید : « (فَبِمَا رَحْمَة مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ ا لْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ); به برکت رحمت الهى در برابر آنان نرم و مهربان شدى، و اگر خشن و سنگ دل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند»(3).

   و در بیان چهارمین وصف مى فرماید : «والى نباید ستمگر و حیف و میل کننده اموال (بیت المال) باشد تا تبعیض روا دارد و گروهى را بر گروه دیگرى (بى دلیل) مقدّم شمرد» (وَلاَ الْحَائِفُ(4) لِلدُّوَلِ(5) فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْم).

   این همان بلایى است که بر سر «عثمان» خلیفه سوّم آمد، و چنان ضربه هاى سنگینى بر جامعه اسلامى وارد ساخت که هرگز آثار آن برچیده نشد; اموال بیت المال را در میان بستگان و دوستان و چاپلوسان وغارتگران تقسیمکرد، توده هاى رنجدیده مردم بر ضدّ او شوریدند و او را به قتل رساندند و اختلافات عظیمى از آن زمان در میان مردم پیدا شد که آثار سوء آن قرنها باقى ماند.

   در پنجمین ویژگى مى فرماید : «والى نباید در قضاوت، رشوه گیر باشد تا حقوق (مردم) را از بین ببرد و در رساندن حق به صاحبانش کوتاهى ورزد» (وَلاَ الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَیَقِفَ بِهَا دُونَ المَقَاطِعِ(6)).

   مهمترین عامل قضاوت به جور وستم، همان بلاى رشوه خوارى است که صاحبان زر و زور، قدرت پرداخت آن را دارند و احکام دادگاهها را به سود خود و به زیان صاحبان حق، تغییر مى دهند و از اجراى حق و عدالت مانع مى شوند.

   بدیهى است قوانین و دادگاهها براى حفظ حقوق ضعیفان است و گر نه قدرتمندان حق خویش را حفظ مى کنند، هنگامى که پاى رشوه به دادگاه و منطقه فکر قاضى باز شود رشوه اى که تنها در توان زورمندان است قدرت دفاع از ضعیفان گرفته مى شود و حقوق آنها پایمال مى گردد، همان چیزى که در سراسر دنیاى امروز با نهایت تأسف شاهد و ناظر آن هستیم.

   توجه به این نکته نیز لازم است که رشوه، همیشه جنبه مالى ندارد، گاه تسویه حسابهاى سیاسى و رسیدن به مقامات و شهوات جنسى و مدّاحى بى جا و امثال اینها به صورت رشوه پرداخته مى شود و به این ترتیب چرخهاى دادگاهها و دادسراها در مسیر ظلم و بیدادگرى به حرکت درمى آید.

   و در ششمین و آخرین وصف مى فرماید : «پیشواى مردم نباید سنّت (پیامبر) را تعطیل کند و بدین سبب امّت را به هلاکت بیفکند» (وَلاَ الْمُعطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الأُمَّةَ).

   البتّه تعبیر به «سنّت» ممکن است اشاره به سنّت پیامبر (صلى الله علیه وآله) باشد که در بالا به آن اشاره شد و یا سنّتها و قوانین الهى که خداوند آن را در جهان آفرینش مقرّر فرموده است یا سنّتهاى حسنه اجتماعى است که در عهدنامه «مالک اشتر» به آن اشاره شده است «وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الاُْمّةِ; سنتهاى خوبى را که در آغاز این امت، به آن عمل شده نشکن» و یا هر سه، هر چند معنى اوّل به نظر نزدیکتر مى رسد.

* * *

نکته

بلاى بزرگ حکومتها

   همان گونه که در آغاز این خطبه به آن اشاره شده این خطبه در واقع از سه بخش تشکیل شده، که به طور کامل با هم مرتبط است : نخست امام نیروهاى آماده اى را که باید در اقامه حقّ و عدالت فعّال باشند ولى بر اثر اختلاف و بکار نگرفتن عقل و خرد به ضعف و ناتوانى کشانده شده اند را سرزنش مى کند.

   سپس هدفها و انگیزه هاى حکومت عدل اسلامى و انسانى را بر مى شمرد و در پایان ارکان اصلى صفات حاکمان عدل را ذکر مى کند; به یقین هر گاه از یک سو نیروهاى مؤمن، متّحد و ساخته شوند و اهداف و انگیزه ها، پاک و مقدّس باشد و والى، صفات ششگانه لازم را احراز کند حکومتى بر پا خواهد شد که حافظ امنیّت و عدالت و احیاگر ارزشهاى اسلامى و انسانى خواهد بود.

   اگر بخل جاى سخاوت را بگیرد.

   و جهل به جاى آگاهى نشیند.

   و خشونت جاى رأفت و رحمت را پرکند.

   و حاکمان به حیف و میل اموال و تعبیض و ستم بپردازند.

   و رشوه خوارى دستگاه قضایى را آلوده کند.

   و سنّتهاى حسنه تعطیل گردد، حکومتى وحشتناک بوجود مى آید که نه اثرى از دیندارى در آن است و نه دنیادارى، و چه درسى از این بهتر براى حاکمان حق طلب.

* * *

1. «نهمه» : در اصل به معنى نياز و علاقه شديد به چيزى داشتن است و حرص و ولع نسبت به آن نشان دادن. 
2. «جافى» از مادّه «جفا» در اصل به معنى خشونت و دور ساختن و برداشتن چيزى است.
3. آل عمران، آيه 159.
4. «حائف» از مادّه «حيف» به معنى جور و ستم است و به گفته راغب در اصل به معنى انحراف در حکم و تبعيض است.
5. «دول» جمع «دوله» به معنى مال است. 
6. «مقاطع» جمع «مقطع» به معنى آخر هر چيزى است که وقتى به آن جا برسد قطع مى شود.

 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری