احسن الحدیث

خطبه صد و سی و هشت، بخش اول

 

یَعْطِفُ الْهَوى عَلَى الْهُدَى، إذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى، وَیَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْیِ.

او خواسته هاى دل را پيرو هدايت قرار مى دهد در زمانى که مردم هدايت را پيرو خواسته هاى دل قرار داده اند، و رأى و فکر خود را پيرو قرآن مى سازد در آن زمان که مردم قرآن را تابع فکر خود قرار مى دهند.

 

شرح و تفسیر

 :

ویژگى حضرت مهدى (علیه السلام)

   همان گونه که در بالا اشاره شد این خطبه از حوادث آینده پیش گویى مى کند، و به سه حادثه مهم اشاره مى نماید که نخستین آن را غالب شارحان نهج البلاغه اشاره به حضرت مهدى (علیه السلام) مى دانند; زیرا مى فرماید : «او خواسته هاى دل را پیرو هدایت قرار مى دهد در زمانى که مردم هدایت را پیرو خواسته هاى دل قرار داده اند، و رأى و فکر را پیرو قرآن مى سازد در آن زمان که مردم قرآن را تابع فکر خود قرار مى دهند» (یَعْطِفُ(1) الْهَوى عَلَى الْهُدَى، إذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى، وَیَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْیِ).

   آیا این دو جمله داراى یک مفهوم و یک محتواست و در واقع تاکید یکدیگر است ؟ یا این که جمله اوّل اشاره به هدایتهاى عقلانى و جمله دوّم ناظر به هدایتهاى قرآنى است ؟

   معنى دوّم صحیح تر به نظر مى رسد، یعنى در آن روز که مردم به خاطر هواپرستى منطق عقل و هدایتهاى خردمندانه را به فراموشى سپرده اند، پرده هاى هواپرستى را کنار مى زند و هدایتهاى عقلانى را حاکم مى کند، و آن روز که توجیه گران براى رسیدن به خواسته هاى نادرست خویش قرآن را از طریق تفسیر به رأى برخواسته هاى خویش تطبیق مى کنند او فرمان وحى را معیار سنجش و برنامه کار خویش قرار مى دهد و تفسیر به رأى و توجیه گرى را کنار مى زند.

   اگر درست دقت کنیم ریشه همه بدبختى ها همین دو چیز است : حاکم کردن هواى نفس بر عقل و تطبیق خواسته هاى دل بر آیات قرآن از طریق تفسیر به رأى، و اگر این دو از میان برود جادّه براى رسیدن به حکومت عدل الهى هموار مى گردد.

   تمام مسائلى که دامان مسلمین را از آغاز تاکنون گرفته بخاطر همین دو انحراف است و طریق اصلاح نیز اصلاح همین دو مى باشد.

* * *

نکته

   دانشمندان در بحث شناخت و معرفت از جمله حجابهاى معرفت را حجاب هواپرستى ذکر کرده اند، آن گونه که قرآن مجید مى فرماید : « (اَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ وَاَضَلَّهُ اللهُ عَلَى عِلْم وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشاوَةً); آیا دیدى کسى که معبود خودرا هواى نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر این امر که شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهرزده و بر چشمش پرده افکنده است»(2).

   چه زیبا فرمود امیرمؤمنان على (علیه السلام) در خطبه نورانى 109 : «مَنْ عَشِقَ شَیْئَاً أَعْشى بَصَرَهُ; کسى که به چیزى عشق ورزد چشم او را کم نور و یا بى نور مى کند».

   تفسیر به رأى و تطبیق آیات الهى به رأى، یکى دیگر از دامهاى بزرگ شیطان است که جمله ها را از معنى واقعى خود تهى مى کند و به شکل دلخواه درمى آورد، و وحى الهى را به کلى از ارزش مى اندازد، به همین دلیل در احادیث اسلامى این کار به منزله کفر شناخته شده، امام صادق (علیه السلام) مى فرماید : «مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ آَیَةً مِنْ کِتابِ اللهِ فَقَدْ کَفَرَ; کسى که یک آیه قرآن را تفسیر به رأى کند کافر شده»(3).

   و از آن جا که مبارزه با این دو انحراف به طور قاطع از برنامه هاى حضرت مهدى ارواحنا فداه مى باشد، شارحان نهج البلاغه ـ چنانکه گذشت ـ معتقدند که ضمیر در عبارات بالا به حضرت مهدى (علیه السلام) باز مى گردد.

* * *

1. «يعطف» از مادّه «عطف» (بر وزن فتح) به معنى تمايل پيدا کردن يا مايل ساختن به چيزى است.
اين واژه گاهى به صورت متعدى بکار مى رود که به معنى مايل ساختن است و گاه با «إلى» متعدى مى شود که به معنى مايل شدن به چيزى است و گاه با «على» متعدى مى شود که به معنى بازگشت 
به چيزى است و گاه با «عن» که به معنى انصراف از چيزى است. 2. جاثيه، آيه 23. 3. تفسير برهان، جلد 1، صفحه 19.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری