احسن الحدیث

خطبه صد و چهل، بخش دوم

 

یَا عَبْدَاللهِ، لاَ تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَد بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ، وَلاَ تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَة، فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ. فَلْیَکْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْکُمْ عَیْبَ غَیْرِهِ لِمَا یَعْلَمُ مِنْ عَیْبِ نَفْسِهِ، وَلْیَکُنِ الشُّکْرُ شَاغِلاً لَهُ عَلَى مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِیَ بِهِ غَیْرُهُ.

اى بنده خدا ! در عيب جويى هيچ کس نسبت به گناهى که انجام داده است شتاب مکن، شايد او آمرزيده شده باشد، و بر گناه کوچکى که خود انجام داده اى ايمن مباش، شايد به خاطر آن مجازات شوى، بنابراين، هر کدام از شما از عيب ديگرى آگاه شود، به سبب آنچه از عيب خود مى داند، از عيب جويى او خوددارى کند، و اگر کسى از عيب و گناهى پاک است، بايد شکر و سپاس بر اين نعمت، او را از عيب جويى کسى که به آن عيب و گناه مبتلا شده است، باز دارد.

 

عیب جویى ناسپاسى بزرگى است !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه بر همان اصولى که در بخش نخست بیان فرمود، پافشارى مى کند، و همه بندگان خدا را از عیب جویى و غیبت بر حذر مى دارد، و با دلایل منطقى این بحث را تعقیب مى کند، مى فرماید : «اى بنده خدا ! در عیب جویى هیچ کس نسبت به گناهى که انجام داده است شتاب مکن، شاید او آمرزیده شده باشد، و بر گناه کوچکى که خود انجام داده اى ایمن مباش،شاید به خاطر آن مجازات شوى». (یَا عَبْدَاللهِ، لاَ تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَد بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ، وَلاَ تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَة، فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ).

   اشاره به این که گناه دیگرى، هر قدر بزرگ باشد ممکن است به خاطر توبه یا شفاعت معصومین (علیهم السلام) یا انجام کارهاى خیرِ جبران کننده، بخشوده شده باشد، و گناه خود انسان هر قدر کوچک باشد، ممکن است بر اثر غرور و غفلت و اصرار، مشمول عفو الهى نشده باشد، بنابراین چگونه شخص گنهکار مى تواند به خود اجازه دهد، که دیگران را بر گناهانشان سرزنش و ملامت، و یا عیب جویى و غیبت کند.

   در ادامه این سخن به بیان دیگرى مى پردازد، مى فرماید : «هر کدام از شما از عیب دیگرى آگاه شود، به سبب آنچه از عیب خود مى داند، از عیب جویى او خوددارى کند». (فَلْیَکْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْکُمْ عَیْبَ غَیْرِهِ لِمَا یَعْلَمُ مِنْ عَیْبِ نَفْسِهِ).

   اشاره به این که بى عیب خداست، و پاکدامن از هرگونه گناه تنها معصومانند، و هیچ کس را نزیبد که دعواى بى گناهى کند، بنابراین عقل اجازه نمى دهد دیگرى را با تیرهاى غیبت و ملامت هدف قرار دهیم، در حالى که خودمان عیوب بسیارى داریم.

   و در پایان خطبه به همان مطلبى اشاره مى فرماید که در بخش نخست خطبه نیز آمده بود، ولى با تعبیر دیگر; مى فرماید : «اگر کسى از عیب و گناهى پاک است، باید شکر و سپاس بر این نعمت، او را از عیب جویى کسى که به آن عیب و گناه مبتلا شده است، بازدارد». (وَلْیَکُنِ الشُّکْرُ شَاغِلاً لَهُ عَلَى مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِیَ بِهِ غَیْرُهُ).

   اشاره به این که فرض مى کنیم کسى از هر عیب، و یا از عیوب خاصّى، پاک و منزّه باشد، این نعمتى است بسیار بزرگ که باید خدا را بر آن شکر گذارد، و لطف الهى را در مورد خود احساس کند، به یقین این شکرگزارى چنان او را به خود مشغول مى دارد که فرصتى براى عیب جویى دیگران نخواهد داشت.

   آرى، این معلّم بزرگ آسمانى براى از میان بردن صفت رذیله غیبت و عیب جویى، به انواع دلایل منطقى که هر انسان حق طلبى را قانع مى سازد متوسّل مى شود، و راه را بر بهانه جویان مى بندد.

* * *

نکته

غیبت و عیب جویى بلاى بزرگ جوامع انسانى

   «غیبت» یعنى افشاى عیوب و گناهان پنهانى افراد، که متأسفانه در اکثر جوامع متداول است، بى شک آثار زیانبار و بسیار منفى، هم از نظر اخلاقى و هم از نظر اجتماعى دارد; چرا که سرمایه اصلى هر کس در اجتماع، آبروى اوست و غیبت، آبروها را بر باد مى دهد، و افراد جامعه را نسبت به یکدیگر بدبین مى سازد، و پایه هاى اعتماد را که خمیر مایه همکارى و تعاون اجتماعى است، سُست مى کند، به همین دلیل در اسلام به عنوان یکى از زشت ترین و بزرگترین گناهان محسوب شده است، که قرآن مجید آن را تشبیه به خوردن گوشت برادر مُرده خود مى نماید.

   پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در خطبه «حجّة الوداع» که خطبه بسیار حساسى است، فرمود : «أَیُّها النّاسُ إنَّ دِمَاءَکُمْ وَأمْوالَکُمْ وَاَعْراضَکُمْ عَلَیْکُمْ حَرامٌ کَحُرْمَةِ یَوْمِکُمْ هذا فِی شَهْرِکُمْ هذَا فِی بَلَدِکُمْ هذَا إِنَّ اللهَ حَرَّمَ الْغِیَبةَ کَمَا حَرَّمَ الْمَال والدَّمَ; اى مردم ! خون شما و اموال شما و آبروى شما بر شما محترم است، مانند احترام این روز و این ماه و این شهر (مکّه)، خداوند غیبت (و ضایع کردن آبروى مردم) را حرام کرده، همان گونه که مال و خون شما را بر یکدیگر حرام نموده است»(1).

   در زشتى غیبت همین بس که در حدیث قدّسى مى خوانیم، خداوند به «موسى بن عمران» (علیه السلام) خطاب کرد و فرمود : «مَنْ مَاتَ تَائِباً مِنَ الْغِیْبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَمَنْ مَاتَ مُصِرّاً عَلَیْهَا فَهُوَ أَوّلَ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ; کسى که بمیرد در حالى که از غیبت توبه کرده باشد، آخرین کسى است که وارد بهشت مى شود، و کسى که بمیرد و از غیبت توبه نکند و بر آن اصرار ورزد، نخستین کسى است که وارد دوزخ مى شود»(2).

   در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم : «مَنْ مَشَى فِی غَیْبَةَ أَخِیهِ وَکَشْفِ عَوْرَتِهِ کَانَ أَوَّلَ خُطْوَة خَطَاهَا وَضَعَها فِی جَهَنَّمَ; کسى که در طریق غیبت برادر مسلمانش و کشف عیوب پنهانى او گام بردارد، نخستین گامى را که برمى دارد در جهنم مى گذارد»(3).

   درحدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم : «مَا عُمِّرَ مَجْلِسٌ بِالغَیِبةِ إلاّ خَرَّبَ بِالدِّینِ; هیچ مجلسى با غیبت آباد نمى شود، مگر این که از نظر دین ویران مى گردد»(4).

   احادیث در این باره بسیار زیاد و تکان دهنده است، که در این مختصر نمى گنجد. به ذکر حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) اکتفا مى کنیم، و خوانندگانمحترم را به جلد سوّم کتاب «اخلاق در قرآن» بحث غیبت و کتاب «جامع السعادات» جلد دوّم و «وسایل الشیعه» جلد هشتم ارجاع مى دهیم. امام صادق (علیه السلام) فرمود : «الْغِیْبَةَ حَرامٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِم وَأنَّهَا تَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَمَا تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ; غیبت بر هر مسلمانانى حرام است، و حسنات را از میان مى برد همان گونه که آتش، هیزم را مى خورد و نابود مى کند»(5).

   حقیقت این است که اسلام براى آبروى مسلمان احترامى به اندازه خون او قائل است، و عِرْض و دَمْ، (آبرو و خون) در روایات اسلامى در کنار هم قرار مى گیرد، بنابراین کسى که شخصیت اجتماعى دیگرى را با ریختن آبروى او از طریق غیبت مى کشد، گویى شخص او را کشته است، و به همین دلیل در روایات به طور مکرّر آمده است که شخص غیبت کننده، باید بهاى سنگینى در قیامت در برابر غیبت هایى که کرده است بپردازد، و براى جبران آن از حسنات او برمى دارند و بر حسنات غیبت شونده مى افزایند، و اگر حسناتى نداشته باشد از سیئات غیبت شونده برمى دارند و بر سیئات غیبت کننده اضافه مى کنند.

   آرى غیبت حق الناس است، همان گونه که قتل نفس و مجروح ساختن افراد از حق الناس محسوب مى شود. به همین دلیل، اگر افراد با ایمان از تبعات و آثار سوء این گناه مطابق آنچه در روایات اسلامى وارد شده آگاه شوند، کمتر کسى جرأت مى کند به سراغ آن برود.

   از این رو امام (علیه السلام) در خطبه بالا با دلایل منطقى متعدد، اثرات سوء این گناه را بیان فرموده و همه مردم را از آن بر حذر داشته است.

   بحث درباره غیبت، آن گونه که علماى اخلاق نوشته اند بسیار گسترده است، ما در این مختصر به ذکر چند نکته بسنده مى کنیم :

   1 ـ قبل از هر چیز باید به سراغ انگیزه هاى غیبت برویم، زیرا از زشتى انگیزه ها به زشتى نتیجه ها مى توان پى برد; انگیزه غیبت عمدتاً حسد، خودخواهى، غرور وکبر، کینه توزى، دنیاپرستى، ریاکارى، انتقام جویى، سخریّه و استهزاى دیگران و امور مانند آن است، و افراد آلوده به این امور تلاش مى کنند از طریق غیبت، به این مقاصد شوم برسند، و با توجه به این که انگیزه هاى مزبور همه از گناهان کبیره است، مى توان به زشتى غیبت پى برد.

* * *

   2 ـ مهمترین سرمایه یک جامعه که مردم را با یکدیگر متّحد مى سازد، و در مسیر اهداف بزرگ به راه مى اندازد، همان اعتماد عمومى است و نخستین پیامد شوم غیبت از میان بردن این سرمایه است; چرا که هر کسى غالباً عیب یا عیوبى دارد که اگر پنهان بماند به دیگران لطمه نمى زند، و خوش بینى و اعتماد مردم به یکدیگر باقى مى ماند، ولى کشف این عیوب از طریق عیب جویى و غیبت و نکوهش یکدیگر، جامعه را به جهنم سوزانى از بدبینى ها مبدّل مى سازد، که همگى نسبت به یکدیگر بدبین هستند و نفرت دارند و در نتیجه غیبت، نظم و انسجام عمومى جامعه را متزلزل مى سازد.

   به تعبیر دیگر، همان گونه که غارت اموال و ریختن خون بى گناهان امنیّت عمومى را از میان مى برد، غارت و دزدى آبروها از طریق غیبت همین نا امنى را به بار مى آورد، زیرا همان طور که در روایت بالا از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) خواندیم، تعریض نسبت به آبروى مردم همچون تعرض نسبت به جان و مال آنهاست.

   غیبت ها غالباً مکتوم نمى ماند، و بر صاحبان آنها فاش مى شود، و آتش کینه ها را در آنها شعلهور مى سازد، کینه هایى که مى تواند اسباب خونریزى و مشکلات عظیم دیگر گردد.

   غیبت یکى از اسباب اشاعه فحشاست، و عامل مهمّى جهت سوء ظنّ به علاوه گنهکاران را در گناهانشان جسور مى سازد، زیرا هنگامى که گناه مستور باشد گنهکار جانب احتیاط را از دست نمى دهد، اما هنگامى که پرده ها کنار برود شرم و حیا نیز از میان خواهد رفت.

* * *

   3 ـ غیبت، «حق الناس» است; مسأله مهم در مورد غیبت این است که، تنها گناهى نیست که میان انسان و پروردگارش صورت گرفته باشد، و با آب ندامت و توبه شستشو شود، بلکه همان گونه که ریختن خون مردم و غصب اموال آنها بدون قصاص یا دیه و پرداختن خسارت مالى جبران نمى شود، ضایع کردن آبروى مردم نیز بدون جبران بخشوده نخواهد شد، مخصوصاً اگر غیبت شونده از دنیا برود و دست انسان از دامان او کوتاه گردد، و کار او به قیامت بیفتد، یعنى در جایى که راهى براى جبران نیست جز این که حسناتش را به او دهد یا سیّئات او را بپذیرد، و این مصیبت بسیار بزرگى است.

* * *

   4 ـ بهترین راه درمان غیبت همان است که مولاى موّحدان امیرمؤمنان (علیه السلام)در کلام بالا بیان فرموده است، که انسان به این حقیقت توجه کند که اگر عیب و گناهى را که به دیگرى نسبت مى دهد در خودش وجود ندارد، به شکرگزارى خدا پردازد، شکرى که او را از عیب جویى دیگران باز دارد و اگر گناهى همانند او کرده سزاوار نیست عیب خود را نادیده بگیرد و به دیگران پردازد، و اگر گناه کوچکترى انجام داده به این معنا بیندیشد که شاید گناه بزرگتر آن شخص بخشوده شده و گناه کوچکتر او مشمول عفو نگردیده است، بلکه جرأت او بر عیب جویى مردم از گناه او ـ هر چه باشد ـ بزرگتر است.

   افزون براین، همان گونه که بیمارى هاى جسمانى تا ریشه هاى آن از بین نرود درمان کامل نخواهد شد، در بیماریهاى روحانى همچون غیبت نیز باید به سراغ ریشه ها رفت، و با از بین بردن آنها تمایل به غیبت را در دل نابود کرد.

* * *

   5 ـ استماع غیبت نیز یکى از گناهان است ـ همان گونه که در خطبه بعد شرح آن خواهد آمد ـ چرا که شنونده در تضییع آبروى مسلمانى شرکت جسته و معاون جرم است، مخصوصاً اگر با روى گشاده و باز استماع کند، که سبب جرأت و جسارت غیبت کننده شود.

* * *

   6 ـ راه توبه از غیبت، تنها استغفار نیست، بلکه علاوه بر ندامت و پشیمانى و تقاضاى عفو و بخشش از درگاه خداوند باید به نوعى، آبروى از دست رفته غیبت شونده را جبران کند، اگر ممکن است از او ولو به صورت سربسته حلّیت بطلبد، و اگر این کار مفسده اى دارد یا غیبت شونده از دست رفته است، آن قدر کار خوب براى او انجام دهد که او راضى شود.

   تمام این امور نشان مى دهد که گناه غیبت تا چه حد سنگین و مشکل آفرین است.

   براى توضیح بیشتر درباره مسائل مربوط به غیبت، از جمله مستثنیات آن به جلد سوّم کتاب «اخلاق در قرآن» صفحه 107 تا 133 مراجعه فرمایید.

1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 162.
2. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 302 و بحار الانوار، جلد 72، صفحه 257.
3. همان مدرک، صفحه 303.
4. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 259. 
5. جامع السعادت، جلد 3، صفحه 305.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری