احسن الحدیث

خطبه صد و چهل و چهار، بخش دوم

 

أَیْنَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا، کَذِباً وَبَغْیاً عَلَیْنَا، أَنْ رَفَعَنَا اللهُ وَوَضَعَهُمْ، وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ، وَأَدْخَلََنَا وَأَخْرَجَهُمْ. بِنَا یُسْتَعْطَى الْهُدَى، وَیُسْتَجْلَى الْعَمَى. إِنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ قُرَیْش غُرِسُوا فِی هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِم; لاَ تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَیْرِهُمْ.

کجايند کسانى که ادعا مى کردند آنها راسخان در علمند، نه ما، و اين ادعا را از طريق دروغ و ستم نسبت به ما، مطرح مى نمودند ؟ (آنها کجا هستند تا ببينند که) خداوند ما را برترى داد و آنها را پايين آورد، به ما عطا کرد و آنها را محروم ساخت، ما را (در کانون نعمت خويش) داخل نمود و آنها را خارج ساخت. (مردم) به وسيله ما هدايت مى يابند و از نور وجود ما نابينايان روشنى مى جويند. به يقين امامان از قريش هستند و درخت وجودشان در سرزمين اين نسل از «هاشم» غرس شده است، اين مقام در خور ديگران نيست و زمامدارانِ غير از آنها، شايستگى ولايت و امامت را ندارند.

 

شرح و تفسیر

جایگاه اصیل ولایت

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه به پاسخ کسانى مى پردازد که ادعاهاىبى اساس در زمینه علم و دانش اسلامى در برابر اهل بیت (علیهم السلام) داشتند، و به دروغ خودرا آگاه تر و عالم تر معرفى مى کردند، و سیاستمداران حرفه اى آن زمان به این ادعاها دامن مى زدند تا مسأله امامت و خلافت ائمه اهل بیت (علیهم السلام) را تضعیف کنند و کم رنگ جلوه دهند، مى فرماید : «کجایند کسانى که ادّعا مى کردند آنها راسخان در علم اند، نه ما، و این ادعا را از طریق دروغ و ستم نسبت به ما، مطرح مى نمودند». (أَیْنَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا، کَذِباً وَبَغْیاً عَلَیْنَا).

   سپس مى افزاید : «(آنها کجا هستند تا ببینند که) خداوند ما را برترى داد و آنها را پایین آورد، به ما عطا کرد و آنها را محروم ساخت، و ما را (در کانون نعمت خویش) داخل نمود و آنها را خارج ساخت». (أَنْ رَفَعَنَا اللهُ وَوَضَعَهُمْ، وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ، وَأَدْخَلََنَا وَأَخْرَجَهُمْ).

   اشاره به این که پیشرو بودن ما در معارف اسلامى، و آگاهى بر قرآن و وحى و سنّت پیغمبر (صلى الله علیه وآله)، چیزى نیست که بر کسى مخفى باشد، همیشه ما پناهگاه علمىِ امّت بوده ایم، و حتى خلفا نیز در مشکلات و معضلات به ما پناه مى آوردند، این حقیقتى است که عیان است و حاجتى به بیان ندارد، و آنها که به خاطر مسائل سیاسى و حبّ و بغضهاى ناشى از علاقه هاى مادّى به انکار این حقیقت برخاسته اند، خود را رسوا مى کنند.

   در ادامه براى توضیح بیشتر مى فرماید : «مردم به وسیله ما هدایت مى یابند و از نور وجودِ ما، نابینایان، روشنى مى جویند». (بِنَا یُسْتَعْطَى الْهُدَى، وَیُسْتَجْلَى الْعَمَى).

   این گفتارِ امام (علیه السلام) شواهد زیادى از تاریخ و احادیث قطعى نبوى دارد که در پایان این بحث ضمن نکته ها بیان خواهد شد.

   و در پایانِ این بخش از خطبه، امام (علیه السلام) به حدیث معروف پیامبر (صلى الله علیه وآله) درباره انحصار امامت به قریش و فرزندان هاشم اشاره کرده، مى فرماید : «به یقین امامان از قریش هستند و درخت وجودشان در سرزمین این نسل از «هاشم» غرس شده است، این مقام در خور دیگران نیست و زمامدارانِ غیر از آنها، شایستگى ولایت و امامت را ندارند». (إِنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ قُرَیْش غُرِسُوا فِی هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِم; لاَ تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَیْرِهُمْ).

   امام (علیه السلام) با این بیان که اشاره به حدیث معروفِ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) دارد که مى فرماید : «الاَْئِمَّةُ مِنْ قُرَیْش; امامان از قریش هستند». و سپس آن را به شاخه خاص «بنى هاشم» منحصر مى کند، روشن مى سازد که مدعیان خلافت و امامت غیر از بنى هاشم شایستگى این مقام را ندارند، و براى پیدا کردن امامان واقعى باید هر زمان در بنى هاشم جستجو کرد.

نکته ها

گوشه اى از احاطه علمى على (علیه السلام)

   سیاست بازانِ حرفه اى براى رسیدن به مقصود خود، گاهى واضحترین مسائل را انکار مى کنند یا با توجیهات نادرست از کنار آن مى گذرند، که یکى از مصداقهاى آن مسأله برترى بخشیدن بعضى از صحابه را بر على (علیه السلام) باید شمرد، تا آن جا که «ابن عباس» را که به شاگردى على (علیه السلام) در تفسیر افتخار مى کرد، بر او مقدّم داشتند !(1)، و «زید بن ثابت» را در آگاهى بر احکام میراث، و «ابى بن کعب» را در قرائت !، و حدیث مجعولى نیز در این زمینه به پیغمبر (صلى الله علیه وآله) نسبت مى دهند.

   مدارک روشنى در کتب فریقین (شیعه و اهل سنت) بر داناتر بودن على (علیه السلام)نسبت به همه صحابه به طور عام داریم که جاى انکار نیست، از جمله :

   1 ـ حدیث ثقلین که از معروفترین احادیثى است که اهل سنت در کتابهاى خود آورده اند، ـ وقبلاً به اسناد آن اشاره کردیم ـ (2)، به روشنى مى گوید : که على (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) هرگز از قرآن جدا نیستند و قرآن از آنها جدا نمى شود و همه باید به این دو تمسّک جویند و همه مى دانیم علوم دین و معارف اسلام از قرآن سرچشمه مى گیرد.

   2 ـ حدیثِ معروف «اَقْضَاکُمْ عِلیُّ; قضاوت و داورى على (علیه السلام) از همه شما بهتر است»(3). شاهد دیگرى بر این مقصود است، چرا که، قضاوت و داورى در مورد احکام اسلام نیاز به احاطه علمى به اصول و فروع اسلام دارد، و آن کس که از همه آگاهتر است، داورى او برتر است.

   3 ـ حدیث معروف على (علیه السلام) که مى گوید : «عَلَّمَنِی رَسُولُ اللهِ أَلْفَ بَاب کُلُّ بَاب یَفْتَحُ (مِنْهُ) أَلْفَ بَاب; پیغمبر (صلى الله علیه وآله) هزار باب علم به من آموخت که از هرباب، هزار باب دیگر گشوده مى شود».(4) دلیل روشنى است بر این که : کسى در میان امت از نظر علم و دانش به پاى آن حضرت نمى رسد، چرا که این حدیث درباره کسى جز او وارد نشده است.

   4 ـ در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در تفسیر آیه (وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتَابِ)مى خوانیم که فرمود : «إنَّمَا هُوَ عَلِیٌّ; علم الکتاب نزد على بن ابى طالب است»(5).

   توجه داشته باشید، که بنا به آیه 40 سوره نمل «آصف بن برخیا» که بخشى از علم کتاب را در اختیار داشت (الَّذِی عَنْدِهُ عِلْمٌ مِنَ الکِتابِ)توانست تخت بلقیس را از یمن به شام آورد، حال فکر کنید کسى که تمام علم کتاب نزد او است چه توانایى هایى دارد.

   5 ـ این سخن، معروف است که على (علیه السلام) فرمود : «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی; هر چه مى خواهید از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست دهید». به گفته بزرگان اهل سنت کسى غیر از على (علیه السلام) چنین ادعایى نکرد، مگر این که رسوا شد(6).

   6 ـ آگاهان از تاریخ اسلام در عصر خلفا مى دانند که على (علیه السلام) همواره پناهگاه علمى امت بود، تا آن جا که بارها خلیفه دوّم این جمله را تکرار کرد : «لَوْلاَ عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ».

   و در تعبیر دیگرى گفت : «اللَّهُمَّ لاَ تُبْقِنی لِمُعْضَلَة لَیْسَ لَهَا إبْنُ أبیطَالِب; خداوندا ! هرگاه مشکلى پیش آید و على (علیه السلام) براى حل آن نباشد مرا زنده مگذار».

   و در تعبیر دیگر : «لاَ اَبْقَانِیَ اللهُ بِأَرْض لَسْتَ فِیَها (یَا) أَبَا الْحَسَنِ; اى أبو الحسن ! خداوند مرا در سرزمینى که تو در آن نیستى زنده مگذارد»(7).

   این مطلب به اندازه اى واضح بود که به گفته «ذهبى» در «التفسیر والمفسّرون» این جمله به صورت ضرب المثلى در میان مردم درآمد که هر کجا در مطلبى درمى ماندند و شخص مورد نظر براى حل نبود مى گفتند : «قَضِیَّةٌ وَلاَ أَبَا حَسَن لَها; این حادثه اى است که ابو الحسن براى حل آن نبود»(8).

* * *

روایت انّ الأئمّة(علیهم السلام) من قریش(علیهم السلام) از قریش و از نسل هاشمند، و دیگران صلاحیت امامت را ندارند، این سخن هماهنگ است با روایات متعددى که در معروفترین منابع اهل سنت آمده است. از جمله :

   در خطبه بالا به این نکته اشاره شده بود که امامان

   1 ـ در «صحیح مسلم» از «جابر بن سمره» نقل شده که مى گوید : از پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود : «لاَیَزَالُ الاْسْلاَمُ عَزِیزاً إلَى اثْنى عَشَرَ خَلیفَةً ـ ثُمَّ قالَ کَلِمَةٌ لَمْ أَفْهَمْهَا ـ فقُلْتُ لإبَى مَا قَالَ ؟ قَالَ : فَقالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش; اسلام همواره عزیز خواهد بود تا 12 خلیفه بر مسلمانان حکومت کند ـ سپس سخنى گفت که من نفهمیدم ـ از پدرم سؤال کردم پیامبر (صلى الله علیه وآله) چه فرمود ؟ گفت : فرمود تمام آنها از قریشند»(9).

   این روایات از طرق متعددى با مختصر تفاوتى نقل شده است.

   جالب این که در یکى از طرق این حدیث در «صحیح مسلم» مى خوانیم که «جابر» در ذیل حدیث مى گوید : «فَقَالَ (صلى الله علیه وآله) کَلِمَةٌ أَصَمَّنیها النَّاسُ فَقُلْتُ لأَبی مَا قَالَ ؟ قَالَ : کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش; پیامبر (صلى الله علیه وآله) سخنى گفت که بر اثر سروصداهاى مردم، من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم : پیامبر (صلى الله علیه وآله) چه فرمود ؟ گفت : فرمود : همه آنها از قریشند».

   در تعبیر دیگرى مى خوانیم پیغمبر (صلى الله علیه وآله) فرمود : «لاَ یَزَالُ الدِّینُ قَائِمَاً حَتّى تَقُومَ السَّاعَةُ أَوْ یَکُونَ عَلَیْکُمْ إثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش».

   این تعبیر نشان مى دهد که عمر خلفاى دوازدگانه تا پایان جهان ادامه خواهد یافت، و این سخن کاملاً هماهنگ با عقیده شیعه است.

   2 ـ در «صحیح بخارى» مى خوانیم که «جابر» مى گفت : از پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله)شنیدم که مى فرمود : «یَکُونُ إثْنَى عَشَرَ أَمِیراً فَقَالَ کَلِمَة لَمْ أَسْمَعْها فَقَالَ أَبِی انَّهُ قالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش; بعد از من 12 امیر خواهد بود سپس سخنى فرمود : که آن را نشنیدم، پدرم گفت : حضرت فرمود : همه آنها از قریشند»(10).

   3 ـ همین مضمون در «صحیح ترمذى» با تفاوت مختصرى آمده است و بعد از آن مى گوید : «هَذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحیِحٌ; این حدیثِ خوبِ صحیحى است»(11).

   4 ـ در «صحیح ابى داود» نیز همین مضمون آمده است و تعبیر حدیث نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه وآله) آن را در میان جمعیّت فرمود : زیرا در آن وارد شده است که وقتى پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود : همواره این دین، عزیز و نیرومند است تا 12 خلیفه بر آن حکومت کند، مردم با صداى بلند تکبیر گفتند(12).

  5 ـ در «مسند احمد حنبل» نیز این حدیث در چند مورد آمده است(13)

   بعضى از محققان شماره طرق آن را در این کتاب (مسند احمد) 34 طریق دانسته اند(14).

   بارها با علماء اهل سنّت درباره تفسیرِ احادیث فوق که در معروفترین منابع آنها آمده است، سخن گفته شده است، ولى هیچ کدام تفسیر قانع کننده اى درباره 12 خلیفه و یا 12 امیر ارائه نداده اند; چرا که مطابق اعتقاد آنها عدد 12 براى آنها قابل تطبیق نیست، تنها طبق اعتقاد پیروان اهل بیت مى توان آن را تفسیر کرد.

* * *

موقعیّت بنى هاشم در اسلام

   در خطبه بالا اشاره اى به موقعیّت بنى هاشم در میان قریش شده بود، و این در واقع برگرفته از کلمات پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) است، از جمله در حدیثى که در کتاب «فضایل الصحابة احمد بن حنبل» از «عایشه» نقل شده، چنین مى خوانیم : «قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) قَالَ لِی جَبْرَئیِلُ : یَا مُحَمَّدُ قَلَّبْتُ الاَْرْضَ مَشَارِقَها وَمَغارِبَها فَلَمْ أَجِدْ وُلْدَ أَب خَیْرَاً مِنْ بَنِی هَاشِم; پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) فرمود : جبرئیل به من چنین گفت : اى محمّد ! شرق و غرب جهان را زیر ورو کردم و فرزندانى بهتر از بنى هاشم نیافتم»(15).

   روشن است همه بنى هاشم در این حد از مقام نیستند، و ظاهراً حدیث بیشتر ناظر به ائمّه معصومین (علیهم السلام) است.

* * *

1. دکتر «ذهبى» در کتاب خود «التفسير والمفسرون» از ابن عباس چنين نقل مى کند : «مَا اَخَذْتُ مِنْ تَفْسيرِ القُرَآنِ إلاّ مِنْ عَليِّ ابْنِ أبيطَالِب : آنچه را از تفسير قرآن فراگرفتم از على ابن ابيطالب بود» (جلد 1، صفحه 89) و
نيز از ابن عباس نقل شده است که مى گويد : «وَمَا عِلْمي وَعِلْمُ اَصْحَابِ مُحَمَّد فِي عِلْمِ عَلَيِّ إلاّ کَقَطْرَة فِي سَبْعَةِ أَبْحُر; علم و دانش من و تمام اصحاب محمّد (صلى الله عليه وآله) در برابر علم على (عليه السلام) مانند قطره اى است در برابر هفت دريا» !
(الغدير، جلد 2، صفحه 45 در شرح ديوان حسان). 2. اسناد حديث ثقلين را در «پيام قرآن» جلد 9 به طور مشروح از صفحه 62 تا 71 آورده ايم. 3. اين حديث را جمعى از حفاظ اهل سنت مانند «ابن عبدالبر» در «استيعاب» و «قاضى» در «مواقف» و «ابن ابى الحديد» در شرح نهج البلاغه و «ابن طلحه شافعى» در «مطالب السئول» (الغدير، جلد 3 صفحه 96) و «ابن عساکر» در
«تاريخ مختصر دمشق» (جلد 17 صفحه 301) آورده اند. 4. اين حديث را «کنز العمال» در جلد 13 صفحه 114 آورده است. (شماره 36372). 5. مدارک اين حديث را از کتب اهل سنت در احقاق الحق، جلد 3 صفحه 280 مطالعه فرماييد. در شواهد التنزيل حاکم حسکانى، جلد 1 صفحه 307 تا 310 رواياتى در اين زمينه آمده است. 6. شرح اين مطلب را در جلد 4 همين کتاب در ذيل خطبه 93 آورده ايم. 7. مرحوم «علامه امينى» اين تعبيرات را از کتب اهل سنت با مدارک دقيق نقل فرموده است. (الغدير، جلد 3 صفحه 97 تحت عنوان آراى صحابه درباره على (عليه السلام)). 8. التفسير والمفسّرون، جلد 1 صفحه 89. 9. صحيح مسلم، جلد 3 صفحه 1453 طبع بيروت دار التراث العربى. 10. صحيح بخارى، جلد 3 جزء 9 صفحه 101 طبع دار الجيل بيروت. 11. صحيح ترمذى، جلد 4 صفحه 501 طبع دار التراث الاحياء العربى بيروت. 12. صحيح ابى داود، جلد 4 صفحه 106 (کتاب المهدى). 13. مسند احمد، جلد 5 صفحه 89 ـ 90 ـ 101. 14. به کتاب منتخب الاثر صفحه 12 و احقاق الحق جلد 13 مراجعه شود. 15. فضايل الصحابه، جلد 2، صفحه 628، حديث 1073.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری