احسن الحدیث

خطبه صد و چهل و چهار، بخش سوم

 

منها : آثَرُوا عَاجِلاً وَأَخَّرُوا آجِلاً، وَتَرَکُوا صَافِیاً، وَشَرِبُوا آجِناً. کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَى فَاسِقِهِمْ وَقَدْ صَحِبَ الْمُنْکَرَ فَأَلِفَهُ، وَبَسِىءَ بِهِ وَوَافَقَهُ، حَتَّى شَابَتْ عَلَیْهِ مَفَارِقُهُ، وَصُبِغَتْ بِهِ خَلاَئِقُهُ، ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبِداً کَالتَّیَّارِ لاَ یُبَالِی مَا غَرَّقَ، أَوْ کَوَقْعِ النَّارِ فِی الْهَشِیمِ لاَ یَحْفِلُ مَا حَرَّقَ.

آنها (حاميان باطل) دنيا را مقدّم داشتند، و آخرت را عقب انداختند، آب گوارا و صاف (نعمتهاى جاويدان) را رها کردند، و آبهاى متعفن (هوسهاى زودگذر دنيا) را نوشيدند.
   گويا فاسق آنان را مى بينم که با زشتيها همنشين شده، و با آن انس گرفته است، آن چنان با آن هماهنگ گشته که موهاى او در اين راه سفيد شده، و خلق و خوى او به رنگ گناه درآمده است.
   سپس همچون سيلى خروشان حرکت کرده (و همه چيز را در کام خود فرومى برد)، بى آن که به آنچه غرق مى کند اعتنايى داشته باشد، و يا همچون شعله آتشى در گياهان خشک است که براى آن تفاوت نمى کند که چه چيز را مى سوزاند
.

 

شرح و تفسیر

این خودکامگان خشک و تر را مى سوزانند !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه اشاره به کسانى مى فرماید که در برابر امامان و پیشوایان حق ایستادند و براى حکومت چند روزه دنیا، حق را زیر پا نهادند، مى گوید : «آنها دنیا را مقدّم داشتند و آخرت را عقب انداختند، آب گوارا و صاف (نعمت هاى اخروى) را رها کردند، و آب هاى متعفن (هوسرانى دنیا) را نوشیدند» (آثَرُوا عَاجِلاً وَأَخَّرُوا آجِلاً، وَتَرَکُوا صَافِیاً، وَشَرِبُوا آجِناً(1)).

   سپس مى افزاید : «گویا فاسق آنان را مى بینم که با زشتى ها همنشین شده، و با آن انس گرفته است، آن چنان با آن هماهنگ گشته که موهاى او در این راه سفید شده، و خلق و خوى او به رنگ گناه درآمده است !» (کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَى فَاسِقِهِمْ وَقَدْ صَحِبَ الْمُنْکَرَ فَأَلِفَهُ، وَبَسِىءَ بِهِ(2) وَوَافَقَهُ، حَتَّى شَابَتْ عَلَیْهِ مَفَارِقُهُ، وَصُبِغَتْ بِهِ خَلاَئِقُهُ(3)).

   و در ادامه مى افزاید : «سپس همچون سیلى خروشان حرکت کرده (و همه چیز را در کام خود فرو مى برد)، بى آن که به آنچه غرق مى کند اعتنایى داشته باشد، و یا همچون شعله آتشى درگیاهان خشک است، که براى آن تفاوت نمى کند چه چیز را مى سوزاند». (ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبِداً(4) کَالتَّیَّارِ(5) لاَ یُبَالِی مَا غَرَّقَ، أَوْ کَوَقْعِ النَّارِ فِی الْهَشِیمِ(6) لاَ یَحْفِلُ(7) مَا حَرَّقَ !)

   در این که ضمیرها در عبارات فوق به چه شخص و یا اشخاصى برمى گردد، در میان شارحان گفتگوهاى فراوانى است. بعضى آن را اشاره به خلفاى نخستین مى دانند، و بعضى به گروهى از صحابه که راه خطا را پیمودند. و بعضى براى آن یک مفهوم عام قائلند، نه اشخاص معیّن. و بعضى اشاره به «بنى امیه» مى دانند.

   و احتمال اخیر از همه مناسب تر است; زیرا آنها به وضوح دنیا را بر آخرت مقدّم داشتند، و چشمه زلال حق را رها کرده و به لجن دنیاى متعفن روآوردند.

   وبنابراین تفسیر جمله «کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَى فَاسِقِهِمْ»، اشاره به «عبدالملک بن مروان» مى باشد، که از چهره هاى بسیار کثیف «بنى امیه» بود، و جنایات زیادى را مرتکب شد، که خودش مستقیماً متولى آن بود، و چه جنایات وحشتناکى که به توسّط فرماندار خونخوارش «حجّاج» انجام شد. او سیل ویرانگر و آتش سوزانى بود که هر چیزى را بر سر راه خود مى دید به نابودى مى کشاند. تعبیر «کَأَنِّی أَنْظُرُ إلَى فَاسِقِهِمْ; گویا فاسق آنها را مى بینم..».، نشان مى دهد که اشاره به فردى است که در آینده پیدا مى شود و تطبیق آن برگذشتگان و یا معاصران حضرت جز با تکلّف ممکن نیست.

* * *

1. «آجن» از مادّه «اجن» (بر وزن فجر) به معنى تغيير کردن بو و رنگ و طعم آب است.
2. «بسئ به» از مادّه «بسوء» به معنى انس گرفتن و هماهنگ شدن با چيزى است.
3. «خلائق» گاهى جمع «خلق» به معنى مخلوق است وگاه جمع «خليقه» به معنى خلق و خو است و در خطبه بالا در معنى دوّم به کار رفته است.
4. «مزبد» از مادّه «زَبَد» به معنى کف روى آب و مانند آن گرفته شده و «مزبد» اسم فاعل آن است.
5. «تيّار» در اصل به معنى امواج شديدى است که آب را به بيرون دريا پرتاب مى کند و گاه به هرگونه موج اطلاق مى شود. 
6. «الهشيم» از مادّه «هشم» (بر وزن پشم) به گياهان خشکيده درهم شکسته اطلاق مى شود.
7. «لا يحفل» از مادّه «حُفُول» به معنى اعتنا کردن به چيزى گرفته شد بنابراين «لايحفل» يعنى اعتنا نمى کند.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری